مراتب متعدد معنايي قرآن كريم از منظر عارفان مسلمان

سال اول، شماره دوم، زمستان 1390، ص 41 ـ 68

Hekmat Erfani, Vol.1. No.2, Winter 2012

حسين مظفري*

چكيده

يكي از مسائلي كه عارفان مسلمان درباره قرآن كريم، بر آن تأكيد مي‌كنند، وجود مراتب متعدد معنايي براي قرآن كريم، به صورت طولي و مترتب بر يكديگر است، به گونه‌اي كه برخي از آنها ظاهر آيات و بسياري ديگر، باطن آيات محسوب مي‌شوند. در اين مقاله، ضمن بيان نمونه‌هايي از سخنان عارفان مسلمان در اين زمينه، ايدة مزبور با استفاده از آيات و روايات به اثبات رسيده و از جمله به سه دسته از آيات به صورت مختصر اشاره شده و نه دسته از روايات نيز به صورت نسبتاً مفصل مورد بحث و گفت‌و‌گو قرار گرفته است.

كليدواژه‌ها: تأويل، مراتب معنايي، قرآن كريم، عارفان مسلمان.

 


* عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ر‌ه)                             Mozaffari48@yahoo.com

دريافت: 15/11/1390ـ پذيرش: 20/3/1391


 

مقدمه

يكي از ديدگاه‌هاي عارفان مسلمان در باب قرآن كريم، كه از آن به عنوان يكي از مباني تأويل عرفاني قرآن كريم بهره مي‌برند، قول به وجود مراتب متعدد معنايي براي اين كتاب آسماني است؛ مرتبه‌اي نازل كه درخور فهم عموم آشنايان به زبان عرب است و مراتبي عميق و عميق‌تر، كه خواصّ از انسان‌ها به درك و فهم آنها نايل مي‌شوند.

عارفان مسلمان در پرتو فهم عميق آيات نوراني قرآن كريم، و با الهام از آيات و روايات متعدد، كه در ادامه به برخي از آنها اشاره خواهد شد، به شدت با منحصر دانستن معاني آيات قرآن كريم، به سطح اول آن، كه درخور فهم عموم مردم است، مخالف‌اند. گاهي، در عين تأكيد بر حجيت ظواهر، سطح نخستين آيات را از جهت چگونگي تطبيق مفاهيم بر مصاديق، مقصود نمي‌دانند و براي اين كتاب الهي و آسماني، بطون متعدد و معاني طولي بي‌شماري قائل‌اند كه هركس به فراخور درك و فهم، و به ميزان بهره‌مندي از طهارت و تزكيه نفس، مي‌تواند به مراتبي از آن راه يابد. در اين ميان، عارفان شيعي ضمن تأييد مطلب فوق، بر اين نكته تأكيد ورزيده‌اند كه فهم كامل معاني باطني قرآن كريم، جز براي مخاطبان اصلي و واقعي اين كتاب آسماني، كه همانا اهل‌بيت عصمت و طهارت‌اند، ناممكن است. در ذيل، ابتدا به نمونه‌هايي از سخنان عارفان مسلمان در اين زمينه اشاره و سپس، به نقد و بررسي برخي نكات موجود در آن و همچنين نقد و بررسي سخن مخالفان ايشان مي‌پردازيم.

سخن عارفان مسلمان

سهل‌بن عبدالله تستري

وي در اين زمينه، با اين استدلال كه كلام خدا صفت اوست و همان گونه كه صفات الهي تناهي‌ناپذيرند، مفاهيم كلمات الهي نيز اين‌چنين‌اند، معاني نهفته در وراي ظاهر الفاظ را بي‌نهايت دانسته و آيه بيست و هفتم سوره مبارك لقمان را شاهد سخن خويش قرار داده است.

تستري دربارة سخن خداوند كه مي‌فرمايد: «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ ...» (كهف: 109) مي‌نويسد: از جمله علم خداوند كتاب اوست. پس اگر به بنده‌اي درباره هر كدام از حروف قرآن، فهم هزار معنا عنايت شود، به نهايت علم الهي درباره آن نرسيده است؛ زيرا كتاب خدا كلام قديم خداوند است، و كلام او صفت اوست، و صفات پروردگار پايان‌ناپذير است. همان‌گونه كه ذاتش اين‌چنين است. فهم كلام الهي تنها به همان ميزان ميسور است كه خداوند بر دل‌هاي دوستانش از فهم كلام خود مي‌گشايد.1

ابوحامد، محمد غزالي

غزالي از جمله كساني است كه بر وجود معاني باطني متعدد براي قرآن كريم تأكيد دارد و قائلان به انحصار معاني قرآن در ظواهر تفسيري را كوته‌فكراني مي‌داند كه با اين سخن، تنها از ميزان درك ناقص خود خبر مي‌دهند!

پس بدان كه هركس گمان كند كه معناي قرآن در همان ترجمه و تفسير ظاهري محدود مي‌شود، پس چنين شخصي تنها از حدّ خود خبر داده است. البته در اين زمينه مصيب است، هرچند در اينكه تمام خلايق را در حدّ خود پنداشته، به خطا رفته است، بلكه اخبار و آثار بر اين مطلب دلالت مي‌كند كه در معاني قرآن، براي ارباب فهم، گشايشي نهفته است.2

وي سپس به بيان پاره‌اي از روايات، كه به گونه‌اي مطلب فوق را تأييد مي‌كنند، مي‌پردازد كه به جهت اختصار از نقل آنها خودداري مي‌كنيم.

ابـن‌عربي

وي در موارد متعدد از آثار خويش، به اين مطلب اشاره كرده است. از جمله در بخشي از فتوحات، با تأكيد بر صحت روايتي نبوي، كه براي قرآن، چهار مرتبة ظاهر، باطن، حدّ و مطّلع برمي‌شمرد، بر انفتاح باب فهم، پس از انقطاع وحي تأكيد ورزيده، مي‌گويد:

سپس بدان كه مردان خدا بر چهار رتبه‌اند: مرداني كه اهل ظاهرند، مرداني كه صاحب باطن‌اند، مرداني كه اهل حدّند و مرداني كه اهل مطّلع‌اند؛ زيرا خداوند سبحان هنگامي كه باب نبوت و رسالت را به روي آفريدگانش مسدود كرد، باب فهمي از جانب خويش را، نسبت به آنچه كه آن را در كتاب عزيز خويش بر پيامبرش صلي‌الله عليه [وآله] و سلم وحي نموده، همچنان به روي ايشان مفتوح نگاه داشته است. علي ابن ابي‌طالب، كه خداوند از او راضي باد، اين‌چنين مي‌گفت: «پس از رسول خدا صلي‌الله عليه [وآله] و سلم وحي منقطع گشت و چيزي در دستان ما باقي نماند، مگر آنكه خداوند فهم قرآن را به بنده‌اي روزي كند.» و اصحاب ما ـ اهل كشف ـ بر درستي اين خبر از پيامبر خدا صلي‌الله عليه [وآله] و سلم اجماع دارند كه فرمود: «هيچ آيه‌اي نيست، مگر آنكه ظاهر، باطن و حدّ و مطلعي دارد» و براي هر كدام از اين مراتب، مرداني است... .3

 

وي همچنين در كتاب فصوص خود، زبان همه كتاب‌هاي آسماني را، به هر زباني كه نازل شده باشند، در مسائل خداشناسي، به گونه‌اي مي‌داند كه عوام و خواص، هريك به فراخور درك و فهم خويش از آن بهره مي‌برند. بدين معنا كه عموم مردم تنها در حدّ همان مفاهيم اوليه و معاني نازلي، كه به ذهن ايشان مي‌رسد، دركي پيدا مي‌كنند و خواص نيز از معاني متعددي كه آن زبان، تاب و تحمل آن معاني را دارد.

و به تحقيق دانسته شد كه زبان شرايع آسماني، هنگامي كه درباره حق تعالي به سخن درآيد، پيامش براي عموم مردم، همان مفاهيم اوليه است و براي خواص از آنها، هر مفهومي كه از وجوه گوناگون آن لفظ ـ به هر زباني كه باشد ـ فهميده مي‌شود.4

متن فوق، هم ناظر به وجود تأويل‌هاي طولي در كلام خداوند است و هم ناظر به وجود تأويل‌هاي عرضي. سخن جناب كاشاني در ادامه نيز، توضيحي براي همين سخن است كه در ذيل نقل مي‌شود.

