نقد و بررسي مباني خداشناختي و انسان‌شناختي پائولو كوئليو

، سال اول، شماره اول، پاييز 1390، ص 133 ـ 164

Hekmat Erfani, Vol.1. No.1, Fall 2011

چكيده

امروزه آثار پائولو كوئليو در رده عرفان‌هاي نوظهور جاي گرفته است. آثار وي بيشتر در قالب رمان است. يافتن مباني انديشه‌اي او چندان ساده نيست. در حالي كه، براي خوانندگان پرشمار آثار او، درك اصول انديشه‌هاي وي بسيار مهم است. آگاهي از اين اصول، خود بهترين نقد براي اين گونه عرفات‌هاي كاذب و وارداتي است. در اين مقاله، اصول خداشناسي و انسان شناسي آثار وي بررسي و نقد ‌شده است. در بحث خداشناسي، به نظرات او در شناخت خدا، صفات و پرستش او پرداخته ‌شده است. در باب انسان شناسي نيز به جايگاه انسان در آفرينش، وظيفه او در دنيا و شناخت ذات او از منظر پائولو كوئليو پرداخته شده است.

كليد واژه‌ها: پائولو كوئليو، نقد عرفان‌هاي كاذب، خداشناسي، انسان‌شناسي.


* دانشجوي كارشناس ارشد مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)                    Shahed.Safir@Gmail.com

دريافت: 3/6/1390 ـ پذيرش: 15/8/1390

** دانشيار مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)


مقدمه

پائولو كوئليو، نويسنده معاصر برزيلي است كه آثار او از پر‌فروش‌ترين كتاب‌هاي دنيا قرار گرفته است. وي پس از عمري سرگرداني در بحران‌هاي روحي و رواني، سرانجام تحت تأثير عرفان‌ سرخ‌پوستي و فرقة رام، زندگي جديدي را تجربه كرد. وي در نوشته‌هاي خود، كه غالباً در قالب رمان عرضه شده‌اند، سعي نموده نوع تجربه جديد زندگي خود را به خوانندگان آثارش القاء كند.

بازخواني رمان‌هاي وي و بررسي مباني نظري شيوه زندگي مطرح شده از سوي وي، كاري دشوار ولي بايسته است. بايد اعتراف كرد تكه‌گويي‌هايي كه از مباني او شده، راه را براي فهم مباني وي ميسر نمي‌كند. بي‌شك اگر منظومه‌اي نظام‌مند و جامع از انديشه‌هاي او، با استناد مناسب به آثار وي ارائه شود، راه فهم و نقد اين انديشة‌ وارداتي براي نسل جوان آسان خواهد شد. براي تحقيق در اين موضوع، مهم‌ترين گام خواندن همة آثار پائولو كوئليو بود. در اين زمينه، همه كتاب‌هاي وي به دقت مطالعه شد و با فيش برداري دقيق، مجموعه آموزه‌هاي او در مورد خداشناسي و انسان‌شناسي طبقه‌بندي شد. اين مقاله، بر اساس نظرات و كلمات پائولو در اين زمينه تدوين شده است، نه بر اساس همه بحث‌هاي خداشناسانه و انسان‌شناسانه وي. چه‌بسا در اين دو موضوع، بحث‌هاي مهمي وجود داشته باشد كه پائولو اصلاً به آنها اشاره نكرده باشد. در واقع، آنچه براي ما در اين نوشتار مهم است، پائولوشناسي است، نه انسان‌شناسي و يا خداشناسي.

خداشناسي از نگاه پائولو كوئليو

شناخت خدا

ضرورت و امكان شناخت خدا

هرچند در بيان يك جهان‌بيني الاهي، بايد نقش خدا در تدبير جهان به خوبي ترسيم شود، اما پائولو مايل است جهان را بدون خداوند ترسيم كند. وي معتقد است حتي اگر كسي نقشي براي خدا قائل نباشد، باز جهانِ جهان است. انسان همان موجودي است كه بايد به دنبال عشق خود بگردد. در نگاه وي: «جست‌وجوي توضيحات درباره خداوند هيچ چيز بر شما آشكار نمي‌كند. ... هيچ‌كس هرگز ثابت نخواهد كرد كه خدا وجود دارد. در زندگي، برخي چيزها را فقط بايد تجربه كرد... عشق چنين چيزي است. خداوند نيز كه عشق است، چنين چيزي است.»1

در مكتب معنوي پائولو، مهم اين است كه انسان به دنبال رؤياها و نداي قلب خود برود. اساساً ضرورتي ندارد كه به دنبال خداشناسي باشد؛ چراكه به نظر او:

كسي كه به جست‌و‌جوي خدا مي‌رود، دارد وقتش را تلف مي‌كند. مي‌تواند راه‌هاي بسياري را طي كند، به آيين‌ها و فرقه‌هاي زيادي پناه ببرد، اما اين‌گونه هرگز او را نخواهد يافت. خدا اين جاست، اكنون كنار ما. مي‌توانيم او را در اين مِه، در اين زمين، در اين لباس‌ها، در اين كفش‌ها ببينيم. ... اين ملاقات آسان نيست، ... چون او مدام از ما مي‌خواهد به دنبال رؤياها و قلب خود برويم.2

از اين مباني فكري پائولو هم كه بگذريم، و به فرض كه اجازه داده شود به دنبال شناخت خدا باشيم، در نگاه تكثرگرايانه پائولو، شناخت هر كسي متفاوت خواهد بود. سرانجام، هر كس خداي خود ساخته‌اي دارد كه با خداي ديگران تفاوت مي‌كند. از اين‌رو، پائولو به اديان الاهي در مورد ارائه تصوير خاصي از خداوند اعتراض دارد و اعتراف مي‌كند كه «از تصور خدايي استاندارد شده، كه به طور متعصبانه‌اي براي همه معتبر باشد، وحشت دارم.»3

نقد و بررسي

الف. نمي‌توان وجود خدا را ثابت كرد.

1. بهتر بود پائولو مي‌گفت: من نمي‌توانم خدا را ثابت كنم. البته كمي نيز به او حق بايد داد. اثبات خداي واحد سه گانه، در جهان مسيحي بسيار دشوار است. كتاب مقدس نيز هيچ دليلي براي اثبات خدا ندارد. مسلمانان در فرهنگ اسلام با اين مشكل مواجه نيستند. قرآن و روايات امامان معصوم(ع)، به حكم عقلي و فطري بر وجود خداوند بسيار ارشاد كرده‌اند.4

2. هرچند تفصيل براهين اثبات وجود خدا را بايد در منابع مستقل و مفصل جست‌وجو كرد، اما مي‌توان براي كامل شدن نقد، به برهان سينوي در اثبات وجود خدا اشاره كرد:

شكي نيست كه در جهان موجودي وجود دارد. اين موجود، يا وجود براي آن ضروري است و «واجب الوجود» است و يا «ممكن الوجود». اين موجود، اگر واجب الوجود باشد كه مطلوب ثابت است. اگر ممكن الوجود باشد، يعني در وجودش «نيازمند» است. از آنجا كه دور و تسلسل باطل است، يا بايد به مدد واجب الوجود حاصل شده باشد، و يا به مدد چيزي كه سرانجام به واجب الوجود مي‌رسد. نتيجه اينكه، جهان را نمي‌توان بدون واجب الوجود، يا همان خدا5 تصور كرد.

ب. شناخت هر كس از خدا متفاوت است.

اينكه شناخت هر كس از خداوند متفاوت است، كلامي دو پهلو است. يك معناي آن اين است كه نمي‌توان خداي واحدي براي بشر تصور كرد. پائولو در نگاه تكثرگرايانه خود، به دنبال چنين برداشتي است. معناي ديگر اين سخن است كه، خدا يكي است و راه شناخت او هم براي همه انسان‌ها يكسان است. اما بسته به تفاوت استعدادها و قرب و بُعْد‌هاي معنوي، هر كس به اندازه خويش دركي دارد. اين معنا پذيرفتني است.

صفات خدا

پائولو در بيان اهداف الاهيات مكتب خود خداوند را خطاكار، ظالم و بي‌حكمت معرفي مي‌كند. وي خداوند را اين گونه توصيف مي‌كند تا بگويد: انسان معنوي هم مي‌تواند چنين باشد. در اينجا به توصيف خداوند به اين صفات از منظر وي مي‌پردازيم:

الف. خطاكار

خدايي كه پائولو ترسيم مي‌كند، خدايي بي‌نقص و بي عيب نيست. خداي او، گاه اشتباه مي‌كند و گاه بندگانش تاوان اشتباهات او را بر دوش مي‌كشند. يكي از اشتباهات خدا در مكتب پائولو در داستان آفرينش بوده است:

ايزد زمان، پس از خلق گيتي هماهنگي آفرينش را يافت. اما كمبود بسيار مهمي را احساس كرد. يك همراه، كه در اين زيبايي با او سهيم شود. يك هزار سال براي آوردن پسري نيايش كرد. آنگاه كه ايزد زمان به تمناي دلش دست يافت، پشيمان شد؛ زيرا دريافت تعادل جهان بسيار ناپايدار شده است. اما ديگر دير شده بود و پسرش در راه بود. پشيماني‌اش تنها به يك نتيجه انجاميده، پسر ديگري نيز در زهدانش پديد آمد. اسطوره مي‌گويد: از نيايش آغازين خداي زمان، نيكي پديد آمد و از پشيماني‌اش بدي.6

در داستان «شيطان و دوشيزه پريم»، وقتي خارجي با نداي درونش گفتگو مي‌كند تا علت و منشأيي براي شرّ بيابد، نداي درونش به او مي‌گويد: «تلاش براي كشف دليل وجودي‌ات بي‌فايده است. اگر توضيحي مي‌خواهي مي‌تواني به خودت بگويي من روشي هستم كه خدا براي تنبيه خودش يافته است؛ تنبيه خودش به خاطر اينكه در يك لحظه غفلت، تصميم گرفت جهان را خلق كند.»7

هدف از ترسيم چنين خدايي، كه اشتباه مي‌كند، اين است كه به انسان در راه معنويت القاء شود: خداوند هم اشتباه مي‌كند. از اين‌رو، او نبايد نگران اشتباهات خود باشد. انسان در مناجاتش با خداوند مي‌تواند بگويد: خدايا اگر فهرست گناهان مرا به گناهان خودت مقايسه كني، مي‌بيني كه تو به من بدهكاري. اما امروز روز آمرزش است. پس بخشش خود را نثارم كن و من نيز تو را مي‌بخشم، تا همچنان در كنار هم حركت كنيم.8

