وظیفه سلوکی سالک در قبال گناهان گذشته: تبیین یادآوری یا فراموشی گناه بر اساس مبانی عرفان عملی
/ عضو هیئت علمی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / rasoulbagherian@iki.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
وظیفه سلوکی سالک در قبال گناهان گذشته:
تبیین یادآوری یا فراموشی گناه بر اساس مبانی عرفان عملی
رسول باقريان خوزانی / عضو هیئت علمی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی
rasoulbagherian@iki.ac.ir
دريافت: 10/03/1405 ـ پذيرش: 13/04/1405
چکیده
مسئلۀ «نسیان یا یادآوری گناه» از موضوعات میانرشتهای است که علاوه بر منابع دینی، در علم کلام و عرفان عملی نیز مطرح شده است. در عرفان عملی، این مسئله برای نخستین بار در ذیل حقیقت توبه مطرح گردید، برخی عارفان مانند سهل تستری به لزوم یادآوری گناه و برخی دیگر مانند جنید بغدادی به فراموشی آن باور دارند. هدف پژوهش حاضر، تبیین وظیفه سلوکی سالک نسبت به یادآوری یا فراموشی گناهان گذشته بر اساس مبانی عرفان عملی است. این نوشتار با روش کتابخانهای گردآوری شده و با بهرهگیری از منابع دست اول عرفانی، به تحلیل دیدگاههای مطرح در ابواب مختلف عرفان عملی (مقامات، ملازمات سلوک و قواعد عرفانی) پرداخته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در بیشتر مقامات اسلامی (مانند یقظه و توبه) تأکید بر یادآوری گناه، و در مقامات ایمانی و احسانی (مانند ذکر و حضور) تأکید بر فراموشی گناه است. قواعد عرفانی مانند «ذکر الجفا وقت الصفا جفاء» نیز عمدتاً بر فراموشی گناه در مراتب عالی سلوک دلالت دارند. در نهایت، روح حاکم بر سلوک یعنی «عبودیت» اقتضا میکند سالک هیچگاه جرئت خود بر خداوند را فراموش نکند، هرچند لازم نیست گناهان را به صورت تفصیلی به یاد آورد، بلکه یادآوری اجمالی برای حفظ خشوع و استغفار کافی است.
کلیدواژهها: فراموشی گناه، یادآوری گناه، عرفان عملی، مقامات سلوک، عبودیت، توبه، قواعد عرفاني.
مقدمه
مسئلۀ یادآوری یا فراموشی گناه از موضوعاتی است که هم در منابع دینی و هم در علم کلام و هم در علم عرفان عملی طرح شده است. ازاينرو ميتوان آن را از موضوعات میانرشتهای تلقی نمود. از سویی، در قرآن (کهف: 57) و روایات (امام صادق، 1400ق، ص31؛ صدوق، 1385، ج1، ص85) فراموشی گناه مذمت شده و بلکه در برخی روایات یادآوری گناهان و اعتراف به آن به هنگام دعا سفارش شده است (کلینی، 1429ق، ج4، ص218؛ ابنفهد حلی، 1407ق، ص161) و از سوی دیگر، در برخی روایات سخن از این است که شخص تائب مانند کسی است که گناهی نکرده است (کلینی، 1429ق، ج4، ص232) یا انجام برخی اعمال موجب میشود انسان مانند روزی که به دنیا آمده، از هر گونه گناهی پاک شود (کلینی، 1429ق، ج4، ص449) که نشان میدهند در برخی مواقع اساساً گناهی باقی نمیماند که انسان بخواهد آن را به یاد آورد. ازاينرو میتواند آن را به فراموشی بسپرد. بااینحال میتوان ادعا کرد که تأکید بیشتر شریعت بر یادآوری گناه است تا فراموشی آن. این تأکید که در هماهنگی کامل با مقصود صاحب شریعت از خلقت انسان است، حکمتی دارد؛ چراکه صاحب شریعت به دنبال آن است انسان وارد وادی عبودیت و بندگی خدا شده و در درجات عبودیت ارتقا یابد. عبودیت میطلبد که انسان در محضر خداوند هیچ دارایی برای خود قائل نباشد؛ اگر کار نیک از او سر بزند آن را از خداوند بداند و اگر گناهی از او سر زد، بابت آن به درگاه خداوند عذر آورد و با تضرع و ناله از او طلب استغفار کند. چنین عبدی حتی اگر در مقام عبودیت پیشرفت کند، باز باید صادقانه به ضعف و تقصیر خویش در انجام وظایف عبودیت معترف بوده و خاضعانه و خاشعانه و بدون هیچگونه استکباری از او سؤال و درخواست عفو و بخشش نماید. ازاینرو در شریعت، اعتراف به گناهان گذشته از آداب دعا شمرده شده است (کلینی، 1429ق، ج4، ص338). در مقابل اگر کسی تقصیرات خویش را نبیند، ممکن است در مقام سؤال و درخواست خود را مستحق لطف بداند و در صورت ناکامی در رسیدن به خواسته خود، ممکن است خداوند را العیاذ بالله مقصر بداند. ازاینرو شریعت بر اینکه انسان دیندار تقصیرات خود و بهخصوص گناهان گذشته خویش را ببیند، تأکید جدی دارد. در علم کلام به مسئلۀ یادآوری گناه فقط از باب لزوم مجدد توبه پرداخته شده است. برخی متکلمان معتقدند انسان به مجرد یادآوری گناه، لازم است دوباره از آن گناه توبه نماید (ر.ک. حلی، 1413ق، ص422؛ جرجانی، 1325، ج8، ص316؛ تفتازانی، 1409ق، ج5، ص169)، اما در علم عرفان عملی اولاً به هر دو مسئله، یعنی فراموشی گناه و یادآوری آن به صورت مستقل توجه جدی شده است. ثانیاً این توجه از جهات مختلفی است؛ مثل بررسی اینکه کدامیک از مقامات سلوکی مقتضی نسیان گناه است تا به سالکانی که وارد آن مقام میشوند، سفارش کرد درآن مقام گناهان خویش را فراموش کنند و به یاد آنها نباشند و کدامیک از مقامات سلوکی مقتضی یادآوری گناه است تا سالکان در آن مقامات به این اقتضا عمل نموده و به یاد گناهان خویش بیفتند؛ یا اینکه روح حاکم بر کلیت سلوک، یعنی عبودیت چه نسبتی با این دو مسئله دارد؟ همچنین عارفان چه آثار معنوی بر هر یک از این دو مسئله مترتب ساختهاند؟
گفتنی است این بحث در عرفان عملی برای نخستین بار در ذیل مقام توبه مطرح شد که آیا حقیقت توبه متوقف بر فراموشی گناه است؟ سهل بن عبدالله تستری (سهل تستری، 1423ق، ص74) و سری سقطی معتقدند: حقیقت توبه این است که سالک گناهان خویش را فراموش نکند، ولی جنید بغدادی معتقد است حقیقت توبه به فراموشی گناهان است (جنید بغدادی، 1425ق، ص250). هر دو روی مسئله، یعنی هم یادآوری گناه و هم فراموشی آن، بعدها در ذیل ابواب دیگری از عرفان عملی همچون مقامات، قواعد و ملازمات سلوک نیز مطرح شد. ما در این نوشتار درصدد این هستیم که بنا به مبانی عرفان عملی سالک نسبت به یادآوری یا فراموشی گناهان گذشته خویش چه وظیفه سلوکی دارد؟ آیا میبایست فقط به سلوک بیاندیشد و به چیز دیگری ازجمله گناهان گذشته خویش نیاندیشد؟ یا اینکه با یادآوری گناهان خویش، در محضر پروردگار در هر حالت و مقامی، خائف و نگران بوده و از او طلب استغفار نماید؟ یا اینکه بسته به اقتضای مقامی که در آن واقع است، رفتار نماید؟ در ادامه نشان خواهیم داد روح حاکم بر سلوک، یعنی عبودیت مقتضی آن است که سالک هیچگاه جرئت خویش بر خداوند را فراموش ننماید، هر چند بنا به اقتضای مقامی که در آن واقع است، لازم نیست گناهان خویش را به صورت مفصل بیاد آورد. گفتنی است تا جایی که بررسی کردیم پژوهشی که ناظر به موضوع فوق باشد، نیافتیم و همین امر ضرورت نگارش چنین پژوههای را دو چندان میسازد. مطالب این نوشتار با روش کتابخانهای گردآوری شد و سعی شد با توجه به مبانی عرفانی و تا حدودی با بهرهگیری از منابع دینی به تحلیل آنها پرداخته شود.