عبدالرزاق كاشاني

محقق كاشاني در شرح عبارت فوق از فصوص، ضمن تأكيد بر وجود لايه‌هاي معنايي براي آيات قرآن كريم از ظهر تا مطّلع، بر حجيت ظواهر آيات تأكيد مي‌ورزد و مي‌گويد:

مراد از عموم، عامه مردم و مراد از خصوص، خواص ايشانند. مفهوم اول، همان چيزي است كه به هنگام شنيدن لفظ به ذهن متبادر مي‌شود. اين همان معنايي است كه عوام و خواص در آن مساوي‌اند، و مفاهيم ثانوي كه از وجوه گوناگون آن لفظ فهميده مي‌شود، مخصوص خواص است. ممتنع است كه خداوند به گونه‌اي سخن گويد كه فهم آن، ويژه برخي از مردم باشد و عموم مردم از فهم آن محروم باشند و يا اينكه [چيزي از آن] بفهمند، ولي فهمشان مراد و مقصود نباشد؛ زيرا ‌اين كار نوعي تدليس و به گمراهي افكندن است، بلكه حق تعالي از آنجا كه از همگي آگاه است، با زبان عموم مردم با ايشان سخن مي‌گويد كه در مفاهيم اوليه‌اي ظهور دارد، و البته غير از آن، به سبب تراكيب مختلف و دلالات التزامي، داراي وجوه گوناگوني نيز مي‌باشد كه تنها خواص از آنها آگاهند. ميزان دلالت كلام براي افراد گوناگون، به حسب مراتب فهم و انتقال ايشان [به لوازم سخن] كاستي و فزوني مي‌يابد. پس، حق تعالي براي هر مرتبه از مراتب مردم زباني دارد. از اين‌رو، سخن پيامبر خدا عليه [و آله] الصلاة والسلام وارد شده است كه: «قرآن با هفت بطن نازل شده است» و سخن ايشان كه فرمود: «هيچ آيه‌اي نيست مگر آنكه ظاهر و باطن، و حد و مطّلعي دارد.» پس از ظَهر تا مطّلع، مراتب بي‌نهايتي قرار دارد. با وجود اين، لازم است آن لفظ، به هر زباني كه باشد، به حسب همان معنا و مفهوم نخستينش معنا و فهميده شود و ساير انتقال‌هاي صحيح نيز بر آن مترتب گردد. پس، حق تعالي همه مردم را با همه آن معاني مخاطب قرار داده است، از مقام اقدم احديت گرفته تا آخرين مراتب مردم كه همان زبان عموم باشد.5

مولوي

مولوي نيز بر وجود معاني باطني متعدد براي آيات قرآن كريم تا هفت بطن، تأكيد كرده و اين مطلب را چنين به نظم مي‌كشد:

 

حرف قرآن را مبين كه ظاهر است
زير آن باطن، يكى بطن دگر
زير آن باطن، يكي بطن سوم
بطن چهارم، از نبي خود كس نديد
همچنين تا هفت بطن اى بوالكرم
تو زقرآن اى پسر ظاهر مبين
ظاهر قرآن چو شخص آدمى است
مرد را صد سال عمّ و خال او

 

زير ظاهر باطنى هم قاهر است‏
خيره گردد اندر او فكر و نظر
كه در او گردد خِرَدها جمله گم
جز خداي بي‌نظير بي نديد
مى‏شمر تو زين حديث معتصم‏
ديو آدم را نبيند غير طين‏
كه نقوشش ظاهر و جانش خفي ست‏
يك سر مويى نبيند حال او6

همچنين اين بيت هم از اوست:

 

همچو قرآن كه به معني هفت توست

 

خاص را و عام را مطعم دروست7

سيدحيدر آملي

جناب سيدحيدر آملي نيز از جمله كساني است كه قرآن را داراي ظاهر و باطن، بلكه بواطني مي‌دانند. وي بين ظاهر و تفسير، و باطن و تأويل گره مي‌زند و با اين كار، تأويل قرآن را راه‌يابي به لايه‌هاي باطني آن مي‌داند.

اما سخن پيامبران، پس [بدان كه] از پيامبر ما(ص) اين‌چنين وارد شده است كه: «قرآن داراي ظاهر و باطني است و باطن آن نيز باطني دارد تا هفت بطن». و همچنين از ايشان روايت شده است كه: «هيچ آيه‌اي نيست، مگر آنكه ظاهر و باطني دارد، و هر حرفي حدّي دارد و هر حدّي مطّلعي». و اين دو روايت بر اين مطلب دلالت دارند كه قرآن ظواهري دارد كه تفسير آن لازم است و بواطني كه تأويل آن واجب، تا آنجا كه تأويل به نهايت مراتب هفت‌گانه برسد، و بلكه اين سخن دربارة هر آيه و هر حرفي از حروف قرآن صادق است.8

امام خميني(ر‌ه)

ايشان ضمن اشاره به اينكه احاديث هفت بطن، مي‌تواند ناظر به قرآن تكويني، قرآن تشريعي و قرآن انساني باشد، در بيان هفت بطن معنايي قرآن تشريعي چنين مي‌نويسد:

و اما هفت [مرتبه] نسبت به آنچه از كتاب نازل شده، در ميان دو جلد است. پس به اعتبار اينكه الفاظ براي معاني عامي وضع شده‌اند، و كتاب الهي فروفرستاده شده از مقام احديت به عالم لفظ و صوت، شايستگي هدايت هر طايفه‌اي از طوايف مختلف را دارد، اهل هر طايفه از اهل سلوك، ‌از هر آيه‌اي چيزي را مي‌فهمد كه طايفه ديگر نمي‌فهمد. مثلاً، اهل ظاهر از سخن خداوند كه: «دوستي شهوات براي مردم زينت داده شده است...» (آل عمران: 15) معناي ظاهري آن را مي‌فهمند، اما اهل دل و اصحاب سلوك روحي، مرتبه‌اي عالي از آن را درك مي‌كنند؛ زيرا نزد ايشان حالات نفساني از مراتب دنيوي است، ‌همان‌گونه كه نزد اهل روح و معارف غيبي، ‌انوار قلبي و واردات قلبي، جزء ‌زينت‌هاي دنيوي به حسابند، و نزد اهل سرّ و خفيّ و اخفي، تلوينات روحي نيز اين‌چنين‌اند. پس آيه شريف نسبت به هفت گروه، داراي هفت بطن است، پس به لطافت درياب!9

علامه طباطبايي

ايشان ضمن تأكيد بر وجود معاني متعدد طولي براي آيات قرآن، آنها را نه در عرض يكديگر مي‌داند تا مشكل استعمال لفظ در بيش از معناي واحد پيش آيد،10 نه از قبيل عموم مجاز مي‌داند،11 و نه آنها را از لوازم متعدد براي ملزوم واحد مي‌شمرد، كه دلالت لفظ بر آنها به دلالت التزام باشد، بلكه همه آنها را از معاني مطابقي لفظ مي‌داند كه لفظ به حسب مراتب افهام، به هر كدام از آنها بالمطابقه دلالت مي‌كند.

همانا قرآن، داراي مراتبي مترتب و طولي از معاني است، بدون آنكه همه آنها در عرض يكديگر مقصود باشند تا استعمال لفظ در بيش از معناي واحد لازم آيد، و يا اينكه لفظ به صورت عموم مجاز در آن معاني به كار رفته باشد، و يا اينكه از قبيل لوازم متعدد براي ملزوم واحد به شمار آيند؛ [خير،] بلكه تمامي آنها معاني مطابقي لفظ‌اند كه لفظ، به حسب مراتب مختلف فهم مخاطبان به همه آنها دلالت مي‌كند.12

ايشان در كتاب قويم قرآن در اسلام، ذيل عنوان «قرآن مجيد ظاهر و باطن دارد»، منظور خويش را از معاني باطني قرآن در قالب مثالي چنين توضيح مي‌دهد: مثلاً، آيات شريف «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً؛ و خداوند را بپرستيد و به او شرك نورزيد». (نساء: 36) و «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ» (حج: 30) معناي ظاهري‌شان نهي از پرستش بت‌ها، به معناي سجده كردن در برابر آنهاست. اما با تأمل معلوم مي‌شود كه مراد از پرستش مطلق خضوع است، چنانچه اطاعت از شيطان در قرآن به عنوان عبادت او شمرده شده است. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ» (يس: 60) و با تأمل بيشتر معلوم مي‌شود كه در طاعت تفاوتي بين خود و ديگران نيست و پيروي از خواسته‌هاي نفس نيز نوعي پرستش هواي نفس است: «أَ فَرَءَيْتَ مَنِ اتخَّذَ إِلَاهَهُ هَوَاه‏» (جاثيه: 23) از اين‌رو، با توجه بيشتر مشخص مي‌شود كه هر نوع التفات به غير خدا و غفلت از حق جلّ و علا، نوعي خضوع و كوچكي كردن در برابر آن غير، و در نتيجه، پرستش آن است كه «وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الجْنّ‏ وَ الْانسِ...أُوْلَئكَ هُمُ الْغَافِلُون‏» (اعراف: 179). ايشان پس از بيان اين مثال، نظير اين معنا را در تمامي آيات قرآن جاري مي‌داند.13

وي در ادامه، ضمن بيان تفاوت سطح درك و فهم مردم از امور ماوراي طبيعت و همچنين بيان اين مطلب كه قرآن براي هدايت عموم مردم نازل شده است و صريح و بي‌پرده سخن گفتن از امور ماورايي، نتيجه‌اي جز گمراهي عموم مردم ندارد و در نتيجه، بايد سطح فهم همه مردمان در كلمات الهي رعايت شود، مي‌فرمايد:

نتيجه آن مي‌شود كه قرآن عالي‌ترين معارف را در قالب نازل‌ترين مفاهيم حسي بيان مي‌كند تا هركس به حسب درك خويش، حقيقت معنا را بفهمد. «خدا از آسمان آبى نازل كرد كه در هر درّه و رودى به اندازه گنجايش و وسعتش [سيلابى‏] جارى شد...» (رعد: 17)، «و اين مثل‏ها را براى مردم مى‏زنيم، ولى جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقّل نمى‏كنند» (عنكبوت: 43)، «ما آن را [به زبان‏] عربى [فصيح و گويا] قرار داديم تا [در آن‏] تعقّل كنند و همانا كه آن در امّ الكتاب [كه لوح محفوظ است‏]، نزد ما بلندمرتبه و حكيم است‏» (زخرف: 3 و4).14

ايشان تمام آيات قرآن را داراي معاني باطني مي‌داند. هرچند بين تأويل و معاني باطني قرآن تفاوت قائل مي‌شود و تأويل قرآن را از سنخ معنا و مفهوم نمي‌داند.15

استاد جوادي آملي

ايشان در جايي، ضمن اشاره به وجود كتاب تكوين و تدوين الهي، هر كدام از اين دو را داراي ظاهر و باطن مي‌داند و بر اين نكته تأكيد مي‌ورزد كه همان گونه كه فهم باطن مخلوقات و كتاب تكوين، در ساية كار جدّي علمي حاصل مي‌شود، فهم باطن كتاب تدوين نيز، به تلاش و كوشش مستمر علمي نيازمند است.