ب. ظالم

پائولو معتقد است از زماني كه در اين دنيا قضاوت اختراع شد، خداوند عادل نبوده است. اولين قضاوت مربوط به نافرماني آدم و حوا است. اين نافرماني، سرپيچي از يك قانون غيرمنطقي و عجيب بود. بي‌عدالتي هم‌چنان ادامه پيدا كرد تا اينكه چند قرن بعد، وقتي خدا به رحم آمد و پسرش را فرستاد تا جهان را نجات دهد، پسرش در همان بي‌عدالتي سقوط كرد كه خودش آفريده بود و چهار ميخ به صليب دوخته شد.9

پائولو در اين عبارات چنين القاء مي‌كند كه از كارهاي خداوند اصلاً نبايد توقع عدالت داشت. خداوند حتي نسبت به پيامبر خود نيز چنين است. با وجودي كه موسي(ع) رنج بسيار در راه او برد، در پاسخ آن همه لطف موسي(ع)، اجازه نداد او به سرزمين موعود گام نهند.10 در نوشته‌هاي پائولو، حتي پيامبران نيز او را به عدالت نمي‌شناسند. ايليا پيامبر بني‌اسرائيل در مناجات خود با خدا مي‌گويد: «خدايا هيچ سر از كارت در نمي‌آورم. در كارت هيچ عدلي نمي‌بينم. خود را از زندگي من كنار بكش كه من ديگر ويران شده‌ام.»11 «اما خدايا من فهرستي از گناهان تو نيز دارم. تو مرا واداشتي بيش از حد انصاف رنج ببرم؛ زيرا عزيز‌ترين كسم را در اين دنيا، از من گرفتي. تو شهري را كه مرا پذيرفت، نابود كردي، خشونتت وادارم كرد عشق را از ياد ببرم.»12

از ديگر مسائلي كه پائولو سعي مي‌كند از آن در اثبات ظالم بودن خداوند كمك بگيرد، رنج در زندگي است. به گمان وي رنج‌ها در اين دنيا توجيه ناشدني است. در نگاه وي براي چنين سؤالي هيچ‌وقت نمي‌توان پاسخ قانع كننده‌اي يافت.13توصيف خدايي كه ما را مجبور مي‌كند از جبر تقدير او پيروي كنيم نيز شايد به ظلم خداي پائولو بيافزايد. در داستان‌هاي وي، از برادر كشي هم نبايد ناراحت بود كه هر كاري مي‌كنيم از قبل مقدر بوده است وما چاره‌اي جز آن نداريم.14در نگاه وي، انسان بايد به ياد داشته باشد كه اين خدا است كه انسان را در مسير اراده الاهي‌اش حركت مي‌دهد.15

نتيجه‌اي كه پائولو مي‌گيرد، اين است كه خدا ظلم مي‌كند. پس ما هم مي‌توانيم عادل نباشيم.16 در داستان «شيطان و دوشيزه پريم» مي‌نويسد:

از ترس كشيش‌ها، مراسم روز آمرزش را به ابتكار خود در آيين آنها آورده بود. در روز آمرزش، مردم بايد دو فهرست تهيه مي‌كردند. فهرستي از گناهانشان و فهرستي از گناهان خداوند. پس از اعتراف به گناهانشان، آمرزش مي‌طلبيدند و پس از خواندن فهرست بي‌عدالتي‌هاي خدا با او معامله مي‌كردند: خدايا من نسبت به تو نامنصف بوده‌ام و تو نسبت به من نامنصف بوده‌اي. پس چون امروز روز آمرزش است، تو گناهان مرا فراموش مي‌كني، من گناهان تو را و مي‌توانيم يك سال ديگر با هم ادامه دهيم.17

ج. بي‌حكمت

در نگاه بسياري از اديان الاهي، از جمله اسلام، خداوند در آفرينش خود بهترين طراحي از نظام ممكن را ارائه كرده است. در اين طراحي، هر چيزي با حكمت و هدفي در آفرينش خلق شده ‌است. از خالق حكيم جز اين انتظار نيست. در مكتب معنوي پائولو، خداوند در آفرينش خود چندان حكيمانه عمل نكرده است. خلقت انسان‌ها و آمدن آنها در اين جهان، اشتباه خداوند معرفي شده است! در نظر وي، خداوند از زندگي يكنواخت آدم و حوا در بهشت كسل شده بود. درخت ممنوعه را در وسط بهشت كاشت تا كمي داستان خلقت جالب‌تر و مهيج‌تر شود.18

پائولو از زبان ورونيكا القاء مي‌كند:

اگر خدا وجود داشته باشد، مي‌داند درك بشر محدود است. او همان است كه اين هرج و مرج را آفريد كه در آن فقر هست، بي‌عدالتي هست، حرص و تنهايي هست. بي‌شك او قصد خير داشته، اما نتيجه آن فاجعه‌آفرين بوده است. اگر خدا وجود داشته باشد، در مورد موجوداتي كه تصميم مي‌گيرند اين زمين را زودتر ترك كنند، بخشنده خواهد بود و شايد از اينكه ما را وادار كرده وقت‌مان را آنجا بگذرانيم، عذر خواهي كند.19

د. بي‌برنامه

خداوند، جهان را اگر بر اساس برنامه حكيمانه‌اي آفريده باشد، براي انساني كه جهان براي او خلق شده است، طرح و برنامه خواهد داشت. از آنجايي كه در مكتب معنوي پائولو، خداوند چندان حكيمانه عمل نمي‌كند، تدبيري هم براي انسان راه يافته در اين جهان ندارد. در اين نگاه، خداوند برنامه مشخصي براي هدايت انسان ندارد. انسان خود مي‌بايد راه را بر اساس گام‌هاي خويش شكل دهد.20به نظر وي: «همه كتاب‌هاي مقدس در جست‌و‌جوي خداوند و درك حضور او نوشته شده‌اند. اما آنچه خداوند از ما انتظار دارد نمي‌دانيم و اجدادمان نيز نمي‌دانسته‌اند.»21

اين، همان چيزي است كه پائولو در مكتب معنوي خود دنبال مي‌كند و آن را مقدمه شريعت‌گريزي خود قرار داده است. در نظامي كه خداوند طرح و يا نقشه‌اي براي هدايت نداشته باشد، رضايتش نيز معياري ندارد. آنگاه پائولو مي‌تواند بگويد مهم اين است كه دنبال حرف دل بود و خدا در اين صورت راضي خواهد بود.

حضرت ابراهيم(ع) بيگانگان را پذيرفت و خدا راضي بود. الياس(ع) بيگانگان را نپذيرفت، خدا راضي بود. داود(ع) به عملكرد خود مي‌باليد، خدا راضي بود. باجگير جلوي محراب از كرده‌هاي خود شرم داشت، خدا راضي بود. يحياي تعميد دهنده به صحرا رفت و خدا راضي بود. پولس به شهرهاي بزرگ امپراطوري روم رفت، خدا راضي بود. از كجا بدانيم چه چيزي قادر متعال را راضي نگه مي‌دارد؟ كاري بكن كه قلبت فرمان مي‌دهد و خدا خشنود مي‌شود.22

پائولو چنين نتيجه مي‌گيرد: حال كه معياري وجود ندارد، نافرماني و عصيان هم معنا ندارد. هركس جايز است هركاري بكند، خداوند او را خواهد بخشيد. خداوند در نهايت، به همه كارهاي ما راضي خواهد بود، حتي اگر بي‌جهت جنگ‌هاي صليبي به راه انداخته شود و هزاران مسلمان كشته شوند و حتي اگر كليساي قرون وسطي به اشتباه دادگاه تفتيش عقايد به راه اندازند و حتي اگر عيسي(ع) را بر صليب كشند، خداوند همه را خواهد بخشيد.23

نقد و بررسي

الف. لزوماً خداوند همه صفات كمالي را ندارد.

1. نمي‌توان خدا را ظالم، خطاكار، بدون تدبير براي هدايت و ... تصور كرد. خدا همان موجودي است كه در تمام ابعادش كامل است. اگر در يك بُعد نقص داشته باشد، يعني وجودش محدود است. نمي‌توان كمالي را تصور كرد و خداوند كه هستي بخش همه وجود‌ها است، خود فاقد آن كمال باشد. فقدان آن كمال و اعطاي آن به معناي اين است كه خدا اين كمال را از ديگري گرفته است. اين فرض هم با خدا بودن و واجب الوجود بودن او ناسازگار است.

2. پائولو نمي‌تواند با ترويج پرستش چنين خدايي، آرامش را به ارمغان آورد. دل خوش كردن به خدايي كه خطا مي‌كند، ظالمانه رفتار مي‌كند و ... سالك را از اضطراب‌ها و ترس‌ها رها نمي‌كند.

ب. از خداوند نبايد توقع عدالت داشت.

1. ظلم يا به خاطر جهل است و يا ضعف نفس و يا نداشتن قدرت از اينكه خواسته را از راه ديگري به دست آورد. همه اين امور، از وجود خداوند دور است. او نمي‌تواند ظالم باشد.

2. خداوند بايد سرآمد همه كمالات باشد. پس، از او توقع عدالت مي‌رود. البته اين هم توقع نيست كه هميشه عادلانه بودن حكمش درك شود. چه‌بسا در اين دنيا، به دليل ندانستن برخي جهات مسئله علت عادلانه بودن حكمش روشن نباشد.

ج. وجود رنج در زمين و مجبور بودن انسان‌ها دليل بر ظلم خداوند است.

1. انسان يعني موجودي كه در حيات اولش، بايد روي كره خاكي با آن همه محدويت‌ها زندگي كند. كمال طلبي او و محدود بودن امكانات، قطعاً از جانب كساني كه نفس خود را رام نكرده‌اند، به ظلم منجر خواهد شد. اما اين طبيعت زندگي عادي است. پائولو خود نيز مي‌داند در اين دنيا، اگر كسي بخواهد از شعله نور بهر‌ه‌مند شود، بايد رنج درد را تحمل كند.24 اگر خداوند اين جهان و انسان را به گونه‌اي مي‌آفريد كه ظلمي در كار نبود، ديگر فرشته بود و حال اينكه خداوند مي‌خواست انسان بيافريند.

2. معناداري زندگي، با هدف از آن سنجيده مي‌شود. هدف از زندگي انسان در اين دنيا، آزمون بندگي است و رنج و صبر در آن نيز جزء آزمون است.

د. خداوند خطاكار است، پس انسان نيز مي‌تواند خطاكار، ظالم و بي‌منطق باشد.