1. مفاهیم بحث
1ـ1. گناه
در منابع عرفانی گاهی گناه بر چیزی اطلاق میشود که در شریعت از آن نهی شده است، اعم از اینکه ترک واجبی باشد یا انجام حرام و اعم از اینکه صغیره باشد، یا کبیره. اما گاهی انجام برخی مکروهات و بلکه مباحات و یا ترک برخی مستحبات، سالک را از وظایف عبودیت و حال معنوی دور میسازد. اینگونه امور گرچه گناه شرعی محسوب نمیشوند، اما همانند گناه شرعی مانع ارتقای سالک هستند. همچنین گناه بودن اینگونه امور، متناسب با جایگاه معنوی سالک است، چهبسا برخی امور فقط برای برخی سالکان گناه تلقی شود. سهروردی عارف در اینباره گفته هر کسی بر حسب صفای حال خویش، گناهانی متناسب با آن دارد که او خود آنها را میشناسد. ازاینرو ممکن است کاری که نزد ابرار، نیک تلقی میگردد نزد مقربان، گناه به حساب آید: «حسنات الابرار سیئات المقربین» (سهروردی، 1427ق، ج2، ص333). گفتنی است آنچه در این نوشتار مورد بحث و بررسی قرار میگیرد و مقاله بر محور آن تنظیم شده است، معنای نخست گناه، یعنی همان گناهان شرعی است.
2ـ1. نسیان گناه
در این نوشتار، نسیان گناه معنای عامی دارد و شامل هرگونه بیتوجهی و غفلت از گناه است. البته نسیان گناه در برخی موارد به اختیار سالک بوده و عمدی است و در برخی موارد خارج از اختیار او بوده و سهوی است. آنچه که موضوع این نوشتار است، مواردی است که سالک با اختیار خود قرار است نسبت به گناهان خویش بیتوجه باشد و آنها را به فراموشی بسپرد، اما نسیانی که خارج از اراده سالک روی میدهد، به این نوشتار مربوط نیست. گفتنی است فراموشی گناه میتواند محمود یا مذموم باشد. این تقسیم هرچند در منابع عرفانی نیامده، اما از برخی سخنان عارفان قابل برداشت است؛ مثلاً از سخنانی چون «العُجب يدعو إلى نسيان الذنوب و إهمالها فبعض ذنوبه لا يذكرها و لا يتفقدها، لظنه أنه مستغن عن تفقدها فينساها» (غزالی، بيتا، ج11، ص62)، «نسيان الذنب من أقبح المصائب فعلى العاقل أن يحاسب نفسه، و لا ينسى ذنبه» (غزالی، 1422ق، ص84). «فان نسيان الذنوب من اعظم عقوبة الله فى العاجل و اوفر اسباب العقوبة فى الآجل» (قاضی سعید قمی، 1339، ص30) میتوان نسیان گناه مذموم را برداشت کرد. در مقابل از سخنانی چون «أما نسيان الذنوب شغلا عنها بالأذكار و ما يستقبل من مزيد الأعمال فطريق العارفين و حال المحبين» (ابوطالب مکی، 1417ق، ج1، ص323) و یا «إن في نسيان العبد ذنوبه بالكلية بشرى عظيمة من اللّه بأنه بدل سيئاته حسنات فإن من علامة التبديل نسيان الذنب، و ذلك أن الذنب إذا بدله اللّه بحسنات لم يبق للذنب صورة وجود» (شعراني، 1418ق، ص314)، نسیان گناه ممدوح قابل برداشت است. نسیان گناه ممدوح نسیانی است که موجب نیل به مقامات عالی عرفانی شود. نسیان مذموم هم موجب سقوط سالک یا دستکم عدم رشد او در منازل عرفانی است.
3ـ1. یادآوری گناه
یادآوری گناه هم معنای عامی دارد و شامل هرگونه توجه به گناه است. یادآوری گناه میتواند به دو صورت اجمالی و تفصیلی روی دهد؛ در صورت تفصیلی، سالک گناهان خویش را به صورت دقیق و جزئی به یاد ميآورد، اما در صورت اجمالی، سالک صرفاً به اصل گناه خویش علم دارد. ما در ادامه خواهیم گفت بخشی از توصیه عارفان مبنیبر اینکه سالک در مواردی باید گناه خویش را به یاد آورد، ناظر به تذکر اجمالی است.
2. جایگاه مسئلۀ نسیان یا یادآوری گناه در عرفان عملی
در عرفان عملی مسئلۀ «نسیان یا یادآوری گناه» و احکام، لوازم و آثار آن در ذیل مباحث مختلفی آمده و مورد بررسی قرار گرفته است. مقامات عرفانی، ملازمات سلوک و قواعد عرفان عملی از مهمترین این مباحث هستند.
1ـ2. «نسیان یا یادآوری گناه» در مقامات اسلامی
در عرفان عملی مقامات سلوکی در سه دستۀ اسلامی، ایمانی و احسانی جای میگیرند (فرغانی، 1428ق، ج2، ص109). مقامات اسلامی، مقامات ابتدایی سلوک هستند که سالک با سلوک در آنها سعی میکند نفس خویش را با ملازمت دستورات شرع از جایگاه نفس اماره، یعنی جایگاهی که بر آن، احکام عادات و طلب حظوظ و شهوات حاکم است، خارج سازد (عبدالرزاق کاشانی، 1379، ج2، ص661). اقتضای بیشتر چنین مقاماتی توجه به گناهان بهمنظور فاصله گرفتن از آنها بر اساس دستورات سلوکی است. ازاينرو مسئلۀ «یادآوری گناه» و عدم فراموشی آن نوعاً در ذیل این دسته مقامات مطرح است. برخی مقاماتی که در آنها به یادآوری گناه تأکید شده است، عبارتند از:
مقام یقظه: این مقام ناظر به این است که انسان از خواب غفلت بیدار شده و دست به کار سلوک گردد. سالک برای تحقق این مقام باید کارهایی انجام دهد که یکی از آنها مطالعه جنایات و گناهان گذشته است؛ چراکه با مطالعه جنایات خواهد فهمید که در معرض خطر بزرگی قرار دارد، ازاینرو در تدارک و جبران آنها سعی جدی خواهد نمود (انصاری، 1417ق، ص36).
