این مقاله با روش توصیفی‑تحلیلی، مسلک توحیدی علامه طباطبایی را در برابر مدل فرآیند دوگانه در روانشناسی اخلاق معاصر قرار میدهد و این پرسش را بررسی میکند که آیا توحیدباوری میتواند «شکاف میان انگیزه و عمل» را از میان بردارد. یافتهها نشان میدهد مدل فرآیند دوگانه (کانمن و گرین) برای اصلاح رفتار اخلاقی بیشتر بر تقویت سامانه استدلالی و خودکنترلی تکیه دارد، اما مسلک توحیدی قرآن از نگاه علامه راهی دیگر پیش مینهد. او با ریشهکن کردن رذایل اخلاقی از راه «حب عبودی»، سامانه شهودی و خودکار اخلاق را دگرگون میکند؛ به گونهای که نفس خودبهخواه به سوی فضایل گرایش مییابد و دیگر نیازی به مهار بیرونی یا خودکنترلی مداوم ندارد. در مدل فرآیند دوگانه، سامانه استدلالی (سیستم ۲) محدودیتهای جدی دارد و در شرایط خستگی یا فشار عاطفی غالباً شکست میخورد. مسلک توحیدی به جای تقویت صرف سیستم ۲، خود سیستم ۱ (شهودی) را متحول میسازد و بدین ترتیب شکاف انگیزه‑عمل را به حداقل میرساند. نوآوری مقاله در همین تطبیق است که نشان میدهد مسلک توحیدی میتواند پاسخی بنیادین برای مسئله دیرینه «شکاف انگیزه‑عمل» در روانشناسی اخلاق باشد.
Article data in English (انگلیسی)
Title:
Allameh Tabataba'i's Monotheistic Doctrine in the Balance of the Dual Process Model: A Solution for Transforming Moral Intuitions