گفته شد كه خداوند هم نمي‌تواند ظالم و خطاكار باشد. پائولو خود نيز در ارتكاز خود چنين خدايي ندارد. وي خدايي دارد كه گاه خطاي انسان‌ها آنان را كمك مي‌كند تا از خطا دور شوند.25 اگر از راه فاصله گرفتند، كمكشان مي‌كند به راه بازگردند.26 حال كه مقدمه غلط است، نتيجه نيز نادرست خواهد بود.

ه‍ . خداوند در آفرينش اشتباه كرده است و طرح حكيمانه‌اي نداشته است.

1. نمي‌توان اشتباه خدا را به يك افسانه بي‌اساس نسبت داد. خلقت انسان‌ها، زمينه‌ساز بهره‌مند شدن آنان از كمال و فيض وجود مي‌شود و خداوند چشمه فياض است و بُخلي ندارد.

2. اگر با علم قطعي ثابت شود كه خداوند بايد حكيم باشد، آن گاه همه كارهاي او حكيمانه خواهد بود، هر چند ما درك نكنيم. پائولو نيز چنين ادعايي ندارد كه حكمت همه كارهاي خداوند را بداند. حتي در تمثيلي در كتاب مكتوب، همه دستورات خداوند را حكيمانه مي‌داند و خوانندگان را تشويق كرده كه همه دستورات خداوند را انجام دهند، هرچند ظالمانه به نظر آيد.27

و. نسبت به بندگان برنامه مشخصي ندارد، معلوم نيست رضايتش در چيست و از اين رو همه را مي‌بخشد.

1. چنين نتيجه‌اي ناشي از همان ضعف خداشناسي است. نمي‌توان تصور كرد كه خدا هادي و مهربان و حكيم باشد و انسان را بدون نقشه راه رها كرده باشد. پائولو خود نيز كه خدا را مهربان و نگران سرنوشت انسان‌ها مي‌داند،28 به اين تناقض اعتراف كرده است: «خدا هرگز فرزندانش را رها نمي‌كند. اما برنامه‌هاي او نامشخص است و راه را بر اساس گام‌هاي ما شكل مي‌دهد.»29 نمي‌شود خدا مهربان باشد و مخلوقش را رها نكند، ولي برنامه‌اي به او ندهد. خداوند پيامبرانش را براي هدايت بشر فرستاده است. قرآن چه زيبا مي‌فرمايد: «خدا را چنان كه بايد نشناختند آن هنگام كه گفتند: خدا چيزي بر بشري نازل نكرده. بگو چه كسي آن كتابي را كه موسي آورده، نازل كرده است. همان كتابي كه براي مردم روشنايي و رهنمود است.» (انعام: 91) آنان كه خدا را بدون برنامه براي هدايت تصور كرده‌اند، در واقع خدا را نشناخته‌اند. شايد تمايل پائولو به اينكه راهنماي هركس نداي درونش است، وي را مجبور كرده باشد كه به اين نتيجه برسد كه خداوند هدايتي نداشته است.»

2. خدايي كه همه بندگانش را مي‌بخشد، خدايي است كه علي‌رغم عدالتش، در حق خوبان ظلم كرده است. چنين خدايي به جاي اينكه بندگانش را براي پيمودن راه كمال ترغيب كرده باشد، آنها را به گناه تشويق كرده است.

3. خداوند خود كمال مطلق است. هيچ نيازي ندارد. هدف خداوند از آفرينش انسان بهره‌مندي او از كمال بوده است. قطعاً خداوند از بندگاني راضي است كه راه كمال را بپويند و رضايتش به اطاعت از همان دستوراتي است كه به عنوان منشور راه كمال صادر كرده است.

2-1. پرستش خدا

1-2-1. ترويج پرستش خداي مادينه

پائولو به وجود نيمه مؤنث در هر فرد مذكر و وجود نيمه مذكر در هر فرد مؤنثي معتقد است.30به نظر كوئليو، هدف هستي همواره خود را در نيمه مادينه نشان مي‌دهد. اين تنها راه انسان براي درك خود و رسالت خويشتن است.31 اين نگاه وي به خدا شناسي نيز سرايت كرده است و به وجود چهره مادينه خداوند نيز اعتقاد دارد.32 وي معتقد است: «يكي از چهره‌هاي خداوند، چهره يك زن است»33و كليساي كاتوليك نيز چاره‌اي ندارد كه در آينده نزديك، اين چهره مادينه خداوند را به رسميت بشناسد.34 چهره مادينه خدا در هر ديني و در هر سنتي، به شيوه‌اي تجلي مي‌كند. از آنجا كه پائولو خود را يك كاتوليك مي‌داند، نماد اين چهره خداوند را مريم باكره مي‌داند.35 البته، ممكن است در اديان و فرقه‌هاي ديگري مِه را نماد ايزدبانو بدانند36 و برخي آب را نماد آن بدانند.37

پائولو براي اينكه بتواند مروج پرستش چهره مادينه خداوند باشد، ربوبيت جهان را به او منسوب مي‌كند. در رمان ساحره پورتوبلو، مادر اعظم را فرشته آفرينش معرفي مي‌كند.38 وي بارها اشاره مي‌كند كه جهان در دستان مادر مقدس قرار دارد؛ اوست كه تدبير را به دست دارد.39 نيروي‌هاي شرّ جهان نيز همه در كنترل باكره مقدس هستند. او با نگه داشتن مار در زير پاي خودش، كه نماد همه شرور عالم است، قدرت‌هاي خطرناك را تحت سلطه خود مي‌آورد.40

ايمان به بعد مؤنث و مؤنث انديشي در نگاه او، يعني اينكه به راحتي بتوان كارهاي بي‌منطق41و متناقض انجام داد42و به قول خودش مقصودش، از زنانه انديشي نقطه مقابل دكارتي انديشيدن است.43 وي مي‌خواهد سالك راه معنويتش از فكر كردن و منطقي بودن جدا شود و چندان به دنبال منطقي بودن و معنا داشتن مناسك نباشد. پنهان شدن در پرستش چهره مادينه خدا، راهي است كه او براي رسيدن به هدف خود انتخاب كرده است.

پائولو راه نجات جهان را در پرستش خداي مادينه بيان مي‌كند:

راز همه بدبختي‌هاي بشر در اديان الاهي اين است كه تا به حال خدايي نرينه، نامهربان، قانون‌گرا و حساب‌گر را مي‌پرستيده‌اند راه نجات در پرستش خدايي است كه ما را از همه قيدها برهاند. در آيين مادر اعظم، آن چيزي كه گناه مي‌خوانيم و معمولاً به معناي تخطي از احكام اخلاقي قراردادي است، ديگر وجود ندارد وحتي روابط جنسي نيز آزاد مي‌شود.44 مي‌توان خداي مادينه را با رقص و پايكوبي پرستش نمود و با حيات دوباره اين خدا، جهان را آرام كرد.45

پائولو آيين مادينه پرستي را آيين عشق و رحمت مي‌داند. رسالت مرد جوان در رمان كنار رود پيدرا، هموار كردن پذيرش دوباره خداي مادينه است: «من زايل كردن وجه مؤنث را از سيماي خدا، آن‌طور كه مذاهب انجام داده‌اند، دوست ندارم. وجه مؤنث، يعني رحمت و عشق به زندگي.»46 تنها با پذيرش چنين آييني است كه رحمت، دوباره برپا مي‌شود.47 پائولو همه راز دور شدن از معنويت را پرستش خداي مرد مي‌داند و مي‌نويسد:

تا خدا را فقط مرد بدانيم، هميشه غذايي براي خوردن و خانه‌اي براي اقامت خواهيم داشت. وقتي مادر سرانجام دوباره آزادي‌اش را به دست آورد، شايد مجبور شويم روي شبنم بخوابيم و از عشق تغذيه كنيم. شايد هم بتوانيم بين احساس و كار تعادلي ايجاد كنيم.48

اينها پائولو را بر آن داشته تا به اين موضوع بيانديشد كه در تثليث مسيحي، به جاي ايمان به روح القدس، پدر و پسر گفته شود: ايمان داريم به روح القدس، مادر و پسر.49 در رمان‌هاي پائولو، كم نيست صحنه‌هايي كه مراسم دعاي مريم باكره، مراسم عبادي است.50 به هنگام دعا، از الهه مادر حاجت خواسته شود.51 از مريم مقدس تقاضاي كمك شود.52 و يا اينكه شخص پس از خلسه و ارتباط با الهه مادر، بتواند مشاور مردم باشد و راه حل همه مشكلات آنها را بداند.53

پائولو مانع تحقق يافتن انديشه مادينه پرستي و رهايي از قيد و بند مذهب را، «بنيادگرايي» مي‌داند. از اين‌رو، پائولو با بنيادگرايي مبارزه مي‌كند و شكوفايي معنويت در آينده مؤنث جهان را توقف بنيادگرايي مي‌داند.54

نقد و بررسي

الف. يكي از چهره‌هاي خداوند مادينه است. راه نجات از بحران معنويت پرسش اين چهره است.

به نظر مي‌رسد، پائولو براي اينكه از سختي دين‌داري بكاهد و آيينش را آيين مهر بداند، مادينه پرستي را ترويج مي‌كند. اما بايد گفت: هيچ نيازي به تصوير خداي مادينه نيست. خداوند، همه صفات كمالي را دارد. در عين حكمت و عدالت، كمال مهر و لطف را نيز دارد. پيامبر اسلام(ص) نيز براي ترغيب خداپرستي بندگان را به فرمان خدا خطاب مي‌كند كه « بندگان مرا آگاه كن كه من بخشنده مهربانم!» (حجر:49) «بگو: اي بندگان من كه برخود اسراف و ستمكرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويدكه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است. (زمر:53)» اگر براي برون رفت از بحران معنويت، بايد عاشقانه زندگي كرد، مي‌توان عاشقانه خدا را پرستيد و جز او هيچ نديد.

ب. ربوبيت عالم به دست خداي مادينه است.

ربوبيت عالم به دست همان خدايي است كه عالم را هستي بخشيده و همه نيازهاي موجودات را برطرف مي‌كند. البته خداي واحد، كه خالق و رب عالم است، همه صفات كمالي را دارد؛ او همان خداي مهربان، كريم و رحيم است.

ج. ايمان به بعد مؤنث يعني جواز بي‌منطق بودن و مقيد به احكام نبودن.