كلام ذات اقدس اله دو قسم است: يك كلام تكويني و يك كلام تدويني. آنچه در جهان خارج سهمي از هستي عيني و خارجي دارد، آن كلام تكويني حق به شمار مي‌آيد. آسمان و زمين، درياها و صحراها اين‌چنين است. انسان و غير انسان چنين است، ... فرمود: « قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً» (كهف:109)

كلمات تدويني خداي سبحان هم عبارت است از صحفي كه ذات اقدس حق بر انبيا و اوليائش نازل كرده است. حق تعالي، هم در كلمات تكويني و هم در كلمات تدويني خود، با اسماي ظاهر و باطنش تجلي كرده است. همان گونه كه فهم باطن كلمات تكويني، نياز به كار علمي جدي دارد، فهم باطن كلمات تدويني نيز اين‌چنين است.

قرآن يك باطني هم دارد كه گنجي است در درون او و گوهري است كه غواصان متبحري بايد به سراغ آن بروند. اگر همه منافع و مفاهيم قرآن علني بود و نيازي به تلاش و كوشش از جانب كسي نبود، انسان از همه منافع و فوائد آن برخوردار بود و در نتيجه تكاملي هم نصيب او نمي‌شد.16

نقد و بررسي

مسئله مراتب متعدد معنايي قرآن كريم، با استفاده از آيات و روايات بسياري قابل اثبات است كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

آيات دال بر مراتب متعدد معنايي قرآن كريم

از جمله آياتي كه بر مراتب متعدد معنايي قرآن كريم اشاره دارد، آيه هفتم سوره مبارك آل‌عمران است. در اين آيه از تأويل قرآن سخن به ميان آمده است و واژه «تأويل» در اين آيه كريمه، مسلّماً شامل معاني باطني و طولي آيات قرآن نيز مي‌باشد. ابتدا به ترجمه اين آيه شريف دقت كنيد:

اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن كتاب، آيات محكم است، آنها اصل و اساس كتاب‏اند، بخشى ديگر آيات متشابه است. ولى كسانى كه در قلوبشان انحراف است، براى فتنه‏انگيزى و طلب تأويل، از آيات متشابهش پيروى مى‏كنند. حال آنكه تأويل آنها را جز خدا و استواران در دانش نمى‏داند. مى‏گويند: ما به آن ايمان آورديم، همه [چه محكم، چه متشابه‏] از سوى پروردگار ماست. و [اين حقيقت را] جز صاحبان خرد متذكّر نمى‏شوند.

علّامه طباطبائي مراد از تأويل قرآن را در اين آيه و آيات ديگري كه در آنها از تأويل قرآن سخني به ميان آمده است، حقيقت خارجي و ام‌ّالكتابي قرآن كريم مي‌داند كه پشتوانه تمام معارف و احكام بيان شده در قرآن كريم است و نسبت اين الفاظ و عبارات به آن حقيقت خارجي، نسبت مثل به ممثّل است.

اين قلم، ضمن آنكه تطبيق واژه «تأويل» را بر آن حقيقت خارجي بدون اشكال مي‌داند، بر اين باور است كه اين مسئله منافاتي با اين ندارد كه معاني باطني در وراي ظواهر قرآن نيز تأويل آن به شمار آيند؛ زيرا هم از نظر لغوي چنين تطبيقي خالي از اشكال است و هم با دقت در آيات و روايات به اين اطمينان دست مي‌يابيم كه تأويل قرآن هم در قرآن و هم در روايات به معناي مزبور نيز به كار رفته است.

اما در قرآن، آنچه با دقت در اين آيه شريف به دست مي‌آيد، اين است كه تأويل در اين آيه، بيشتر با معناي باطني و پنهان آيات سازگار است، تا با آن حقيقت خارجي؛ زيرا در اين آيه كريمه، به عنوان يكي از ويژگي‌هاي فتنه‌گران و بيماردلان اين نكته بيان شده است كه به جست‌وجوي تأويل قرآن، به دنبال آيات متشابه قرآن مي‌گردند. سؤالي كه مطرح است اينكه تأويل در اين سخن، با كدام معنا سازگارتر است؟ با حقيقت ام‌الكتابي قرآن كريم يا با معاني پنهان و بطني آيات؟ كدام امر است كه آنان را در برپايي فتنه ياري مي‌دهد؟ روشن است كه معناي دوم با سياق آيه سازگارتر است و آنان به دنبال اين مطلب هستند كه دستاويزي براي نسبت دادن افكار انحرافي خود به قرآن پيدا كنند و آياتي را بيابند كه به جهت تشابه معنوي‌اش، تحمل معاني مختلف را داشته باشد. در اين موارد، فتنه‌گران، آراي انحرافي خود را به عنوان تفسير واقعي آن آيات متشابه و يا معاني باطني آنها جلوه مي‌دهند و به بازار فكر فرهنگ، تفسير و تأويل قرآن عرضه مي‌كنند. چنان‌كه ذيل آيه نيز با اين معنا سازگارتر استٰ؛ زيرا از ادامه آيه نيز چنين استفاده مي‌شود كساني كه از رسوخ و استواري لازم در دانش برخوردار نيستند و به معاني پنهان آيات متشابه دست نيافته‌اند، در انتساب اين آيات به خداوند دچار ترديد و دودلي مي‌شوند. اما راسخان و استواران در علم و دانش، از تأويل قرآن آگاهند، ‌مي‌گويند: به آن ايمان آورديم و تمام آن از جانب پروردگارمان است. تناسب بيشتر معناي پنهان و مراد واقعي نسبت به حقيقت ام‌الكتابي قرآن براي واژه «تأويل» به كار رفته در اين آيه شريف، امري روشن است.

در روايات اهل‌بيت(ع) نيز در مواردي، تأويل قرآن همان معاني بطني و مراد واقعي آيات شمرده، و حتي واژه «تأويل» در آيات قرآن كريم نيز به همان معنا تفسير شده است. جالب اينكه مرحوم علّامه طباطبائي پس از نقل روايتي از امام صادق(ع) با اين مضمون كه: «ما همان راسخان در علم هستيم و ما هستيم كه از تأويل قرآن آگاهيم»،17 اين مسئله را محتمل مي‌داند كه منظور از تأويل در اين روايت، همان «معناي مقصود از آيات متشابه» باشد.18

البته، بايد توجه داشت كه هرچند اين روايت ناظر به آيه هفتم سوره آل عمران است و در آن، از آيات متشابه سخن به ميان آمده است، اما نبايد واژه «تأويل» را در آن به آيات متشابه اختصاص داد و اطلاق روايت به قوت خود باقي است. به عبارت ديگر، بر اساس اطلاق اين روايت، اهل‌بيت(ع) كه مصداق كامل راسخان در علم‌اند، از تأويل تمام آيات محكم و متشابه قرآن آگاهند و علم آنان، به آگاهي از تأويل آيات متشابه منحصر نمي‌شود.

از جمله روايات ديگري كه در آنها واژة «تأويل» براي معاني باطني قرآن به كار رفته است، روايت زير است:

اميرمؤمنان(ع) در احتجاج خويش با شخص ملحدي كه مدّعي وجود اختلاف و تناقض در ميان آيات قرآن بود، فرمود: ... براي اين سخن از كتاب خدا شاهدي وجود دارد. آن هم سخن خدا درباره قصه قابيل، قاتل برادرش مي‌باشد كه فرمود: «از اين‌رو، بر بنى‌اسرائيل مقرر داشتيم كه هركس كس ديگر را نه به قصاص قتل كسى يا ارتكاب فسادى بر روى زمين بكشد، چنان است كه همه مردم را كشته باشد. و هركس كه به او حيات بخشد، چون كسى است كه همه مردم را حيات بخشيده باشد» (مائده: 32) حيات‌بخشي در اين آيه، تأويلي در باطن خويش دارد كه همچون ظاهر آن نيست و آن هم به معناي هدايت است؛ زيرا هدايت موجب حيات ابدي است و كسي كه خداوند او را زنده بنامد، هرگز نمي‌ميرد و تنها چنين است كه خداوند او را از سراي رنج و محنت، به سراي آسايش و راحت منتقل مي‌كند.19

چنان‌كه ملاحظه مي‌شود، در آيه سي و دوم سوره مائده، به دنبال بيان داستان كشته شدن هابيل به دست برادرش قابيل، به ظاهر از مرگ و زندگي مادي و ظاهري سخن به ميان آمده و كشتن به ناحق يك انسان، به منزلة كشتن تمام انسان‌ها و زنده نمودن يك انسان نيز به منزلة زنده نمودن تمام انسان‌ها تلقي شده است. اما امام باقر(ع)، حيات‌بخشي را در آيه به معناي هدايت [و متقابلاً كشتن را به معناي گمراه‌كردن] مي‌گيرد و آن را معناي بطني و تأويلي آيه به حساب مي‌آورد. پس در اين روايت، واژه «تأويل» براي «معناي بطني آيات قرآن» به كار رفته است.

