تحليل و بررسي منابع فكري پائولوكوئلي

سال اول، شماره چهارم، پاييز و زمستان 1391، ص 107 ـ 126
Hekmat Erfani, Vol.1. No.4, Fall & Winter 2012-13

سيدمحمد موسويان*

چكيده

امروزه با فروپاشي نظام‌هاي مادي، ماركسيسم و فرويديسم، خلأ ناشي از فقدان ايمان و معنويت و به‌دنبال آن، نياز بشر به معنويت و عرفان بيشتر احساس مي‌شود. پائولوكوئليو، رمان‌نويس مشهور برزيلي، نويسنده‌اي است كه با زيركي از اين فرصت و موقعيت استفاده كرده و به‌منظور پركردن خلأ معنوي موجود در جهان، داستان‌هايي به‌ظاهر عرفاني مي‌نويسد. وي انديشه‌هاي عرفانيِ خود را از عناصر بومي و اعتقادات مذهبي هر آئين و منطقه‌اي وام گرفته است. شمنيسم، تائوئيسم و عرفانِ سرخ‌پوستي، از جمله مواردي است كه بيش‌ترين تأثير را بر انديشه و آثار وي داشته‌اند. طبيعت‌گرايي، سحر و جادو، مواد مخدر، رقص و موسيقي و روابط آزاد جنسي، از عناصر مشترك بين شمنيسم، تائوئيسم و عرفان سرخ‌پوستي است كه البته در ادبيات عرفاني پائولوكوئليو بازتاب گسترده‌‌اي داشته است.
كليد‌واژه‌ها: پائولوکوئليو، معنويت مدرن، شمنيسم، خلسه، تائوئيسم جادويي، لائوتسه، عرفان سرخ‌پوستي.


* دانشجوي دکتري مدرسي معارف اسلامي دانشگاه معارف                                            Sm.mousaviyan@gmail.com
دريافت: 15/11/1391 ـ پذيرش: 9/3/
 


طرح مسئله

گرايش انسان به خدا، دين، معنويت و عرفان ريشه در فطرت انسان ها داشته و سعادت و آرامش حقيقي انسان نيز جز در ساية ارتباط عاشقانة با خداوند متعال امكان پذير نخواهد بود. درحالي كه در جهان غرب از دوران رنسانس به اين سو، در راستاي سست كردن علايق ديني مردم و كم رنگ كردن نقش دين و معنويت در زندگي آنها تلاش هاي فراواني صورت گرفته است. اين روند از قرن هفدهم ميلادي به بعد و همزمان با روي كار آمدن فلسفه هاي دين ستيز و معنويت گريزي همچون عقلانيت و پوزيتيويسم دوران مدرنيته تشديد شد و با ظهور نظام هاي ماترياليستي ماركسيسم و فرويديسم به اوج خود رسيد. اما عقلانيت و علم مداري صِرف، مادي گرايي، صنعت و تكنولوژي مدرن، نه تنها درحل مشكلات و نابساماني هاي غرب فائق نيامد، بلكه آنها را به پوچ گرايي سوق داده و در خلأ حاصل از فقدان دين و معنويت فرو برد. بدين ترتيب، پايه هاي نظام هاي مادي ماركسيسم و فرويديسم فرو ريخت. از آن پس، فرقه ها و جنبش هاي نوپديدي با هدف دنيوي كردن و سكولاريزه نمودن دين در غرب شكل گرفت. پائولوكوئليو، كه رهبر يكي از اين فرقه هاي انحرافي، نويسنده اي است كه پس از فروپاشي ماركسيسم و فرويديسم، خلأ ناشي از دين و معنويت را در غرب به خوبي احساس كرد و برآن شد تا با استفاده از تكنيك قصه نويسي، نياز فطري بشر به معنويت و عرفان را مرتفع سازد. وي با زيركي خاص با استفاده از ابزار داستان و با ادبياتي صريح و ساده، بر افكار و انديشه هاي باطل ماركسيسم و فرويديسم لباس عرفان و معنويت پوشانيد و آن را به جهانيان عرضه كرد. ازآنجاكه يكي از مهم ترين عناصر مؤثر در ارزيابي و تحليل آثار و حتي شخصيت يك نويسنده، بررسي دقيق منابع فكري و كاوش عميق و علمي در مباني نظري انديشه هاي اوست، در اين پژوهش، كه روش آن تحليلي ـ توصيفي است، با مروري كوتاه بر زندگي پائولوكوئليو، به تشريح و بررسي برخي از مهم ترين منابع فكري او پرداخته ايم.

پائولوكوئليو كيست؟

پائولوكوئليو در سال 1947 در ريودوژانيرويِ برزيل به دنيا آمد. در هفت سالگي به مدرسه عيسوي ها رفت كه محيط و مقررات آن مورد علاقه اش نبود. وي در آن مدرسه، ايمان مسيحي اش را از دست داد، به گونه اي كه آشكارا تنفر و بيزاري خود را نسبت به مسائل ديني و مذهبي نشان داد (كوئليو، 1379الف، ص 20). اما در همين مدرسه، به رؤياي واقعي زندگي اش، يعني نويسندگي رهنمون شد و با مطالعة آثار خورخه لوئيس بورخس (نويسنده، شاعر و اديب معاصر آرژانتيني) و هنري ميلر (نويسنده معاصر آمريكايي) جذب آنها شد. وي همچنين علاقه مند به تئاتر شد و از درس خواندن فاصله گرفت. نتوانست دورة دبيرستان را با موفقيت به پايان برساند. سرانجام، پدر و مادر او با پرداختن رشوه براي او، مدرك ديپلم گرفتند (همان، ص 54).

طغيان و سركشي پائولو از يك سو، و روي آوردن او به مواد مخدر از سوي ديگر، سبب رنجش و نگراني بيش از پيش پدر و مادر وي شد، تاجايي كه آنها مجبور شدند پائولو را سه مرتبه در بيمارستان بيماران رواني بستري كنند. وي در آن بيمارستان، بارها تحت درمان شوك الكتريكي قرار گرفت (آرياس، 1381، ص 26). سرانجام، كوئليو در برابر پافشاري پدرش، كه دوست داشت او را در نقش يك وكيل ببيند، تسليم مي شود و به دانشكدة حقوق مي رود. اما خيلي زود آن را رها مي كند (كوئليو، 1383الف، ص 5) و دوباره به روز نامه نگاري و تئاتر روي آورده، نمايشي غيراخلاقي را كارگرداني مي كند كه طبق نظر بسياري از تماشاگران، موضوعات مطرح شده در آن نمايش ها، كاملاً ضداخلاقي و ترويج دهندة فساد بوده است (موسويان، 1389، ص 10).

دردهة 1960، جنبش هيپي گري سراسر جهان را فرا مي گيرد، اما رژيم نظامي برزيل آن را به شدت سركوب مي كند. با اين وجود، كوئليو با زير پا گذاشتن قوانين و مقررات اجتماعي و با بلند نگه داشتن موهاي خود و خودداري از همراه داشتن كارت شناسايي به اين جنبش مي پيوندد و كاملاً جذب فرهنگ هيپي مي شود. وي در همين دوران با تمام وجود، به مواد مخدر و توهم زا، مشروبات الكلي و سكس روي آورده و با اشتياق فراوان به مطالعة آثار هگل، ماركس و انگلس مي پردازد. كوئليو هم زمان دچار بحران معنوي شديدي مي شود كه به كفر مي انجامد. وي در اين هنگام، به فرقه هاي متعددي روي مي آورد و تمام آمريكاي لاتين را در جست وجوي پير و مرادش، كارلوس كاستاندا مي پيمايد. در اين راه، با جادوگران گوناگوني آشنا مي شود (كوئليو، 1379الف، ص20).