1. جواز بي‌مبالات بودن، بي‌منطق بودن و خطاكار بودن براي پيروان يك مكتب معنوي، بسيار مضحك است. پائولو نيز به طرفداران خود نيز اجازه نمي‌دهد به آموزه‌هاي او بي‌مبالات باشند. به تمرين‌هايي كه او براي سالكان داده، عمل نكنند و برخلاف دستورات او رفتار كنند. به اعتراف خود پائولو، وقتي انسان يك راه را انتخاب كرد، بايد به تمام لوازم آن مقيد باشد.55اگر مقيد بودن به احكام و آداب خاصي از لوازم دين‌داري است، نمي‌توان دين‌دار بودن را انتخاب كرد و دين‌دار نبود.

2. خداوند همه صفات كمال را يك جا دارد. هر صفتي از او، عين صفات ديگر است. خداي مهربان، همان خداي حكيم است. خداي لطيف، همان خداي عادل است. اگر در راه رسيدن به قرب الاهي، تعبد به مناسك لازم است، نمي‌شود خداوند به مقيد نبودن به اين ظواهر هم راضي باشد.

2-2-1. مبارزه با خدا

مطلب ديگري كه در شيوة پرستش خداوند مي‌توان در رمان‌هاي پائولو يافت، مبارزه با خدا است. او در رمان كوه پنجم به تبيين اين شيوه پرداخته است. به نظر وي «گاهي خدا اطاعت مي‌طلبد. اما گاهي هم مايل است اراده ما را بيازمايد و ما را به مبارزه مي‌طلبد تا عشقش را درك كنيم.»56

ايليا، پيامبر بني اسرائيل، قهرمان رمان كوه پنجم، مبارزه با خدا را تجربه مي‌كند. با اينكه در دين وي سوزاندن مرده‌ها حرام است، اما براي مبارزه با خداوندي كه سرنوشت او را به دلخواه خودش تغيير مي‌دهد، مرده‌هاي شهر اكبر را مي‌سوزاند.57 حتي ايلياي پيامبر، وقتي شهري كه به آن خو گرفته بود، در حمله دشمن ويران مي‌شود، مي‌گويد: «حالا كه خدا ما را فراموش كرده، ما هم او را فراموش مي‌كنيم. پيش از اين، هدفم سرنگون كردن ايزابل بود و بازگرداندن اسرائيل. حالا در مبارزه با خدا مي‌خواهم اين شهر ويران شده را بازسازي كنم.»58

پائولو، براي موجه جلوه دادن سخن خود، به كتاب مقدس تمسك مي‌كند. وي كشتي يعقوب(ع) با خدا را نمادي براي مبارزه با خدا مي‌داند. در نظر او، داستان كشتي يعقوب و پروردگار نسل به نسل نقل شده است تا هيچ كس از ياد نبرد گاهي لازم است آدمي با خدا منازعه كند.59به نظر او، همان‌طور كه يعقوب در كشتي با خدا مبارك شد، اين نبرد با خدا براي تمام سالكين راه موجب بركت و رشد خواهد بود.60 انسان سالك براي آنكه بتواند رسالت خداوند را بر دوش كشد، بايد تا زماني كه خدا او را مبارك كند، به نبرد با خدا ادامه دهد.61

از آنجايي كه مبارزه با خدا شايد براي بسياري مقبول نباشد، او حقيقت اين مبارزه را ملاقات دوباره با خداوند بيان مي‌كند.62 ملاقاتي كه به قصد بي‌احترامي نيست، بلكه راهي است كه از طريق آن، سالك فنون راه زندگي را مي‌آموزد.63

نقد و بررسي

الف. گاه خداوند براي به دل انداختن عشقش، مايل به مبارزه با بندگانش است.

به نظر مي‌رسد، پائولو اين روش را براي تجويز بي‌مبالاتي به مناسك اديان الاهي معرفي كرده است. در هيچ منطقي، مبارزه خداوند با بنده‌اش قابل توجيه نيست. انسان‌ها همه شئون و هستي خود را از خدا دارند. از اين‌رو، مبارزه با خدا در عالم تكوين و واقع غيرممكن است. اما مبارزه با خدا در عالم تشريع و احكام، هرچند به اجازه تكويني خداوند امكان مي‌يابد، اما مورد رضايت تشريعي او نيست. منطقي نيست كه خداوند امري كند و از مكلفين بخواهد به آن امر عمل نكنند.

ب. ارزه با خدا راهي براي مبارك شدن، ملاقات با خدا و يادگرفتن فنون زندگي است.

پائولو اين انديشه را تحت تأثير كتاب مقدس پذيرفته است.64 صرف نظر از اعتبار آموزه‌هاي كتاب مقدس، از برون ديني، هيچ توجيهي براي آن يافت نمي‌شود. اگر خداوند مي‌خواهد بندگانش را مبارك كند، به ملاقات بپذيرد و يا فنون زندگي بياموزاند و همه اينها را ارمغان نافرماني خود قرار داده است، به چه دليل به طاعت خود خوانده است؟

انسان شناسي از نگاه پائولو كوئليو

جايگاه انسان در آفرينش

اولين سؤال مهم در انسان‌شناسي، رابطه انسان با جهان آفرينش است. در پاسخ به اين سؤال، بايد به رابطه انسان با جهان و نقش او در اين جهان پرداخته شود. اينكه انسان از كجا آمده است، به كجا مي‌رود، براي چه به اين دنيا آمده است، و غايت آفرينش او  چيست؟

در واقع، انسان‌شناسي پاسخ به همه اين سؤالات بنيادين است. آنچه جالب است اينكه، در مكتب معنوي پائولو، اين سؤالات بنيادين پاسخ ندارند. جالب اينكه، بدون داشتن پاسخي براي اين سؤال‌ها، باز هم مي‌توان به زندگي معمولي ادامه داد. او زندگي را مانند يك كارواني مي‌بيند كه معلوم نيست از كجا آمده و به كجا در حركت است.65

از خدا سؤال‌هايي را مي‌پرسم؛ همان سؤال‌هايي كه در كودكي از مادرم مي‌پرسيدم. ... بعد از مرگ كجا مي‌رويم؟ ما كه قرار است بميريم، چرا به اين دنيا مي‌آييم؟ خدا يعني چه؟ و استپ با زمزمه مداوم بادش پاسخ مي‌دهد: اين كافي است. همين كه بدانيم در زندگي هرگز براي سؤال‌هاي بنيادين ما پاسخي نخواهيم يافت. با اين وجود، مي‌توانيم پيش رويم.66

هرچند بسيار مهم است انسان هدف از خلقت خود را بداند تا بتواند در راستاي آن گام بردارد، در انديشه پائولو هرگز راهي براي اين فهم وجود ندارد. او براي توجيه روايي اين جهل و ناداني، مي‌گويد: مهم نيست كه ما پاسخ اين سؤال را ندانيم؛ چرا كه هدف خداوند از معماري جهان و آفرينش انسان به خودش تعلق دارد. لازم نيست ما سر از كار او در بياوريم.67 پائولو اعتراف مي‌كند خود در تمام سال‌ها به دنبال يافتن پاسخي براي اين سؤالات بوده‌ است. اكنون يقين دارد كه در اين جهان پاسخي قطعي وجود ندارد. همين كه در آخرين لحظه عمر در اين دنيا، در مقابل خالق هستي بفهميم تمام فرصت‌هايي كه به ما داده است، براي چه بوده، كافي است.68

نقد و بررسي

الف. پاسخي براي سؤال جايگاه انسان در آفرينش، نداريم.

بهتر است پائولو بگويد پاسخي براي اين سؤال نيافته است، نه اينكه پاسخي براي اين سؤال وجود ندارد. به هر حال، حداقل در اسلام تصوير كامل و معقولي از نقش و جايگاه انسان در آفرينش ارائه شده است. جويندگان مي‌توانند به منابع تفصيلي آن رجوع كنند.69به اجمال مي‌توان گفت: در اسلام انسان آن موجود فقيري است كه از خود هيچ ندارد و هستي و تمام آنچه دارد، خدايش به او غايت كرده است.70 خدايش او را در بهترين صورت‌ آفريده است،71 او را چشم و گوش و دل داده،72 كرامت بخشيده73 و خير و شرش را نشان داده تا در انتخاب راهش در ترديد نماند.74 نهايت مسير انسان، بازگشت او به سوي خدا است.75 در اين چند روز دنيا، وظيفه‌ انسان‌ بندگي خدا است.76 خداوند آنها را در انجام دادن بهترين اعمال مي‌آزمايد.77 هرچند انسان در اين مسير، سختي‌هاي بسيار مي‌كشد،78 اما مي‌تواند در اين امتحان پيروز شود و به جايي رسد كه شايسته خلافت الاهي باشد و79 او را در زمين تجلي بخشد. انسان ممكن است در اين امتحان مردود شود، از حيوانات نيز پست‌تر شود80 و تنها پي شهوت خويش باشد.

ب. مهم نيست كه هدف از خلقت را ندانيم.

دانستن هدف خلقت، دانستن نقش انسان است. اگر خلقت بازيچه باشد، انسان هم مي‌تواند كودكانه پي بازي خود و رؤياهاي خود برود. اما اگر خداي حكيمي، به حكمتي جهان را خلق كرده، نقش و وظيفه انسان هم فرق مي‌كند. اگر هدف از خلقت، فيضان وجود باشد و تعالي يافتن موجودات، آن گاه راه انسان بايد گام گذاشتن در مسير تعالي باشد.

وظايف انسان در اين دنيا

در مجموعِ نوشته‌هاي پائولو، مي‌توان وظايفي را ملاحظه كرد كه او براي انسان درنظر گرفته است. آگاهي از اين وظايف و رسالت‌هايي كه او بر دوش انسان گذاشته است، ما را به انسان شناسي او نزديك‌تر مي‌كند.

الف. گام برداشتن در مسير افسانه شخصي

پائولو اولين و مهم‌ترين وظيفه انسان‌ها را تحقق بخشيدن به رؤياهاي شخصي خود مي‌داند. «هر انساني، افسانه شخصي خودش را دارد كه بايد تحقق يابد. همان دليل وجودي او در اين دنيا است.»81«تحقق بخشيدن به افسانه شخصي، يگانه وظيفه آدميان است.»82 در نگاه او، هر آرزويي معنايي دارد و انسان تنها با داشتن آرزوهايش مي‌تواند بفهمد كيست.83

در نگاه پائولو، قلب انسان دفينه‌اي است كه براي معنايابي هر چيز بايد به آن رجوع كرد.84اگر قلب انسان، او را به دنبال رؤياي خاصي هدايت كرد، او معناي خودش و زندگي‌اش را در آن رؤيا مي‌يابد. انسان در نگاه او خلق شده است تا به دنبال افسانه خويش باشد. تنها در اين صورت است كه خالق نيز از او رضايت خواهد داشت. كيمياگر، كه نماد مكتب معنوي اوست، مي‌گويد: «هيچ قلبي تا زماني كه در جست‌و‌جوي رؤياهايش باشد، هرگز رنج نخواهد برد؛ چون هر لحظه جست‌وجو، لحظه ملاقات با خداوند و ابديت است.»85

نقد و بررسي

الف. مهم‌ترين وظيفه تحقق بخشيدن به رؤيا است.