در برخي ديگر از روايات، به تطبيق تأويل بر بطن قرآن تصريح شده است. به عنوان نمونه، فضيل‌بن يسار گويد:

از امام باقر(ع) دربارة اين روايت كه: «هيچ آيه‌اي وجود ندارد، جز آنكه داراي ظاهر و باطني است، و هيچ حرفي در آن وجود ندارد، جز آنكه داراي حدّ و مطّلعي است.»، پرسيدم: مراد از ظاهر و باطن چيست؟ فرمود: قرآن ظاهري دارد و باطني كه باطن آن همان تأويل آن است. برخي از آن، گذشته است و برخي ديگر از آن هنوز نيامده است. قرآن همچون ماه و خورشيد در جريان است. هرگاه تأويل آيه‌اي از آن برسد بر مردگان جاري مي‌شود، همان گونه كه بر زندگان جاري مي‌شود. خداوند تعالي فرمود: «تأويل آن را جز خداوند و راسخان در علم كسي نمي‌داند.» (آل عمران: 7) و ما از تأويل آن آگاهيم.20

در روايت فوق، امام باقر(ع) به صراحت، بطن قرآن را همان تأويل آن شمرده است. البته همان‌گونه كه پيداست، مراد از بطن در اين روايت، مصاديقي از آيات است كه در طول زمان محقق مي‌شود. اما هرچه باشد، اين غير از آن حقيقت خارجي و عيني و لوح محفوظ قرآن كريم است كه مورد نظر علامه طباطبايي بود.

البته در برخي ديگر از روايات واژه تأويل براي مطلق معاني باطني ـ اعم از معاني طولي يا مصاديق جريي و ... ـ به كار رفته است، از جمله آنهاست روايت اول از رواياتي كه در ذيل بدانها اشاره مي‌شود.

حاصل آنكه، تأويل قرآن معنايي عام و كلي دارد كه به عموميت معنايي خود، مصاديق غيرتنزيلي قرآن، معناي مقصود از آيات متشابه، معاني پنهان تمامي آيات قرآن و حقيقت خارجي و لوح محفوظي كتاب الهي را شامل مي‌شود، و منحصر كردن معنا و مقصود از آن، به يكي از موارد فوق وجهي ندارد. در اين زمينه، غير از آية هفتم سوره آل‌عمران، مي‌توان از آياتي ياد كرد كه خداوند در آنها، به تدبّر و تفكر در قرآن فرمان داده است.21 اين مسئله نشان مي‌دهد كه قرآن كريم افزون بر ظواهري كه به راحتي از آن فهميده مي‌شود، داراي بواطني است كه تنها با تأمل و تدبّر و تفكر مي‌توان به برخي از مراتب آن رسيد. همچنين آياتي كه بر اين مطلب دلالت مي‌كند كه حكم همه چيز در قرآن بيان شده است.22 با توجه به اينكه مسلماً در ظاهر قرآن، حكم همه چيز نيامده است، معلوم مي‌شود كه اين آيات ناظر به باطن قرآن‌اند.

الف. روايات دال بر مراتب متعدد معنايي قرآن كريم

اما رواياتي كه بر وجود باطن يا بواطني براي آيات نوراني قرآن كريم دلالت دارند، نيز فراوان و متعددند. مي‌توان آنها را به چند دسته تقسيم كرد:23 دسته اول: رواياتي كه صريحاً بر وجود معاني ظاهر و باطن براي قرآن تأكيد كرده‌اند. اين دسته روايات، فراوان‌اند. در اينجا به چند نمونه از آنها اشاره مي‌شود:

روايت اول

از امير مؤمنان علي(ع) نقل شده است كه فرمود: شنيدم از رسول خدا(ص) كه مي‌فرمود: آيه‌اي از قرآن نيست، مگر آنكه داراي ظاهر و باطن است و هيچ حرفي نيست، مگر آنكه داراي تأويل است و تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم نمي‌دانند.24

نكات

ظاهر روايت آن است كه واژة «تأويل» در آن، به معناي «معناي باطني» به كار رفته است. بر اين اساس، بايد گفت: در اين روايت، ابتدا براي هريك از آيات، و سپس در مقام ترقي، براي هريك از حروف قرآن ظاهر و باطني شمرده شده است. تنها راسخان در علم مي‌توانند از مراتبي از باطن قرآن آگاهي يابند. البته، بر اساس روايات ديگري كه به برخي از آنها اشاره خواهد شد، علم به تمام بواطن قرآن، تنها مخصوص اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است كه مصداق كامل راسخان در علم‌‌اند.

روايت دوم

ابن‌مسعود از رسول خدا(ص) روايت كرده است كه فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هر آيه‌اي از آن داراي ظاهر و باطن است.25

نكات

اين حديث از صحيح ابن‌حبّان است. وي همه راويان احاديث منقول در اين كتاب را به عدالت، صداقت، عقل، علم و دوري از تدليس مي‌شناسد. در نتيجه، اين حديث نزد اهل سنت از احاديث معتبر به حساب مي‌آيد.

در اين روايت، از نزول قرآن بر هفت حرف سخن به ميان آمده است. احاديث نزول قرآن بر هفت حرف، بيشتر در كتب روايي اهل سنت نقل شده و برخي براي آن ادعاي تواتر كرده‌اند.26 در تفسير اين دسته از روايات نيز نزديك به چهل قول در ميان آنان وجود دارد.27 البته، اين دسته از روايات، در كتب روايي شيعي از امامان معصوم(ع) نيز نقل شده است.28 در مقابل، در برخي از روايات شيعي ايدة نزول قرآن بر هفت حرف تكذيب گشته، و در برخي ديگر از آنها، ضمن تأييد اجمالي اين سخن، معناي درستي براي آن بيان شده است. روايتي كه در آن، اين مسئله مورد تكذيب قرار گرفته است، روايت ذيل است:

فضيل‌بن يسار مي‌گويد:

به امام صادق(ع) عرض كردم: مردم مي‌گويند كه قرآن بر هفت حرف نازل شده است. فرمود: دشمنان خدا دروغ گفتند، ‌ولكن قرآن بر حرف واحد و از جانب خداي واحد نازل شده است.29

و از جمله روايات مؤيد نيز مي‌توان به روايت ذيل اشاره كرد:

حماد‌بن عثمان مي‌گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: احاديث مختلفي از شما به ما مي‌رسد. فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است. كمترين حقي كه امام دارد، اين است كه به هفت صورت فتوا دهد. سپس، فرمود: «اين عطاى بى‏حساب ماست، [به هركس خواهى‏] بى‏حساب ببخش و [از هركس خواهى‏] دريغ كن.»( ص: 39) 30

ظاهراً بهترين جمع در اين زمينه، سخن فيض كاشاني در مقدمه تفسير صافي است كه فرموده: جمع بين اين روايات آن است كه بگوييم: روايات مثبِت، از نزول قرآن بر هفت قسم «امر، نهي، حلال، حرام، محكم، متشابه و امثال»، چنان‌كه در برخي روايات وارد شده است، يا هفت قسم «امر، نهي، وعده، وعيد، جدل، قصص و امثال» چنان‌كه در برخي ديگر از روايات آمده است و هفت بطن، كه روايت فوق ناظر به آن است، و هفت لهجه سخن مي‌گويند. (زيرا دليل نزول قرآن بر هفت حرف، در برخي از روايات آن، توسعه بر امت و اصناف مختلف آنها از قبيل شهري و روستايي، بي‌سواد، باسواد، پير و جوان و... شمرده شده است، اين تعليل بيشتر با جواز قرائت قرآن به لهجه‌هاي مختلف سازگار است.) و روايات نافي، نزول قرآن بر هفت قرائت را انكار مي‌كنند.31

روايت سوم

رسول خدا(ص): قرآن بر هفت حرف نازل شده است. هر آيه از آن، ظاهر و باطني دارد. براي هر حدّي از آن هم مطّلعي است.32

نكته: جمله اخير اين روايت براي هر حد، يعني ـ بر اساس يك تفسير، براي هر كدام از ظاهر و باطن، مطّلعي قائل شده است. مَطلع يا مُطَّلَع، اسم مكان از باب ثلاثي مجرد يا باب افتعال، به معناي محل طلوع يا مكان مرتفعي است كه براي كسب اطلاع از آن بهره مي‌برند. بر اين اساس، معناي جملة اخير روايت اين مي‌شود كه براي هر كدام از ظاهر و باطن قرآن، موقعيتي بالاتر و فراتر است. اين دو از آن خاستگاه برخاسته‌اند. اگر كسي كه در آن مقام و موقعيت قرار گيرد، به خوبي بر ظاهر و باطن آن، اشراف يافته و از آن مطّلع مي‌شود.

