شاخصه‌هاي مكتب عرفاني نجف اشرف

سال اول، شماره اول، پاييز 1390، ص 25 ـ 42

Hekmat Erfani, Vol.1. No.1, Fall 2011

چكيده

با رواج جريان‌هاي عرفاني كاذب و نحله‌هاي تصوّف باطل، شناخت دقيق عرفان اصيل شيعي ضرورتي دوچندان يافته است. مكتب عرفاني نجف اشرف، جامع‌ترين مكتب عرفاني شيعي است كه با شناخت آن مي‌توان ساير مكاتب عرفاني را محك زد. مقالة حاضر با بررسي چهار محور هدف، شاهراه، راهكارها و آثار و لوازم اين مكتب به تبيين شاخصه‌هاي آن پرداخته و اموري از قبيل فناء ذاتي، معرفت نفس، لزوم ولايت، تعبّد به شريعت، عشق، ضرورت استاد، علم‌ و فقاهت، حضور در عرصة اجتماع و نداشتن آداب خاص را از شاخصه‌هاي آن برمي‌شمارد.

كليدواژه‌ها: مكتب عرفاني نجف، فناء ذاتي، معرفت نفس، عشق، ذكر، فكر، مراقبه.


* دانش آموخته سطح 4 حوزه علميه                                               Mohammadhasanvakili@gmail.com

دريافت: 10/5/1390 ـ پذيرش: 23/8/1390


 

مقدمه

گرايش به عرفان و معنويت و عوالم غيرمادّي از امور فطري بشر است كه همواره در طول تاريخ وجود داشته است. ولي علي‌رغم فطري بودن اصل اين راه، دشواري و پيچيد‌گي آن سبب پيدايش انحرافات فراواني در اين عرصه گرديده است. در اين مسير جز كساني كه تأييد الهي راهبر ايشان شده، ديگران يا از جادّه برون افتاده و يا در مراحل مياني متوقف شده‌اند.

مكتب عرفاني نجف اشرف در قرن اخير، كه مي‌توان آن را عرفان شيعي فقاهتي نام نهاد، مكتبي است كه توسط مرحوم سيّدعلي شوشتري در نجف پايه‌گذاري شد و به وسيلة شاگرد ايشان مرحوم حاج ملّا حسينقلي همداني توسعه يافت. حاج ملّا حسينقلي همداني با تربيت شاگرداني بسيار از جمله حاج سيداحمد كربلايي، حاج ميرزا جواد ملكي‌تبريزي، حاج شيخ محمد بهاري، اين مكتب عرفاني را در نجف اشرف، كربلا، قم و برخي از شهرهاي شيعي استمرار بخشيد. پس از آن نيز توسط آيت‌الله قاضي و شاگردانش تأثير شگرفي بر جامعة تشيّع نهاد. اين مكتب، كه از متن كتاب و سنّت جوشيده است، در ميان همة مكاتب عرفاني و معنوي از جهت كمال، استقامت و جامعيت بسيار برجسته است كه با بررسي شاخصه‌هاي آن مي‌توان ساير مكاتب را محك زد و سره را از ناسره جدا نمود. طبيعي است كه ضرورت اين امر، با توجه به رواج عرفان‌هاي كاذب شرقي و غربي و سلاسل تصوّف باطل در عصر اخير، دو چندان گرديده است.

اين شاخصه‌ها، برخي در هدف، برخي در راهبرد و شاهراه رسيدن به هدف، و برخي در راه‌كارهاي آن و برخي نيز از لوازم اين مكتب محسوب مي‌شود. اين نوشتار، به بررسي شاخصه‌هاي اين مكتب عرفاني مي‌پردازد.

1. هدف از سير و سلوك: لقاء الله و فناء ذاتي

اصلي‌ترين تفاوت اين مكتب عرفاني با ساير مكاتب، هدف است. در اين مكتب، غرض از سير و سلوك، فقط رسيدن به نهايت درجة عبوديت و بندگي است، كه ملازم با معرفت خداوند متعال به نحو ممكن است. عارفان اين مكتب بر بالاترين كمال، برترين آرامش و شيرين‌ترين لذّت معرفت خداوند و لقاي وي تأكيد مي‌كنند و هر كس به مادون اين مقام قناعت ورزد، مغبون گرديده است؛ چراكه غير او شايستة طلب نيست:

آيت‌الله حاج سيداحمد كربلائي مي‌فرمايند:

پوشيده نباد بر طالب حق جلّ وعلا كه علاوه بر اينكه سائر اشياء و موجودات غير از حضرت حق جلّ و علا در معرض فنا و زوال است. لهذا شايسته مطلوبيت نيست. ممكن بما هو ممكن را هيچ موجودي نافع و مفيد نيست جز حضرت حقّ جلّ و علا؛ چه هر آنچه فرض كني غير او، چون ممكن است، محتاج است من جميع الجهات به حضرت او جلّ و علا .... و لهذا هيچ موجودي غير از او، نه در زمين و نه در آسمان و نه در دنيا و نه در آخرت، شايستگي مطلوبيت را براي شخص عاقل و دانا ندارد جز حضرت او جلّ و علا .... لهذا شايسته براي عاقل چنانست كه صرفِ نظر و همّت طلب از جميع اشياء غير از او نموده و به مقتضاي «قل الله ثمّ ذرهم» همّت طلب را منحصر در او نموده و او را بذاته و بنفسه [مخاطب] قرار داده، بگويد:

ما از تو نداريم به غير از تو تمنّا            حلوا به كسي ده كه محبت نچشيده.1

رسيدن به اين مقام عالي از ديد اين مكتب، چنان‌كه در روايات اهل‌بيت(ع) آمده است، ملازم با خرق حجب ظلماني و نوراني است و چون حجاب بين خالق و مخلوق، به مقتضاي روايات و همچنين برهان و مشاهدات اهل معرفت، حجاب مخلوقيت و تعيّن است، از خرق حجب، به فناء تعبير مي‌نمايند. گاه فناء ذاتي را بالاترين درجه سير ممكن مي‌شمرند، آيت‌الله ملكي تبريزي مي‌فرمايند:

فاذا تجلّي جل جلاله لنبي او ولي بذاته فلايري شيئاً غيره حتي نفسه و رؤيته و فني عن العالم عن نفسه و عن فنائه و بقي بربّه فيخبر عن الواقع و يقول: «ليس في الدار غيره ديار و علينا رحمة الملك الغفار» و هذا هو آخر المقامات و لامطمع لأحد ـ نبياً كان او ولياً، بشراً كان أو ملكاً ـ في غيره2

علّامه طهراني در وصف مرحوم آيت‌الحق حاج سيد هاشم حدّاد مي‌فرمايند: «لفظ فناء بيشترين لفظي بود كه بر زبان حدّاد عبور مي‌كرد. هيچ چاره‌ و گريزي را بالاتر از فناء نمي‌ديد، و رفقاي خود را بدان دعوت مي‌نمود.»3

در مقابل اين مكتب، دو گرايش كلي وجود دارد:4

1. مكاتبي كه دعوت به غير خدا نموده و تمام همّ ايشان تقويت نفس و دست يافتن به نيروهاي ماورايي و كرامات و خرق عادات در غير مسير الهي است و براي تحصيل اين قوا، به رياضت مي‌نشينند. بسياري از عرفان‌هاي نوظهور و برخي از فرق تصوّف، دعوت به اين معاني مي‌نمايند.

2. مكاتبي كه ـ گرچه دعوت غيرالهي ندارند ـ ولي يا به صرف عبادات ظاهري و اعمال شرعي اكتفا مي‌نمايند. يا به برخي مراتب مادون معرفت ذات واجب تعالي و فناء دعوت مي‌نمايند. غايت سير بشر را ورود به برخي از عوالم غيرمادي مي‌شمارند.

مسير بزرگاني همچون مرحوم ملافتح‌الله سلطان‌آبادي و آيت‌الله سيدمرتضي كشميري، در اين مرحله از اهل عرفان جدا مي‌شود.5 چنان‌كه شيخيه نيز چون نهايت سير بشر را معرفت اسماء و صفات خداوند يا حقيقت امام(ع) مي‌شمارند، از آغاز هدفي غير از هدف اهل عرفان را دنبال مي‌كنند.

سرّ مسئله اين است كه عالم اسماء و صفات چنان عظمت و نورانيت دارد كه سلاّكي كه بدون استاد به آن وادي قدم مي‌نهند، به واسطة عظمت آن منزل، آن را نهايت سير مي‌شمارند. از كمال نهايي انسان غفلت مي‌نمايند. اين‌گونه مكاتب معمولاً به وحدت شخصي وجود نيز معتقد نبوده و با آن مخالفت مي‌ورزند.

آيت‌الله ملكي تبريزي مي‌فرمايد:

و به ذهن من چنين مي‌آيد كه هنگامي كه انوار بعضي عوالم بالا براي نفوس ضعيف كشف مي‌شود، خيال مي‌كنند كه نور واجب تعالي است، علت اين همان ضعف مدرك و قلّت معرفت آنهاست. چنانچه اين مطلب دربارة بعضي از اولياي بزرگ حكايت شده چه برسد به ديگران.6

2. شاهراه معرفة الله

در روايت آمده است كه از حضرت رسول(ص) سؤال شد: «كيف الطريق الي معرفة الرب قال: معرفه النفس؛ راه معرفت پروردگار چگونه است؟ حضرت فرمودند: معرفت نفس».7

و از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است: «من عرف نفسه فقد انتهي الي غاية كل معرفة و علم؛ هر كس نفسش را بشناسد به غايت هر علم و معرفتي رسيده است».8 و روايات در ارزش معرفت نفس و ملازمت آن با معرفه الله متضافر است .9

از ديدگاه عارفان بزرگ نجف، نزديك‌ترين و بهترين راه براي رسيدن به مقام معرفة الله و خرق حجب نورانيه و ظلمانيه، معرفت نفس مي‌باشد. از اين‌رو، گاه از اين مكتب تربيتي، به طريقه «معرفت نفس» تعبير مي‌شود. معرفت نفس، كليد معرفة الله است. همة عبادت‌ها و رياضت‌ها و شور و عشق‌ها مقدمة آن مي‌باشد.

آيت‌الله حاج سيد احمد كربلائي در نامه‌اي به يكي از شاگردان خود مي‌فرمايند:

جان من به لب آمد از گفتن اينكه راه نجات و خلاص در استغراق ذكر الهي و تفكر در معرفت نفس و خودشناسي است. ذكر و فكر خود رهنماي تو خواهد شد. يا من اسمه دواء و ذكره شفاء.

دواؤك فيك و لا تبصر         و داؤك منك و لا تشعر

تو خودحجاب خودي حافظ از ميان برخيز.10

آيت‌الله ملكي تبريزي مي‌فرمايند:

و أمّا [الفكر] للمتوسطين الذين لاحت لهم بعض أسرار الكون و اّلقوا بعض الحجب الظلمانية ففكرهم في معرفة النفس حتي ينكشف لهم عنهم الحجب الظلمانية كلّها حتي حجاب الخيال و الصور و يتجلّي لهم نفسهم و حقيقتهم. فاذا حصل لهم هذه المرتبة الجليلة و فازوا بذلك المقام الجليل انفتح له الباب الي معرفة الرّب و ينكشف له حقائق العوالم، لاسيما عالم المبدأ.11

از علّامه طباطبائي نقل شده است:

طريق توجه به نفس طريقه مرحوم آخوند ملّا حسينقلي همداني بوده است. شاگردان ايشان همه طريق معرفت نفس را مي‌پيموده‌اند كه ملازم معرفت رب خواهد بود.... باري روية مرحوم استاد آقاي قاضي نيز طبق روية استاد بزرگ آخوند ملّاحسينقلي، همان طريق معرفت نفس بوده است. براي نفي خواطر در وهله اول، توجه به نفس را دستور مي‌دادند ... و رفته رفته، معرفت نفس براي او حاصل شده و به وطن مقصود خواهد رسيد. ان‌شاءالله....12

توجه به نفس موجب انصراف انسان از عالم كثرات و حركت به سوي وحدت است و سبب مي‌شود انسان به فقر ذاتي خود، كه ملازم با ادراك غني بالذات است، پي ببرد.13 از سوي ديگر، سبب سعه و گنجايش نفس مي‌گردد و پس از تدبّر، نفس خود را بدون ماده و صورت مشاهده مي‌نمايد و از هر موجود زماني و مكاني برتر مي‌يابد.14 و چون هر محدودي به اندازة خود، به نامحدود علم پيدا مي‌كند و مانند دريچه‌اي كه نور به آن مي‌تابد، به اندازة خود نور مي‌گيرد،15 كسي كه طالب معرفة الله است، بايد به نهايت سعه و گنجايش نفس برسد تا بالاترين درجة معرفت را بيابد. البته همة اين امور، مقدّمة تجلّي ذاتي و حصول فناء نفس و وصول به غايت قصوي است.

