انوار معرفت، سال سیزدهم، شماره دوم، پیاپی 27، پاییز و زمستان 1403، صفحات 45-63

    تحلیل سلوک عارفانه شهدای دفاع مقدس بر پایۀ دو آموزۀ «تخلیه» و «تحلیه» (پیراستگی از رذائل و آراستگی به فضائل)

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ محمد میری / دانشیار گروه اخلاق اسلامی، دانشکده معارف دانشگاه تهران / m.miri57@ut.ac.ir
    dor 20.1001.1.26458217.1403.13.2.3.6
    doi 10.22034/erfani.2026.5003292
    چکیده: 
    آموزه‌های «تخلیه» (پیراستگی از رذائل) و «تحلیه» (آراستگی به فضائل) در عرفان اسلامی به‌عنوان ارکان بنیادین سیر و سلوک شناخته می‌شوند. این پژوهش با رویکردی تحلیلی ـ اسنادی و با بررسی دست‌نوشته‌ها و آثار به‌جای‌مانده از شهدا، به بررسی چگونگیِ تجلی این دوگانه در سلوک عارفانه شهدای دفاع مقدس می‌پردازد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که سیرۀ معنوی شهدا، به‌ویژه در نمونه‌های برجستۀ آنان، کاملاً در چارچوب این دوگانه قابل تبیین است. آنان با تخلیه وجود خود از رذائل، و تحلیه نفس به فضائل، مسیری را پیمودند که از‌یک‌سو با موازین عرفان ناب اسلامی کاملاً منطبق است و از سوی دیگر، الگویی کاربردی و معاصر از سلوک عارفانه را ارائه می‌دهد. این مقاله در نهایت، این سبک زندگی را به‌عنوان الگوی موفق و کارآمدِ سلوک عرفانی معرفی می‌کند که می‌تواند به‌عنوان نقشه ‌راهی مطمئن برای طراحی سبک زندگی اسلامیِ معنوی در دوران معاصر، مورد اقتدا قرار گیرد. این پژوهش ازیک‌سو گامی در راستای تبیین مبانی عرفان عملی است و از سوی دیگر با نگاه به سیره سلوکی شهدای دفاع مقدس، الگویی عینی برای سلوک معنوی در جهان معاصر ارائه می‌دهد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Analysis of the Mystical Journey of the Martyrs of the Sacred Defense Based on the Two Doctrines of "Purgation" and "Adornment"
    Abstract: 
    The doctrines of "Purgation" (takhliyah - purification from vices) and "Adornment" (tahliyah - embellishment with virtues) are recognized as fundamental pillars of the spiritual journey in Islamic mysticism. This research, with an analytical-documentary approach and by examining the manuscripts and surviving works of the martyrs, investigates the manifestation of this dyad in the mystical journey of the martyrs of the Sacred Defense. The research findings indicate that the spiritual conduct of the martyrs, particularly in their prominent examples, is fully explicable within this dyadic framework. By purging their beings of vices and adorning their souls with virtues, they traversed a path that, on one hand, is completely consistent with the principles of pure Islamic mysticism, and on the other, provides a practical and contemporary model of the mystical journey. This article ultimately presents this lifestyle as a successful and effective model of mystical conduct that can serve as a reliable roadmap for designing a spiritual Islamic lifestyle in the contemporary era. This study, on one hand, is a step towards elucidating the foundations of practical mysticism, and on the other, by looking at the spiritual conduct of the martyrs of the Sacred Defense, offers a tangible model for spiritual journeying in the contemporary world.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    تجربۀ هشت سال دفاع مقدس، تنها یک پدیدۀ نظامی و سیاسی نبود، بلکه عرصۀ ظهور و شکوفایی جلوه‌های ناب معنویت و سیر و سلوک عرفانی بود. بااین‌حال، این بُعد متعالی، هیچ‌‌گاه آنچنان‌که سزا است، مورد کاوش علمی و تحلیلی قرار نگرفته است.