مقام توبه: مهمترین جایگاه مسئلۀ «یادآوری گناه» در عرفان عملی، مقام توبه است. سالک برای تحقق اصل مقام توبه نمیتواند گناهان خویش را فراموش نماید؛ چراکه توبه متوقف بر شناخت گناه است و شناخت گناه هم متوقف بر یادآوری گناهان است (تلمسانی، 1371، ج1، ص65). همچنین به گفته خواجه عبدالله انصاری پشیمانی از گناه از شرایط توبه و بزرگ شمردن گناه هم از حقایق توبه است (انصاری، 1417ق، ص37) و هر دو میطلبند سالک در این مرحله به گناهان خویش توجه و التفات داشته و آنها را فراموش ننماید. گفتنی است در مراحل عالی توبه مسئله بر عکس است. در این مرحله که به تعبیر خواجه عبدالله انصاری جزو سرائر حقیقت توبه است (انصاری، 1417ق، ص38)، سالک چون در مقام حضور مع الله است و فقط مشغول به حق است و به او توجه دارد و نباید به غیر او توجه داشته باشد، باید جنایت خویش را فراموش نماید (کاشانی، 1385، ص161). حقی بروسوی هم معتقد است، عالیترین مرحله توبه رجوع از ماسوی الله است و این میطلبد که سالک گناه خود را فراموش نماید و از توبه خویش توبه کند (حقی بروسوی، بيتا، ج4، ص177). تلمسانی هم در همینباره گفته است: اگر صفای وقت با خدا، در چنین مرحلهای نتواند سالک را از یاد گناهانش مشغول نماید، او باطن حقیقت توبه را ندارد (تلمسانی، 1371، ج1، ص65).
مقام محاسبه: محاسبه در منابع عرفانی دو کاربرد عام و خاص دارد. در کاربرد عام، سالک مدام به محاسبه همه اعمال و افکار و خواطر میپردازد تا مبادا از دایره سلوک خارج شود (ابنعربی، بیتا، ج1، ص211). روشن است محاسبه در این کاربرد، مربوط به سرتاسر سلوک است و مقام خاصی از مقامات سلوکی به حساب نمیآید، اما محاسبه در کاربرد خاص یکی از مقامات سلوکی مرتبط با مقام توبه است. سالک در این مقام، باید بر محور گناهان خویش به چند کار بپردازد: نخست اینکه آنها را با نعمتهای خداوند مقایسه نماید. دوم اینکه آنها را حجتی از سوی خداوند علیه خود بداند. سوم اینکه دیگران را با گناهانشان ملامت نکند که ممکن است خود بدان مبتلا شود (انصاری، 1417ق، ص40). با این توضیحات، مقام محاسبه بهعنوان یکی از مقامات سلوکی بر یادآوری گناه و عدم فراموشی آن تأکید دارد.
مقام انابه: این مقام ناظر به رجوع خاص سالک به سوی خداوند است، بهگونهایکه اولاً از تبعات معاصی خویش با استغفار دربیاید و ثانیاً خود را از لذت گناه برهاند (تلمسانی، 1371، ج1، ص78). ازاینرو این مقام میطلبد سالک گناهان خویش را فراموش ننماید. البته چنانچه سالک نتواند از لذت معاصی دربيايد، ممکن است به مجرد اندیشه گناه و تخیل صحنههای لذتآور آن، دوباره مبتلا به گناه شود، در این صورت تذکر گناه برای او مضر است. ابوطالب مکی در اینباره ميگويد: کسی که نفسش قوی و یقینش ضعیف است، به هنگام یادآوری گناه ایمن نیست که قلبش آن را بخواهد یا بدان متمایل شود و همین موجب فتنه او میشود. همانطور که کسی به گناه عادت دارد، ایمن نیست که به مجرد توجه به اسباب گناه، نفسش بدان اقدام ننماید (ابوطالب مکی، 1417ق، ج1، ص323). در چنین وضعیتی به سالک پیشنهاد میشود تا مدتی بههیچوجه به یاد گناه نیافتد و از آن تغافل نماید و آن را به فراموشی سپرد تا به مرور لذت گناه از وجود او رخت بربندد و بلکه جای خود را به نفرت از گناه بدهد.
مقام حزن: فراموش ننمودن گناه و یادآوری آن از اسباب تحصیل مقام حزن است؛ چراکه ابتداییترین مرحله این مقام که حزن عامه است، حزن بر کوتاهی در طاعت و بر غوطهوری در معاصی است (انصاری، 1417ق، ص49؛ کاشانی، 1385، ص234-235) و توجه به این دو امر مستلزم این است که سالک دستکم به صورت اجمالی به یاد گناهان خویش باشد و آنها را فراموش ننماید.
مقام خوف: از نظر عارفان، مقام خوف دارای درجاتی است که درجه اول آن خوف از عقوبت است. خواجه عبدالله انصاری معتقد است: یاد گناهان و تصدیق به وعیدهای پروردگار، یکی از اسباب چنین خوفی است (انصاری، 1417ق، ص50).
مقام رجاء: سالک پس از طی مقام خوف، در مقام رجا نشاط بر عبادت پیدا میکند و از طاعت پروردگار لذت میبرد، و بهآسانی میتواند حتی گناهان لذتآور را ترک کند (کاشانی، 1385، ص274). ازاینرو این مقام چندان به بحث یادآوری یا فراموشی گناهان مرتبط نیست، مگر اینکه یادآوری گناهان گذشته امید و رجای سالک را تضعیف کند، که در این صورت به سالک توصیه میشود برای تحصیل این مقام، از یادآوری گناهان پیشین خویش احتراز نماید و آنها را فراموش نماید.
مقام حیاء: این مقام که از نظر خواجه عبدالله انصاری جزو مقامات قسم اخلاق است، دارای درجاتی است. درجه نخست آن، وقتی روی میدهد که سالک بداند خداوند او را میبیند، چنین حیايی او را وادار میکند که گناهان را قبیح شمرد (انصاری، 1417ق، ص73). روشن است استقباح معاصی، شامل گناهان گذشته سالک نیز میشود. این حالت موجب میشود سالک در این مقام، به یاد گناهان گذشته و زشتی آنها بیافتد.
در جمعبندی میتوان گفت، در بیشتر مقامات اسلامی لازم است سالک به گناهان گذشته خویش بر اساس اقتضائات هر مقام توجه داشته باشد، مگر اینکه توجه به گناه باعث شود او دوباره به سمت گناه متمایل شود.
