مطالعة تئوريك نسبت عرفان با پديدة سبك زندگي با تأكيد بر انديشة عرفاني مولوي

قيمت مقاله الكترونيكي: 
1500تومان

سال هفتم، شماره دوم، پياپي 13، پاييز و زمستان1396

مسلم گريواني/ دکتري عرفان اسلامي، دانشگاه اديان و مذاهب     mgrivani59@gmail.com
قاسم كاكايي/ استاد دانشگاه شيراز
دريافت: 28/11/1397 - پذيرش: 08/03/1398

چکيده
سبک زندگي، يکي از موضوعات مهمي است که امروزه ذهن متفکران، به‌ويژه در دو عرصة روان‌شناسي و جامعه‌شناسي را به خود مصروف داشته است. اين پديده، در مجامع علمي جهان و ايران از اهميت بسياري برخوردار است. از سوي ديگر، سبک زندگي عرفاني در طول تاريخ در عين جاذبه‌دار بودن براي مردم جهان، متهم به جامعه‌گريزي، بلکه زندگي ستيزي شده است.
در اين پژوهش، پس از تبيين مفهومي «عرفان» و «سبک زندگي» بر پاية نگرش‌هاي عرفاني مولوي (م672 ق) و آراي روان‌شناسي معاصر، به تحليل رويکردهاي مختلف عارفان به زندگي پرداختيم و به اين نتيجه رسيديم که سبک زندگي در انديشة روان‌شناسان متاخر، به ويژه آلفرد آدلر (م1870م)، صرف رفتارهاي بيروني آدمي نيست، بلکه سبک زندگي نظام واره‌اي از نگرش و کنش است، طوري که هيچ چيز خارج و يا جداي از سبک زندگي نيست. اين نگرش جامع به سبک زندگي، قرابت بيشتري با نگرش‌هاي عرفاني دارد. مولانا نيز در مواجه با مسئله‌هاي سبک زندگي، کنش را متأثر از نگرش معنوي دانسته، و در مواجهه با پديده‌هاي زندگي، از الگوي «پذيرش و توسعه» تبعيت مي‌کند: او نيازهاي زيست اين جهاني را مي‌پذيرند، ولي معتقد است: از آنجا که انسان بزرگتر از اين زندگي است، پس به زندگي برازندة او بايد تن داد و آن «زندگي معنوي» است. اين رويکرد به زندگي، مي‌تواند براي انسان معاصر جذاب، دل‌پذير و خردپذير باشد. 
کليدواژه‌ها: زندگي، سبک زندگي، عرفان، آدلر، مولوي، مصرف، اوقات فراغت.