نكتة قابل توجه اين است كه معرفت نفس و توجه به آن به معناي عام، در تمام طرق معنوي و عرفاني وجود دارد.16 ولي امر به توجه نفس و تشويق به رسيدن به معرفت حقيقت، آنكه همان معرفت مرتبه عقلي يا برتر از آن مي‌باشد و ملازم رفع حجب است ـ در بسياري از مكاتب وجود ندارد.

مكاتبي كه هدف آنها لقاء الله نيست، همگي از اين امر خالي‌اند. برخي از مكاتبي كه با مكتب عرفاي نجف ـ قدس الله اسرارهمـ، هم هدف مي‌باشند، معرفت نفس را شاهراه و اساس سلوك تلقي نكرده و اهتمامشان به آن ضعيف است. چنان‌كه از مكتب منسوب به سيد بحرالعلوم برمي‌آيد.17 گرچه اين مسئله ارزشمند از اختصاصات مكتب نجف نيز نمي‌باشد.18

3. راه‌كارهاي حركت به سوي لقاء الله

براي حركت در شاهراه معرفت نفس و سير در مراتب نفس، دستورالعمل‌ها و بايدها و نبايدهايي در هر مكتبي وجود دارد. تفصيل آن در كتاب‌هاي عرفان عملي مورد بحث قرار گرفته است. برخي از اين دستورات، همچون: صمت و جوع، سهر و عزلت و ... دستوراتي است كه در اديان الهي و غالب طرق مدعي عرفان مشترك است. در اينجا به اختصار، به چند مورد از راه‌كارهايي كه به عنوان شاخصه‌هاي مكتب نجف مطرح است، مي‌پردازيم:

الف. لزوم ولايت اهل بيت(ع)

از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود:

«من سرّه أن لا يكون بينه و بين الله حجاب حتي ينظر إلي الله و ينظر الله إليه ، فليتول ءال محمد و يبرأ من عدوّهم و يأتمّ بالامام منهم فانه اذا كان كذلك ، نظر الله إليه و نظر الي‌الله؛ (= هر كس كه دوست دارد كه بين او و خداوند حجابي نباشد تا به خداوند نظر كند و خداوند نيز به او نظر نمايد، پس به تولّي آل محمّد تمسّك نموده و از دشمن ايشان تبرّي جويد و از امامي كه از ايشان است پيروي نمايد؛ چرا كه اگر چنين باشد خداوند به او نظر نموده و او نيز به خداوند نظر مي‌نمايد.»19

در مكتب عرفان شيعي فقاهتي، رسيدن به توحيد و فناء تام، جز با تمسّك به ولايت و معرفت أئمه(ع) ممكن نيست؛ چراكه حقيقت سلوك به تعبيري، سير در مراتب نفس امام است.20 حقيقت امام، كه همان مقام ولايت است، حجاب أقرب مي‌باشد. وصول به توحيد جز با عبور از آن ممكن نيست. از اين‌رو، معتقدند كه كساني كه بدون معرفت امام و توسل به وي، قدم در راه مي‌نهند يا از باطن بر ولايت امام(ع) آگاه گشته و مستبصر مي‌گردند و يا در مراحل مياني متوقّف گرديده و راه وصول به معرفة الله برايشان مسدود مي‌گردد.21 به همين دليل، آيت‌الله قاضي مُصِرّ بوده‌اند كه هر كس از اولياي الهي، كه به مقام كمال دست يافته، حتماً به حقيقت تشيّع معترف بوده است، گرچه به خاطر تقيه كتمان نموده باشد.22

علاوه بر اين، وصول به مقصد با معرفت امام(ع) ملازم است. يكي از مهم‌ترين عوامل در طول سير نيز توسّل به ذيل عنايات اهل‌بيت(ع) است كه اهل عرفان از آن با تعبير «توجه به استاد خاص و مرافقت با وي» ياد مي‌نمايند.23

علّامه طهراني به نقل از علّامه طباطبائي مي‌فرمايند:

اكثر افرادي كه موفق به نفي خواطر شده و توانسته‌اند ذهن خود را پاك و صاف نموده و از خواطر مصفّا كنند و بالأخره، سلطان معرفت براي آنان طلوع نموده است، در يكي از اين دو حال بوده است: اول، در حين تلاوت قرآن مجيد... دوم، از راه توسّل به حضرت اباعبدالله الحسين(ع)؛ زيرا آن حضرت را براي رفع حجاب و موانع طريق نسبت به سالكين راه خدا عنايتي عظيم است.24

مرحوم قاضي در وصيت‌نامة خود مي‌فرمايند:

... واجبات است و در مستحبّات تعزيه‌داري و زيارت حضرت سيد الشهداء(ع) مسامحه ننمائيد. روضة هفتگي و لو دو سه نفر باشد، اسباب گشايش امور است. اگر از اول عمر تا آخرش در خدمات آن بزرگوار از تعزيت و زيارت و غيرهما به جا بياوريد، هرگز حق آن بزرگوار ادا نمي‌شود و اگر هفتگي ممكن نشد، دهه اول محرّم ترك نشود.25

باري، عشق و شيدايي عرفاي نجف نسبت به اهل‌بيت(ع)، به صورتي است كه نمونة آن در بين عموم عالمان شيعي به ندرت ديده مي‌شود. در شرح حال‌هايي كه از آن بزرگان در دست است، به تفصيل به اين امر پرداخته شده است.26

ب. تعبّد تام به شريعت

از ديگر شاخصه‌هاي اين مكتب عرفاني، اعتناي فراوان به شرع مقدس است، به طوري كه گاه از نگاه برخي، نوعي افراط به حساب مي‌آيد. تمام اين بزرگان در عصر خود، در نهايت تعبد به احكام شرع و احتياط زندگي مي‌نمودند. ايشان تنها راه رسيدن به لقاء الهي را ترك محرّمات و اتيان واجبات و در گام بعدي، ترك مكروهات و اتيان مستحبات مي‌دانستند. اين مسئله، يكي از اساسي‌ترين تفاوت‌هاي عرفان‌هاي حقيقي با عرفان‌هاي كاذب و تصوّف‌هاي باطل مي‌باشد.