علاوه براين، كوئليو به دلايل مختلفي از جمله، زير پاگذاشتن قوانين و مقررات اجتماعي، انتشار مجموعه اي از داستان ها ي مصور غيراخلاقي و سرودن اشعاري در مخالفت با حكومت وقت برزيل، سه بار زندان را نيز تجربه نموده است (كوئليو، 1385 الف، ص 15؛ همو، 1379الف، ص 65).

ازدواج هاي متعدد و ناموفق كوئليو، يكي ديگر از بخش هاي حساس و قابل تأمّل زندگي اوست، به گونه اي كه از مجموع پنج ازدواج او، چهار مورد با شكست مواجه گرديده است. وي پس از شكست در چهارمين ازدواج، در اثر شكست هاي پي درپي دچار بحران رواني شده و اقدام به خودكشي مي كند (موسويان، 1389، ص 19).

سرانجام، پائولو در سن سي و چهار سالگي و پس از سال ها تجربة طغيان و سركشي، بي ايماني و الحاد، ايمان مسيحي خود را باز يافت و به مطالعة عرفان مسيحيت روي آورد. وي در سن سي و نه سالگي (1986)، به زيارت رفت و مسير هفتصد كيلومتري جادة زيارتي سانتياگو را پياده پيمود (كوئليو، 1385ب، ص 16-20). وي خاطرات اين سفر را در كتابي با عنوان خاطرات يك مغ، به رشته تحرير درآورده است.

كوئليو از جهت فراواني منابع فكري و كثرت تأثيرپذيري از آموزه هاي ديگران، از ساير نويسندگان و رمان نويسان ممتاز است. وي با هنرمندي و زيركي خاصي موضوعات و مباحث مطرح شده در كتاب هايش را از آيين هاي مختلف ديني و عرفاني سراسر دنيا وام گرفته، آنها را در قالب حكايت و داستان به جهانيان عرضه كرده است. برخي از مهم ترين منابع فكري كوئليو، كه بيشترين تأثير را بر آثار او داشته اند، عبارتند از:

1. شَمنيسم

شمنيسم پديده اي جادويي و رازآلود است كه در ميان تعداد قابل ملاحظه اي از اديان يافت مي شود. آيين ها، شعائر و نمادپردازي هاي آن از قدمت بسيار زياد آن حكايت مي كند. اين پديده خاص سيبري و آسيا، به ويژه آسياي مركزي و شمالي است. اما در ساير مناطق جهان از جمله آمريكاي شمالي و جنوبي، قبايل ابتدايي اقيانوسيه، استراليا، اندونزي و ساير مناطق دورافتادة جهان نيز يافت مي شود. گروهي شمنيسم را در ميان نظام هاي عرفاني طبقه بندي نموده و شَمن را نيز با راهبان، عرفا و قديسان كليساها مشابه مي دانند (الياده، 1387، ص 40-46). روحانيون بودايي را نيز در قديم شمن مي ناميدند (آشتياني، 1372، ص 10). شمن كه محور اصلي شمنيسم است، شخصيت پرنفوذي است كه زندگي جادويي، مذهبي جامعه بر محور آن استوار است. علاوه بر اين، شمن جادوگري است كه نقش هايي چون درمان گري، پيش گويي، تعبير خواب، ارتباط با ارواح و... را به عهده دارد. گفتني است، امروزه نيز شمنيسم و جوامع شمني را در كنار جوامع پيشرفته مي توان مشاهده كرد (همان، ص 269).

انتخاب شمن

در آيين شمني، شمن براي پذيرش اين مقام، از يكي از پنج راه زير انتخاب مي شود (همان، ص 27):

1. دعوت از سوي خدايان، ارواح، خواب و جذبه؛ 2. انتخاب از طريق وراثت و جانشيني شمن قبلي؛ 3. تصميم و ارادة شخصي و يا توصيه و نظر خانواده؛ 4. انتخاب به وسيلة عشيره و قبيله؛ 5. فراخواندگي اتفاقي بر مبناي يك حادثة غيرمترقبه و غيرعادي.

در جوامع ابتدايي، مردن و زنده شدن يكي از شرايط مهم كسب لياقت براي وظيفة شمني است. اين مردن و زنده شدن، به يكي از دو طريق انجام مي گيرد: يا به وسيله يك حادثة واقعي مانند برق زدگي، افتادن از بالاي بلندي كه مصدوم در آن بي هوش مي شد و دوباره به هوش مي آمد و يا مردن و زنده شدن تخيلي و توهمي، كه در اين طريق مردن و زنده شدن در حال جذبه و خلسه صورت مي گرفت.

شمنيسم و سحر و جادو

سحر و جادو جوهرة اصلي شمنيسم است، به طوري كه بسياري از محققان شمنيسم را به آيين سحر و جادو تعريف نموده اند. ميرچا الياده مورخ اديان و قوم شناسي معروف، مي نويسد:

از آغاز قرن بيستم، قوم شناسان از واژه هاي شمن (Shamam)، حكيم ساحر، ساحر و جادوگر به جاي يكديگر براي نام گذاري افراد خاصي كه داراي نيروهاي جادويي ـ مذهبي هستند و در همة جوامع ابتدايي يافت مي شوند، استفاده نموده اند (الياده، همان، ص 39).

با اين حال، الياده خود بر اين باور است كه بايد بين شمن ها، ساحران و حكيم ساحران تفاوت گذاشت و همة آنها را به يك نام، شمن نخواند. الياده مي گويد: البته هر شمني به نحوي با سحر و جادو سروكار دارد، ولي هر ساحري شمن نيست. در مقابل، بسياري از محققان بر اين عقيده اند كه در حقيقت اختلافي بين ساحر و شمن نيست؛ چراكه سحر عبارت است از سعي در تسلط بر قدرت هاي مافوق طبيعي تا به آن وسيله بتوان در حوادث و پديده ها اثر گذاشت و اين كاملاً همان هدفي است كه شمن ها نيز تعقيب مي كنند (آشتياني، 1372، ص 187).

جذبه و خلسه در شمنيسم

مهم ترين، شاخصة شمن ها، خلسه و جذبه است. اصولاً شمن بودن يا شمن شدن با تجربة خلسه آميز محقق مي شود، به گونه اي كه برخي از محققان اساساً شمنيسم را مساوي با فن خلسه مي دانند (الياده، همان، ص 40).

داوطلبان مقام و رسالت شمني نيز تنها زماني شايستگي انتصاب به اين رسالت اسرارآميز را پيدا مي كنند كه علاوه بر تن دادن به آيين هاي سخت تشرف و موفقيت در مراحل دشوار آن، توانايي فرو رفتن در حالت خلسه را داشته باشند. در اين حالت، شمن توان درمان بيماري ها، پيش گويي، ارتباط با ارواح و... را پيدا مي كند.

شمنيسم؛ مواد مخدر، مشروبات الكلي، رقص و آواز

همان گونه كه گفته شد، جذبه و خلسه در شمنيسم و تجارب شمني نقش بسيار مهمي بر عهده دارد. شمن ها براي ورود به حالت خلسه و جذبه، غالباً از مواد مخدر و توهم زا استفاده مي كنند. در ميان شمن ها، مصرف مواد مخدر و توهم زا علاوه بر اينكه عاملي مذهبي و عقيدتي است، وسيلة آرامش و درمان نيز هست (آشتياني، 1372، ص 165). مواد مخدر به صورت هاي گوناگون و متنوع در همة گروه هاي شمني از زمان هاي دور مورد استفاده قرار مي گرفته و امروزه نيز به كار گرفته مي شود. شمن ها براي ورود به حالت خلسه، از مواد مخدري چون مسكالين، داتوره (تاتوره)، قارچ هاي توهم زا و يا مواد مخدر مدرن نظير L.S.D، مشروبات الكلي و... استفاده مي كنند (همان، ص 143).