روايت چهارم

رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: قرآن ظهري دارد و بطني، و بطن آن هم بطني تا هفت بطن.33

نكته: سيدحيدر آملي، پس از بيان حديث فوق، چنين ادامه داده است: «و در روايتي آمده است كه تا هفتاد بطن و در روايتي ديگر تا هفتاد هزار بطن.34 اما روايتي كه دال بر وجود هفتاد يا هفتاد هزار بطن براي قرآن باشد، در مجامع روايي پيدا نشد. البته طريحي نيز در مجمع البحرين چنين گفته است: «روايت شده است كه هيچ حرفي از حروف قرآن نيست، مگر آنكه داراي هفتاد هزار معناست».35

روايت پنجم

امام علي(ع) مي‌فرمايد: هيچ آيه‌اي نيست، مگر اينكه چهار معنا دارد: ظاهر، باطن، حد و مطلع. پس ظاهر، تلاوت است و باطن، فهم؛ و حد، ‌احكام حلال و حرام است و مطلع، آنچه خداوند به سبب اينها از بندگانش خواسته است.36

نكات

در اين روايت، براي هر آيه از آيات قرآن، چهار معناي ظاهر، باطن، حد و مطلع شمرده شده است.

گرچه ظاهر به تلاوت تفسير شده است، اما از آنجا كه ظاهر از اقسام و مراتب معنا شمرده شده، معلوم مي‌شود كه مراد از تلاوت، معناي ظاهري قرآن است كه با تلاوت فهيمده مي‌شود، نه الفاظ و كتابت قرآن. همچنين مراد از فهم، راهيابي به باطن آن معاني ظاهري است.

علّامه طباطبائي، ضمن نقل اين روايت در تفسير شريف الميزان، بر اين باور است كه مراد از حد، معارف ظاهر يا باطن قرآن است كه در اوائل و يا اواسط فهميده مي‌شود. مراد از مطلع نيز باطن متصل به آن حد است كه مراد واقعي خداوند از آن به حساب مي‌آيد. درواقع ايشان، حدّ و مطّلع را تقريباً تعبير ديگري از ظاهر و باطن شمرده است.37 روايت سوم كه طبق آن رسول خدا(ص) فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هر آيه از آن ظاهر و باطني دارد و براي هر حدّي از آن هم مطّلعي است»، مي‌تواند شاهدي براي نظر ايشان محسوب شود.

روايت ششم

جابر‌بن يزيد جعفي مي‌گويد: از امام باقر(ع) از تفسير آيه‌اي از قرآن پرسيدم. ايشان پاسخي به من داد. بار ديگر پرسيدم، پاسخي ديگر فرمود. عرض كردم: فدايت شوم! پيش از اين، پاسخ ديگري به من مي‌داديد. فرمود: اي جابر! همانا قرآن باطني دارد، و باطن آن هم باطني. و ظاهري دارد و ظاهر آن هم ظاهري. اي جابر! چيزي از عقل‌هاي مردمان دورتر از تفسير قرآن نيست. [گاهي] آيه‌اي اول آن درباره چيزي است و آخر آن دربارة چيزي [ديگر]. در عين حال، كلامي است داراي اتصال كه به صورت‌هاي گوناگون قابل صرف است.38

نكات

معناي اين جمله از روايت كه فرمود: «همانا قرآن باطني دارد، و باطن آن هم باطني. و ظاهري دارد و ظاهر آن هم ظاهري»، اين است كه اولاً، معاني قرآن به يك ظاهر و يك باطن منحصر نمي‌شود و ثانياً، ظاهر و باطن آن هم نسبي است، بدين معنا كه يك بطن، نسبت به ظَهر خود بطن است و همو نسبت به بطن خود ظَهر است. مراد از تفسير قرآن در اينجا، همان تأويل قرآن است كه به بيان معاني باطني قرآن اشاره دارد. در نتيجه، تعبير «چيزي از عقل‌هاي مردمان دورتر از تفسير قرآن نيست»، بدين معنا نيست كه افراد غيرمعصوم، حق تفسير كردن قرآن را ندارند، بلكه بدين معناست كه اين افراد، نمي‌توانند به تمام معاني باطني قرآن آگاه شوند.

اين روايت به تأويل عرضي قرآن كريم هم اشاره دارد؛ بدان معنا كه قرآن كريم بر اساس معاني مختلف واژگان، يا تراكيب مختلف نحوي و...، معاني متعدد در عرض يكديگر را برمي‌تابد كه تمام آنها مقصود خداوند هستند، مگر آن دسته از معاني كه يا با قواعد زبان عرب سازگار نباشد و يا با اصول و قواعد قرآني.

ب. رواياتي كه خصوصياتي را براي ظاهر يا باطن قرآن بيان كرده است

روايت اول

حمران‌بن اعين گويد: از امام باقر(ع) درباره ظاهر و باطن قرآن پرسيدم. فرمود: ظاهر آن كساني هستند كه قرآن دربارة آنها نازل شده است و باطن آن هم كساني هستند كه مثل آنان رفتار كرده‌اند. در نتيجه، آياتي از قرآن كه درباره آنان نازل شد، درباره ايشان نيز جاري مي‌شود.39

در اين روايت، «ظاهر» به معناي مصاديق شأن نزولي، و «باطن» به معناي افراد ديگري كه عمل آنان، شبيه عمل افراد دسته اول است. در نتيجه، آيه شريف نسبت به آنان هم جاري شده و بر آنان هم تطبيق مي‌كند، معنا شده است. ولي بايد توجه داشت كه اين تفسير، خود از باب تعيين مصداق براي ظاهر و باطن است. معناي اين دو واژه، آن‌چنان‌كه در پي مي‌آيد، منحصر در مصاديق تنزيلي و تطبيقي نيست.

روايت دوم

فضيل‌بن يسار مي‌گويد: از امام باقر(ع) درباره اين روايت كه: «آيه‌اي در قرآن نيست، مگر اينكه ظاهر و باطني دارد، و حرفي در آن نيست، مگر آنكه حدّي دارد و هر حدّي نيز داراي مطلعي است.»، پرسيدم كه مراد از ظاهر و باطن چيست؟ فرمود: ظاهر آن تنزيل آن است و باطن آن هم تأويل آن. برخي از مصاديق آن محقق شده و برخي نيز هنوز نيامده است. قرآن همچون خورشيد و ماه در جريان است. هرگاه موردي از تأويل آن محقق شود، قرآن بر آن واقع مي‌شود. خداوند تعالي فرمود: «و از تأويل آن آگاهي ندارد جز خدا و راسخان در علم» [ما از تأويل آن آگاهيم.]40

نكات

همه رجال واقع در سند اين روايت، از افراد موثق‌اند. از اين روايت به دست مي‌آيد كه صدور روايت نبوي درباره وجود ظهر و بطن براي آيات كريمه قرآن، در زمان امام باقر(ع) قطعي بوده است. ازاين‌رو، فضيل از اصل صدور اين روايت از امام(ع) سؤال نمي‌كند و امام هم ضمن تأييد ضمني صدور آن، معناي ظهر و بطن را بيان فرموده است.

در اين روايت، بطن قرآن همان تأويل قرآن بيان شده است و اين مسئله بيانگر اين است كه نبايد تأويل قرآن را منحصر در حقيقت ام‌الكتابي قرآن دانست، بلكه مصاديق و معاني پنهان آيات قرآن نيز تأويل آن محسوب مي‌شوند.

بر اساس اين روايت و همچنين آيه هفتم سورة مبارك آل عمران، آگاهي از مصاديق و معاني پنهان تأويل قرآن، مخصوص راسخان در علم است و به ميزان فزوني يا كاستي اين رسوخ، آن آگاهي نيز افزايش يا كاهش مي‌يابد. آگاهي از تمام مصاديق و معاني پنهان آيات قرآن كريم، تنها مخصوص اهل‌بيت عصمت و طهارت(ع)، اين مخاطبان اصلي قرآن‌، است. امام باقر(ع) مي‌فرمايد: «هيچ‌كس نمي‌تواند مدعي شود كه تمام قرآن ظاهر و باطن آن را جمع كرده است‌، جز اوصياء».41

در اين روايت، جري و تطبيق از مصاديق تأويل و بطن قرآن شمرده شده است؛ چنان‌كه در برخي ديگر روايات، معاني پنهان آيه به عنوان تأويل شمرده شده است. در مجموع، مي‌توان گفت: مراد از ظاهر قرآن، همان مفاد تنزيلي آيات است كه از ظاهر آن به دست آمده است و بر قراين سياقي و نزولي متكي است. مراد از باطن و تأويل نيز بعد جاري و پوياي بيانات قرآني است كه در پس پرده ظاهر آيات واقع است. اين جريان و پويايي دريك تقسيم كلي، بر دو نوع است: جريان معناي ظاهري در گذر زمان و دربارة مصاديق و افراد معمولاً از اين قسم، تعبير به «جري و تطبيق» مي‌شود و جريان در مراتب مختلف معنايي، كه از معناي ساده و ابتدايي آغاز مي‌شود و در معاني پيچيده و پنهان (معاني باطني) ادامه مي‌يابد.