حاج ملّا حسينقلي همداني در آغاز پيام خود به برادران ديني مي‌فرمايند:

مخفي نماناد بر برادران ديني، كه به جز التزام به شرع شريف، در تمام حركات، سكنات، تكلّمات، لحظات و غيرها، راهي به قرب حضرت ملك الملوك جلّ جلاله نيست و به خرافات ذوقيه اگر چه ذوق در غير اين مقام خوب است، كما [هو] دأب الجهال و الصوفيه خذلهم الله جل جلاله، راه رفتن لايوجب إلاّ بُعدا حتي شخص هر گاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ايمان به عصمت أئمه اطهار(ع) آورده باشد، بايد بفهمد از حضرت أحديت دور خواهد شد.27... «الحاصل لاطريق الي القرب الاّ بشرع شريف في كل كلّي و جزئي.

در لب اللباب مي‌فرمايد:

پوشيده نماند كه از ابتداي سير و سلوك تا آخرين مرحله از آن، سالك بايد در تمام امور ملازم شرع انور باشد و به قدر سر سوزني از ظاهر شريعت تجاوز ننمايد. پس اگر كسي را ببيني كه دعوي سلوك كند و ملازم تقوي و ورع نبوده و از جميع احكام الهيه شرعيه متابعت ننمايد و به قدر سر سوزني از صراط مستقيم شريعت حقه انحراف نمايد، او را منافق مي‌دان مگر آنچه به عذر يا خطا يا نسيان از او سر زند.28

ج. عشق و محبّت

در اين مكتب، محرّك سالك به سوي خداوند متعال، عشق و محبّت به خداوند است كه به تبع آن، عشق و ارادت به رسول خدا و اوصياي وي در نفس سالك محقّق مي‌گردد. در مرتبة بعد، محبّت و ارادت به هر موجودي از حيث ارتباطش با خداوند پيدا مي‌نمايد.29

برخلاف برخي مكاتب اخلاقي، كه صرفاً به مجموعه‌اي از دستورات شرعي و آداب ظاهري ملتزم مي‌باشند و در پويندگان آن، طرق اثري از شور و شيدايي و عشق ديده نمي‌شود، در جاي جاي آثار باقي مانده از اين مكتب، با الفاظ عشق و محبت مواجه مي‌شويم. سيره اين بزرگان نيز، كه در تراجم منعكس شده است، از حالات عاشقانه نسبت به حضرت حق متعال و اولياي وي مشحون است. به همين دليل، بزرگان اين طريقه، انس بسيار زيادي با غزليات و اشعار عاشقانه عارفان بالله دارند. تأليفات و مكاتبات ايشان سرشار از اشعار خواجه حافظ و مغربي و ابن‌فارض و ديگران مي‌باشد. عده‌اي از ايشان خود شعر مي‌سرودند و با قرائت و سرودن اين اشعار، مرهمي بر آتش دروني عشق خود مي‌نشاندند.30

د. ضرورت استاد

يكي از تفاوت‌هاي اساسي طريق عرفان با اخلاق اين است كه حقيقت راه عرفان، مسافرت و سيري است كه سالك در آن، در هر اوان در منزلي از منازل راه قرار مي‌گيرد. بايد خود را با آثار و لوازم آن منزل و آن عالم منطبق نمايد. ورود واردات مختلف در هر مرحله و اختلاف خود نفوس، سبب مي‌شود كه بسياري از بايدها و نبايدهاي راه سلوك، داراي ضابطه كلي نباشد. نمي‌توان آن را با يك قاعدة كلي و فراگير در كتابي نوشت و همگان را به آن ارجاع داد، بلكه محتاج استادي خبير و راهنمايي آگاه از منازل و حالات نفوس است كه در هر مرحله راه را نشان دهد. سيرة آخوند حاج ملّاحسينقلي همداني و شاگردان ايشان چنين بوده است. ايشان علاوه بر ارائة دستورات كلّي و ارشادات عمومي، از نفوس دستگيري نموده و به هر كس به حسب ظرف خود، دستورات شخصي مي‌دادند كه در همة شرح‌حال‌ها به تفصيل آمده است.31

علاوه بر اين، راهنمايي‌ها كه از آن به هدايت تشريعي استاد تعبير مي‌شود، استادان اين سلسله با تصرّف و عنايت باطني خود نيز به تربيت و رشد شاگردان مي‌پرداخته‌اند. شاگرد از هدايت تكويني ايشان نيز برخوردار بوده است. چنان‌كه همة موجودات به واسطة نفس امام، از خداوند استفاضه مي‌نمايند. با توجه به امام(ع)، بهره‌شان از فيوضات رباني بيشتر مي‌گردد. شاگرد نيز با عنايت استاد، بهر‌ه‌اش از فيوضات نازل از نفس امام(ع) بيشتر مي‌گردد.

از مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي (رضوان الله عليه) نقل است كه ... مي‌فرموده‌اند: روزي استاد به من فرمود: مقام تربيت فلان شاگرد به عهدة شماست. آن شاگرد همّتي فراوان داشت و عزمي راسخ. مدّت شش سال در مراقبت و مجاهدت كوشش نمود تا به مقامي رسيد كه قابليت محضه بود براي ادراك و تجرّد نفس، خواستم اين سالك راه سعادت به دست استاد بدين فيض نائل و به اين خلعت الهيه مخلّع گردد. او را با خود به خانه استاد بردم و پس از عرض مطلوب، استاد فرمودند: اينكه چيزي نيست و فوراً با دست خود اشاره كردند و فرمودند: تجرّد مثل اين است. آن شاگرد مي‌گفت: فوراً ديدم كه من از بدنم جدا شده‌ام و در كنار خود موجودي را مانند خود مشاهده مي‌كنم.32

از اين‌رو، اهميت استاد در هدايت تكويني و هدايت تشريعي است كه مرحوم قاضي فرموده‌اند: «چنانچه كسي كه طالب راه و سلوك طريق خدا باشد، براي پيدا كردن استاد اين راه، اگر نصف عمر خود را در جست‌وجو و تفحّص بگذراند تا پيدا نمايد، ارزش دارد»33

ه‍ . همراهي مراقبه و فكر و ذكر

«مراقبه» از جمله واژگاني است كه بر زبان بسياري از مدعيان عرفان‌هاي نوظهور متداول است. حتي گاه با اين نام كتاب تأليف مي‌شود. در مكتب عرفاني عرفاي نجف نيز مراقبه از اركان طي طريق است و داراي مراتبي است كه به حسب حال سالك مختلف است.34 تفاوت اصلي مراقبه در اين مكتب، با عرفان‌هاي كاذب اين است كه پاية مراقبه در اين روش، كشيك كشيدن نفس است از انجام عملي برخلاف رضاي خداوند و از توجه به غير او، كه موجب تحصيل محبّت الهي مي‌گردد، نه صرف مراقبت از ترك برخي امور و انجام برخي، بدون توجه به خداوند كه موجب قوّت انانيت و استكبار و تقويت نفس و احساس استقلال مي‌گيرد.

برخلاف برخي عرفان‌هاي نوظهور كه مردم را به جلساتي مشتمل بر ذكر و گاه فكر، بدون رياضت و مراقبه قلبي و رفتاري در طول شبانه روز، دعوت مي‌كنند، از ديد اين مكتب، تا مراقبة تام نسبت به ترك معاصي نباشد، ذكر و فكر اثر ندارد. حاج ملّا حسينقلي همداني مي‌فرمايد: «اگر بي‌مراقبت مشغول به ذكر و فكر شود، بي‌فايده خواهد بود، اگر چه حال هم بياورد؛ چراكه آن حال دوام پيدا نخواهد كرد. گول حالي را كه ذكر بياورد، بي‌‌مراقبه نبايد خورد.»35

به همين دليل، فكر و توجه به نفس نيز در اين مكتب، همواره ملازم ذكر و ياد خداوند و در رتبه پس از آن است. به تعبيري توجه به دل همواره همراه توجه به دلبر مي‌باشد. در مقابل، در برخي مكاتب، انواعي از توجه به نفس و تمركز و سكوت وجود دارد كه منهاي ذكر و ياد خداوند است؛ به جاي اينكه به ادراك فقر و نيستي نفس منجر شود و مفتاح معرفت خداوند گردد، موجب استكبار و دوري از خداوند مي‌گردد.

آيت‌الله حاج سيداحمد كربلائي فرمايد:

كمال اهتمام طالب بعد از توجه به حضرت حق جل و علا، كه تعبير از آن به ذكر است، معرفت قلب و نفس است كه تعبير مي‌شود به تفكر در نفس كه، «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» و «في انفسكم افلا تبصرون» و «سنريهم ءاياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم أنّه الحقّ» لهذا طالب حق را به غير از دل و دلبر كاري نيست.36

و. رفق و مدارا

در بسياري از مكاتب تربيتي، به جهت كامل نبودن استاد، از دستوراتي مشتقت‌بار استفاده مي‌شود، و در حقيقت، استاد به علت ناتواني از كشيدن بار شاگرد، سنگيني آن را بر دوش وي مي‌اندازد. اين‌گونه تربيت‌ها، موجب مي‌شود شاگرد تاب تحمل را از دست داده و يكباره از پيمودن راه سرخورده ‌شود و گاه از در مخالفت با آن درآيد، و گاه به جنون و افسردگي و ... دچار ‌گردد. همچنين گاه واردات شديد در طول راه و نبود استاد كامل، كه اين واردات را تعديل نمايد، موجب بروز شطحيات از سلاك مي‌شود. در مكتب تربيتي آيت‌الحق حاج ملّا حسينقلي همداني، به علت شرط بودن استاد كامل در سلوك و رعايت رفق و مدارا، چنين اتفاقاتي پيش نمي‌آيد. هرگز ديده نشده كه در اين طريقه، كسي شطحياتي بگويد.37

4. آثار و لوازم مكتب نجف

علاوه بر شاخصه‌هايي كه در هدف و راهبرد و راه‌كارهاي اين مكتب وجود دارد، اين طريقه آثار و لوازمي دارد كه با طريقه‌هاي ديگر متفاوت است. به اختصار به برخي از آنها اشاره مي‌گردد:

الف. دفاع از حكمت متعاليه و عرفان محيي الديني

يكي از لوازم اين مكتب، پذيرفتن نظرية عالي وحدت شخصي وجود است كه پاية عرفان محيي‌الديني محسوب مي‌شود. بدون پذيرش اين حقيقت عالي، نمي‌توان از فناء و لقاء الله، كه هدف اين مكتب است، تفسير صحيحي ارائه نموده و به سوي آن حركت نمود. بزرگان مكتب نجف به حقيقت وحدت حقّه پروردگار معتقد بوده و از آن دفاع مي‌نموده‌اند. بخش مهمّي از مكاتبات آيت‌الله حاج سيداحمد كربلائي و آيت‌الله حاج شيخ محمدحسين اصفهاني‌كمپاني، در راستاي اثبات همين حقيقت عالي است.

بر اين اساس، بزرگان اين مكتب با آثار عرفاي بزرگي همچون محيي‌الدين، صدرالدين قونوي، ابن فارض، مولوي، سيدحيدر آملي، مخالفتي نمي‌نمودند و حوزه‌هاي درس و تدريس اين‌گونه كتب در ميانشان متداول بوده است و گاه به شدت از اين بزرگان دفاع نموده‌اند.