لازم به ياد آوري است كه اين مواد توهم زا با ايجاد تخيلات و توهمات در اشخاص مختلف و بسته به زمينه هاي فكري و فرهنگي آنها، سبب مي شود كه رؤياهايي را مشاهده نمايند كه اين رؤياها با توهمات رازگرايان شباهت بسيار دارد. گفتني است كه رقص، آواز، حركات يكنواخت، اعتقاد و تلقين از ديگر راه هاي ورود به حالت خلسه و جذبه در شمنيسم است (همان، ص 95-100).

شمنيسم و جنون

جنون، يكي از مهم ترين شرايط پذيرش در مقام شمني است. اغلب شمن ها پيش از انجام وظيفه يا شغل شمني، به نوعي جنون دچار مي گردند. رابطة جنون، صرع، اختلالات عصبي و رواني با شمنيسم به قدري زياد است كه تا چندي پيش، بسياري از دانشمندان و محققان، شمن را يك نوع بيمار رواني مي دانستند (همان، ص 67). اعتقاد به اجنّه، ديوها و ارواح، كه به اشكال گوناگون و بيشتر به صورت حيوانات ظاهر مي شوند و تنها شمن ها توانايي روئيت آنها را دارند، يكي از اصول بنيادين شمنيسم است. شمن ها در نشست هاي خود، در هنگام جذبه، خلسه و نشئه با جست و خيز فراوان، داد و فرياد هاي بسيار زياد و در حال رقص با آهنگ هاي تند و شديد، غش كرده و بي هوش مي شوند، دهان آنها كف مي كند و دچار لرزش هاي ناخودآگاه مي شوند. آنها در اين حالت شباهت بسيار زيادي به ديوانگان پيدا مي كنند و مدعي هستند كه از اين طريق با اجنّه ارتباط برقرار كرده و با استمداد از آنها بيماران را شفا مي دهند (همان، ص 77).

شمنيسم و آيين تشرّف

داوطلب مقام شمني، به هر طريقي كه انتخاب شود، تنها وقتي مورد تأييد قرار مي گيرد كه دو نوع تعليم را فراگيرد: يكي از اين تعاليم، خلسه است و ديگري سنت. سنت عبارت است از: همان فنون شمني، وظايف ارواح، تبارشناسي، عشيره، زبان رمزي و... مسئوليت اين دوره از تعاليم نيز بر عهدة ارواح شمن ها ي قوي و مجرب است.

داوطلب مقام شمني، پس از گذراندن اين دوره از تعاليم به تشرف مي رسد و بر اسرار واقف مي گردد. تشرف گاهي همگاني است و مراسمي مستقل و مخصوص به خود دارد و گاهي نيز بدون مراسم است. همچنين تشرف ممكن است به طور كامل در خواب و يا تجربة خلسة مبتدي رخ دهد (الياده، 1387، ص 53).

رياضت، درد، رنج، مرگ و تجديد حيات از طرح هاي سنتي و كهن مراسم تشرف (همان، ص 83) و موسيقي، رقص، نواختن طبل، نوشيدن مشروبات الكلي، آتش و... از عناصر مهم آيين تشرف به شمار مي آيند. ماهيت تشرف هاي شمني، با بي بندو باري و شهوت راني همراه است. در جريان آيين تشرف، داوطلبان و تماشاگران شراب مي نوشند، آواز مي خوانند و گرد آتش به رقص درمي آيند. الياده مي نويسد:

استرنبرگ معتقد است كه عنصر اصلي در شمنيسم ميل جنسي است، كه ايدة انتقال موروثي ارواح، بعدها بدان اضافه گرديد. او شماري از اطلاعات ديگر را ذكر مي كند كه به عقيدة وي تمامي آنها، مويد برداشت تفسير او هستند: شيروكوگوروف شمن زني را ديد كه در جريان آزمون هاي سخت آيين تشرف، احساسات جنسي را تجربه كرده بود... (آشتياني، 1372، ص 140).

شمنيسم و پرستش شيطان

ارتباط بين شمنيسم و شيطان پرستي به حدي است كه اغلب مورخان و قوم نگاران قرن نوزدهم، شمنيسم را شيطان تلقي مي كنند. به نظر آنها، شمن با تن دادن به تشرف تنها مي تواند خود را تحت تسلط شياطين قرار دهد.

نحوة تشرف برخي از جوامع شمني نيز اين مطلب را تأييد مي كند؛ چراكه در مراسم تشرف آنها، ارواح شمن پير دواطلبي را انتخاب مي كند و پس از انجام تشريفاتي از او مي خواهد تا خدا و هر چيزي را كه دوست دارد، رها نمايد. داوطلب نيز به شمن پير قول مي دهد تا كل زندگي اش را وقف خدمت به شياطين كند تا در عوض، آن شياطين تمام آرزوهاي او را محقق سازند (الياده، 1387، ص 196). اصطلاح شمن سياه در مقابل شمن سفيد نيز دلالت بر رابطة شمنيسم با شيطان پرستي دارد (همان، ص 246). آدم خواري و قتل از جمله اعمال شيطان و شيطان پرستي است كه اين گونه اعمال در برخي از شمن ها نيز ديده مي شود (آشتياني، 1372، ص 195). از ديگر انديشه هاي شيطاني شمن ها، اين است كه آنها خود را قادر مطلق، خدايان بي مرگ و مقدسين بي مرگ معرفي مي كنند (همان، ص 213).

پائولوكوئليو و شمنيسم

با مطالعه و بررسي زندگي و آثار كوئليو به راحتي مي توان فهميد كه او در زندگي شخصي، انديشه ها و آثارش، تحت تأثير مستقيم انديشه هاي شمنيسم است. سحر و جادو جوهرة اصلي شمنيسم است. درحالي كه كوئليو سال هاي بسياري از عمر خود را در راه سحر و جادوگري سپري كرده و انواع جادو، از جمله جادوي سياه را تجربه نموده است (آرياس، 1381، ص 86). وي هم اكنون نيز خود را يك جادوگر مي داند. علاوه بر اين، محور اصلي بيشتر كتاب هاي او بر سحر و جادو استوار است. اولين كتاب او، خاطرات يك مغ نام دارد كه البته نام اصلي آن خاطرات يك جادوگر و موضوع آن نيز يكي از سنت هاي جادوگري است. موضوع كتاب ديگر او، بريدا نيز جادوگري است كه نويسنده در آن به بيان دو سنت از سنت هاي جادوگري، يعني سنت ماه و خورشيد مي پردازد. كتاب ساحرة پورتوبلّو نيز دربارة يك جادوگر است.

در شمنيسم، مردن و زنده شدن يكي از شرايط مهم كسب لياقت براي پذيرش مقام شمني است. اين مردن و زنده شدن يا به وسيلة يك حادثه واقعي است و يا به صورت نمادين و بر اساس توهم و تخيل است. كوئليو، مردن و زنده شدن نمادين را در سفر به سانتياگو تجربه نموده و آن را در كتاب خاطرات يك مغ به نگارش درآورده است (كوئليو، 1385ب، ص 130-144). شفا دادن بيماران و قدرت پيش گويي از جمله قدرت هاي شمني است. بازتاب اين گونه از قدرت هاي شمني نيز در آثار كوئليو برجسته است. يكي از شخصيت هاي كتاب كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، كشيشي مسيحي است كه قدرت درمان گري دارد و بيماران را شفا مي دهد (كوئليو، 1387ب، ص 254). آتنا شخصيت اصلي رمان ساحره پورتوبلّو نيز جادوگري است كه قدرت پيش گويي دارد (كوئليو، 1386الف، ص 212ـ213 و 216).

مواد مخدر، مشروبات الكلي، جذبه، خلسه، رقص، آواز، و روابط جنسي از ديگر عناصر آيين شمني است كه بازتاب همة اين موارد را در زندگي شخصي، انديشه و آثار كوئليو فراوان ديده مي شود.