البته هر دوي اينها، يعني هم افراد و مصاديق، و هم معاني جاري در پس پرده ظاهر و تنزيل، مي‌توانند متكثر و بي‌شمار باشند.

ج. رواياتي كه ضمن خبر از وجود ظاهر و باطن براي قرآن، معناي بطني آيه‌اي از آن را نيز بيان كرده است

روايت اول

عبدالله‌بن سنان از ذريح محاربي نقل مي‌كند كه به امام صادق(ع) عرض كردم: خداوند در كتاب خويش، مرا به چيزي فرمان داده است و دوست دارم كه از آن آگاهي يابم. امام(ع) فرمود: آن چيست؟ عرض كردم: اين سخن خدا كه: «ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ» (حج: 29). فرمود: مراد از «ليَقْضُوا تَفَثَهُمْ»، ملاقات با امام است و منظور از «لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ» انجام مناسك.

عبدالله‌بن سنان گويد: پس من نزد امام صادق(ع) رفتم و عرض كردم: فدايت شوم، [منظور از] سخن خدا: «ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ» [چيست]؟ فرمود: گرفتن شارب، كوتاه كردن ناخن و امثال اين امور. عرض كردم: فدايتان شوم، ذريح محاربي از قول شما برايم نقل كرده است كه شما فرموديد: مراد از «ليَقْضُوا تَفَثَهُمْ» ملاقات با امام است و منظور از «لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ» انجام مناسك! امام(ع) فرمود: ذريح راست گفت و تو نيز راست گفتي. همانا قرآن ظاهري دارد و باطني، و چه كسي تحمل چيزي را دارد كه ذريح تحمل مي‌كند؟42

نكات

سند اين روايت صحيح است. از اين روايت به دست مي‌آيد، برخي از معاني باطني آيات به گونه‌اي است كه بسياري از افراد، نه‌تنها توان فهم آنها، بلكه تحمل شنيدن آنها را نيز ندارند. و از اين‌رو، امامان معصوم(ع) نيز اين دسته از بواطن قرآني را تنها براي افراد انگشت‌شماري از خواص خود بيان مي‌كردند. از اين جمله حضرت كه فرمود: «مَنْ يَحْتَمِلُ مَا يَحْتَمِلُ ذَرِيحٌ؟» به دست مي‌آيد كه در ميان اصحاب امام صادق(ع)، ‌افرادي كه ظرفيت تحمل معاني باطني قرآن را داشته باشند، بسيار نادر و انگشت‌شمار بودند.

روايت دوم

محمد‌بن منصور مي‌گويد: از عبد صالح يعني امام كاظم يا امام رضا‡ درباره اين سخن خدا كه فرمود: «[قل] إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ...» (اعراف: 33)43 پرسيدم. فرمود: قرآن ظاهري دارد و باطني. پس همة چيزهايي كه در قرآن حرام شده است، ظاهر آن است و باطن آن پيشوايان ستم‌اند، و همة آنچه در كتاب خدا حلال شده است، ظاهر آن است و باطن آن هم پيشوايان حق‌اند.44

نكات

محمد‌بن منصور از امام كاظم يا امام رضا‡ نقل روايت كرده است.45 بنابراين، مراد از «عبد صالح» در اين روايت نيز يكي از اين دو امام بزرگوار مي‌باشد. در اين روايت، امام(ع) استفاده لطيفي از آيه شريف «ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» نموده و آن را ناظر به ظاهر و باطن قرآن دانسته است.

در اين روايت، باطن تمام محرمات الهي پيشوايان جور، و باطن تمام محللات، پيشوايان حق محسوب شده‌اند. اين نوع تأويل و تطبيق در بسياري از روايات ديگر نيز انجام شده است. مثلاً، عناويني همچون ذكر، ايمان، عدل، قسط و ... بر پيامبر خدا، اميرمؤمنان و اهل‌بيت(ع) و تعابيري همچون كفر، فسوق، عصيان، فحشاء، منكر و... هم بر دشمنانشان تطبيق گرديده است.46 بايد توجه داشت كه اولاً، تطبيق صفات و ويژگي‌ها بر افراد، ريشه در خود قرآن دارد؛ زيرا خداوند در سوره مبارك بقره مي‌فرمايد: «نيكي آن نيست كه روي خود را به سمت مشرق و مغرب بگردانيد، بلكه نيكي آن است كه به خدا و روز واپسين ايمان آورد و...» (بقره: 177)؛ در سوره طلاق نيز مي‌فرمايد: «همانا بر شما ذكري نازل كرديم، فرستاده‌اي كه آيات روشن الهي را بر شما تلاوت مي‌كند...» (طلاق: 10 و 11). ثانياً، شايد سرّ اين كار آن باشد كه فضايل انساني و نفساني در پيشوايان عدالت تجسم يافته و متقابلاً، رذايل اخلاقي در پيشوايان جور ريشه دوانده و جزء حقيقت و ذات آنها گشته است. ازاين‌رو، دسته اول حقيقت فضايل و دسته دوم حقيقت رذايل را تشكيل مي‌دهند.

د. رواياتي كه معاني و مصاديقي براي آيات قرآن كريم بيان كرده كه از ظاهر قرآن به دست نمي‌آيد

اين دسته از روايات فراوان است. مرحوم علامه مجلسي در جلد 23 و 24 بحار الانوار، حدود هزار و پانصد روايت نقل كرده است. در اين روايات معاني‌اي براي آيات قرآن بيان شده است كه از ظاهر لفظ به دست نمي‌آيد. در اينجا به دو نمونه از اين روايات اشاره مي‌شود:

روايت اول

روايت ذيل را مرحوم صدوق در معاني الاخبار ذكر كرده است:

عبدالله‌بن سنان مي‌گويد: از امام صادق(ع) درباره «بسم الله الرحمن الرحيم» پرسيدم. فرمود: «باء» آن بهاء خداست و «سين» آن سناء خدا، «ميم» آن مجد خدا ـ و بر اساس برخي از روايات، ملك خدا ـ و «الله» معبود هر چيزي است و «الرحمن» نسبت به همه عالم و «الرحيم» تنها نسبت به مؤمنان.47

روايت دوم

علي‌بن جعفر از برادرش موسي‌بن جعفر(ع) نقل مي‌كند كه درباره سخن خداوند «بگو: به من خبر دهيد اگر آب مورد بهره‏بردارى شما [چون آب رودها، چشمه‏ها، سدها و چاه‏ها] در زمين فرو رود، [تا آنجا كه از دسترس شما خارج گردد]، پس كيست كه برايتان آب روان و گوارا بياورد‏» (ملك: 30) فرمود: هنگامي كه امام شما غايب شود، چه كسي امام جديدي براي شما مي‌آورد؟48

از اين قبيل است، رواياتي كه خبر مي‌دهد حضرت علي(ع) در تفسير هر حرفي از حروف «الحمد»، يك ساعت تمام سخن گفته49 يا فرموده است: «اگر بخواهم هفتاد شتر از تفسير فاتحة الكتاب بار خواهم نمود».50 و يا آنكه شرح معاني «الف» فاتحه، بار چهل شتر خواهد شد؛51 زيرا معلوم است كه اين مطالب را از دلالت‌هاي ظاهري «الحمد» و «فاتحه» نمي‌توان به دست آورد.

ه‍ . رواياتي كه گوياي آن است كه ثلث يا ربع قرآن درباره اهل‌بيت(ع) و ثلث يا ربع ديگر آن درباره دشمنان ايشان نازل شده است

روايات فراواني در كتاب‌هاي شيعه و سنّي بيان شده است و گوياي آن است كه ثلث يا ربع قرآن دربارة اهل‌بيت پيامبر اكرم(ع) و ثلث يا ربع ديگر آن دربارة دشمنان ايشان نازل شده است. اين روايات، با توجه به اينكه ثلث يا ربع قرآن بر حسب دلالت‌هاي ظاهر آن دربارة اهل‌بيت(ع) يا دشمنان آنان نيست، دلالت التزامي دارد بر اينكه قرآن كريم غير از دلالت‌هاي ظاهر آن، دلالت‌هاي باطني ديگري نيز دارد و با توجه به آن، ثلث يا ربع آن دربارة اهل‌بيت(ع) و ثلث يا ربع ديگر آن، دربارة دشمنان آنان نازل شده است. نمونه اين روايات چنين است:

روايت اول

امام باقر(ع) فرمود: قرآن درباره چهار چيز نازل شده است: يك چهارم آن درباره ما، يك چهارم آن درباره دشمن ما، ‌يك چهارم آن درباره سنت‌ها، و يك چهارم آن هم درباره واجبات و احكام.52

روايت دوم

اصبغ‌بن نباته گويد: از اميرمؤمنان(ع) شنيدم كه فرمود: قرآن در سه بخش نازل شده است: يك سوم آن درباره ما و دشمن ما، يك سوم آن درباره سنت‌ها و مَثَل‌ها و يك سوم هم درباره واجبات و احكام.53

و. رواياتي كه ضمن بيان معناي ظهري و بطني برخي آيات، معناي بطني را مصداق تأويل قرآن شمرده است

ششمين دسته از روايات دلالت‌كننده بر مراتب معنايي قرآن كريم، رواياتي هستند كه ضمن بيان معنايي بطني براي برخي از آيات، تعبير تأويل را براي آن معاني باطني به كار برده‌اند. در ذيل دو نمونه از اين روايات بيان مي‌شود:

روايت اول

عمر‌بن مريم گويد: از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند پرسيدم كه مي‌فرمايد: «و كسانى كه هر آنچه را خداوند به پيوستن آن فرمان داده مى‏پيوندند...». فرمود: از جمله آنها پيوستن با خويشان است، و نهايت تأويل آن پيوستن تو با ما است.54

در اين روايت شريف، هم به يكي از سطوح آغازين آيه، يعني بحث صلة رحم و هم به يكي از مراتب نهايي آن، يعني پيوستن با امام اشاره شده و تعبير «غاية تأويلها» براي معناي دوم به كار رفته است.