مرحوم قاضي، ابن فارض و حافظ و محيي‌الدين و مولوي را شيعه مي‌شمردند38 و مي‌فرموده‌اند:

بعد از مقام عصمت و امامت، در ميان رعيت احدي در معارف عرفاني و حقائق نفساني در حد محيي‌الدين نيست و كسي به او نمي‌رسد.... ملّاصدرا هر چه دارد از محيي الدين دارد و در كنار سفره وي نشسته است.39

از آنجايي كه، حكمت متعاليه و فلسفه صدرايي، نردباني براي درك حقايق عالي عرفاني است، بزرگان همواره مدافع حكمت متعاليه بوده و عدة‌ زيادي از شاگردان حاج حسينقلي همداني در نجف و شاگردان ايشان در شهرهاي ايران، به تدريس حكمت متعاليه و ترويج آن مشغول بوده‌اند. عمدة فقهاي حكمت‌دان در يك قرن اخير، به نوعي به اين سلسلة جليله متّصل مي‌شوند. البته حكمت متعاليه از ديد اين بزرگان، فقط نردباني براي درك حقايق حكمت عليي يا عرفان است. اين بزرگان مباني و اصولي دارند كه بسياري از اصول حكمت متعاليه را زير سؤال مي‌برد و توقف در آن را روا نمي‌دارند.40

ب. علم و فقاهت

برخلاف برخي از فِرق تصوف، بزرگان اين نحله، به علت تعبّد تام به شريعت و تأكيد شرع اقدس بر تحصيل علم، عنايت بسيار زيادي به تحصيل علم و دانش دارند. از اين‌رو، غالب عرفاي اين طريقه، از مجتهدان بزرگ 41 و عده‌اي از مراجع تقليد عصر خود محسوب مي‌شوند همچون: آيات عظام حاج سيداحمد كربلائي، سيدحسن صدر، سيدجمال‌الدين گلپايگاني و شيخ محمدتقي بهجت فومني ـ قدّس الله أسرارهم ـ .

همچنين علم‌آموزي در اين نحله، برخلاف برخي از فرق تصوّف، منحصر در حكمت و كلام و تفسير نيست، بلكه به علوم غيرمعرفتي همچون رجال، فقه و اصول نيز عنايت خاصي دارند. اين مطلب از آثار برجاي مانده از ايشان روشن است. البته، فقه اين بزرگان با عرفان آميخته است. از اين‌رو، تفاوت‌هايي در برخي از اصول و مباني، با فقه غيرعرفاني دارد؛ نه عرفان بي‌فقه را تأييد مي‌كنند، نه فقه بي‌عرفان را چنان‌كه از حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي نقل شده است كه در پاسخ اعتراض برخي به طرح مباحثِ عرفاني اخلاقي در آغاز درس، در حالي كه دست‌هايشان را به دو طرف باز مي‌كردند، مي‌فرمودند: «تمام مشكلات ما از زماني آغاز شد كه عرفان و فقه از هم اين طوري جدا شد.»42

بر اساس، احترام به علم و فقاهت، فقها و علما نيز در اين روش احترام فراوان دارند. گرچه ايشان از كساني باشند كه غير از علوم ظاهري، بهره‌اي از علم نداشته باشند. مرحوم بهاري در بيان شروط طالب معرفت مي‌فرمايند: «و أن يكون معظّماً للعلم و العلماء، خدا را حقير نشمارد، اول عيبي كه سالك پيدا كند، آن است كه علماء ظاهر بيش او حقير و كوچك گردد.»43

ج. حضور در عرصة اجتماع

عرفانِ عرفاي نجف، چون برخاسته از متن شريعت است، به همان مقدار كه در شرع تشويق به حضور در عرصه اجتماع شده است، اين بزرگان نيز در عرصه اجتماع حضور مي‌يابند. عزلت در اين روش، به معناي عزلت قلبي در همه حالات و عزلت جسمي در مواردي است كه در شرع رجحان دارد. از اين‌رو، تربيت‌شدگان اين مكتب، هر جا كه وظيفة خود را حضور در عرصه‌هاي اجتماعي تشخيص داده‌اند، وارد شده و حتي تا مرز شهادت پيش رفته‌اند. از طبقة شاگردان آخوند حاج ملّاحسينقلي، مي‌توان به آيت‌الله سيد محمدسعيد حبّوبي، فرماندة جنگ عراق در مقابل انگلستان، آيت‌الله سيدعبدالحسين لاري، مؤسس حكومت اسلامي در جنوب ايران، آيت‌الله شيخ محمدباقر بهاري و سيدجمال‌الدين اسدآبادي44... اشاره نمود.45

د. نداشتن سلسله و آداب خاص

بزرگان اين نحله، به علت تعبّد به شرع مقدّس، هيچ آداب و رسوم مخصوص به خود ندارند. حتي از اذكاري كه از غير طريق شرع وارد شده باشد، استفاده نمي‌كنند. حاج ملّا حسينقلي، ذكري را كه از طريق شرع وارد نشده باشد. موجب دوري از خداوند مي‌شمارند.46 ملّاعباسعلي كيوان قزويني، كه بسياري از طرق عرفاني و فِرَق تصوّف عصر خود را بررسي نموده، بر اين تفاوت تأكيد مي‌نمايد.47

همچنين بزرگان اين سلسله، از لباس و هيئت ظاهري خاصي، برخلاف سنت رسول خدا(ص) و لباس عموم مسلمانان، اجتناب مي‌ورزند. چنان‌كه از القاب طريقتي كه موجب نوعي جدايي سالك از ساير مؤمنان باشد، پرهيز مي‌نمايند. هيچ يك از بزرگان اين مسلك، مكاني همچون خانقاه را محل اعمال عبادي خود قرار نداده و يا سالكان را از اجتماعات عموم مسلمانان، مساجد و مشاهد مشرفه جدا ننمودند.

علاوه بر اينكه در استناد به استاد، به هيچ وجه به سلسله‌هاي رايج در بين صوفيه، كه آن را به معصومان(ع) منتهي مي‌كنند، تكيه نمي‌نمايند و از اين امر اجتناب مي‌ورزند.