آيين تشرف يكي از مهم ترين عناصر شمنيسم است. مهم ترين عنصر آيين تشرف نيز روابط جنسي است. مراسم تشرف نيز غالباً با نوشيدن مشروب، حلقه زدن اطراف آتش، رقص، آواز و... همراه است. كوئليو، نحوة تشرف آيين شمني را به طور كامل در كتاب بريدا به نگارش درآورده است. بريدا، شخصيت اصلي داستان، زني است كه همزمان دو شيوه از تعاليم جادوگري (سنت ماه و سنت خورشيد) را فرا مي گيرد و به مرحلة تشرف راه مي يابد. شرط تحقق تشرف بريدا نيز آشنا شدن او با نيروي جنسي و روابط جنسي است. استاد بريدا به او مي گويد: در تمام مدت رابطة جنسي، از حواس پنج گانه ات استفاده كن، اگر در لحظة اوج لذت جنسي، همه اين حواس با هم از راه برسند، براي تشرف پذيرفته مي شوي (كوئليو، 1384، ص 193). بريدا نيز براي تحقق اين تشرف، دو مرتبه رابطة جنسي را تجربه مي كند: يك مرتبه با نامزدش و مرتبه ديگر با استادش و سرانجام در آغوش استادش به تشرف مي رسد (همان، ص 216 و 253). مراسم رسمي آيين تشرف او نيز با نوشيدن مشروب، آتش، رقص، آواز و... انجام مي شود (همان، ص 281-286).

2. تائوئيسم

آيين تائو در كنار دو آيين ديگر بودايي و كنفوسيوس، از اديان مهم و رايج در چين است كه از زمان هاي بسيار قديم تا به امروز داراي پيروان زيادي بوده اند. واژة تائو در لغت به معناي صراط و طريق و در اصطلاح، به معناي قانون ثابت جريان اشيا و روش مقرر حركات موجودات مي باشد. تائوئيسم شامل مجموعه اي از عقايد، اعمال، مناسك و همچنين دربردارندة يك سلسله افكار و عقايد عاميانه، خرافات، اوهام و نيز داراي مقداري افكار و انديشه هاي فلسفي و عرفاني مي باشد. اين آيين، داراي سه بعد فلسفي، سحري و ديني مي باشد (ناس، 1384، ص 225).

تائوئيسم فلسفي

مباني فلسفي تائوئيسم را مي توان در كتاب تائوته چينگ جست وجو نمود. تائوته چينگ به معناي راه و روش و دستور زندگاني است. در مورد نويسندة اين كتاب و زمان نگارش آن اطلاعات دقيق و كافي وجود ندارد، اما مشهور اين است كه اين كتاب توسط لائوتزه (Laotzu) به نگارش درآمده است. لائوتسه، كه در زبان چيني به معناي حكيم سالخورده است، اشراف زاده اي است كه در دستگاه حكومتي، وظيفة رياست بايگاني و حفاظت اسناد كشور را به عهده داشته است. لائوتسه بعدها در اثر يك انقلاب روحي به فردگرايي، عرفان و تزكية نفس روي آورده و انزواطلبي و عزلت گزيني را نيز در ميان مردم چين رواج داده است. لائوتسه معاصر كنفوسيوس در چين، بودا و مهاويره در هند، افلاطون و سقراط در يونان، اشعياي دوم در ميان قوم يهود و زرتشت در ايران ظهور كرد و بنا به يكي از افسانه ها، نام اصلي او وين لي بوده كه در سال 604 قبل از ميلاد به دنيا آمده و در سال 524 قبل از ميلاد وفات كرده است. امروزه در چين جديد حدود، پنجاه ميليون نفر از آيين او پيروي مي كنند. گفتني است، شوانگ تزو، بعد از لائوتسه از معروف ترين فلاسفة تائوئيسم به شمار مي رود (مبلغي آباداني، 1376، ج 1، ص 172).

از ديدگاه لائوتسه، تائو كنه وجود، حقيقت كل هستي و وصال به او منشأ تمام فضايل و خيرات است. شناخت از طريق الهام و اشراق، راه رسيدن به تائو است و براي رسيدن به الهام و اشراق نيز راهي جز خلوت گزيني، مراقبه، تفكر، رياضت، تمرين روي نفس كشيدن و تكنيك هاي جنسي وجود ندارد (فريدهلم، 1376، ص 33).

لائوتسه در كتابِ تائوته چينگ، براي دستيابي به تائو و سلوك در طريق آن، رهنمودهاي اخلاقي فراواني به پيروان خود مي كند كه مهم ترين اصل اخلاقي آن، دعوت به بي تفاوتي است. بنابر فلسفة تائوئيسم، يك فرد معتقد به تائو بايد باورهاي خود را بر مبناي وحدت وجود و عرفان خاصي شكل دهد و براي رسيدن به وحدت بايد از كتاب و دانش دوري كند، به زندگي مادي پشت پا بزند، عقل را از خود دور كند، نسبت به حوادث بي اعتنا و بي تفاوت باشد، بدون هدف و بي خبر از همه چيز و همه كس زندگي كند و در مكاشفات عرفاني خود فرو رود. در آيين تائو، مواد مخدر، مشروبات الكلي، موسيقي و رقص كليد معرفت و عامل ورود به عالم خلسه است (مبلغي آباداني، 1376، ص 169).

در تعاليم اخلاقي تائوئيسم، انسان داراي دو حسّ نفرت و محبت است، خير و شر مطلق وجود ندارد. تائوئيسم معتقد به جبر است و سرنوشت موجودات را محتوم و جبري مي داند. هرچند در توصيه هاي اخلاقي آيين تائو، تناقضات فراواني ديده مي شود (ناس، 1384، ص 235).

تائوئيسم جادويي

طبيعت گرايي و الهام گيري از طبيعت، از شاخصه هاي اصلي تائوئيسم است. در اين آيين، سرنوشت همة موجودات را سير و جريان طبيعت مشخص مي سازد. مرد حكيم خود را به طبيعت مي سپارد و در راه غلبه و استيلاي خود بر ديگران هيچ گونه تلاشي نمي نمايد حتي در فهم انديشه ها ي معنوي آنها بايد اين نكته را به خوبي در نظر داشت كه ارتباط و اتصال با طبيعت امري اصيل و ذاتي است (همان، ص 229). در آيين تائو، علاقه مندي به جهان هستي، دل بستگي به حيات جاويدان و ادامة زندگي هدف و مقصود نهايي است. بُعد جادويي تائوئيسم نيز بر اساس ميل به جاودانگي و طول عمر به وجود آمده است. از قرن اول ميلادي، جادوگري و كيمياگري در آيين تائو گسترش پيدا كرد. آنها تصور مي كردند كه از راه استفاده از خواص مواد و عناصر طبيعي، مي توان به جاودانگي رسيد. تائوئيست ها بر اين باور هستند كه از طريق سحر و جادو نتايج خارق العاده و خاصي از قبيل حصول نيروهاي روحاني جسماني به وجود مي آيد. همين امر سبب گسترش و رونق بيش از پيش اخترشناسي، طالع بيني، اعتقاد به نيروهاي غيبي و جادويي، ساختن طلسمات و بسياري ديگر از خرافات در ميان آنها شد (آريا، 1376، ص 42).