روايت دوم

فضيل‌بن يسار گويد: به امام باقر(ع) عرض كردم: مراد از سخن خداوند در قرآن چيست كه مي‌فرمايد: «و هر كس نَفْسي را زنده كند، پس گويا همة مردم را زنده كرده است؟» فرمود: [او را] از سوختن يا غرق شدن [نجات دهد]. عرض كردم: اگر او را از گمراهي به سمت هدايت بكشاند چه؟ فرمود: آن [معنا] تأويل بزرگ‌تر آن است.55

ظاهراً فضيل‌بن يسار، آن معناي تأويلي را با واسطه از اهل‌بيت(ع) شنيده بود و از نسبت دادن چنين معنايي به آيه تعجب كرده بود و با اين پرسش، خواهان تأييد صحت شنيده‌هاي خود بود. امام(ع) نيز در پاسخ وي، ابتدا به معناي ظاهري آيه اشاره مي‌كند و هنگامي كه او معناي مورد نظر خويش را از آن حضرت مي‌پرسد، حضرت آن را به عنوان تأويل برتر آيه به حساب مي‌آورد. بدين صورت، فضيل پاسخ خويش را دريافت مي‌كند.

ز. رواياتي كه خبر مي‌دهد خداوند كلامش را سه قسمت كرد ه است

رواياتي وجود دارد كه خبر مي‌دهد خداوند كلامش را سه قسمت كرده است: قسمتي از آن چنين است كه جز خدا و فرشتگان و راسخان در علم، كس ديگري از آن آگاهي ندارد، و حتي كساني كه از صفاي ذهن و لطافت حس نيز برخوردار باشند، ياراي فهم آن را ندارند و يا مي‌گويد: كتاب خدا بر چهار چيز بنا شده است: بر عبارت، اشارت، لطايف، حقايق و فهم. لطايف را به اوليا و فهم حقايق را به پيامبران(ع) اختصاص مي‌دهد.56

ح. رواياتي كه در آنها قرآن به دريايي عميق تشبيه شده است كه افراد عادي به قعر آن نمي‌رسند

از جمله اين روايات، فرمايش اميرالمؤمنين(ع) در نهج‌البلاغه است كه در وصف قرآن مي‌فرماييد: «قرآن ...دريايي است كه كسي به قعر آن نمي‌رسد».57 همان حضرت در خطبه ديگري دربارة قرآن مي‌فرمايد: «فَهُو ...بَحْرٌ لَا يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُون»‏.58 «نزف» در لغت به معناي كشيدن آب چاه به صورت كامل آمده است. در نتبجه، معناي روايت شريف اين است كه مردم نمي‌توانند به قعر معاني قرآن دست يافته و همه آنچه را كه قرآن بر آن دلالت دارد، بفهمند.

ط. رواياتي كه قرآن را مَثَل دانسته است

رواياتي وجود دارد كه قرآن را مَثَلي براي حقايق ماورايي شمرده است. اين تعبير نيز به‌روشني از وجود معاني باطني براي قرآن خبر مي‌دهد. روايت ذيل به عنوان نمونه ارائه مي‌شود:

امام صادق(ع) در نامه‌اي فرمود:

...و قرآن مَثَل‌هايي است براي كساني كه اهل علم‌اند، نه براي ديگران، و براي كساني كه آن را تلاوت مي‌كنند، آن‌چنان كه سزاوار تلاوت است. ايشان همان كساني هستند كه به آن ايمان مي‌آورند و آن را مي‌شناسند. اما غير از ايشان، چقدر قرآن برايشان مشكل است و چقدر از راه دل‌هاي ايشان دور است! از اين‌رو، رسول خدا(ص) فرمود: چيزي از تفسير قرآن، از دل‌هاي مردان دورتر نيست.59

نتيجه‌گيري

بر اساس آنچه گذشت، نكات زير به دست مي‌آيد:

عارفان مسلمان بر وجود مراتب متعدد معنايي براي قرآن كريم اتفاق نظر دارند. از اين مسئله، به عنوان يكي از مباني تأويل عرفاني بهره مي‌برند. برخي از آيات قرآن كريم نيز بر وجود مراتب متعدد معنايي براي قرآن دلالت مي‌كند.

اين مسئله از منظر روايات اهل‌بيت(ع) نيز امري مسلّم است. ده‌ها روايت بر اين مطلب دلالت مي‌كند. افزون بر اين، از روايات مذكور، نكات ديگري نيز استفاده مي‌شود كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي‌شود.

در برخي از روايات مزبور همچون روايت چهارم از دسته اول، بر وجود هفت بطن براي آيات تصريح شده است. مراد از عدد هفت در اين روايات، مي‌تواند همان عدد خاص باشد، ‌چنان‌كه احتمال دارد منظور از آن، فراواني معاني باطني باشد و عدد هفت موضوعيتي نداشته باشد.

در برخي از روايات، همچون روايت دوم و سوم از دسته اول، از نزول قرآن بر هفت حرف سخن به ميان آمده است. يكي از معاني محتمل براي اين روايات، همان است كه آيات قرآن از هفت بطن برخوردارند. چنان‌كه اين روايات معاني ديگري را نيز برمي‌تابند.

روايتي كه در آن از وجود هفتاد يا هفتاد هزار بطن، براي آيات قرآن سخن رفته باشد، در مجامع روايي پيدا نشد، هرچند برخي از عارفان مسلمان، و يا ارباب لغت از وجود چنين رواياتي خبر داده‌اند.

در موارد متعددي از روايات، تعبير «تأويل» براي معاني باطني آيات قرآن به كار رفته است. مثل روايت اول از دسته اول و روايات دسته ششم، و گاهي هم اين تعبير براي مصاديق متعدد آيات، كه در طول زمان محقق مي‌شود، استفاده شده است. مثل روايت دوم از دسته دوم.

در برخي از روايات، مراد از بطون آيه، معاني عرضي آيات است. همچون روايت ششم از دسته اول. در برخي ديگر از آنها، مراد از بطون آيه، مصاديق متعدد آن در طول زمان است كه اصطلاحاً از آن به «جري و تطبيق» ياد مي‌شود. مثل روايات دسته دوم، چنان‌كه گاهي تعبير معناي بطني براي معاني طولي آيات به كار رفته است. مثل روايت ذريح محاربي.

با توجه به دو نكته فوق و با توجه به اينكه در برخي از روايات همچون روايت دوم از دسته دوم، بطن قرآن تأويل قرآن دانسته شده است، مي‌توان گفت تأويل قرآن گاهي براي معاني طولي آيات، زماني براي معاني عرضي آنها و در مواردي براي مصاديق متعدد محقق شده در طول زمان براي آيات قرآن به كار مي‌رود.


 

پي‌نوشت‌ها:

1. سهل بن عبدالله تستري، تفسير التستري، ص 98.

2. محمد غزالي، احياء‌علوم الدين، ج 3، ص 525.

3. ابن عربي، الفتوحات المکية (چهارجلدي)، ج 1، ص 187. وي همچنين در ‌ج 3، ص 94 نيز به اين مطلب اشاره کرده است.

4. «و قد علم أن ألسنة الشرائع الإلهية إذا نطقت في الحق تعالى بما نطقت به إنما جاءت به في العموم على المفهوم الأول و على الخصوص على كل مفهوم يفهم من وجوه ذلك اللفظ، بأى‏ لسان كان في وضع ذلك اللسان». ابن عربي، فصوص الحکم، فص حکمة سبوحيه في کلمة نوحيه، ص 68. همچنين ر.ک: همان، فص حکمه علويه في کلمة موسويه، ص 205.

5. عبدالرزاق کاشاني، شرح فصوص الحکم، ص 55 ـ‌56. همچنين ر.ک: ‌همان، ص 313.

6. مولوي، ‌مثنوي معنوي، دفتر سوم.

7. همان.

8. سيد حيدر آملي، تفسير المحيط الاعظم و البحر الخضم في تأويل کتاب الله العزيز المحکم، ج 1، ص302 ـ 306. وي همچنين در نص النصوص، ص 12 و 72 و جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 104، 530 و 610 به اين مطلب اشاره کرده است.

9. امام خميني، تعليقه بر مصباح الانس، ص 18.