2ـ2. «نسیان یا یادآوری گناه» در مقامات ایمانی و احسانی
مقامات ایمانی ناظر به مقامات میانی سلوک است. سالک در این مقامات چون بر طبع و حسش روحانیت غلبه دارد، امور غایب از حس را قبول میکند و بدان ایمان پیدا میکند (فرغانی 1428ق، ج1، ص126). این قبول و ایمان با طی این مقامات شدت پیدا میکند، بهگونهایکه در نهایت به قرب و همجواری حضرت حق و شهود و حضور با او که ويژگی مقامات احسانی است، دست مییابد. با این توضیحات میتوان ويژگی مقامات ایمانی را در ایمان شدید به خداوند دانست. این ایمان شدید به گونهای است که سالک در این مقامات احساس حضور مع الله دارد. احساس حضور مع الله هم میطلبد که سالک بههیچوجه به یاد گناهان گذشته خویش نیفتد. مقام ذکر جزو این دسته از مقامات است. خواجه عبدالله انصاری معتقد است: سالک در مقام ذکر باید همه چیز غیرخدا را فراموش نماید و نسبت به حقتعالی هیچگونه غفلت و بیتوجهی نداشته باشد (انصاری، 1417ق، ص86). ابوطالب مکی هم بر نسیان گناه، فایدهای مترتب ساخته که به مقام ذکر مربوط است. او گفته سالک با فراموشی گناه میتواند به یاد وظایفی افتد که در پیشرو دارد تا آنها را به سرعت در وقت خود به جا آورد، در غیر این صورت همانند خود گناه که او را از وظایفش بازداشت، ممکن است یادآوری گناه هم او را از وظایفش بازدارد (ابوطالب مکی، 1417ق، ج1، ص323).
اما مقامات احسانی به مقامات عالی سلوکی گفته میشود که در آنها سالک به قرب حقتعالی و شهود او بار یافته (فرغاني، 1428ق، ج1، ص126) و اهل حضور و قرب شده است (حقی بروسوی، بيتا، ج9، ص319). دو مقام فناء و بقاء جزو مراحل عالی این دسته مقامات هستند (فرغانی 1428ق، ج2، ص151). سالک در مقام فناء غیر از خدا چیزی نميبیند، اما در مقام بقاء علاوه بر حقتعالی، به کثرات هم از باب تجلیات حضرت حق توجه دارد (یزدانپناه، 1390، ص70 و 288). بنابراین میتوان مقامات احسانی را به سه دسته تقسیم نمود: مقامات قبل از فنا، مقامات فنایی و مقامات بقایی. با این توضیحات میتوان گفت: در مقامات فنایی مسئلۀ نسیان یا یادآوری گناه اساساً موضوعیتی ندارد؛ زیرا سالک در این مقامات چون به غیر خداوند توجهی ندارد، نمیتواند خود و اعمالش را ببیند، اما در مقامات قبل از فنا یا بعد از فنا چون این توجه برقرار است، مسئلۀ فوق قابل طرح است. به صورت کلی بیشتر عارفان معتقدند حضور با پروردگار و صفای نفس حاصل از این مقامات میطلبد که سالک به یاد گناهانش نیفتد و آنها را فراموش نماید. به گفته تلمسانی یاد گناهان هرچند به خاطر استغفار باشد، حضور با گناه است، نه حضور مع الله (تلمسانی، 1428ق، ص231). عبدالرزاق کاشانی هم معتقد است: اشتغال به حق و توجه تام به او و وفاء به عهد فطرت همگی میطلبند که خاطر سالک به غیر او تعلق پیدا نکند و بهخصوص به یاد گناهانش نیافتد (کاشانی، 1385، ص161). بااینحال به نظر میرسد باید به چندین نکته توجه نمود: نخست اینکه در همه مقامات ازجمله مقامات عالی، آنچه که اهمیت اساسی برای سالک دارد، عبودیت است و اقتضای عبودیت این است که سالک دستکم در برخی حالات، به خطا و گناهان گذشته خویش توجه نموده و از خداوند طلب مغفرت نماید، چنانکه در ادعیه معصومان به کرات این مطلب دیده میشود. با این توضیح که استغفار معصومان و گریه و تضرع آنان بر گناهان شرعی نبوده است؛ چراکه آنان واجد مقام طهارت اصلیه بودند و هرگز حتی خطور گناهی هم به آنها نشده است، بلکه تضرع آنان بر اموری بوده که در مقام عبودیت و بندگی خداوند، از باب حسنات الابرار، سیئات المقربین، تقصیر و کوتاهی حساب میشده است. وقتی ائمه معصومان در برابر پروردگار اینگونه اظهار خشوع و بندگی مینمایند، دیگرانی که بههیچوجه قابل مقایسه با آنان نیستند، بهخصوص کسانی که سابقه گناه در نامه اعمالشان وجود دارد، به طریق اولی نباید از وظایف عبودیت ازجمله استغفار و تضرع دست بکشند. چنانکه امام حسین در «دعای عرفه» میفرماید: «الهی من کانت محاسنه مساوی فکیف لا یکون مساویه مساوی» (سید بن طاووس، 1409ق، ج1، ص348). دوم اینکه در مقامات بقایی، حق کثرت هم ادا میشود؛ ازاینرو توجه به گناه دیگران یا حتی خود، منافاتی با حضور مع الله در این مقامات ندارد، بهخصوص از این جهت که سالک باید در مقام توجه به کثرت، به همه ابعاد وجودی خویش، ازجمله گناهانش نیز توجه داشته باشد و بتواند جایگاه خود نزد خداوند و نیز عنایت خداوند به خودش، ازجمله امکان تبدیل سیئات به حسنات را مشاهده نماید. گفتنی است مقام تبدیل سیئات به حسنات یکی از مقامات این دسته است که روزبهان بقلی شیرازی در ذیل مقامات بدلاء بدان پرداخته است. او در توضیح این مقام گفته وقتی سالک کاملاً اقبال به سوی خدا داشته باشد و سیر او در وحدانیت باشد، تمام انفاس و حرکات او قربت محسوب میشود و اگر در این جایگاه از او لغزشی سر بزند، تبدیل به طاعت میگردد (روزبهان بقلی، 1426ق، ص305). البته این سخن چون ناظر به گناهان و لغزشهای سرزده در این مقام است و نسبت به تبدیل گناهان گذشته ساکت است، چندان مرتبط با موضوع این نوشتار، یعنی مسئلۀ نسیان یا یادآوری گناه نیست.
3ـ2. «نسیان یا یادآوری گناه» در ملازمات سلوک
ملازمات سلوک به اموری خارج از مقامات و منازل عرفانی گفته میشود که سالک باید در سرتاسر سلوک و در کنار سیر در مقامات، بدانها هم توجه جدی داشته باشد. خواطر یکی از این امور است. خواطر خطابهایی هستند که بر قلب و ذهن سالک فرود میآیند(روزبهان بقلي، 1428ق، ص212). در منابع عرفانی خواطر به چهار قسم رحمانی، ملکی، شیطانی و نفسانی تقسیم میشوند. خواطر رحمانی بر محوریت افزایش معرفت توحیدی و خواطر ملکی بر محوریت دعوت به کار خیر و عمل صالح استوارند. خواطر شیطانی ناظر به دعوت به شر و فساد و ناامیدی از پروردگار هستند، درحالیکه خواطر نفسانی بر بهرهمندی هرچه بیشتر از لذتها و حظوظ نفسانی ناظرند (ر.ک. جندی، 1362، ص105-107؛ قیصری، 1386، ص111-112).