تائوئيسم ديني

بُعد ديني تائوئيسم با افزودن برخي مبادي ديني ساير اديان، از جمله مقام الوهيت به لائوتسه، اعتقاد به بهشت و دوزخ و تأسيس معابد شكل گرفت. علاوه بر اين، در اثر نفوذ و گسترش سحر و جادو در آيين تائو، روحانيون و كشيشان قدرت و مقام بزرگي به دست آوردند و در ميان آنها، فال گيرها، شعبده بازها، و ساحره هاي معروفي به ظهور رسيدند. بدين ترتيب، در ميان مردم جنبة روحانيت و مذهبي پيدا كردند تا اينكه در سال 165 ميلادي، يكي از امپراطوران چين به نام هوان به آيين تائو رسميت داد و معبد لائوتزه (لائوتسه) را بنا كرد و هداياي فراواني به آن تقديم نمود. به دنبال آن، تائوئيسم به صورت يك دين و مذهب خاص درآمد. تائوئيست ها با اين كار، تلاش كردند اين آيين را در رويارويي با بوديسم، به عنوان ديني مستقل مطرح سازند. اعتقاد به ارواح و خدايان متعدد و پرستش آنها از اصول و مباني اولية ديني ـ مذهبي تائوئيسم بوده است. پس از آن، روح پرستي و اعتقاد به ارواح خير و شر، اعتقاد به خداي مذكر (شانك تي) و خداي مونث (هاتن)، در ميان آنها رواج يافت. آنها بر اين باور بودند كه در جهان دو اصل حكومت مي كند: يكي اصل نر يا مثبت يا نور و ديگري اصل ماده يا منفي يا تاريكي. خداي مذكر، عامل خير و بركت است و يانگ نام دارد. خداي ماده عامل انفعال و سكون است و يين نام دارد. بدين ترتيب، ثنويت و دوگانه پرستي در ميان مردم چين رواج يافت (مبلغي آباداني، 1376، ص 167).

پائولوكوئليو و تائوئيسم

آيين تائو از جمله آيين هايي است كه تأثير شگرف بر انديشه و آثار كوئليو دارد. بازتاب انديشه هاي تائوئيسم را در سه بعد فلسفي، سحري و ديني آن، آشكارا در كتاب هاي كوئليو مي توان جست وجو نمود. براي نمونه، در آيين تائو شناخت از طريق الهام و اشراق راه رسيدن به تائو است و تفكر، مراقبه، تمرين نفس كشيدن و تكنيك هاي جنسي، نيز راهي است براي رسيدن به الهام و اشراق. در عرفان پائولو كوئليو نيز دقيقاً همة اين موارد ديده مي شود. در بحث شمنيسم، پيرامون تكنيك ها و روابط جنسي و نقش آن در عرفان و معنويت كوئليو سخن گفتيم. در اينجا به بررسي تطبيقي برخي ديگر از انديشه هاي تائوئيسم در آثار وي مي پردازيم. تمرين نفس كشيدن يكي از انديشه هاي تائوئيسم است كه در انديشه و آثار كوئليو ديده مي شود. وي در كتاب خاطرات يك مغ، تمرين نفس كشيدن را اين گونه آموزش مي دهد: تمام هواي درون ريه هايت را بيرون بران و ريه هايت را تا حد ممكن تخليه كن. سپس، همچنان كه بازوانت را تاآنجاكه مي تواني بالا مي بري، خيلي آهسته هوا را فرو بده. در حال دم، ذهنت را بر ورود عشق، آرامش و هماهنگي با كيهان به بدنت متمركز كن. هوايي را كه فرو داده اي در سينه حبس كن و بازوانت را تا جايي كه مي تواني بالا نگه دار، و از هماهنگي ميان درون و برون لذت ببر... اين تمرين را تا پنج دقيقه ادامه بده (كوئليو، 1385ب، ص 162).

پائولوكوئليو در تشريح تمرين رقص مي نويسد: آرام بگير. چشم هايت را ببند. نخستين ترانه هايي را كه در كودكي شنيده اي به ياد بياور. در ذهن خود شروع به خواندن آنها كن، اندك اندك، بگذار بخش مشخصي از بدنت ـ پاهايت، شكمت، دست هايت، سرت و... اما فقط يك بخش ـ هماهنگ با ترانه اي كه مي خواني به رقص درآيد... با تمام بدنت به رقص درآ... اين رقص يكي از كامل ترين شيوه ها براي ارتباط با هوش مطلق است (همان، ص 204).

كوئليو، همچنين رقص و موسيقي را عاملي براي ورود به عالم خلسه و وسيله اي براي عبادت و پرستش خدا مي داند (كوئليو، 1386الف، ص 24). وي در كتاب ساحرة پورتوبلّو مي نويسد: موقع رقص زني آزادم يا درواقع روحي آزادم كه مي تواند در تمام كيهان سفر كند. اكنون را ببيند، آينده را پيش بيني كند، به انرژي ناب مبدل شود (همان، ص 66).

طبيعت گرايي و ميل به جاودانگي، كيمياگري، سحر و جادو، اعتقاد به خرافات، اوهام و طلسمات از ديگر انديشه هاي تائوئيسم است كه در زندگي، آثار و انديشه هاي پائولوكوئليو بسيار تأثيرگذار بوده است. وي خود در اين باره مي گويد:

يازده سال از زندگي ام را صرف مطالعه كيمياگري كردم. همين تصور ساده استحاله فلزات به طلا و يا كشف اكسير جواني، براي آنكه يك راز آموز جادو را شيفته كند، كافي بود. اعتراف مي كنم كه اكسير جواني بيشتر اغوايم مي كرد... تصور اينكه روزي همه چيز پايان مي يابد، نوميدكننده بود. بدين ترتيب، وقتي فهميدم مي توانم به مايعي دست يابم كه قادر است دوران هستي ام را سال ها افزايش دهد، تصميم گرفتم جسم و روحم را وقف يافتنش كنم (كوئليو، 1379ب، ص 9).

نسبيت گرايي اخلاقي و اعتقاد به اينكه خير و شر مطلق وجود ندارد، از ديگر انديشه هاي تائويي است كه در آثار كوئليو ديده مي شود. او در كتاب راهنماي رزم آور نور مي نويسد: هيچ چيز مطلقاً خير يا شر نيست؛ رزم آور نور وقتي دشمن جديدي مي يابد، به اين موضوع مي انديشد (كوئليو، 1383ب، ص 144).

تلاش كوئليو در جهت اثبات وجه مؤنث الوهيت و ترسيم چهرة مادينة خدا در برابر چهرة نرينة آن (كوئليو، 1387ب، ص 106، 107 و 208)، نيز در راستاي وجود خداي مذكر و خداي مونث در انديشه هاي تائوئيسم است. علاوه بر همة اين موارد، پائولوكوئليو با بيان جملات و حكاياتي از لائوتسه در لابه لاي آثارش، گونه اي ديگر از تأثير پذيري مستقيم خود از انديشه هاي تائوئيسم را به اثبات مي رساند (كوئليو، 1383ب، ص 41 و 124).

3. عرفان سرخ پوستي

عرفان سرخ پوستي، يكي از مهم ترين عرفان هاي آمريكايي به شمار مي رود، خود به سه دستة عرفان تولتك، عرفان سو و عرفان ساحري تقسيم مي شود. از اين ميان، عرفان ساحري كه به آن عرفان عقاب نيز گفته مي شود، از مهم ترين و مشهورترين عرفان هاي سرخ پوستي است (فعالي، 1386، ص 203-292). سحر و جادو، عقل ستيزي، طبيعت گرايي و ميل به طبيعت از مهم ترين شاخصه هاي عرفان سرخ پوستي است. از اين نظر، عرفان سرخ پوستي را بايد يكي از انواع عرفان هاي ابتدايي، با پيشينه اي قديمي در حوزة قبايل سرخ پوست دانست. بسياري از مؤلفه هاي شمنيسم، به روشني در عرفان سرخ پوستي يافت مي شود. از اين جهت، مي توان عرفان سرخ پوستي را شمنيسم آمريكايي جنوبي نام نهاد. امروزه عرفان سرخ پوستي در بسياري از كشورهاي اروپايي و آسيايي رواج يافته و طرف داران زيادي پيدا كرده است. مهم ترين نماينده و مروج عرفان سرخ پوستي در زمان معاصر، شخصي به نام كارلوس كاستاندا مي باشد.