10. در علم اصول اين مسأله مطرح است که آيا استعمال لفظ در بيش از معناي واحد جايز است يا نه. برخي آن را ممتنع مي‌دانند ولي حق آن است که اين مساله ممکن و بلکه واقع شده است و تمام ادله دسته اول مخدوش است.

11. عموم المجاز اصطلاحي اصولي و بدين معناست که لفظي در معناي عامي استعمال شود؛ به گونه‌اي که آن معناي عام بر معناي حقيقي ومجازي لفظ، هر دو منطبق شود. ر.ک: غلامحسين تبريزي، الاصول المهذبه، ص 14 و ميرزا حبيب الله رشتي، بدائع الافکار، ص 274.

12. محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 3، ص 64.

13. سيدمحمدحسين طباطبايي، قرآن در اسلام، ص 21.

14. همان، ص 22 ـ 25.

15. ر.ک: محمد حسين طباطبائي، الميزان، ج 3، ص 48 ـ 54 و ج 19، ص 137.

16. عبدالله جوادي‌آملي، در مکتب استاد جوادي آملي، کيهان انديشه، شماره 39، ص 4 ـ 7.

17. محمدبن يعقوب کليني، الکافي، ج 1، ص 213.

18. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان، ج3، ص 69.

19. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 90، ص 116. وميرزا حسين نوري، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 241.

20. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 23، ص 197.

21. از جمله ر.ک: ص: 29؛ نساء: 82؛ محمد: 24؛ مومنون: 68؛ بقره: 219؛ ‌بقره: 266 و ‌اعراف: 176.

22. از جمله ر.ک: نحل: 89؛ يوسف: 111؛ ‌اسراء: 12؛ يس: 12 و ‌نبأ: 29.

23. جناب آقاي علي اکبر بابائي در مقاله‌اي در مجلة معرفت، شمارة 26 با عنوان «بطن قرآن» شش دسته از اين روايات را آورده است.

24. محمد باقر مجلسي، همان، ج 33، ص 155.

25. علي اکبر بابائي، بطن قرآن، مجله معرفت، شماره 26، ص 10.

26. ر.ک: محمد بن جرير طبري، جامع البيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 23؛ سيد محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص 21 و کنز العمال، ج 2، ص 49، ‌50، 52، 602 و 604.

27. محمد محسن فيض کاشاني، تفسير الصافي، ج 1، ص 59.

28. از جمله در: محمد بن الحسن الصفار، بصائر الدرجات، ج 1،‌ص 196؛ سيد مرتضي علم الهدي، تنزيه الانبياء، ص 122 و محمد باقر مجلسي، همان، ج 31، ص 206 ـ 209.

29. محمد بن يعقوب کليني، همان، ج 2، ص 630.

30. محمد بن مسعود عياشي، کتاب التفسير، ج 1،ص 12.

31. محمد محسن فيض کاشاني، همان، ج 1، ص 60 ـ‌61.

32. همان، ص 31.

33. ابن ابي جمهور احسائي، عوالي اللئالي، ج 4، ص 107.

34. سيدحيدر آملي، نص النصوص، ص 72 ؛ همو، جامع الاسرار و منبع الأنوار، ص 104، 530 و 610.

35. طريحي، مجمع البحرين، ج 4، ص 313،‌ذيل ماده «جمع».

36. محمد محسن فيض کاشاني، همان، ج 1، ص 31.

37. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 3، ص 73 ـ74.

38. محمد باقر مجلسي، همان، ج 89، ص 91.

39. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص 259.

40. محمد بن الحسن الصفار، همان، ص 196،‌ح 7؛ محمد بن مسعود عياشي، همان، ج 1، ص 11؛ محمد محسن فيض کاشاني، همان، ج 1،‌ص 29.

41. محمد بن الحسن الصفار، همان، ج 1، ص 193؛ محمد باقر مجلسي، همان، ج 89، ص 88.

42. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص 340 و محمد باقر مجلسي، همان، ج 89، ص 83.

43. بگو: پروردگارم فقط كارهاى زشت را چه آشكارش باشد و چه پنهانش...‏ حرام كرده است‏.

44. محمد بن يعقوب کليني، همان، ج 1، ص 374.

45. سيدابوالقاسم خوئي، ‌معجم رجال الحديث، ج 17، ص 275.

46. ر.ک: محمد باقر مجلسي، همان، ج 24، ‌ص 187، باب 52 و 286، باب 66.

47. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص 3. رجال سند اين حديث غير از قاسم بن يحيي توثيق خاص دارند و او نيز از رجال کامل الزيارات و مشمول توثيق عام ابن قولويه است.

48. محمدبن يعقوب کليني، همان، ج 1، ص 340.

49. محمدباقر مجلسي، همان، ج 89، ص 104.

50. همان، ‌ص 103.

51. سيدحيدر آملي، تفسير المحيط الاعظم، ج 1، ص 477.

52. محمد بن يعقوب کليني، همان، ج 2، ص 628.

53. همان، ص 627.

54. محمدبن مسعود عياشي، همان، ج 2، ص 208.

55. احمدبن محمد بن خالد برقي، المحاسن، ج 1، ص 232.

56. محمدمحسن فيض کاشاني، همان، ج 1،‌ص 31؛ محمد بن حسين سلمي، حقائق التفسير، ص 21.

57. صبحي صالح، نهج البلاغه، خ 147.

58. همان، خ 198.

59. محمدباقر مجلسي، همان، ج 89، ص 100.


منابع

آلوسي، سيدمحمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، تصحيح علي عبدالباري عطيه، بيروت، دار الكتب العلميه، 1415 ق.

آملي، سيدحيدر، المحيط الاعظم و البحر الخضم في تأويل كتاب الله العزيز الحكيم، تهران، موسسه الطباعه و النشر، 1414 ق.

ـــــ ، جامع الاسرار، چ دوم، تهران، انجمن ايران‌شناسي فرانسه و انتشارات علمي و فرهنگي، 1368.

ـــــ ، نص النصوص، مقدمه و تصحيح: هانري كربن و عثمان اسماعيل يحيي، تهران، توس، 1367.

ابن عربي، محي‌الدين، فتوحات مكيه(4 جلدي)، بيروت، دار صادر، بي‌تا.

ـــــ ، فصوص الحكم، قم، الزهرا(س)، 1370.

احسائي، محمد‌بن زين الدين ابن ابي جمهور، عوالي اللئالي العزيزيه في الاحاديث الدينيه، قم، دار سيد الشهداء للنشر، 1405 ق.

بابائي، علي اكبر، «باطن قرآن»، معرفت، شماره 26، پاييز 1377، ص 7-16.

برقي، محمد‌بن احمد‌بن خالد، المحاسن، تصحيح جلال الدين محدث،چ دوم، قم، دار الكتب الاسلاميه، 1371 ق.

تستري، ابومحمد سهل‌بن عبدالله، تفسير التستري، بيروت، منشورات محمد علي بيضون/دار الكتب العلميه، 1423 ق.

جوادي آملي، عبدالله، «در مكتب استاد جوادي آملي»، كيهان انديشه، ش 39.

خوئي، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، قم، مدينه العلم، 1403 ق.

سلمي، محمد‌بن حسين، حقائق التفسير، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1369.

سيوطي، جلال الدين، الاتقان في علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قم، منشورات الرضي ـ بيدار ـ عزيزي، بيروت، بي‌تا.

شيخ صدوق، محمد‌بن علي، معاني الاخبار، تصحيح علي اكبر غفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1401ق.

صفار، محمد‌بن الحسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلي الله عليهم، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1404 ق.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1417 ق.

ـــــ ، قرآن در اسلام، قم، دار الكتب الاسلاميه، 1373.

طبري، ابوجعفر محمد‌بن جرير، جامع البيان في تفسير القرآن، بيروت، ‌دار المعرفه، 1412 ق.

طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، تهران، كتابفروشي مرتضوي، 1375.

علم الهدي، سيد مرتضي علي‌بن الحسين، تنزيه الانبياء عليهم السلام، قم، دار الشريف الرضي، 1377.

علي‌بن حسام الدين، كنز العمال، بيروت، مؤسسه الرساله، 1405 ق.

عياشي، محمد‌بن مسعود، كتاب التفسير، تحقيق سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، چاپخانه علميه، 1380.

غزالي‌، محمد، احياء علوم الدين، بيروت، دار الكتاب العربي، بي‌تا.

فيض كاشاني، محمد محسن، تفسير الصافي، تحقيق حسين اعلمي، تهران، الصدر، 1415 ق.

كاشاني، عبدالرزاق، شرح فصوص الحكم، چ سوم، شركه مكتبه و مطبعه مصطفي البابي الحلبي، 1407 ق.

كليني، محمد‌بن يعقوب‌بن اسحاق، الكافي، تصحيح علي اكبر غفاري و محمد آخوندي، چ چهارم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1407 ق

مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.

ملاصدرا، مفاتيح الغيب، تهران، موسسه تحقيقات فرهنگي، 1363.

موسوي خميني، روح الله، تعليقات علي شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، چ دوم، تهران، مؤسسه پاسدار اسلام، 1410 ق.

مولوي، جلال الدين محمد بلخي، مثنوي معنوي، تصحيح نيكلسون، تهران، اميركبير، 1371.