در هر چهار قسم مزبور، هر دو مسئله فراموشی گناهان گذشته و یادآوری آنها قابل طرح است: خواطر رحمانی چون قرار است سالک را در مقام عبودیت متناسب با توحیدهای سهگانه افعالی، صفاتی و ذاتی ارتقا دهند و بر معرفت توحیدی او بیافزایند، ممکن است او را به یاد گناهان بیاندازند، از این جهت که او خود را گنهکار ببیند تا در مقابل خداوند استکبار نورزد، بلکه از کرده خویش ندامت نموده و از جرئت بر خداوند، توبه نماید و یا از این جهت که غفران و رحمت الهی را نسبت به خود ببیند. این امکان هم وجود دارد که خواطر رحمانی بنا به مصالحی سالک را از گناهانش فراموش سازد. روشن است این نسیان و فراموشی، چون حقانی است و سالک در آن دخالتی ندارد، از موضوع این نوشتار خارج است، اما ميتوان به حکمتهای آن توجه نمود و با تسری آن به دیگر موارد مشابه، جواز فراموشی گناه در آن موارد را نتیجه گرفت. اشتغال به حق و پذیرش توبه از این موارد است. به گفته کاشانی اشتغال به حق، یاد گناه را نفی میکند (کاشانی، 1385، ص161). بروسوی هم معتقد است، پذیرش توبه توسط خداوند با نفی یادآوری گناه مرتبط است (حقی بروسوی، بيتا، ج10، ص62). موارد دیگری چون صفای حضور با او و محبوبیت سالک نزد پروردگار هم میتواند ازجمله این حکمتها باشد.
در رابطه با خواطر ملکی هم هر دو صورت نسیان یا یادآوری گناه، امکان دارد؛ یعنی خواطر مزبور ممکن است بهمنظور تذکر سالک بر جبران گذشته، و کسب انگیزه بر انجام کارهای نیک و خسته نشدن از انجام آن، گناهان گذشته را به یاد او آورد و ممکن است هجوم چنین خواطری موجب مشغولیت او شده و او را از گناهان خویش فراموش سازد.
خواطر شیطانی هم همینگونه است؛ این خواطر ممکن است سالک را بهمنظور ناامید شدن از رحمت حق، به یاد گناهانش یا زیادی آنها بیاندازد و ممکن است بهمنظور غفلت از جبران مافات و نیز تقویت صفات مذموم از گناهانش فراموش سازد. گفتنی است، یکی از راههای فراموشسازی گناه توسط خواطر شیطانی، دعوت به اسباب نسیان گناه است. عجب و خودبینی یکی از این اسباب است (غزالی، بیتا، ج4، ص62).
اما خواطر نفسانی سالک را به یاد آن دسته از گناهانی میاندازد، برای او لذت داشته است یا او را از آن دسته گناهانی که یاد و خاطرهشان برای او دردآور بوده، غافل میسازد. در حالت اول سالک با یادآوری لذت گناه، مجدداً نسبت به انجام گناه ترغیب میشود و در حالت دوم از توبه نسبت به آن گناه محروم میگردد.
4ـ2. نسیان یا یادآوری گناه در قواعد عرفانی
در منابع عرفانی از قواعدی نام برده شده که در مجموع در تثبیت آموزههای سلوکی نقش بسزایی دارند. این قواعد به حوزههای مختلفی از سلوک، اعم از احوال و مقامات مرتبط است. تا جایی که ما تتبع کردیم در منابع عرفانی سه قاعده عرفانی وجود دارد که هر سه بیشتر بر نسیان گناه تأکید دارند.
1ـ4ـ2. قاعده «ذکر الجفاء وقت الصفاء جفاء»
قاعده «ذکر الجفاء» در منابع عرفانی به دو صورت گزارش شده است: نخست به صورت «ذکر الجفاء وقت الصفاء جفاء» (ابنعربی، بيتا، ج1، ص416؛ تلمسانی، 1371، ج1، ص64)، و دوم به صورت «ذکر الجفاء فی ایام الوفاء جفاء» (الخرکوشی، 1427ق، ص76). صورت نخست قاعده، ناظر به یادآوری گناه در مراتب عالی سلوک و صورت دوم، ناظر به همه سلوک است. صورت نخست قاعده درصدد القای این نکته است که سالک وقتی به صفای باطن رسید، نباید باطن خود را با یادآوری جفا و گناه گذشته خویش مکدر سازد؛ چراکه چنین یادآوری، خود گناه است و گناه هم باعث میشود سالک علاوه بر اینکه باطنش کدر و آلوده میگردد، از ساحت حضور با خداوند هم محروم شود. گفتنی است صفای نفس و در ساحت حضور بودن در دو دسته از مقامات روی میدهد: در مقامات ایمانی که سالک دارای احساس حضور مع الله است، و در مقامات احسانی که سالک به شهود و حضور مع الله نائل است. صورت دوم قاعده هم، ناظر به این نکته است که اساساً سالکی که قدم در مسیر سلوک گذاشته و مشغول به وفای عهد و پیمان سلوکی است، نباید به یاد گناهان بیافتد؛ چراکه به همین اندازه از انجام وظایف سلوکی خود باز میماند. این سخن ممکن است در برخی مقامات درست باشد، اما به اطلاقش درست نیست و نمیتوان آن را به کل سلوک نسبت داد؛ زیرا پیش از این گذشت که اقتضای برخی مقامات اسلامی، چون یقظه و توبه یادآوری گناه و عدم فراموشی آن است و عمل به اقتضائات مقامات هم، جزو وظایف سلوکی است، ضمن اینکه یادآوری اجمالی چندان سالک را از وظایفش باز نمیدارد.
2ـ4ـ2. قاعده «ذكر وحشت اندر محلّ قربت وحشت باشد»
این قاعده که نخستین بار توسط علی بن عثمان هجویری در کشف المحجوب به کار رفته است (هجویری، 1376، ص382). شبیه قاعده قبلی است، با این توضیح که اولاً در آن، از تعبیر وحشت بهجای تعبیر گناه استفاده شده است که تعبیر عامی است و شامل هر امر موحشی، ازجمله گناه ميشود؛ ثانیاً از تعبیر قرب بهجای تعبیر صفا استفاده شده که نشان میدهد ناظر به مراحل عالی سلوک و مقامات احسانی است.
3ـ4ـ2. قاعده «ذكر الذنب يستجرّك الى الوجد به، و الوجد به يستجرّك الى العود فيه»
این قاعده که نخستین بار توسط محمد بن عبدالجبار نفری در کتاب مواقف به کار رفته (نفری، 1417ق، ص157)، به این معناست که یادآوری گناه، انسان را به وجد و خوشایندی از آن میکشاند. چنین وجد و خوشایندی هم او را به بازگشت به گناه میکشاند. روشن است این قاعده اولاً بر فراموشی گناه تأکید دارد، ثانیاً ناظر به کسانی است که در معرض چنین خطری هستند.