كارلوس كاستاندا در سال 1935م در سائوپائولو، يكي از شهرهاي پرجمعيت برزيل، ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را در مدرسه اي در بوينس آيرس، آغاز و در سن شانزده سالگي به لوس آنجلس آمريكا سفر كرد. ابتدا به مجسمه سازي و نقاشي رو ي آورد. پس از مدتي، آن را رها نمود. بعد از پايان دوران دبيرستان در دانشگاه كاليفرنيا در رشتة مردم شناسي به تحصيلات خود ادامه داد. كاستاندا در سال 1960 براي تحقيق پيرامون رسالة دكتري خود با موضوع گياهان طبي و روان گردان، به مكزيك سفر كرد. در آنجا در يك شهر مرزي با پيرمرد سرخ پوستي به نام دون خوان آشنا شد. دون خوان، كه اطلاعات فراواني دربارة گياهان دارويي داشت، كاستاندا را شيفتة خود ساخت و به عنوان يك پير و مُرشد راهنمايي و هدايت او را به عهده گرفت و او را با دنياي سحر و جادو آشنا كرد. دوران آموزش دون خوان به كاستاندا بيش از ده سال به طول انجاميد كه مجموعة اين تعاليم را كاستاندا در كتاب هاي خود به نگارش درآورده است. سرانجام، كاستاندا در سال 1973 در رشتة مردم شناسي از دانشگاه كاليفرنيا، درجة دكتري دريافت كرد و در سال 1988 در سن هفتاد و سه سالگي بر اثر سرطان كبد درگذشت (فعالي، 1387، ص 216-217).

كارلوس كاستاندا، شخصيتي مرموز و ابهام برانگيز است. زندگي او، كتاب ها و حتي استادش، دون خوان، همواره در هاله اي از ابهام قرار دارد. اسناد مربوط به مهاجرت وي به ايالات متحدة آمريكا، حكايت از آن دارد كه او متولد 1935ميلادي و زادة پرو است و حال آنكه او خود را متولد 1925 در برزيل مي داند.

كاستاندا مدعي است كه پدرش استاد ادبيات بوده، اما مجلة time، پدر او را طلاساز معرفي كرده است. وي خود گفته است كه هيچ گونه علاقه اي به مكاتب عرفاني و رازآلود ندارد، اما همسر سابقش گفته است كه رازورزي و عرفان تنها موضوعي بوده است كه سال ها دربارة آن گفت وگو مي كرده اند (كاستاندا، 1388، مقدمه). دربارة دون خوان نيز اطلاعات دقيقي در دست نيست، حتي برخي در وجود او ترديد كرده اند. برخي ديگر نيز دون خوان را يكي از شمن هاي بسيار معروف مي دانند كه به واسطة كتاب هاي كارلوس كاستاندا به شهرت فراواني دست يافته است. دون خوان، كارشناس و استاد مصرف مسكالين و پيوت ناميده مي شود. او در آموزه هاي خود از سه گياه وهم آور به نام هاي پيوت، تاتوره و قارچ استفاده مي كند. دون خوان از پيوت به عنوان ماده اي اصلي ياد مي كند كه به او معرفت و دانايي عطا مي كند. او تاتوره و قارچ را نيز ماية حصول قدرت مي داند. دون خوان خود را بروخو(Brujo) معرفي مي كند كه اين كلمه به زبان اسپانيولي به معناي حكيم ـ ساحر و جادوگر است. وي همچنين از شخصي به نام ديابلرو (diablero)، به عنوان استاد خود نام مي برد. ديابلرو به زبان سرخ پوستي، شخصي است كه به جادوي سياه عمل مي كند؛ شيطان صفتي است كه قدرت دارد خود را به شكل حيوانات مختلف ظاهر سازد (آشتياني، 1372، ج 1، ص 149).

آثار كارلوس كاستاندا

آثار كاستاندا شامل دوازده كتاب و يك دوره ماهنامة چهار شماره اي است كه به هفده زبان از جمله زبان فارسي ترجمه شده است. كاستاندا در خلق آثار خود بسيار متأثر از عرفان هاي شرقي، به ويژه ذن بوديسم، هندوئيسم و تصوف اسلامي است. مطالب و موضوعات مطرح شده در كتاب هاي كاستاندا به قدري با مطالب و معارف عرفان هاي شرقي و تا حدودي غربي شباهت دارد كه بسياري از منتقدان غربي آثار او، وي را يك سارق ادبي دانسته اند.

ريچارد دو ميل جي، كورتني فايكس، دانيل سي نوئل و عده اي ديگر از منتقدان جدي آثار كاستاندا، او را همچون شيّاد و افسانه پرداز دوران مدرن، نكوهش كرده اند. در اين ميان، ريچارد دوميل، كتاب هاي كاستاندا را تقلب آشكار مي خواند (كاستاندا، 1383، ص 9-10).

آموزه هاي كارلوس كاستاندا

سحر و جادو محور اصلي عرفان سرخ پوستي است. آموزش هاي دون خوان به كاستاندا نيز بر پايه سحر و جادو استوار است. دون خوان به كاستاندا مي گويد: .... همه چيز در اين دنيا سحر و جادو است (كاستاندا، 1388، ص 142). خود كاستاندا نيز اين نوع از عرفان را، آيين ساحري و جادوگري مي نامد (همان، ص 10).

تعليم معرفت و بصيرت از ديگر آموزه هاي دون خوان به كاستاندا است. راه رسيدن به معرفت و بصيرت نيز در گرو مصرف مواد مخدر است. در اين نوع عرفان، خوردن مواد توهم زا، كليد معرفت و كشيدن مواد مخدر تنها راه رسيدن به بصيرت است. پيشينة مصرف مواد توهم زا، توسط سرخ پوستان آمريكايي جنوبي به صدها سال قبل بازمي گردد. آنها با مصرف مواد مخدر و توهم زا، به حالت جذبه و خلسه وارد مي شدند. در اين حالت، موجودات خيالي و توهمي را مشاهده مي كردند. يوزپلنگ ها و حيوانات مختلف را در وهم مي ديدند و تصور مي كردند كه با قدرت هاي مافوق طبيعي در تماس اند. علاوه بر اين، آنها در همين حالت جذبه و خلسه، پيش گويي كرده و اشياي گم شده را نيز پيدا مي كردند (آشتياني، 1372، ص 143). در آيين ساحري كاستاندا و يا به عبارت روشن تر، در تعاليم عرفاني دون خوان نيز دقيقاً وضع به همين گونه است. كاستاندا در كتاب سفر به ديگر سو مي نويسد:

در روز چهارم اوت 1961 ]دون خوان[ به من اجازه داد كه چند دانه پيوتل مصرف كنم. در اوج توهمات ناشي از مخدر، من با سگ خانه اي كه در آن بودم، بازي كرده بودم. از نظر دون خوان، اين اتفاق بيان كننده رابطه اي فوق العاده ويژه با پيوتي بود... سگي كه من با او بازي كرده بودم، يك سگ عادي نبود، بلكه تجسمي از مسكاليتو بود يا درواقع، نيرو و الهه اي بود كه در پيوتل وجود دارد... اثرات ثانوي اين تجربه عبارت بود از: يك خستگي عمومي، تأثير ماليخوليايي و رؤياها و كابوس هايي كه به طور استثنايي اثرگذارنده بودند (كاستاندا، 1360، ص 117 و 118).

گفتني است در عرفان سرخ پوستي، علاوه بر مصرف مواد مخدر و توهم زا، رقص و پايكوبي از ديگر شيوه هاي دستيابي به معرفت است.

نفي گذشته شخصي در آموزه هاي كاستاندا به منظور ر هايي از تفكرات محدود ديگران، راهي است براي شروع يك زندگي جديد. رهايي از شرّ گذشتة شخصي يكي از راه هاي عملي و فنون راه گشايي است كه دون خوان به كاستاندا توصيه مي نمايد. تا زماني كه ما اسير گذشتة خود هستيم، بايد هر لحظه، انتظارات محيط و ديگران را برآورده كنيم. بنابراين، بايد با محو گذشتة شخصي، اطلاعاتي را كه ديگران از زندگي ما دارند، از بين ببريم و زندگي تازه اي را آغاز كنيم. در همين راستا، دون خوان فراموش كردن تاريخچة شخصي را به كاستاندا مي آموزد. او به كاستاندا مي گويد: من تاريخچة شخصي ندارم، يك روز وقتي احساس كردم ديگر لازم نيست، آن را رها كردم (همان، ص 33).

