نخستين سخن؛ بعد تربيتي عرفان اسلامي

بعد تربيتي عرفان اسلامي

عرفان اسلامي در طي سده‌ها و قرون، به تدريج در زمينه آموزه‌هاي اسلامي رشد كرده و به درختي تنومند تبديل شده است. اين درخت بارور و خوش منظر، از خود جلوه‌ها و ابعاد مختلفي را نشان داده است. اين جلوه‌ها و ابعاد بسط يافت و شاخه دوانيد به طوري كه هريك از آنها، به‌طور مستقل مورد توجه پژوهشگران عرفان اسلامي قرار گرفت.
بُعد تربيتي عرفان، يكي از اين ابعاد است. از آنجا كه عرفان اسلامي مقصد و مقصود خود را «قرب الي الله» و نيل و وصول به حق و معرفت او مي‌داند، به ناچار مي‌بايست شرايط و امكانات لازم براي سير و سلوك و وصول را فراهم آورد. از اين رو، براي تحقق اين مقصود از جمله بر پيروي از خضر راه اصرار مي‌ورزد؛ زيرا آن کس که خود منازل وصول را طي كرده باشد و راه و رسم اين منازل را بداند،‌ مي‌تواند از تازه واردانِ وادي سلوک دستگيري كند و آنان را همچون راه بلدي خبره راهنمايي کرده، به مقصد برساند. گو اينکه مقصد عرفان مقصدي سترگ و البته با شکوه است. به يقين، سير به سوي اين مقصد با دشواري‌ها، سختي‌هاي طاقت فرسا و گاه ابهامات و پيچيده‌گي‌هايي همراه است. اگر استاد راه بر ظرايف راه، راهنما نباشد، چه بسا نوسالكانِ مقصد عشق به مقصد نارسيده، بسوزند و از ادامه راه باز مانند.
قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن         ظلماتست بترس از خطر گمراهي
پير و استاد راه با دستوراتي كه مي‌دهد، تلقيناتي كه القاء مي‌كند، روش ويژه‌اي كه فراروي سالك مي‌نهد و بالجمله با نظارت روحي خود، سالك را اندك اندك عروج مي‌دهد و سالک به فراخور استعداد و صفاي باطن خود اين منازل را طي كرده و در نهايت، به مقصد و مقصود نائل مي‌آيد. چنين نگرشي از اهميت نقش استادي راه بلد و خبير خبر مي‌دهد.
در اين شماره، نويسندة مقاله «استاد عرفان و معنويت، ضرورت و كاركردها» سعي کرده است به تبيين اين امر بپردازد.
لازم به يادآوري است يافتن استاد توانا،‌آگاه و به دور از انانيت و غوغا و در عين حال، همراه با سالك از امور بسيار حساس در اين مسير است. بايد از اساتيد دروغين و خرقه پوشان انانيت زده و دكان داران آلوده، به شدت دوري جست كه جز گمراهي و تباهي بهره‌اي نخواهد داشت. ازاين‌رو، در عرفان اسلامي شرايط ويژه‌اي ـ همچون متابعت كامل از شريعت ختمي، ‌اطلاع از ضماير و سراير، وصول به حق و مانند آن ـ براي استاد راه معرفي كره‌اند.
به هر حال، عرفان اسلامي، تربيت و پرورش جان‌ها را هم در كنار عرفان عملي و نظري در دستور كار خود دارد. از اين‌رو، اين بعد تكميل كننده ابعاد ديگر خواهد بود. عرفان هرگز نمي‌تواند از بخش عمل و تربيت تهي باشد، بلكه چنين پرورش عرفاني يكي از اركان اصلي مجموعه عرفان شمرده مي‌شود؛ زيرا به مدد آن سالك و واصل الي الله و عارف بالله معنا پيدا مي‌كند و آثاري همچون عرفان نظري و عملي و ادبي را به ارمغان مي‌آورد.
اين بعد در طي سده‌ها، به تدريج به‌صورت سلسله‌هاي عرفاني ظاهر گشت كه هر سلسله براي خود استاد خاص و دستورات ويژه داشته و روش منحصر به فردي را ارائه نموده است. برخي سلسله‌ها، همچون سلسلة ملاحسينقلي همداني در پرورش انسان‌هاي والا و سالكان حقيقي نقش بسيار مثبتي داشته‌اند. در گذر زمان برخي سلسله‌‌ها پديد آمدند كه در منش، روش اختصاصي و دستورات به انحراف كشيده شدند. اين امر از ديد محققان و بزرگان عرفان پنهان نمانده است و به صراحت زبان به اعتراض گشوده‌اند. جامي در نفحات الانس در ذيل عنوان احمد رفاعي، به برخي از اصحاب او اشاره مي‌كند که معرفت‌ و عرفانشان خلاصه مي‌شود در داخل شدن در آتش و بازي با مارها و با نقدي تند بر آنها از اين امور شيطاني به خدا پناه مي‌برد.
روشن است همان معيارها كه موجب پذيرش و گرايش به عرفان مي‌شود، محك ردّ اين گونه حركات شيطاني خواهد بود. عرفاني كه مي‌خواهد بنده خدا و موحد پرورش دهد، با هر حركت غيرتوحيدي و به دور از بندگي در هر لباسي كه باشد، خواه در لباس عرفان و خواه در هر لباس ديگري سر ستيز دارد. به علاوه، گاه در مسير پديدار شدن سلسله‌ها غلظت سلسله چنان حكمفرما مي‌شود كه اصل مقصود به حاشيه رانده مي‌شود. اين امور آسيب‌هايي است که بايد بدان توجه داشت. ازاين‌رو، در انتخاب استاد بسيار دقت نظر به كار برد.
اين بعد از عرفان در گذر زمان، گاه در برخي سلسله‌ها آداب خاصي هم پيدا كرده است كه به‌عنوان آداب و مستحسنات صوفيه مشهور گشته است. عزالدين محمود كاشاني، در باب پنجم مصباح الهداية آدابي همچون خانقاه، خرفه، خلوت و چله‌نشيني و سماع را نام مي‌‌برد. برخي از آداب جزء ‌ضروريات و لوازم حتمي عرفان نيست. با توجه به اين امور، لازم است اين بعد عرفان آسيب شناسي جدي شود كه خود نشان دهنده پيچيدگي و عظمت آن است.

سردبير