1. اگر منظور از پي‌گرفتن رؤياها، تلاش و حركت براي تحصيل ناداشته‌ها است، ارزش رؤيا به هدفي است كه به آن انديشيده مي‌شود. اگر اين تلاش، سالك را به كمال واقعي نزديك‌تر مي‌كند، اين رؤياها ارزشمند است. اما اگر منظور از رؤيا، هواي نفس باشد، نه تنها ارزشي ندارد، بلكه ويران‌گر هست. رؤياي شهوت، ثروت و قدرت، انسان را اسير زندگي دنيوي مي‌كند و از حقيقت خويش دور مي‌كند. اصل اول طريق معنويت، رهايي از خود است. چنين رؤيا پروري تكيه بر خود است.

ب. راه رؤيا راه رضايت خدا است.

1. رؤياها، نوعي نشان از نقص‌هاي دروني است. از اين‌رو، رؤيا را مي‌توان نوعي بازگشت به خود دانست. مهم اين است كه شعور نيز همراه اين حرارت درون شود و مصاديق كمال به درستي تشخيص داده شوند. اگر چنين شود، قطعاً خداوند نيز به كمال كسب شده راضي خواهد بود. اشتباه در انتخاب مسير نيز موجب پي‌گرفتن قواي شهواني و سقوط به مرز حيوان بودن خواهد شد.

3. پائولو در نوشته‌هاي خود، هيچ تبييني از اين موضوع ندارد كه چگونه خداوند در پي‌گرفتن رؤياها، هرچند ثروت‌اندوزي و سكس باشد، راضي خواهد بود. خداوند اگر كمال بي‌انتها است، تنها به كمال و در مسير كمال واقعي قرار گرفتن راضي خواهد شد.

ب. هويت بخشي به خود بر اساس انتخاب آزاد

تأكيد بيش از حد پائولو بر اينكه انسان بايد با انتخاب آزادنه خود هويت خود را شكل دهد. او را در كنار اگزيستانسياليست‌ها جاي مي‌دهد. شعار جنبش اگزيستانسياليسم اين است كه هر فردي خود، هويت خويش را بر اساس اراده آزاد خود مي‌سازد. ذات انسان در اين مكتب، آزادي است. اوست كه خود با آرزوها و فعاليت‌هاي خود به زندگي‌اش معنا مي‌بخشد. در اين نگاه، مهم آزادي اراده و فعل است و جهتي كه انسان آزاد به سوي آن حركت مي‌كند، اهميت ندارد.86 پائولو نيز همسو با ايشان معتقد است: «كسي كه انتخاب نكند، در نظر پروردگارش مرده است.مهم‌ترين فضيلت انسان در انديشه او، قدرت انتخاب است.»87 پائولو اين نظر خود را نيز به كتاب مقدس مستند مي‌كند: «مطابق عهد قديم، خدا خدا است. او «به موسي نگفت خوب است يا بد است، فقط خيلي ساده گفت: من هستم.»88

پائولو، كه به اعتراف خودش در طول زندگي به دنبال پاسخ اين سؤال بود كه من كيستم، وقتي اين پاسخ را يافت، آرام شد و از تلاش براي حل معماي زندگي بازايستاد. وي اكنون فهميده است كه پاسخ چيست: «من هستم. و از لحظه‌اي كه‌ هستم، بايد باشم. پس نمي‌توانم پاسخ دهم كه بايد بي‌كم و كاست باشم. خداوند به موسي كه مي‌پرسد: تو كيستي؟ مي‌فرمايد: «من هستم آن كه هستم. من فكر مي‌كنم كه ما هستيم. همين. هيچ چيز اضافه‌اي ندارد.»89

در نگاه اگزيستانسياليستي پائولو، مهم اين است كه انسان همان باشد كه خود ساخته است. كيفيت اين ساختن مهم نيست. تنها مهم اين است كه انسان‌ها مصمم باشند، همان باشند كه مي‌خواهند باشند.90 همان باشند كه هستند و نه آنچه ديگران بخواهند از ما بسازند.91 مهم نيست اين ديگران چه كساني باشند، همسايگان باشند و يا پيامبران الاهي. تمام تلاش پائولو اين است كه انسان را حتي از تحت سيطره تربيت الاهي نيز خارج كند. انسان در مكتب او، خود بايد به هويت خويش رنگ ببخشد و حتي برنامه‌هاي الاهي نيز نبايد بر او تحميل شود.

نقد و بررسي

مهم ساختن شخصيت خود بر اساس اراده آزاد است.

همان‌طور كه گذشت،  اعمال انسان به اختياري بودن آن است. اما اين شرط، شرط لازم است، شرط كافي. در ارزش سنجي نهايي عمل، نوع عمل نيز مهم است. ممكن است انسان با اختيار آزاد خود، انسان را بكشد و ممكن است يك انسان را نجات دهد. ارزش اين دو،  هم مساوي نيست. وقتي اعمال انسان مختار ارزشمند است كه او را به كمال خود نزديك‌ند.

ج. پراكندن عشق

در رساله‌هاي پائولو، ف از زندگي انسان در اين دنيا، آموختن عشق ورزي بيان شده است.92 و عشق را برترين گنجينه روحاني مي‌داند.93آواي دروني ميخائيل، راهنماي سفر در رمان زهير، مي‌گويد: «مأموريت من مأموريت تمام انسان‌ها است، كاشتن دوباره عشق روي زمين.»94 آتنا نيز كه قهرمان داستان ساحره پورتوبلو است، در مورد رسالت انسان‌ها چنين موعظه مي‌كند: «همه ما وظيفه داريم،عشق بورزيم و بگذاريم عشق به هر شكلي كه بهتر مي‌داند، تجلي يابد. نمي‌توان و نبايد بترسيم وقتي قواي تاريك فقط براي كنترل دل و ذهن ما سعي مي‌كند، صدايش را به گوش ما برساند.»95

وقتي جهان براي عشق خلق شده است و رسالت آدميان، پراكندن عشق است، شريعتي هم اگر در ميان باشد، فرجامش عشق است.96در اين شريعت، واپسين آزمون، عشق است. همه آنچه در اين دنيا انجام داده‌ايم، «به حساب نخواهد آمد. همچنين است آنچه باور داشته‌ايم، يا آنچه به انجام رسانده‌ايم، هيچ يك از اينها ذخيره نمي‌شود. آنچه براي ما ذخيره مي‌شود، روش ما براي عشق ورزيدن به همنوع است.»97 اگر ايمانمان به حدي باشد كه كوه‌ها را بتوانيم جابه‌جا كنيم و عشق نداشته باشيم، هيچ هستيم. اگر تمامي اموالمان را ميان فقرا تقسيم كنيم و بدن خود را به آتش سپاريم، اما عشق نداشته باشيم. هيچ حاصلي به دست نياورده‌ايم.98

نقد و بررسي

وظيفه انسان و شريعت او در عشق ورزي است.

عشق نيروي قدرتمندي در رساندن سالك به منزل نهايي است. البته، آن هم نه هر عشقي. عشقي انسان را به كمال خود هدايت مي‌كند كه مناسب با هويت او روحاني باشد. در اسلام نيز دين چيزي غير از محبت نيست.99 اما بايد توجه داشت كه عشق خود هدف نيست. عشق زمينه ساز مي‌شود، سالك بهتر به دستورات خداوند عمل كند. نتيجه عشق به خداوند، تبعيت و اطاعت بردن از او خواهد بود.100

3-2. ذات انسان

الف. متفاوت

پائولو معتقد است، تمامي انسان‌ها در ذاتشان متفاوت هستند. اين تفاوت به حدي است كه هر انساني راه و نقشه‌اي متفاوت دارد. در انديشه او، «تمام انسان‌ها متفاوت‌اند و بايد هر كاري را مي‌توانند بكنند تا متفاوت بمانند.»101 مهم اين است كه هركس افسانه شخصي‌اش را تحقق بخشد. در اين راه به حرف‌ها و طعن‌هاي ديگران نبايد توجه كند؛102 چرا‌كه هر كس شيوه خود را دارد.103 در تصويري كه او از انسان‌ها ارائه مي‌دهد، انسان‌ها ذات مشتركي ندارند، نمي‌توانند رؤياها و آرمان‌هاي مشتركي داشته باشند.

نقد و بررسي

الف. هر كسي متفاوت از ديگران است.

1. شكي در تفاوت انسان‌ها در شرايط و برخورداري از امكانات نيست، اما اينها هيچ يك تفاوت در ذاتيات انسان نيست. همه انسان‌ها در دل ميل پرستش دارند، زيبايي را دوست دارند، از خوبي خوششان مي‌آيد و از بدي تنفر دارند.

2. پذيرفتني است كه ميزان استعداد‌هاي انسان‌ها متفاوت باشد، اما همه يك راه داشته باشند و مهم اين باشد كه هركس به اندازه وسع خويش مكلف به پيمودن مسير باشد. در قرآن اين نكته بارها تكرار شده است.( مؤمنون:62. همچنين ن.ك: بقره:233 و 286، انعام:152، اعراف:42.)

ب. انسان‌ها متفاوت‌اند شايد به اين دليل كه هر كسي رؤياي متفاوتي دارد.

اگر معيار تفاوت انسان‌ها به هواپرستي باشد، انسان‌ها بي‌نهايت گونه دارند. البته در همين هواپرستي هم، تنها مصاديق راه متفاوت است و انسان‌ها در نوع اميالشان مشترك هستند. تفاوت واقعي انسان‌ها در اين است كه، برخي به اراده خود با اميال خويش به جست‌وجوي خدا مي‌روند و برخي ارضاي اميال خويش را در زمين جست‌وجوي مي‌كنند.