آقا زادة آيت‌الله قاضي نقل مي‌كنند:

از پدرم پرسيدم: شما عرفان را از كه اخذ كرده‌ايد؟ فرمودند: از مرحوم آقا سيداحمد كربلائي طهراني. عرض كردم: او از چه كس اخذ كرده است؟ فرمودند: از مرحوم آخوند ملّاحسينقلي همداني. عرض كردم: او از چه كس؟ فرمودند: از آقا سيدعلي شوشتري. عرض كردم: او از چه كس؟ فرمودند: از همان مرد جولا. عرض كردم: او از چه كس؟ با تغير فرمودند: من چه مي‌دانم؟! تو مي‌خواهي براي من سلسله درست بكني؟!.48

نتيجه‌گيري

آنچه گذشت مجموعه‌اي از شاخصه‌ها و تفاوت‌هاي اصلي مكتب تربيتي عالي است كه به مي‌توان گفت در طول تاريخ مكاتب اخلاقي و عرفاني از صدر اسلام، هيچ مكتبي به اين جامعيت و دقّت يافت نمي‌گردد. سرّ آن اين است كه همه اصول، مباني، فروع و ظرائف آن از شرع مقدّس، كتاب و سنّت اقتباس شده است. با شناخت اجمالي آن، مي‌توان بسياري از طرق انحرافي را محك زد و سره را از ناسره جدا نمو.

از مباحث گذشته روشن شد كه مهم‌ترين تفاوت‌هاي مكتب عرفاني نجف با مكاتب مشابه در چهار محور هدف، شاه‌راه سلوك، برخي راه‌كارها و برخي لوازم است. هدف در اين مكتب فناء و لقاء الله و شاهراه وصول به آن معرفت نفس مي‌باشد و در مرحلة راه‌كارها بر ولايت اهل بيت(ع)، تعبد به شرع، عشق، استاد، رفق و مدارا و همراهي ذكر و فكر و مراقبه تأكيد مي‌ورزد و دفاع از عرفان محيي‌الديني و حكمت صدرائي، همراهي سلوك با علم و فقاهت، حضور در عرصة اجتماع و نداشتن سلسله و آداب خاص از لوازم خاص آن مي‌باشد كه هريك از اين امور نقطة افتراق اين مكتب با برخي مكاتب ديگر است.


پي‌نوشت‌ها:

1. شيخ محمد بهاري، تذکرة المتقين، ص 179، 180

2. ميرزا جواد ملكي تبريزي، لقاء الله، ص 247

3. سيّدمحمّدحسين حسيني طهراني روح مجرد، ص 87

4. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 6، ص 192 ـ 194

5. در مقدمه آيت الحقّ چنين نقل شده است: «مرحوم قاضي مي‌فرمود: حاج سيّد مرتضي کشميري به مقام توحيد حقّ تعالي، عرفان محض ذات احديّت نرسيده بود. تمام کمالاتشان در اطوار عوالم و کرامات و مجاهده نفس و امثال‌ها دور مي‌زد. ما با ايشان با دست به عصا راه مي‌رفتيم که از طرفي، آزرده خاطر نشود و از طرفي، مصاحبتْ صحبت و آداب ايشان براي ما بسيار نافع بود. آقاي حاج سيّد مرتضي با سخنان اهل توحيد، مثل شخاطه (کبريت) بود که فوراً آتش مي‌گرفت و تاب تحمل نمي‌آورد.» (سيّد محمدحسن قاضي، آيت الحقّ، ص62)

6. ميرزا جواد ملكي‌تبريزي، همان، ص 243، 244 (ترجمه عبارات نيز برگرفته از همين کتاب است)؛ و در اين باره ر.ک: سيّدمحمّدحسين حسيني طهراني، روح مجرد، ص 428ـ429.

7 ـ بحار الانوار ، ج 70 ؛ ص 72

8 تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص232

9 ـ ر.ك: سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 6 ، ص 174.

10. شيخ محمد بهاري تذکرة المتقين، ص 185، 186؛ و ر.ک: ص 181.

11. ميرزا جواد ملكي تبريزي، لقاءالله، ص 210؛ آيت‌الله ملکي تبريزي همين مطلب را در نامه خود به آيت‌الله کمپاني از استادشان مرحوم آيت‌الله حاج ملّاحسينقلي همداني نقل مي‌فرمايند: (ر.ک: همان، ص 271)

12. سيدمحمدحسين حسيني طهراني، لب اللباب، ص 146و150.

13. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 6، ص 172؛ همو، شيعه، ص 171 و 172.

14. ميرزا جواد ملكي تبريزي، لقاء الله، ص 210 ـ 214؛ همو، اسرار الصلوة، ص 71 و 259؛ سيدمحمدحسين حسيني طهراني، لب اللباب، ص 33ـ34.

15. محمدحسين رخشاد، در محضر علامه طباطبائي، ص 12؛ همان، ص 365.

16. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 6، ص 181 ـ 185.

17. در رساله سير و سلوک منسوب به سيد بحرالعلوم تأکيد أکيد بر معرفت نفس و توجه به آن به چشم نمي‌خورد و طريقه ايشان در نفي خواطر نيز به جاي ذکر و توجه نفس، توجه به اشياء خارجي است. ر.ک: حسيني طهراني، سيدمحمدحسين، لب‌‌‌للباب، ص 140 ـ 144.

18. محمدحسين رخشاد، همان، ص 329.

19 قرب الإسناد، مؤسسه آل البيت، قم، 1413ق، ص 351

20. سيدمحمدحسين حسيني طهراني، لب اللباب، ص 134.

21. سيدمهدي بحرالعلوم، رساله سير و سلوک، ص 167.

22. سيدمحمدحسين حسيني طهراني، روح مجرد، ص 343 ـ 352.

23. سيدمهدي بحرالعلوم، همان، ص 166 ـ 168، سيدمحمدحسين حسيني طهراني، لب اللباب، ص 133، 135.

24. همو، لب اللباب، ص 150.

25. مؤسسه فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس، عطش، ص 324.

26. ر.ك: محمد قنبري، چلچراغ سالکان، ص 45 و 46؛ شيخ محمد بهاري، تذکرة المتقين، ص 177؛ همو، عطش، ص 247ـ283؛ همو، دلشده، ص 229 ـ 272؛ همو، الهيّه، ص 147 ـ 170؛ آيت نور، علامه طباطبائي، ص 505ـ518؛ شيدا، ص 159ـ223.