    فضای جبهه‌های نبرد در آن دوران، تحت رهبری و تربیت الهی امام خمینی؟رح؟، به زیست‌بومی سرشار از ارزش‌های متعالیِ عرفاني بدل شد. در این فضا، مفاهیم عرفانی از حیطۀ نظر به عرصۀ عمل درآمده و در متن زندگی رزمندگان جاری شد. شواهد تاریخی و تأکیدات مکرر امام خمینی؟رح؟ بر اینکه «شهدای دفاع مقدس، بالاترین قله‌های عرفان و سلوک را فتح کردند»، گواهی بر این مدعاست که این محیط، آمادگي و استعداد پرورش برجسته‌ترین عارفان و مقرب‌ترین سالکان طریق الهی را در خود داشت.
    شایان ذکر است که مقصود از این سخن، تعمیم یکسان و یکدست مراتب بلندِ عرفانی به تک تک شهدا نیست؛ چراکه به حکم طبیعت معنویت و سلوک، شهدا نیز همچون دیگر انسان‌ها، دارای درجات و مراتب متفاوتی از ایمان و کمال بوده‌اند. آنچه مورد توجه این پژوهش است، شناسایی و تحلیل سلوك عرفاني آن دسته از نمونه‌های اعلایی است که در میان این جمع بزرگ، به‌عنوان مصادیق بارز سالک و عارف، قابل مطالعه هستند. از سوي ديگر، اين قلم، خود را منحصر به‌فرد يا افراد خاصي از شهداي عارف‌مسلك دفاع مقدس نمي‌كند. هر سخن و نوشته‌ به‌‌يادگارمانده از شهدا كه در هم‌سويي كامل با مباني طريقت عرفاني و سخن بزرگان عرفان اسلامي باشد، گواهي روشن بر وجود سبك و سياق سلوكي اين شهدا، در تراز بزرگان عرفان اصيل اسلامي است.
    يادداشت‌هاي شهدا كه در اين مقاله، مورد استناد قرار گرفته‌اند، در یک فرایندِ انبوه‌خواني و فيش‌برداري از آثار و دست‌نوشته‌هاي شهداي دفاع مقدس، به دست آمده‌اند.
    به‌هرروي، واکاوی و تحلیل دست‌نوشته‌ها، یادداشت‌ها و سخنان به‌جای‌مانده از شهدا، با هدف بازخوانی روش سلوکی ایشان، از اهمیتی دوچندان برخوردار می‌شود. این پژوهش نه‌تنها برای علاقه‌مندان به شناخت الگوهای عینی و امروزی از سلوک عرفانی ضروری است، بلکه گامی در جهت تبیین و انتقال میراث معنوی دفاع مقدس به نسل‌های آینده به‌شمار می‌آید. این دست از مطالعات می‌تواند مقدمه‌ای برای تدوین سبک زندگی اسلامی مبتنی‌بر پایه‌های نورانی عرفان ناب اسلامي و عمل‌محور باشد که برجسته‌ترین شهدا، تجسم عینی آن بودند.
    طرح مسئله
    هدف این مقاله، واکاوی چگونگيِ تجلی آموزه‌هاي عرفانی «تخلیه» و «تحلیه» در سلوک عملی شهدای دفاع مقدس از طریق یک مطالعه تطبیقی است. اما قبل از آن در ‌بخش طرح مسئله، پس از اشاره اجمالی در مقدمه، به تبیین ژرف‌تر این مدعا می‌پردازيم که دفاع مقدس، بستری برای ظهور یک الگوي منحصربه‌فرد از سير و سلوك عارفانه بود. در این فضا، شهدا به‌مثابه موفق‌ترين سالکان طریق الهي ظاهر شدند که سیر و سلوک آنان، می‌تواند به‌عنوان الگویی عینی، کاربردی و به‌روز برای جامعۀ اسلامی مورد مطالعه و استفاده قرار گیرد. تبیین این ضرورت، مبنای منطقی برای ورود به مطالعۀ تطبیقی حاضر را فراهم می‌آورد.