ورود به حالت جذبه و خلسه، با استفاده از مواد مخدر و ديدن حيوانات خيالي و توهمي در آن حالت، از آموزه هاي دون خوان به كاستاندا است. پيش تر اشاره شد كه كاستاندا در اوج توهمات ناشي از مصرف مواد مخدر، سگي را در توهمات خويش مشاهده نموده بود. عين اين تجربه خيالي براي پائولوكوئليو نيز اتفاق افتاده و او نيز اين تجربه خيالي را به تفصيل در كتاب خاطرات يك مغ به نگارش درآورده است (كوئليو، 1385ب، ص 175-180).

علاوه براين، رؤيابيني، جنون اختياري، حركات جادويي، ترديد در وجود جهان خارجي، شكستن تابوي عادت ها وپذيرش مرگ به عنوان مشاور، از ديگر تعاليم عرفان سرخ پوستي است كه دون خوان به كاستاندا مي آموزد (حسينيان، 1390، ص 52-54).

در آموزه هاي عرفان ساحري، انسان موجودي مساوي و برابر با ساير موجودات است. هيچ گونه امتياز و برتري بر موجودات ديگر ندارد (همان، ص 39) و انسان و مار از هر جهت در يك سطح قرار دارند (همان، ص 74). همچنين در اين آيين، نيروهاي طبيعت داراي قدرت و اراده اي مستقل هستند (همان، ص 87).

پائولوكوئليو و عرفان ساحري كارلوس كاستاندا

كارلوس كاستاندا يكي ديگر از شخصيت هاي محبوب و مورد علاقة پائولو است كه عرفان ساحري او، تأثير فراواني بر انديشه و آثار وي داشته است. علاق، شديد كوئليو به كاستاندا سبب شد كه او در دوران جواني همه آمريكاي لاتين را در جست وجوي كارلوس كاستاندا طي كند. كوئليو از كاستاندا با عنوان پير و مُراد خود ياد مي كند و مي گويد: كاستاندا براي من يك بت محسوب مي شود. هميشه مي گويم كه او زندگي مرا عوض كرده است (كوئليو، 1379الف، ص 186). علاوه بر اين، كوئليو به دون خوان نيز بسيار علاقه مند است. او در تمام عمر به دنبال استادي چون دون خوان بوده است. كوئليو در مقدمة كتاب خاطرات يك مغ از كاستاندا نام برده و استاد خود، پطروس را در جايگاه دون خوان قرار مي دهد. كوئليو مي نويسد: تو براي دون خوان ساحره بودي، و من حماسة كاستاندا را در جست و جوي خارق العاده ها دوباره زيستم (كوئليو، 1385ب، ص 19).

تمرين ها و آموزش هايي كه پائولوكوئليو در طول مسير سفر به سانتياگو از استاد خود مي آموزد، همان آموزه هايي است كه كاستاندا از دون خوان فراگرفته و در كتاب هايش به نگارش درآورده است. يكي از اين تمرين ها، تمرين گوش سپردن است (كاستاندا، 1388، ص 245) كه كوئليو نيز همين تمرين را از استادش فراگرفته و در كتاب خاطرات يك مغ به نگارش درآورده است (كوئليو، 1385ب، ص 188). تمرين زنده به گور يا تمرين خاك سپاري نيز از جمله تمرين هايي است كه كاستاندا از دون خوان آموخته و در كتاب سفر به ديگر سو به شرح آن پرداخته است (كاستاندا، 1360، ص 140). همين تمرين را كوئليو از استادش پطروس فراگرفته و در كتاب خاطرات يك مغ آورده است (كوئليو، 1385ب، ص 138).

نفي گذشته شخصي از ديگر آموزه هاي عرفان ساحري كاستاندا است كه در لابه لاي داستان هاي كوئليو نيز جاي گرفته است. كوئليو در كتاب كوه پنجم مي نويسد: اگر گذشته اي داري كه ناراحتت مي كند، همين حالا فراموشش كن، داستان تازه اي براي زندگي ات بساز و به آن ايمان داشته باش (كوئليو، 1386ب، ص 188). و در كتاب زهير مي نويسد: مردم اسير سرگذشت شخصي شانند... بياييد از اهميت فراموش كردن سرگذشتي حرف بزنيم كه براي ما تعريف كرده اند (كوئليو، 1385ج، ص 306).

طبيعت گرايي موجود در انديشه هاي عرفاني كوئليو نيز همان طبيعت گرايي موجود در عرفان سرخ پوستي و انديشه هاي كارلوس كاستاندا است. عرفان سرخ پوستي از جمله عرفان هاي طبيعت گراست. در عرفان هاي طبيعت گرا، سالك با پيوستن به روح جهاني (نيروهاي طبيعت) و فاني شدن در آن به وحدت مي رسد و اراده او نيز در قدرت طبيعت فاني مي شود. در اين حالت، او روح جهان شده و از قدرت آن نيز برخوردار مي شود. او در اين هنگام، هر كاري را كه بخواهد مي تواند انجام دهد. بازتاب گستردة اين طبيعت گرايي را در آثار كوئليو، به ويژه در رمان كيمياگر، در اتحاد سانتياگو با روح جهاني، مي توان ديد (كوئليو، 1379ب، ص 150-163).

نشانه ها از مهم ترين و محوري ترين انديشه هاي كوئليو به شمار مي رود كه بازتاب گسترده اي در بيشتر آثار او دارد. معروف ترين كتاب كوئليو كيمياگر، كتابي دربارة نشانه هاست. اما جالب اينجاست كه كاستاندا قبل از كوئليو از نشانه ها سخن گفته است (كاستاندا، 1360، ص 36 و 48). بدين ترتيب، مي توان گفت: كوئليو موضوع نشانه ها را از كاستاندا وام گرفته است.

كتاب راهنماي رزم آور نور كوئليو از ديگر مواردي است كه تأثير پذيري او را از كاستاندا به اثبات مي رساند. كوئليو در ساختار و محتواي اين كتاب كاملاً متأثر از كتاب آيين جنگاور كارلوس كاستاندا است (كاستاندا، 1383، ص 66). اگرچه خود كاستاندا نيز اين كتاب را از بخش جنگ و جنگاوران كتاب چنين گفت زرتشت اثر فردريش نيچه اقتباس نموده است (نيچه، 1349، ص 58). علاوه بر اين، كوئليو برخي از عبارات و جملات كتاب آيين جنگاور كاستاندا را در لابه لاي عبارات و جملات كتاب راهنماي رزم آور نور جاي داده است.

نقد و بررسي

طبيعت گرايي، سحر و جادو، مواد مخدر و توهم زا و روابط آزاد جنسي از جمله موارد مشترك بين منابع فكري پائولوكوئليو به شمار مي آيد كه در ادبيات عرفاني او نيز بازتاب گسترده اي دارند. در تحليل اين موضوع، به بيان مختصر چند نكته بسنده مي كنيم:

1. عرفان پائولو و منابع فكري او از جمله عرفان هاي طبيعت گرا به شمار رفته كه خدا، نبوت و معاد در آن جايگاهي ندارند؛ چراكه اساساً اين گونه مكاتب ساختة دست انسان است. انسان محوري به جاي خدامحوري از شاخصه هاي مهم اين نوع عرفان هاست كه غايت آنها نيز انتظام امور دنيوي و دستيابي به يك زندگي خوب و با آرامش است. كوئليو خود در اين باره مي گويد: پرداختن به اصول معنوي، به اين معنا نيست كه شما به خدا اعتقاد داريد يا نداريد، بلكه پرداختن به معنويت نوعي نگرش به زندگي است (موسويان، 1389، ص 146).