27. شيخ محمد بهاري، تذکرة المتقين، ص 190 و 196

28. سيدمحمدحسين حسيني طهراني، لب اللباب، ص 52

29. همان، ص 115 ـ 116 و ص 31

30. ر.ك: محمدجواد نورمحمدي، شيخ مناجاتيان، ص 58؛ شيخ محمد بهاري، تذکرة المتقين، ص 73، ص 160ـ163؛ مؤسسه فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس، عطش، ص 53؛ همو، دلشده، ص 41ـ49؛ سيدمحمدحسين حسيني طهراني روح مجرّد، ص 574.

31. ملا عباسعلي کيوان قزويني، راز گشا، ص 156 ـ 159؛ نامه آيت‌الله ملکي تبريزي به آيت‌الله محمدحسين اصفهاني، ص 269 ـ 272

32. سيدمحمدحسين حسيني طهراني، لب اللباب، ص 33.

33. سيدمهدي بحرالعلوم، همان، ص 196.

34. شيخ محمد بهاري، تذکرة المتقين، ص 53 ـ 54؛ سيدمحمدحسين حسيني طهراني، لب اللباب، ص 114.

35. همو، تذکرة المتقين، ص 194.

36. همان، ص 182.

37. سيدمحمدحسين حسيني طهراني، روح مجرد، ص 462؛ تعليقه رساله سير و سلوک، ص 195 و 196.

38. همو، روح مجرّد، ص 342 و 343

39. محمد بديعي، احياء گر عرفان، ص 200.

40. ر.ك: سيداحمد کربلائي، توحيد علمي و عيني، ص 117 و 118؛ سيدمحمدحسين طباطبائي، الرسائل التوحيديه، ص 21.

41. ر.ک: محمد قنبري، چلچراغ سالکان، ص 35 ـ 37.

42. محمدجواد نورمحمدي، شيخ مناجاتيان، ص 90

43. تذکرة المتقين، ص127

44. آقا سيد جمال الدين اسدآبادي از شاگردان مرحوم حاج ملا حسينقلي همداني بوده و مراتبي از سلوک را در محضر ايشان و رفاقت آية الله حاج سيد احمد کربلائي طي نمود ولي بعد ها از تحت تربيت ايشان خارج شده و راه مستقلي پيش گرفت «و فاصله‌هايي در كار ايشان مشاهده مي‌شود»، با اين حال تا آخر عمر آثار تربيتي مکتب مرحوم حاج ملا حسينقلي در او باقي بود .

45. سفينة الجواهر في فقه الباقر، مقدمه؛ چلچراغ سالکان، ص 46 ـ 55

46. تذکرة المتقين، ص 191

47. راز گشا، ص 157 ـ 159؛ البته برخي از قضاوتهاي وي با مدارک موجود تاريخي مخالف مي‌باشد.

48. علامه طهراني،  الله شناسي، ج 1، ص 190.


منابع

بحرالعلوم، سيدمهدي [علّامه]، رسالة سير و سلوك منسوب به سيدبحرالعلوم، شرح علّامه آيت‌الله حاج سيّد محمّدحسين حسيني طهراني، مشهد، نور ملكوت قرآن، 1428.

بديعي، محمد، احياگر عرفان، تهران، پازينه، 1384.

بهاري، شيخ محمد [آيت‌الله]، تذكرة المتقين، جمع‌آوري شيخ اسمعيل تائب تبريزي، انتشارات نهاوندي، قم، 1375

بهاري همداني، شيخ محمدباقر [آيت‌الله]، سفينة الجواهر في فقه الباقر، قم، المطبعه العلميه، 1393.

حسيني طهراني، سيدمحمدحسين [علّامه آيت‌الله]، روح مجرد، مشهد، علّامه طباطبائي، مشهد، 1418ق.

ـــــ ، لب‌اللباب در سير و سلوك اولوا الالباب، حكمت، طهران، 1416ق

ـــــ ، الله‌شناسي، مشهد، علّامه طباطبائي، 1423 ق.

رخشاد، محمّدحسين [آيت‌الله]، در محضر علّامه طباطبائي، قم، مؤسسه فرهنگي سماء، 1387.

طباطبائي، سيدمحمدحسين [علّامه آيت‌الله]، الرسائل التوحيديه، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 1415 ق.

ـــــ ، الميزان، شيعه، بوستان كتاب، قم، 1387

ـــــ ، الميزان، قم، اسماعيليان، 1417ق.

قاضي، سيّد محمدحسن، آيت الحقّ، ترجمة سيّدمحمّدعلي قاضي‌نيا، طهران، حكمت، 1425.

قنبري، محمد، چلچراغ سالكان، قم، نهاوندي، 1381.

كربلائي، سيداحمد كربلائي [آيت‌الله] و شيخ محمدحسين اصفهاني كمپاني [آيت‌الله]، توحيد علمي و عيني، طهران، حكمت، 1410ق.

كيوان قزويني، ملّا عباسعلي، راز گشا، تهران، راه نيكان، 1386.

مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، طهران، المكتبة الاسلاميّة و انتشارات اسلاميّه، 1362.

ملكي تبريزي، حاج ميرزا جواد [آيت‌الله]، اسرار الصلوة، بيروت، مؤسّسه الاعلمي، 1405 ق.

ـــــ ، لقاء الله، قم، آل‌علي(ع)، ‌1388

مؤسسه ترجمه و نشر دورة علوم و معارف اسلام، علّامه طباطبائي، آيت نور، مشهد 1427 ق.

حميري، عبدالله‌بن جعفر، قرب الإسناد، قم، مؤسسه آل البيت، 1413ق.

نورمحمدي، محمدجواد، شيخ مناجاتيان، قم، مهر خوبان، 1382.

هيئت تحريريه مؤسسه فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس، الهيه، تهران، مؤسسه فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس، 1384.

ـــــ ، دلشده، تهران، 1386

ـــــ ، شيدا، تهران، 1383.

ـــــ ، عطش، تهران، 1383.