ب. نيمه مؤنث

از ديگر اصولي كه پائولو در توصيف ذات انسان دارد، وجود نيمه مؤنث در هر فرد مذكر و وجود نيمه مذكر در هر فرد مؤنثي است. «هر مردي وجهي زنانه و هر زني وجهي مردانه دارد.»104 پائولو اين نگاه خود را ريشه دار در انديشه تناسخ مي‌داند. وي معتقد است: ارواح انسان‌هايي كه عاشق يكديگر مي‌شوند، از قبل به هم متصل بوده‌اند.105وقتي سال‌ها و شايد قرن‌ها بعد، اين دو نيمه به هم مي‌رسند. نيرويي حاصل مي‌شود كه عشق ناميده مي‌شود.106

نقد و بررسي

الف. وجود عشق اولين دليل وجود نيمه مؤنث است.

1. پديد آمدن عشق بين دو نفر، پديده‌اي قابل تحقيق است. يك فرضيه در مورد پيدايش اين حالت اين است كه عاشق و معشوق سابقاً به هم تعلق داشته‌اند. حال دو نيمه گم شده دوباره همديگر را يافته‌اند. چنين فرضيه‌اي،  تنها فرضيه ممكن نيست و اثبات آن نيازمند دليل است.

2. به عنوان يك فرضيه رقيب، مي‌توان عشق را حاصل ارضاي ميل كمال طلبي انسان دانست. وجود مرد و زن، هم از نظر جنسي ـ جسمي و هم از نظر روحي، نقص‌هايي دارد كه با در كنار گرفتن همسري از جنس مخالف، آن نقص‌ها جبران مي‌شود. اين جبران، به كمال رسيدن است و هر رسيدن به كمالي همراه با لذت است. علامه طباطبايي در تفسير آيه «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»107 (روم:21)چنين نظري اتخاذ كرده‌اند.108

3. گاه دو انسان از دو جنس يكسان نيز عاشق هم مي‌شوند. اين به دليل اين است كه اين دو، در كمال بخشي هم و تأمين نيازهاي عاطفي يكديگر مؤثر هستند. پائولو با نظريه خود، عشق در اين موارد را نمي‌تواند توضيح دهد. حال آنكه، شديدترين جذبه‌هاي عاشقانه در فرهنگ شيعيان بين آنان و امامانشان مي‌باشد. از طرفي، گاه انسان واقعاً عاشق كسي مي‌شود و بعد از سالها، به جهت اينكه ديگر نيازهايش از سمت او تأمين نمي‌شود، علاقه عاشقانه به نفرت تبديل مي‌شود. اگر عشق سال‌هاي اول، صرفاً به دليل اتحاد نيمه‌هاي گم‌شده باشد، نفرت سال‌هاي بعد توجيه پذير نخواهد بود.

ب. تناسخ دومين دليل وجود نيمه مؤنث است.

وي به استناد ابدي بودن ارواح، حكم به پذيرش تناسخ كرده است.109 بايد گفت: اين دليل وقتي كامل است كه در مقدمه ديگري ثابت شود، تنها فرض تصور ارواح ابدي در چرخه‌هاي تناسخ است. اما از آنجا كه اين مقدمه باطل است، نتيجه هم باطل خواهد بود. صرف قابل قبول بودن فرض معاد انسان‌ها در دنياي ديگري، براي از اعتبار ساقط كردن آن مقدمه كافي است. علاوه بر اين، عقل نيز حكم به امتناع تناسخ مي‌كند. ابن‌سينا و ملاصدرا هر يك در استدلال‌هاي جداگانه‌اي اين امتناع را نشان داده‌اند.110

ج. شرير

در نگاه پائولو، ذات انسان شرير است. هر وقت فرصتي برايش پيش آيد، ظرفيت بالايي براي بدي دارد.111 كشيش رمان او مي‌گويد: همه ما انسان‌ها سرشتي پست و پليد داريم. تنها به اين دليل گرفتار مجازات ابدي نمي‌شويم كه عيسي خود را براي نجات نوع بشر قرباني كرده است.112 در اين نگاه، نه تنها انسان‌هاي معمولي، كه حتي انبياء الاهي نيز در اين اصل مشترك هستند و ذات شريري دارند. پائولو اين اعتقاد خود را مستند به انجيل لوقا مي‌كند:

در انجيل لوقا لحظه‌اي است كه مرد مهمي به عيسي(ع) نزديك مي‌شود و مي‌پرسد، اي استاد نيك! چه كنم تا وارث حيات سرمدي گردم؟ و شگفت زده مي‌شويم كه عيسي(ع) پاسخ مي‌دهد: چرا مرا نيكو مي‌گويي، هيچ كس نيكو نيست، جز يكي و آن خداوند است.

سال‌ها بر اين متن كوتاه غور كرده‌ام. و كوشيده‌ام منظور مولامان را بفهمم: اينكه او نيك نبوده؟ كه تمام مسيحيت، با آن جوهره نيكوكاري بر اساس آموزش‌هاي كسي بنا شده كه خود را بد مي‌دانست؟ سرانجام، فهميدم: مسيح(ع)، در اين لحظه به سرشت انساني خويش اشاره مي‌كند. هنگامي كه انسان است، بد است. هنگامي كه خدا است، نيك است.113

كتاب شيطان و دوشيزه پريم، شرح  نبرد ذات شرير انساني با نيكي است. «خارجي» به دهكده ويكسوز آمده است تا ببيند ذات انسان‌ها شرير است يا نيك. اگر نيك باشد، خدا عادل است و انسان را به دليل هر كاري كه كرده، خواهد بخشيد، اما اگر بد باشد، همه چيز رواست و انسان از پيش محكوميم.114 او در اين رمان بسيار كوشيده است نشان دهد: اگر بپذيريم ذات انسان‌ها شرير باشد، زندگي و مصيبت‌هاي آن، كه از شرارت ديگران حاصل مي‌شود، پذيرفتني‌تر است.115

نقد و بررسي

الف. ذات انسان بد است و ظرفيت شرارت دارد.

1. افكار پائولو شكل گرفته از جامعه مسيحي است. شايد انديشه او در شرير بودن ذات انسان نيز ريشه در كتاب مقدس، آن هم به روايت پولس باشد. در انديشه مسيحي، انسان با طينت گناه متولد مي‌شود. فرزند آدم، وقتي پاي به عرصه زندگي‌ مي‌گذارد، در گناه پدرش شريك است116و مرگ مجازات او است. پولس رسول گفته است: انسان برده‌ گناه است117 و به گناه فروخته شده است.118 گناه همراه خود مرگ را آورده و چون همه گناهكارند، پس مرگ همه را دربرگرفته است.119 در نگاه پولس، ذات انسان چنان به شرارت خو دارد كه نمي‌تواند كار نيكي كه مي‌خواهد انجام دهد. در عوض، كاري را كه از آن نفرت دارد به جا مي‌آورد.120

2. علت ديگر چنين انديشه‌اي، قطعاً ضعف در خداشناسي است. خداي عادل نمي‌تواند انسان‌ها را با ذات شرير خلق كرده باشد و از آنها توقع نيكي داشته باشد.

3. اينكه گاه از انسان شرارت سر مي‌زند، دليل نمي‌شود كه ذاتش با شرارت سرشته شده باشد. ذات انسان هم ظرفيت بدي دارد و هم ظرفيت نيكي. نفس هم ميل به شرارت دارد و هم ميل به خداپرستي.خوباني كه خوبي مي‌كنند، هيچ احساس نمي‌كنند كه خلاف حال و مقتضاي دل خويش عمل مي‌كنند.

4. نفس انسان طوري خلق شده كه با اراده قوي‌اش بتواند نفس امّاره خود را لگام زند. پائولو خود بارها تكرار كرده است: انسان اين توانايي را دارد كه نفس شرارت‌گر خويش را مهار كند.121

ب. در چنين صورتي است كه وجود شرارت‌ها و گزندها پذيرفتني‌تر است.

زندگي وقتي معنادار است كه همه اركان آن در راستاي هدفي باشد كه حيات براي آن ادامه دارد. راه كمال بايد از سختي‌ها و آزمايش‌هاي متعدد بگذرد و شرارت‌ها و گزندهاي ديگر انسان‌ها، نه به معناداري زندگي آسيبي نمي‌زند و نه گريزي از آن است.

د. مجبور

پائولو در انسان‌شناسي خود، انسان را اسير سرنوشت مكتوب مي‌داند. اختيار را از او سلب مي‌كند. در نگاه او هرچند «همه گمان مي‌كنند كه همه چيز تحت اختيارشان است، اما بر هيچ چيزي اختيار ندارند. در انجيل متي 5:18 آمده است: هيچ كس نمي‌تواند همزه يا نقطه‌اي به آنچه مكتوب است اضافه كند.»122اعتقاد به جبر، موجب شده پائولو دو كتاب خود را به نام عربي مكتوب نام‌گزاري كند. او با استفاده از اين واژه، در رمان كيمياگر نيز به خوانندگان خود القاء مي‌كند كه نبايد از سرنوشت مكتوب خود بگريزند.123 در اين انديشه، سالك راه بايد بياموزد همه نشانه‌هايي كه در راه مي‌بيند، پيام مكتوب است و نه يك تصادف.124

در داستان‌هاي او، وقتي آرجوناي رزم‌آور از شركت در نبردي كه منجر به كشته شدن برادرش مي‌شود، منصرف مي‌شود، كريشنا به او مي‌گويد: «گمان مي‌كني مي‌تواني كسي را بكشي؟ دست تو دست من است. هر كاري مي‌كني، قبلاً رقم خورده است. هيچ‌كس نمي‌كشد، هيچ‌كس نمي‌ميرد.»125 انسان بايد به ياد داشته باشد كه دستي وجود دارد كه هر حركت او را هدايت مي‌كند. اسم اين دست خدا است، او هميشه بايد او را در مسير اراده‌اش حركت دهد.126

براي توجيه معناي زندگي، بلاها و خطاكاري‌هاي، ديگران كه زندگي ما را ويران مي‌كند، پائولو راه‌ حل را در ذات مجبور انسان‌ها مي‌داند. دراين صورت، هر اتفاقي كه بيافتد جايز است. ما در قبال حوادثي كه رخ مي‌دهد، مسئول نيستيم؛ چراكه «ما از پيش محكوميم و كردارهاي ما در اين زندگي، كم‌ترين اهميتي ندارد.»127 شايد كمي مبهم باشد كه چگونه پائولو هم نقشه راه را پي‌گرفتن رؤياي شخصي بداند و هم انسان را مجبور بداند؟ پائولو در پاسخش به اين سؤال، قرار گرفتن رؤيا‌ها در مسير زندگي را نيز خارج از اختيار آدمي مي‌داند.128 انسان اختياري ندارد و همه چيز به اين بسته است كه كدام يك از نيكي و بدي سر راه انسان قرار بگيرند.129

پائولو در رمان كيمياگر مي‌نويسد: مهم‌ترين پيام كتاب‌ها، تأكيد بر اين نكته است كه انسان‌ها در انتخاب تعيين سرنوشت خويش ناتوان هستند و تنها بايد به آن، تن دهند.130 حال اگر اين نكته را در نظر گيريم كه كيمياگر  برجسته‌ترين اثر او در زمينه ترويج پي‌گرفتن افسانه شخصي باشد، متوجه مي‌شويم كه او تن دادن به سرنوشت مكتوب رؤياها را، يگانه راه زندگي مي‌داند؛ رؤياهايي كه به اختيار ما در ذهن ما قرار نگرفته‌اند و براي معنايابي زندگي، چاره‌اي جز پي‌گيري آن نداريم. در واقع، تمام آنچه پائولو مي‌خواهد از جبر تقدير بگويد، همين است كه انسان براي خوشبختي و معناداشتن زندگي‌اش چاره‌اي جز تسليم شدن به حوادث و رؤياهايش ندارد؛ حوادثي كه با طرح‌ قبلي خداوند در زندگي انسان قرار مي‌گيرند.131 خداوند نيز در اين زندگي، از گذشته و آينده بندگان با خبر است و از اعمال زشت انسان‌ها نيز تعجب نمي‌كند.132

نقد و بررسي

الف. نمي‌توان نقطه‌اي به آنچه مكتوب است افزود.