3. بررسی ادله نسیان گناه
با توجه به آنچه که عارفان در باب نسیان گناه گفتهاند، میتوان در توجیه توصیه به فراموشی گناه، این ادله را برشمرد:
اقتضائات مقامات قرب: مقامات قرب، مانند دیگر مقامات، اقتضائاتی دارند که باید سالک ملتزم بدان باشد. یکی از این اقتضائات این است که سالک نباید به گناهان خود التفات داشته باشند و باید آنها را فراموش نماید (ر.ک. ابنعربی، بيتا، ج1، ص416). پذیرش این دلیل به صورت مطلق، مبتنیبر این نکته است که بپذیریم مقام قرب الهی با هرگونه توجهی به گناه چه تفصیلی و چه اجمالی ناسازگار است، اما این مبنا درست نیست؛ زیرا ناسازگاری مزبور میتواند به یکی از دو جهت باشد: الف) تهافت ذاتی میان قرب الهی با گناه و توجه به گناه؛ ب) ناسازگار بودن قرب بهعنوان مقام وحدت با گناه و توجه به آن بهعنوان کثرت و تفرقه. در مورد ناسازگاری نوع اول، باید گفت: اینکه قرب الهی با خود گناه ناسازگار است و تهافت ذاتی دارد، دلیل نمیشود که با التفات و توجه به آن هم تهافت داشته باشد؛ زیرا ممکن است سالک در مقام قرب به منظور تثبیت توبه و استغفار و یا به منظور نجوای عارفانه و عاشقانه به صورت تفصیلی یا اجمالی به یاد گناهان بیفتد، همچنین ممکن است به هر دلیلی خداوند او را در این مقام به صورت تفصیلی یا اجمالی به بیاد گناهانش بیاندازد. ناسازگاری نوع دوم هم چندان قابل قبول نیست؛ زیرا برخی از مقامات قرب ناظر به بقای بعد از فنا هستند، ازاینرو مقتضی توجه سالک به کثرت هستند. نقد دیگری که بر این استدلال است، این است که اصل اساسی حاکم بر رفتار سالک توجه به عبودیت و اقتضائات آن است. عبودیت میطلبد سالک حتی در عالیترین مراحل سلوک، حق طاعات را به جا آورد و با یاد گناهان گذشته خویش و استغفار از آنها، به تضرع و انابه بپردازد (ر.ک. قشیری، 1374، ص302ـ305). همچنین میطلبد که سالک در هر مقطع از سلوک، حتی مقامات نهایی خوف مکر و استدراج داشته باشد. ازاينرو به منظور برطرف نمودن این دو خوف، لازم است با یادآوری گناهان گذشته به ضعف و تقصیر خود نزد پروردگار اعتراف نماید (ر.ک. سمنانی، 1369، ص171).
اقتضائات طریقت سلوکی: منظور از طریقت سلوکی، روشی است که سالکان بر پایه ويژگیهای شخصیتی و نیز مراتب سلوک آن را پذیرفته و بر اساس آن به سلوک میپردازند. یکی از این طریقتها، طریقت محبت است. نجمالدین کبری معتقد است: از اصول این طریقت، ذکر خدا و فراموشی همه چیز غیر از اوست (نجمالدین کبری، 1993، ص93). ابوطالب مکی هم نسیان گناه را به طریقت محبین و حال عارفان نسبت داده است (ابوطالب مکی، 1417ق، ج1، ص323). محمد کلاباذی هم به نقل از ذوالنّون مصری، نهايت حال عارف را در این میداند که فقط خداى عزّوجل و افعال او بيند و خودش و افعال خودش را نبيند (کلاباذی، 1413ق، ص451). این سخنان دلالت دارند بر اینکه فراموشی گناه از اقتضائات طریق محبت و معرفت است، بهگونهایکه سالک هرگونه توجهی به گناه، چه به صورت تفصیلی و چه به صورت اجمالی را ندارد و نباید هم داشته باشد. البته این استدلال قابل نقد است؛ زیرا اقتضائات طریقت اگر ناظر به اقتضائات مقامات باشد، در این صورت همان استدلال قبلی است و گفتیم نميتوان چنین اقتضائاتی را در کل سلوک جاری دانست و فقط در همان مقامات معتبر است، اما اگر بهمعنای روش حاکم بر کل سلوک باشد، استدلال مزبور درست نیست؛ زیرا بر سالک جز عبودیت خداوند امر دیگری به صورت مطلق حاکم نیست. چنانکه امام خمینی فرموده است: «سالك إلى الله و مجاهد طريق معرفت بايد در هيچ حالى از احوال و طورى از اطوار، از وظيفه عبوديت و حفظ محضر ربوبيت ـ جلت عظمته ـ غفلت نكند (موسوي خمینی، 1378، ص52). عبودیت هم ممکن است در مواردی چون نفی عُجب مقتضی یادآوری گناه به صورت تفصیلی یا اجمالی باشد.
ناسازگاری صفای نفس با یاد گناهان: بنا به این دلیل، سالکی که به صفای نفس رسیده، اگر به گناهانش توجه نماید، دچار کدورت باطن میشود (ر.ک. ابنعربي، بيتا، ج2، ص491). در نقد و تحلیل این دلیل میتوان گفت: اولاً یاد گناهان به صورت اجمالی، موجب کدورت باطن نیست، به صورت تفصیلی هم در صورتی موجب کدروت باطن میشود که از یاد و خاطره گناه لذت برده و بدان راضی باشد، وگرنه دلیلی وجود ندارد که صرف یادآوری گناه خصوصاً اگر همراه با انزجار و استغفار از خداوند و گریه و زاری نزد او باشد، موجب کدورت باطن گردد. ثانیاً برخی معتقدند در مقام صفای نفس، خطایا و ظلمتهای قلب بیشتر و بهتر دیده میشود (ر.ک. شعرانی، 1426ق، ص633).
آلوده شدن دل: برخی معتقدند، یاد گناه موجب چرکین شدن دل میگردد (البدلیسی، 1999، ص36). پذیرش این دلیل به صورت مطلق و در سرتاسر سلوک، جای نقد و بررسی دارد؛ زیرا اولاً دلیلی وجود ندارد که یاد گناه موجب آلودگی دل شود، مگر اینکه سالک با یادآوری گناه دچار لذت و حلاوت شود. این فرض هم در یادآوری تفصیلی است، نه اجمالی، ثانیاً بر فرض قبول، معلوم نیست آلودگی مزبور در سرتاسر سلوک روی دهد، بلکه ممکن است مربوط به مراحل عالی سلوک باشد.
نفی خواطر: یکی از وظایفی که سالک باید در طول سلوکش بدان همت گمارد، نفی خواطر و مشغول ساختن تمام وجودش به حقتعالی است. ازجمله این خواطر، خاطره گناهان و یاد آنهاست که سالک باید آنها را فراموش نماید و سعی کند در حالت عادی بدان توجه ننماید (ابوطالب مکی، 1417ق، ج1، ص333). روشن است این دلیل هم به اندازه مدعای خودش قابل قبول است؛ یعنی مسئلۀ نفی خواطر بهمنظور اشتغال تام به حقتعالی، امری قابل قبول است و سالک باید بدان اهتمام ورزد، اما خارج از آن بهخصوص در مواردی که سالک بنا به دلایلی همچون وظایف شرع یا وظایف سلوکی باید به غیر حق هم توجه نماید، دیگر کارآیی ندارد.
