حلّاج از منظر توقيع امام عصر

 

سال اول، شماره سوم، بهار 1391، ص 39 ـ 56

Hekmat Erfani, Vol.1. No.3, Spring 2012

علي اميني‌نژاد*

چكيده

حسين بن منصور حلاج از چهره‌هايِ سرشناس تصوف و عرفان اسلامي است. گفت‌وگوها دربارة شخصيت وي، بخش قابل توجهي از آثار جهاني و اسلامي را به خود اختصاص داده است. در جامعه شيعي نيز گرايش‌هاي مختلفي درباره او شكل گرفته است. اين مقاله، به بررسي شخصيت حلاج از منظر توقيع حضرت ولي عصر(عج) مي‌پردازد. از دير زمان خصوصاً در جو ضد تصوف و عرفان ـ ملعون و مطرود شدن حلاج توسط حضرت در توقيعي كه توسط حسين بن روح سومين نائب خاص آن حضرت صادر شده است، امري مسلّم انگاشته شده و برخي نيز اين معنا را در نقد كل تصوف و عرفان اسلامي بهره‌برده‌اند. اين مقاله با بررسي دقيق اين موضوع، روشن مي‌كند كه نه تنها تصريحي و بلكه حتي اشاره‌ايي در كلام حضرت به حلاج و ابعاد عرفاني او وجود ندارد، بلكه به نظر مي‌رسد بر خلاف برداشت جامعه شيعي در عصر صدور توقيع، حضرت به صورتي بسيار ظريف، جنبه‌هاي عرفاني حلاج را از انحرافات عقيدتي و سلوكي افرادي مثل شلمغاني جدا كرده است.

كليد واژه‌ها: توقيع حضرت ولي عصر(عج)، حلّاج، تصوف، و عرفان اسلامي.


* استاد سطح عالي فلسفه و عرفان حوزه علميه قم amininejadali@gmail.com

دريافت: 25/2/1391ـ پذيرش: 15/7/1391


مقدّمه

حسين بن منصور بن محمي، مكنّا به «ابوالمغيث» يا «ابوعبدالله»1، از عرفا و متصوّفة مشهور قرن سوم، اصالتاً از اهالي «بيضاء» فارس بود، اما مسافرت‌هاي فراواني داشته و در شهرها و مناطق گوناگون اقامت گزيده است. در وجه شهرت او به «حلّاج» وجوهي برشمرده‌اند. فرزندش احمد بن حسين مي‌گويد: چون پدرم اسرار مردم را فاش مي‌ساخت و از مغيبات خبر مي‌داد به «حلّاج الأسرار» شهرت يافت. برخي نيز گفته‌اند: پدر حسين، منصور بن محمي، حلّاج «پنبه‌زن» بود. از همين‌رو، وي به شغل پدر اشتهار يافته.2 در روايتي كه شيخ طوسي در الغيبة آورده است از حلّاج به «ابن‌الحلّاج» ياد شده است. اين نقل مي‌تواند مؤيّد وجه اخير باشد.3

حلّاج زندگي پرتلاطمي داشت. وضعيت سلوكي، اعتقادي و عرفاني او به گونه‌اي بود كه وي را به جنجالي‌ترين شخصيت در كل دورة تصوّف و عرفان تبديل كرد، تا آنجا كه حتي عرفا، خود درباره تأييد يا نفي شخصيت او اختلاف كرده‌اند. برخي دربارة او سكوت كرده و معتقد به توقف شده‌اند. خواجه عبدالله انصاري (م 481) مي‌گويد: «من وي را نپذيرم موافقت مشايخ را و رعايت شرع و علم را، و رد نيز نكنم. شما نيز چنين كنيد و وي را موقوف گذاريد.»4 بيشتر متأخّران همانند ابوسعيد ابوالخير وي را تأييد كرده‌اند.5

اما بيشتر قدماي صوفيه و عرفا، از جمله معاصران حلّاج، وي را نفي و طرد كرده‌اند. به گفتة خطيب بغدادي، عرفاي متقدّم، حلّاج را از حيث عمل به شعبده و سحر، و از حيث عقيده به انحراف و كفر متهم ساخته‌اند: «و من نفاه من الصوفيه نسبه الي الشعبدة في فعله و الي الزندقه في عقده.»6

در ميان علماي شيعه نيز برخي وي را تا سر حدّ «فناء في الله» بالا برده و برخي نيز او را در حضيض كفر و الحاد فرونشانده‌اند. خواجه نصيرالدين طوسي او را موحدّي كامل و عارفي از خود گذشته دانسته است.7 در مقابل، بسياري از فقها و محدّثان شيعه حلّاج را نفي و طرد كرده‌اند. اين مقاله به هيچ روي درصدد نقد و بررسي گرايش‌هاي مختلف و گفته‌هاي ضد و نقيض درباره شخصيت حلّاج نيست. آنچه در اين نبشتار آمده نقد و بررسي مهم‌ترين دليل رواييِ آن دسته از علماي شيعه و ردّيه‌نويسان بر تصوّف است كه حلّاج را نفي و طرد كرده‌اند. مهم‌ترين دليل اين گروه از منتقدان، توقيعي است كه از ناحية مقدّسة حضرت صاحب الامر(عج) به سوي