1. مكتوب بودن سرنوشت، مبهم است. به يك معنا صحيح است و به يك معنا غلط. برداشت اول اين است كه، خداوند آگاه به همه امور است. همه امور از پيمانه تقدير او گذر كرده است. برداشت دوم اين است كه، انسان در اين جهان از خود هيچ اختياري ندارد. هر چه انجام دهد، همان مشقي است كه خدا از قبل برايش نوشته است. از مجموع سخنان پائولو بر مي‌آيد كه وي برداشت دوم را اراده كرده است. اين سخن نادرست است؛ چراكه علم خداوند به اعمال بندگان نقشي در نيك و بد شدن اعمال آنان ندارد. از آنجا كه خداوند مادي نيست و فرازماني است، به آنچه كه افراد در آينده انجام مي‌دهند علم دارد، اما اين علم او تصوير همان واقعيتي است كه اتفاق مي‌افتد. متعلق علم خداوند عمل انسان مختار است.

ب. انسان در قرار گرفتن در مسير رؤياهايش نيز مجبور است.

هرچند انسان‌ها در جوامع مختلفي، با فرهنگ‌ها و آرمان‌هاي مختلفي متولد مي‌شوند. خانواده، شرايط زندگي و استعدادهاي متفاوت بر زندگي افراد اثرگذار است، اما نقش اراده انسان چنان پر رنگ است كه مي‌تواند بر همه اين عوامل غلبه كند و نگذارد زندگي او را به پيمودن مسير خاصي مجبور كند.

ج. زندگي اين‌گونه معنادارتر است.

زندگي وقتي معنادار است كه تماماً در مسير هدف خود باشد. دنيا براي امتحان خلق شده و معناداري زندگي با اختيار انسان‌ها در اين آزمون كامل مي‌شود. البته آزادي انسان‌ها، گاه موجب آزارهايي براي ديگران نيز مي‌شود. اما گريزي از آن نيست.

د. انسان در قبال اعمالش مسئول نيست.

احتمالاً پائولو تحت تأثير مسيحيت پولسي چنين كلامي را بر زبان رانده باشد.133 اما حقيقت اين است اگر قرار باشد كه انسان در اين زندگي مجبور باشد، اگر قرار باشد انسان در قبال اعمال خود مسئول نباشد، خلقت انسان بيهوده خواهد شد. نمي‌توان تصور كرد كه خداوند از سر بي‌حوصلگي جهان را خلق كرد تا بازيچه‌اي داشته باشد. او كمال نامتناهي است. جز فيض از او انتظار نيست. او انسان را براي به كمال رسيدن خلق مي‌كند و كمال انسان بدون اختيار بي‌معنا است. وجدان انسان نيز خود مؤيد اين است كه در نقش آفريني‌هاي خود آزاد و مختار است.

ه‍ . خداوند به اعمال ما آگاه است و از گناهانمان تعجب نمي‌كند.

علم خداوند به اعمال بندگان نقشي در نيك و بد شدن اعمال آنها ندارد. از آنجا كه خداوند مادي نيست و فرازماني است، به آنچه كه افراد در آينده انجام مي‌دهند علم دارد. اما اين علم او، تصوير همان واقعيتي است كه اتفاق مي‌افتد. در حقيقت، اين انسان است كه خود با اختيار خود تصميم بر انجام يا ترك كاري مي‌گيرد. متعلق علم خداوند عمل انسان مختار است.

نتيجه‌گيري

گفته شد كه به نظر پائولو كوئليو، شناخت خداوند نه ضرورت دارد و نه ممكن است. با اين وجود، او خدا را خطاكار، ظالم، بي‌حكمت و بي‌برنامه توصيف مي‌كند. حال آنكه، شناخت خدا اولين قدمي است كه هر سالك براي تشخيص مسير خود به آن نياز دارد. خداوند آن موجودي است كه جامع همه كمالات است و نقصي در او راه ندارد. پائولو براي دعوت به دين، مردم را به پرستش خداي مادينه مي‌خواند و اعلام مي‌كند كه مبارزه با خداوند نيز جايز است. حال آنكه، نيازي به تصور خداي مادينه نيست. خداي جامع كمالات، در عين حكيم بودن و عادل بودن، مهربان و رحيم نيز هست و مبارزه با چنين خدايي غير منطقي است.

در بحث انسان‌شناسي پائولو پاسخي براي فهم جايگاه انسان در آفرينش يافت نمي‌شود. وظيفه انسان در اين دنيا تنها عشق ورزي، به دنبال رؤياها رفتن و شكل دهي به هويتش بر اساس اراده آزاد است. حال آنكه، انسان بنده خداوند است و در مسير اين دنيا، جايگاهش آزمون‌دهنده‌اي است كه بايد به كمال رسد و تنها وظيفه‌اش گام گذاشتن در مسير هدايتي است كه خالق او برايش در نظرگرفته است. همچنين پائولو ذات انسان‌ها را متفاوت از يكديگر مي‌داند. هر انسان را داراي يك نيمه مؤنث فرض مي‌كند و او را در نهادش شرير و مجبور مي‌داند. حال آنكه، در انسان شناسي اسلامي، انسان‌ها ذات يكساني دارند، براي راه كمال سرشته شده‌اند و نيك نهاد و مختار هستند.


پي‌نوشت‌ها:

1. پائولو كوئليو، مكتوب، ص 70.

2. همو، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، ص 150 و 151.

3. همو، اعترافات يك سالك، ص 96.

4. ر.ك: عبدالله، جوادي آملي، تبيين براهين اثبات وجود خدا، اسراء و محمد، حسين‌زاده، فلسفه دين؛ محمد حسن، قدردان قراملكي، پاسخ به شبهات كلامي(دفتر اول خداشناسي).

5. خدا در زبان فارسي معادل واجب الوجود است. خدا تشكيل شده است از خود به علاوه آي. يعني وجودش اين گونه است كه خودش بوده و نيازند كسي كه به او وجود و حركت دهد نبوده است.

6. پائولو كوئليو، شيطان و دوشيزه پريم،ص 9.

7. همان، ص 109.

8. پائولو كوئليو، كوه پنجم، ص 224.

9. همو، ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد، ص 167 و 168.

10. همو، كوه پنجم، ص 194.

11. همان، ص 176.

12. همان، ص 224.

13. پائولو، كوئليو، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، ص 173.

14. همو، چون رود جاري باش، ص 36.

15. همان، ص 42.

16. همو، شيطان و دوشيزه پريم، ص 112.

17. همان، ص 147 و 148.

18. پائولو كوئليو، ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد، ص 165.

19. همان، 25.

20. پائولو كوئليو، راه‌نمايي رزم‌آور نور، ص 47.

21. همو، كيمياگر 2، ص 174 و 175.

22. همو، شيطان و دوشيزه پريم، ص 177.

23. همو، شيطان و دوشيزه پريم، ص 164.

24. همو، مكتوب، ص 25

25. كوئليو، پائولو، زهير، ص 186.

26. همو، كوه پنجم، ص 34.

27. همو، مكتوب، ص 36.

28. همو، زهير، ص 186؛ همو، ، كوه پنجم، ص 34.

29. پائولو كوئليو، راه‌نمايي رزم‌آور نور، ص 47.

30. همو، چون رود جاري باش، ص 171.

31. جبران، خليل جبران، نامه‌هاي عاشقانه يك پيامبر، ص126.

32. پائولو، كوئليو، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، ص 31.

33. همان، ص 84.

34. شهاب شهرزاد، زندگي و آثار پائولو كوئليو ، ص 38 .

35. پائولو كوئليو، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، ص 83 و 85 و 88 -91.

36. همان، ص 148.

37. همان، ص 85.

38. پائولو كوئليو، ساحره پورتوبلو، ص 159.

39. همان، ص 118 و 119و 137 و 138 و 142 و 168 و 176.

. 40پائولو كوئليو، بريدا، ص 303.

41. همو ، اعترافات يك سالك، ص 114.

42. همان، ص 185.

43. همان، ص 113.

44. پائولو كوئليو، ساحره پورتوبلو، ص 160.

45. همان، ص 269.

46. پائولو كوئليو، اعترافات يك سالك، ص 110.

47. همو، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، ص 200.

48. همو، ساحره پورتوبلو، ص 242.

49. همو، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، ص 162.

50. به عنوان نمونه: همو، كيمياگر 2، ص 6.

51. همو، ساحره پورتوبلو، ص 119 و 154 و 245.

52. همان، ص 266.

53. همان، ص 222-225.

54. پائولو كوئليو، اعترافات يك سالك، ص 94.

55. همو، زهير، ص 100

56. همو، كوه پنجم، ص 230.

57. همان، ص 193 و 213.

58. همان، ص 197.

59. همان، ص 210 و 211.

60. همان، ص 230.

61. همان، ص 213.

62. همان، ص 213.

63. همان، ص 224.

64. پيدايش 32 : 24-30.

65. پائولو كوئليو، اعترافات يك سالك، ص 216.