خوف عود به گناه: برخی انسانها ازجمله سالکان که نفسشان ضعیف و یقینشان به قوت نرسیده است، ممکن است با تصور و یادآوری گناه دوباره بر انجام گناه تحریک شوند. ازاينرو توصیه میشود چنین سالکانی گناهان خود را فراموش نمایند تا مبادا دوباره بدان عود کنند (ابوطالب مکی، 1417ق، ج1، ص332). این دلیل هم درعینحال که موجه و قابل قبول است، فقط برای چنین افرادی است، آن هم در صورتی است یادآوری گناه به صورت تفصیلی باشد، اما یادآوری گناه برای همین افراد به صورت اجمالی و يا برای دیگرانی که نفسشان ضعیف نیست و خوف عود به گناه را ندارند، منعی ندارد.
4. بررسی ادله تذکر گناه
با توجه به سخنان عارفان در باب تذکر گناه میتوان این ادله را در توجیه توصیه به یادآوری گناه برشمرد:
اقتضائات طریقت سلوکی: همانطور که گذشت برخی طریقتهای سلوکی اقتضائات خاصی دارد. از نظر ابوطالب مکی طریقت مریدین و حال خائفان مقتضی یادآوری گناه است (ابوطالب مکی، 1417ق، ج1، ص323). در مقام نقد این استدلال پیشتر گفتیم، اقتضائات طریقت هیچگاه به صورت مطلق نیست و باید تحت ضوابطی ازجمله مقام عبودیت بررسی شود. ازاینرو یادآوری گناهان گذشته اگر سالک را از وظایف عبودیت باز بدارد یا او را از رحمت حق ناامید سازد، درست نیست و سالک نباید بدان توجه نماید. روشن است یادآوری گناهان به صورت اجمالی چنین محذوری را ندارد و میتوان سالک را بدان توصیه نمود. در مورد حال خوف هم چند نکته قابل ذکر است: اول اینکه اعتبار هر حالی فقط برای سالک دارای حال است، آن هم در زمانی که آن حال بر سالک نازل میشود؛ ازاینرو قابل تسری به سرتاسر سلوک حتی برای خود صاحب حال نیست. حال خوف هم از این قاعده مستثنا نیست و احکام و اقتضائات آن فقط برای سالکی که دارای این حال است، لازم الاجراست؛ دوم اینکه خوف مراتب مختلفی دارد، مرتبۀ اول آنکه خوف عقوبت است، از توجه به گناه حاصل میشود، اما مراتب عالی آن مانند خوف مکر و خوف جلال ناشی از یاد گناه نیست (کاشانی، 1385، ص240-243)؛ سوم اینکه در منابع دینی بهمنظور تعدیل حال خوف، به رجاء هم سفارش شده است (کلینی، 1429ق، ج3، ص173 و 182؛ طوسی، 1411ق، ج2، ص592).
اقتضائات مقامات اسلامی: بر اساس این دلیل، مقامات اسلامی مقتضی این هستند که سالک به گناهان خویش به صورت تفصیلی باید توجه داشته باشد. روشن است این اقتضا هرچند با اقتضای مقام عبودیت در توجه به گناهان و استغفار از آنها در محضر خداوند هماهنگ است، اما نمیتوان آن را به همه مقامات تسری داد، ضمن اینکه معلوم نیست همه مقامات اسلامی مقتضی یادآوری گناه به صورت تفصیلی باشند. در برخی مقامات چون حزن، خوف، رجاء و حیاء یادآوری اجمالی هم کفایت میکند.
آثار مثبت تذکر گناه: در برخی منابع عرفانی برای یادآوری گناه آثار مثبتی برشمرده شده است؛ رقت قلب، حزن، بکاء، ذلت و احتقار نفس (ابنفهد حلی، 1407ق، ص179) و استحیای از پروردگار (شعرانی، 1418ق، ص314) نمونهای از آثار مثبت تذکر و یادآوری گناه هستند. روشن است این آثار، فقط در مورد برخی سالکان درست است و قابل تعمیم به همه سالکان نیست، ازاينرو برای کسب چنین آثاری هیچ توصیهای به یادآوری گناه نشده است. البته اگر سالک در موقعیتی باشد که امور نامبرده مانند حزن و بکاء از طریق دیگری بر او غلبه کرد، در این صورت ممکن است یادآوری گناه آثار مزبور را تشدید نماید.
نتیجهگیری
بررسی مبانی عرفان عملی در مسئلۀ «نسیان یا یادآوری گناه» نشان میدهد که این مسئله را نمیتوان به صورت یکطرفه و مطلق پاسخ داد، بلکه حکم سلوکی در این زمینه تابع عوامل متعددی، ازجمله مقام سلوکی سالک، طریقت و حال او، نوع گناه، میزان قوت یا ضعف نفس، و نیز خطر بازگشت به گناه یا آثار روانی یادآوری آن است. مهمترین یافتههای تفصیلی این پژوهش به قرار زیر است:
1. در مقامات ابتدایی سلوک (مقامات اسلامی) همچون یقظه، توبه، محاسبه، انابه، حزن و خوف، یادآوری گناه ضروری و مطلوب است؛ زیرا این یادآوری موجب بیداری، پشیمانی، محاسبه نفس، انابه، حزن بر تقصیرات و خوف از عقوبت میگردد و سالک را به تحقق عبودیت نزدیک میسازد. روشن است مطلوبیت یادآوری گناهان در این مرحله منوط به این است که مضر به حال او نباشد.
2. در مقامات میانی و عالی سلوک (مقامات ایمانی و احسانی)، مانند مقام ذکر و دیگر مقامات قرب، فراموشی گناه توصیه شده است؛ زیرا اشتغال به حقتعالی و صفای باطن در این مراتب اقتضا میکند که سالک به غیر خدا توجه نکند و یادآوری گناه، حتی با هدف استغفار، نوعی «حضور با گناه» تلقی میشود، نه «حضور مع الله». قاعده عرفانی «ذکر الجفا وقت الصفا جفاء» مؤید این مطلب است.
3. بااینحال، اصل حاکم بر تمام مراتب سلوک، یعنی «عبودیت» اقتضا میکند که سالک هیچگاه از جرئت خود بر خداوند غافل نشود و همواره در محضر پروردگار خائف و متضرع باشد. ازاینرو حتی در مقامات عالی نیز یادآوری گناه به صورت «اجمالی» و بدون تفصیل و تصویرسازی صحنههای گناه، برای حفظ روحیه استغفار و خشوع جایز و بلکه مطلوب است؛ همانگونه که در سیره معصومان که دارای طهارت ذاتی بودند، تضرع و استغفار دیده میشود.
4. فراموشی گناه در دو قسم محمود و مذموم قابل تفکیک است: فراموشی محمود، فراموشیِ است که یا در مقامات فنایی و یا در اثر صفای باطن حاصل میشود؛ اما فراموشی مذموم، فراموشیِ ناشی از غفلت و بیتوجهی به تقصیرات خود است که مانع رشد سلوکی میگردد.
5. ادله فراموشی گناه (اقتضائات مقامات قرب، طریقت محبین، صفای نفس، ورود به مقام تفرقه، نفی خواطر، خوف عود به گناه و آثار سوء تذکر)، همگی مقید به شرایط خاصی هستند و نمیتوان آنها را به همه سالکان و تمام مقاطع سلوک تعمیم داد. همچنین ادله یادآوری گناه (اقتضائات مقامات اسلامی و آثار مثبتی چون رقت قلب، حزن، بکاء، ذلت و استحیاء) نیز منحصر به مواردی است که سالک در معرض آثار سوء یادآوری نباشد.