بنابراين، اين نوع عرفان ها از جمله عرفان هاي سكولار به شمار مي آيد. حال آنكه هدف از عرفان حقيقي، شناخت خدا و رسيدن به اوست و رسيدن به آرامش حقيقي نيز جز در ساية ارتباط خالصانه و عاشقانة با او به دست نمي آيد چراكه: أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد: 28).

2. سحر و جادو وجود دارد و حقيقت آن مورد تأييد قرآن كريم و روايات نيز هست، اما اين بدين معنا نيست كه اعمال خارق عادتي كه جادوگران انجام مي دهند، دلالت بر عظمت معنوي و مقام و منزلت آنها در پيشگاه خداوند متعال مي كند. اما بايد توجه داشت كه از ديدگاه اديان الهي، سحر و جادو به هر شكل كه باشد، حرام است و روشن است كه يك امر حرام، نمي تواند پايه و اساس عرفان حقيقي باشد. علاوه براين، قياس بين كارهاي جادوگران و كرامات اولياي الهي، قياسي كاذب و بي دليل است. تفاوت بسياري وجود دارد بين كارهاي خارق العاده اي كه ساحران با خدعه و نيرنگ و به سبب نزديك شدن به شياطين انجام مي دهند و كرامت هايي كه عارفان الهي در ساية عبوديت و بندگي خالصانه و عاشقانة خداوند به دست مي آورند.

3. از لحاظ علمي، بطلان و نادرستي بسياري از آموزه هاي منابع فكري كوئليو و انديشه هاي برآمدة از آن به اثبات رسيده است. استفاده از مواد مخدر و توهم زا نيز نه تنها انسان را به حقيقت رهنمون نمي سازد، بلكه انسان را از واقعيت دور مي كند. به عنوان نمونه، مردم شناسان، روان شناسان و محققاني نظير هرمانس كاستاندا، مشاهدات و ادعاهاي شمنيستي را موهوم و بي پايه و اساس مي دانند (آشتياني، 1372، ص 197).

4. توصية به عفت و پاكدامني و دوري از گناه و شهوات، از مهم ترين آموزه هاي اديان توحيدي و بهترين وسيله براي رسيدن به معرفت خداوند متعال و نزديك شدن به اوست و حال آنكه، پائولو كوئليو متأثر از منابع فكري اش در طريقت عرفاني خود روابط آزاد جنسي، شهوتراني و بي بندوباري را ترويج مي كند.

بنابراين، براي حركت به سوي خدا و صعود به مدارج عالي عرفان و معنويت، هيچ راهي مطمئن تر، زيبا تر و مهم تر از تمسك به قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) وجود ندارد. امام باقر (عليه السلام) فرمود: به شرق عالم برويد و يا به غرب عالم برويد، به علم و معرفت صحيح و درستي دست پيدا نمي كنيد، مگر آن علم و معرفتي كه از ما اهل بيت رسيده باشد (كليني، 1367، ج 6، ص 434).

نتيجه گيري

پائولوكوئليو در خلق آثارش از منابع فكري مختلفي همچون شمنيسم، تائوئيسم و عرفان سرخ پوستي بهره برده است. طبيعت گرايي، سحر و جادو، مواد مخدر و توهم زا و روابط آزاد جنسي از عناصر مشترك اين منابع به شمار مي رود. اما بايد توجه داشت كه منابع فكري كوئليو و انديشه هاي برآمده از آن، علاوه بر اينكه از نظر اسلام و ساير اديان توحيدي، باطل بوده و غيرقبول است، از لحاظ علمي نيز نادرستي و بطلان آنها اثبات شده است. از اين گذشته، وحدت روح با طبيعت و فاني شدن سالك در نيروهاي طبيعت، هدف غايي سير عرفاني در عرفان هاي طبيعت گرا و از جمله عرفان پائولوكوئليو به شمار مي رود. شريعت ستيزي، منطق گريزي، انكار معاد و طرح مسئله تناسخ از ديگر شاخصه هاي عرفان كوئليو و منابع فكري اوست. درحالي كه، پايه و اساس عرفان حقيقي بر محور، معرفت و شناخت خداوند متعال و قرب به او، هماهنگي با فطرت انساني، عدم مخالفت با عقل، مطابقت با شريعت و معادباوري استوار است.


منابع

آريا، غلامعلي (1376)، آشنايي با تاريخ اديان، تهران، پايا.

آرياس، خوان (1381)، زندگي من، ترجمه خجسته كيهان، تهران، مرواريد.

آشتياني، سيدجلال الدين (1372)، عرفان، تهران، شركت سهامي انتشار.

حسينيان، حامد، (1390) بررسي و نقد اصول نظري انديشه معنوي پائولوكوئليو، پايان نامه كارشناسي ارشد، قم، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني€.

شريفي، احمدحسين (1387)، درآمدي بر عرفان حقيقي و عرفان هاي كاذب، قم، صهباي يقين.

فريدهلم، هاردي (1376)، اديان آسيا، ترجمة عبدالرحيم گواهي، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي.

فعالي، محمدتقي (1386)، آفتاب و سايه ها، قم، نجم الهدي.

كليني، محمدبن يعقوب (1367)، الكافي، تصحيح و تعليق علي اكبرغفاري، تهران، دارالكتب الاسلامية.

كوئليو، پائولو (1379ب)، كيمياگر، تهران، كاروان.

ـــــ (1379الف)، اعترافات يك سالك، ترجمة دل آرا قهرمان، تهران، بهجت.

ـــــ (1383الف)، والكري ها، ترجمة سوسن اردكاني، تهران، نگارستان كتاب.

ـــــ (1383ب)، راهنماي رزم آور نور، تهران، كاروان.

ـــــ (1384)، بريدا، تهران، كاروان.

ـــــ (1385الف)، چون رود جاري باش، تهران، كاروان.

ـــــ (1385ب)، خاطرات يك مغ، تهران، كاروان.

ـــــ (1385ج)، زُهير، تهران، كاروان.

ـــــ (1386الف)، ساحره ي پورتوبلو، تهران، كاروان.

ـــــ (1386ب)، كوه پنجم، تهران، كاروان.

ـــــ (1387الف)، شيطان و دوشيزه پريم، تهران، كاروان.

ـــــ (1387ب)، كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، تهران، كاروان.

كاستاندا، كارلوس (1360)، سفر به ديگر سو، ترجمة دل آرا قهرمان، تهران، فردوسي.

ـــــ (1383الف)، آيين فرازنگي، گردآوري و ترجمة محمدرضا چنگيز و ديگران تهران، بهجت.

ـــــ (1383ب)، خوانندگان بي كرانگي، ترجمة محمدرضا چنگيز و ديگران، تهران، بهجت.

ـــــ (1388)، حقيقتي ديگر، ترجمة ابراهيم مكلا، تهران، ديدار.

ماركس، كارل (1384)، ماركس و خودكشي، ترجمه حسن مرتضوي، تهران، گام نو.

مبلغي آباداني، عبدالله (1376)، تاريخ اديان و مذاهب جهان، قم، حر.

موسويان، سيدمحمد (1389)، زندگي نامه، آثار و تحليل انديشه هاي پائولوكوئليو، پايان نامه كارشناسي ارشد، قم، دانشگاه معارف اسلامي.

ناس، جان (1384)، تاريخ جامع اديان، ترجمة علي اصغر حكمت، تهران، فرانكلين.

نيچه، فردريش ويلهم (1349)، چنين گفت زرتشت، ترجمه داريوش آشوري، تهران، آگاه.

الياده، ميرچاه، (1387) شمنيسم فنون كهن خلسه، ترجمة محمدكاظم مهاجري، قم، اديان.