66. همو، زهير، ص 328.

67. همو، بريدا، ص 225.

68. مارسيا بوتهلو، زندگي، گزين گويه‌هاي پائولو كوئيلو، ص 5.

69. ر.ك: عبدالله، جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن (صورت و سيرت انسان در قرآن)، ج 14.

70. فاطر:15.

71. تين:4.

72. ملك:23.

73. اسراء:70.

74. انسان:3.

75. تغابن‏:3.

76. ذاريات:56.

77. هود:7.

78. انشقاق:6.

79. بقره:30.

80. فرقان:44.

81. پائولو كوئليو، چون رود جاري باش، ص 170.

82. همو، كيمياگر، ص 40.

83. همو، بريدا، ص 149.

84. مارسيا بوتهلو، زندگي، گزين گويه‌هاي پائولو كوئيلو، ص 24.

85. پائولو كوئليو، كيمياگر، ص 142.

86. ژان پل، سارتر،اگزيستانسياليسم يا مکتب انسانيت، ترجمه جواهر چي، ص45؛ بلاکهام، ه.ج، شش متفکر اگزيستانسياليست، مترجم: محسن حکيمي، ص 73 – 77، 207، 220، 234، 250.

87. پائولو كوئليو، كوه پنجم، ص 146؛ همو، چون رود جاري باش، ص 170.

88. همو، كوه پنجم، ص 16.

89. همو، اعترافات يك سالك، ص 225.

90. همو، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، ص 75.

91. همو، ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد، ص159.

92. همو، عطيه‌ برتر،، ص 75 و 77.

93. اول قرنتيان 13: 13؛ پائولو، كوئليو، عطيه‌ برتر، ص 27 و28.

94. پائولو كوئليو، زهير، ص 215.

95. همو، ساحره پورتوبلو، ص 254.

96. همو، عطيه‌ برتر، ص 30.

97. همو، عطيه‌ برتر، ص 105.

98. اول قرنتيان 13: 1-3؛ پائولو كوئليو، عطيه‌ برتر، ص 21.

99. محمدبن يعقوب، كليني، الكافي، ج 8، ص 79.

100. آل‌عمران:31.

101. پائولو كوئليو، چون رود جاري باش، ص 170.

102. همان، ص 96.

103. پائولو كوئليو، بريدا، ص 53.

104. همو، چون رود جاري باش، ص 171.

105. همو، بريدا، ص77.

106. همو، يازده دقيقه، ص 199. او اين نظريه را به افلاطون هم نسبت مي‌دهد و تمثيلي از او نقل مي‌كند كه مؤيد اين نظر است. (همو، ساحره پورتوبلو، ص 254.)

107. و از نشانه‏هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند!

108. سيدمحمدحسين‏، طباطبايى، الميزان، ج 16، ص 166و167.

109. پائولو كوئليو، بريدا، ص 76

110. ابن‌سينا، الاشارات و التنبيهات، شرح: نصيرالدين طوسي، ج4، ص 37-38؛ صدرالدين، شيرازي، الحكمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه، ج9، ص 2-6.

111. پائولو كوئليو، زهير، ص 253.

112. همو، شيطان و دوشيزه پريم، ص 153.

113. همان، ص 152.

114. همان، ص 35 و 36.

115 همان، ص 35.

116. روميان 5: 18.

117. روميان6: 17.

118. روميان 7: 14.

119.روميان 5: 12.

120. روميان 7: 14-19.

121. پائولو كوئيلو، مكتوب، ص 18و 136؛ همو، شيطان و دوشيزه پريم، ص 228 و 229.

122. همو، شيطان و دوشيزه پريم، ص 70.

123. همو، كيمياگر، ص 10 و 121.

124. همو، ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد، ص 15.

125. همو، چون رود جاري باش، ص 36.

126. همان، ص 42.

127. پائولو كوئليو، شيطان و دوشيزه پريم، ص 35 و 36.

128. همو، دومين مكتوب، ص 47و 48.

129. همو، شيطان و دوشيزه پريم، ص 55 و 56.

130. همو، كيمياگر، ص 35.

131. همو، دومين مكتوب، ص 47و 48؛ همو، كيمياگر، ص 46 .

132. همو، ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد، ص 25 و 26.

133. روميان 7: 14-19.

 


منابع

ابن سينا، الاشارات و التنبيهات، شرح: نصير الدين طوسي، چ دوم، بيروت، نعمان، 1413.

بلاكهام، ه.ج، شش متفكر اگزيستانسياليست، ترجمه محسن حكيمي، تهران، مركز، 1368.

جمعي از نويسندگان (زير نظر محمود فتحعلي)، مباني انديشه اسلامي-3 (انسان، راه و راهنماشناسي)، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1390.

جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن (صورت و سيرت انسان در قرآن)، چ دوم، قم، اسراء، 1381.

حسينيان، حامد، مسيحيت آيين بي‌شريعت، تهران، عليون، 1390.

خليل جبران، جبران، نامه‌هاي عاشقانه يك پيامبر، گرد‌آوري و اقتباس، پائولو كوئليو، ترجمه آرش حجازي، چ يازدهم، تهران، كاروان، 1387.

رهنماي آذر، مهوش، پائولوكوئليو در ميان ايرانيان، تهران، آزاد انديشان، 1380.

زرلكي، شهلا، جادوگر سرزمين سامبا (بررسي و نقد آثار پائولوكوئليو)، فرهنگ كاوش، 1380.

سارتر، ژان پل، اگزيستانسياليسم يا مكتب انسانيت، ترجمه جواهر چي، فرخي، 1348.

شريفي، احمد حسين، در آمدي بر عرفان حقيقي و عرفان‌هاي كاذب، قم ، صهباي يقين، 1387.

شهرزاد، شهاب، زندگي و آثار پائولو كوئليو، بي‌جا، نداي دانش، 1379.

صدرالدين شيرازي، الحكمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه، ج9، چ سوم، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1981.

طالبي دارابي، باقر، مكاتب جايگزين (تأملي در باب منشأ احتمالي عرفان‌هاي كاذب در ايران)، چ دوم، قم، مركز نشر دارالمعارف، 1388.

طباطبايى، سيد محمد حسين‏، الميزان في تفسير القرآن، ج 16، چ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين،1417.

فعالي، محمدتقي، آفتاب و سايه‌ها (نگرشي بر جريان‌هاي نوظهور معنويت گرا)، چ دوم، نجم الهدي، 1386.

ـــــ ، جنبش‌هاي نوظهور معنوي، ج7، (نگرشي بر آراء و انديشه‌هاي پائولو كوئليو)، سازمان ملي جوانان، 1388.

كوئليو، پائولو، اعترافات يك سالك (خوان آرياس در گفتگو با پائولو كوئليو)، ترجمه دل آرا قهرمان، تهران، بهجت، 1379.

ـــــ ، بريدا، ترجمه آرش حجازي و بهرام جعفري، چ يازدهم، تهران، كاروان، 1383.

ـــــ ، چون رود جاري باش، ترجمه آرش حجازي، چ چهارم، تهران، كاروان، 1386.

ـــــ ، خاطرات يك مغ، ترجمه آرش حجازي، چ دهم، تهران، كاروان، 1387.

ـــــ ، دومين مكتوب، ترجمه آرش حجازي و بهرام جعفري، چ چهارم، تهران، كاروان، 1381.

ـــــ ، راهنمايي رزم‌آور نور، ترجمه آرش حجازي، چ پنجم، تهران، كاروان، 1388.

ـــــ ، زائر كوم پوستل، ترجمه حسين نعيمي، چ پنجم، ثالث، 1389.

ـــــ ، زهير، ترجمه آرش حجازي، چ سوم تهران، كاروان، 1384.

ـــــ ، ساحره پورتوبلو، ترجمه آرش حجازي، چ سوم، تهران، كاروان، 1386‌.

ـــــ ، شيطان و دوشيزه پريم، ترجمه آرش حجازي، چ چهاردهم، تهران، كاروان، 1388.

ـــــ ، عطيه‌ برتر، ترجمه آرش حجازي، چ دوازدهم، تهران، كاروان، 1385.

ـــــ ، قصه‌هايي براي پدران، فرزندان، نوه‌ها، ترجمه آرش حجازي، چ نهم، تهران، كاروان، 1387.

ـــــ ، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، ترجمه آرش حجازي، چ هشتم، تهران، كاروان، 1384.

ـــــ ، كوه پنجم، ترجمه آرش حجازي، چ سوم، تهران، كاروان، 1383.

ـــــ ، كيمياگر 2، ترجمه آيسل برزگر جليلي مقام، تهران، شيرين، 1383.

ـــــ ، كيمياگر، ترجمه آرش حجازي، چ شانزدهم، تهران، كاروان، 1388.

ـــــ ، مكتوب، ترجمه آرش حجازي، چ هشتم، تهران، كاروان، 1385.

ـــــ ، والكيري‌ها، ترجمه آرش حجازي و حسين شهرابي، چ پنجم، تهران، كاروان، 1388.

ـــــ ، ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد، ترجمه آرش حجازي، چ دهم، تهران، كاروان، 1387.

ـــــ ، يازده دقيقه، ترجمه كيومرث پارسايي، تهران، ني، 1385.

مارسيا بوتهلو، زندگي، گزين گويه‌هاي پائولو كوئيلو، ترجمه سميه پيله ور، چ دوم، تهران، حوض نقره، 1388.

محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.

مصباح يزدي، محمد تقي، در جستجوي عرفان اسلامي، تدوين محمدمهدي نادري قمي، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1388.

مظاهري سيف، حميد رضا، جريان شناسي انتقادي عرفان‌هاي نوظهور، چ چهارم، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1389.

مقاله

پارساپور، شهرزاد،جادوگر سرزمين سامبا، كتاب ماه ادبيات و فلسفه، شماره 59، شهريور 1381، (از صفحه 86 تا 87).

حسينيان، حامد، حقيقت ايمان، معرفت كلامي، شماره 2، تابستان 1389.

زرشناس، شهريار،پائولوكوئيلو و معنويت ممسوخ مدافع وضع موجود عالم، ادبيات داستاني،شماره 64 و 65،دي و بهمن 1381،(از صفحه 5 تا 8).

مظاهري سيف، حميدرضا، سحر و جادو در آثار پائولو كوئيلو، كتاب نقد، شماره 45،(از صفحه 57 تا107).

ـــــ ، حميدرضا، نقد عرفان پست مدرن، كتاب نقد، شماره 35، تابستان1384، (از صفحه 19 تا 50).