6. در نهایت، وظیفه سلوکی سالک این است که بر اساس «اقتضای مقام خود» عمل کند: در مقامات اسلامی و برای سالکانی که نفس قوی ندارند یا در معرض خطر عود به گناه هستند، یادآوری اجمالی و استغفار کافی است و از تفصیل و تصویرسازی صحنههای گناه باید پرهیز کرد؛ در مقامات ایمانی و احسانی، فراموشی گناه و انصراف کامل به حقتعالی اولویت دارد، اما باز هم یادآوری اجمالی برای حفظ روح عبودیت منافاتی با این مقامات ندارد، بهویژه در مقام بقای بعد از فنا که سالک به کثرت نیز توجه میکند. بنابراین، روح حاکم بر سلوک، نه فراموشی مطلق گناه است و نه یادآوری مطلق آن، بلکه «حفظ تعادل میان یادآوریِ خاشعانه و فراموشیِ عارفانه»، بر اساس مراتب سلوک و ویژگیهای فردی سالک میباشد.
- امام صادق(ع) (1400ق). مصباح الشریعة. بیروت: اعلمی.
- ابنعربی، محییالدین (بیتا). الفتوحات المکیة. بیروت: دار صادر.
- ابنفهد حلی، احمد بن محمد (1407ق). عدة الداعی و نجاح الساعی. تصحیح احمد موحدی قمی. بیروت: دار الکتاب الاسلامی.
- ابوطالب مکی، محمد بن علی (1417ق). قوت القلوب فی معاملة المحبوب. تصحیح باسل عیون السود. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- انصاری، خواجه عبدالله (1417ق). منازل السائرین. تدوین علی شیروانی. قم: دار العلم.
- البدلیسى، عمار بن محمد (1999م). بهجة الطائفة. تصحیح ادوارد بدین، بیروت: دار النشر فرانز شتاینر.
- تفتازانی، سعدالدین مسعود بن عمر (1409ق). شرح المقاصد. تحقیق، تعلیق و مقدمه عبدالرحمن عمیره. قم: شریف الرضی.
- تلمسانی، عفیفالدین سلیمان بن علی (1371). شرح منازل السائرین. قم: بیدار.
- تلمسانی، عفیفالدین سلیمان بن علی (1428ق). شرح مواقف النفری. تحقیق عاصم ابراهیم الکیالی. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- جرجانی، میرسیدشریف (1325). شرح المواقف. تدوین حاشیة عبدالحکیم سیالکوتی و حسن چلبی. تصحیح محمد بدرالدین نعسانی. چ سنگی. قم: شریف الرضی.
- جندی، مؤیدالدین (1362). نفحة الروح و تحفة الفتوح. تعلیقه و تصحیح نجیب مایل هروی. تهران: مولی.
- جنید بغدادی، جنید بن محمد (1425ق). رسائل الجنید. تحقیق جمال رجب سیدبی. دمشق: دار اقراء.
- حقی بروسوی، اسماعیل بن مصطفی (بیتا). روح البیان. بیروت: دار الفکر.
- حلی، حسن بن یوسف (1413ق). کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد. تحقیق تعلیقة حسن حسنزاده آملی. قم: جامعۀ مدرسین.
- خرکوشى، ابوسعد عبد الملک بن محمد (1427ق). تهذیب الاسرار. تصحیح امام سید محمدعلی. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- روزبهان بقلی، روزبهان بن ابینصر (1426ق). مشرب الأرواح ألف مقام و مقام من مقامات العارفین بالله تعالی. تعلیق و تصحیح عاصم ابراهیم الکیالی. بیروت: دار الکتب العلمی.
- روزبهان بقلی، روزبهان بن ابینصر (1428ق). تقسیم الخواطر. تحقیق احمدفرید المزیدی. قاهره: دار الآفاق العربیه.
- سمنانی، علاءالدوله (1369). مصنفات فارسی علاءالدوله سمنانی. به اهتمام نجیب مایل هروی. تهران: علمی و فرهنگی.
- سهروردی، عمر بن محمد (1427ق). عوارف المعارف. تحقیق عبدالرحیم السایح. قاهره: مکتبة الثقافة الدینیه.
- سهل تستری، سهل بن عبدالله (1423ق). تفسیر التستری. تحقیق محمد باسل عیون السود. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- سید بن طاووس، علی بن موسی (1409ق). اقبال الاعمال. چ دوم. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- شعرانی، عبدالوهاب (1418ق). الیواقیت و الجواهر فی بیان عقائد الأکابر. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- شعرانی، عبدالوهاب (1426ق). لواقح الأنوار القدسیة فی بیان العقود المحمدیة. تصحیح ابراهیم محمد عبدالسلام. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- صدوق، محمد بن علی (1385). علل الشرایع. قم: داوری.
- طوسی، محمد بن حسن (1411ق). مصباح المتهجد و سلاح المتعبد. بیروت: مؤسسة فقه الشیعه.
- غزالی، ابوحامد (بیتا). احیاء علوم الدین. بیروت: دار الکتاب العربی.
- غزالی، ابوحامد (1422ق). مکاشفة القلوب المقرب إلى علام الغیوب. تصحیح عبدالمجید طعمه حلبی. بیروت: دار المعرفة.
- فرغانی، سعیدالدین (1428ق). منتهی المدارک فی شرح تائیة ابنفارض. تصحیح و تعلیقة عاصم ابراهیم الکیالی. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- قاضی سعید قمی (1339). اسرار الهبادات و حقیقة الصلاة. تصحیح محمدباقر سبزواری. تهران: دانشگاه تهران.
- قشیری، عبدالکریم بن هوازن (1374). الرسالة القشیریة. تحقیق عبدالحلیم محمود و محمود بن شریف. قم: بیدار.
- قیصری، داوود (1386). شرح فصوص الحکم. به کوشش سیدجلالالدین آشتیانی. تهران: علمی و فرهنگی.
- کاشانی، عبدالرزاق (1379). لطائف الإعلام فی إشارات أهل الإلهام. تصحیح و تعلیقة مجید هادیزاده. تهران: میراث مکتوب.
- کاشانی، عبدالرزاق (1385). شرح منازل السائرین، تعلیقه و تحقیق محسن بیدارفر. قم: بیدار.
- کلاباذی، ابوبکر محمد بن ابراهیم (1413ق). التعرف لمذهب أهل التصوف. تصحیح احمد شمسالدین. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- کلینی، محمد بن یعقوب (1429ق). الکافی. قم: دار الحدیث.
- موسوی خمینی، سیدروحالله (1378). سر الصلوة: معراج السالکین و صلوة العارفین. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
- نجمالدین کبری، احمد بن عمر (1993م). فوائح الجمال و فواتح الجلال. تحقیق یوسف زیدان. کویت: دار سعاد الصباح.
- نفری، محمد بن عبدالجبار (1417ق). کتاب المواقف. تصحیح یوحنا اربری. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- هجویری، علی بن عثمان (1376). کشف المحجوب. تصحیح و. ژوکوفسکى. مقدمه قاسم انصاری. تهران: کتابخانه طهوری.
- یزدانپناه، سیدیدالله (1390). مبانی و اصول عرفان نظری. نگارش عطاء انزلی. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).