    تجربۀ نورانی دفاع مقدس، از جهت تجلی ‌‌یافتن ارزش‌‌های والای عرفانی در آن، کم‌نظیر و یا بی‌‌نظیر است تا جایی که به تعبیر امام خمینی؟رح؟، حتی صدر اسلام نیز چنین فضای معنوی و فوق‌العاده عرفانی را کمتر به خود دیده است (موسوي خمينی، 1378، ج‌17، ص34). ایشان در موارد متعددی بر فراتر بودن مقامات معنوی که شهدا به آن می‌‌رسند از فهم بشر تأکید دارند. به باور ایشان، حتی اگر بتوان برخی از ابعاد دفاع مقدس را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و برای دیگران تبیین کرد، اما بُعد الهى و عرفانى دفاع مقدس بسیار فراتر از سطح فهم انسان‌‌های بی‌‌خبر از وادی عشق و معرفت است (موسوي خمينی، 1378، ج‌18، ص332ـ333). ایشان در قدمی بالاتر، بر آنند که مقامات متعالی شهدای دفاع مقدس، حتی بسیار فراتر از آن است که دانشمندان علم فلسفه و یا عرفان از عهده فهم و بیان آن برآیند (موسوي خمينی، 1378، ج‌20، ص390). از نگاه ایشان ـ که خود، در قلۀ عرفان و سلوک بود ـ رزمندگان سرشار از معرفت الله و سراپا عاشق لقاء الله به چنان مقام بلندی نزد خداوند دست یافته‌‌اند که سالكان كهنسالی که عمر درازشان را در سلوک الی الله گذرانده‌‌اند، حتی به گرد پای آنها هم نمی‌‌رسند (موسوي خمينی، 1378، ج‌16، ص150ـ151).
    رزمندگان و شهدای دفاع مقدس نیز به خوبی به این نکته پی برده بودند که هدف متعالی پیر و مراد آنها از این انقلاب، «انسان‌‌سازی» به‌معنای متعالی و واقعی آن است. آنها در همین راستا صحنه‌‌های‌‌ جبهه و جنگ را به عرصۀ کارزار با دشمن درون تبدیل کرده بودند و با رهنمودهای عارفانۀ امام راحل از جهاد اصغر به جهاد اکبر پل زدند. در این خصوص دست‌‌نوشته‌‌ای از شهید بلورچی، به‌عنوان مشت نمونه خروار، به‌روشنی، گویای مطلب است:
    انقلاب اسلامی، انقلابی است که بر پایۀ اسلام و محوری به نام امامت و ولایت می‌چرخد. انقلابی است که از مادیات به معنویات سیر می‌کند. سیر من الخلق الی الحق دارد. البته با طی مراحل اولیه سیر الی الحق. انقلاب اسلامی انقلابی است که از درون آغاز می‌شود، بی‌آنکه توجهی به برون افراد کند. انقلاب اسلامی انقلابی است که انسان را از اسفل السافلین به اعلي علیین می‌برد. و این بُعد انسانی و معنوی و فرهنگی انقلاب اسلامی است (اکبری مزدآبادی، 1392، ص۱۹۹ـ۲۰۱).
    رادمردان بی‌‌شماری با حضور در جبهه‌‌ها خود را در متن موفق‌‌ترین و پیشرفته‌‌ترین دانشگاه خودسازی یافتند (تعبیر از جبهه به «دانشگاه خودسازی و انسان‌‌سازی» یک کلیدواژه رایج در قاموس رزمندگان دفاع مقدس بود. این تعبیر را می‌‌توان در وصیت‌‌نامه‌‌ها و سایر آثار به‌جامانده از شهدا، به فراوانی مشاهده کرد). عده فراوانی از رزمندگان دفاع مقدس، عاشقانه مراحل مختلف پیشرفت در این دانشگاه را به سرعت پشت سر گذاشته و مدرک قبولی را با امضای شهادت‌‌نامۀ خود، با بالاترین نمره ‌‌گرفتند.
    معبودا! تو را می‌ستایم که توفیق نصیبم نمودی که در دانشگاه معنویت، سیر و سلوک نمایم و علاوه بر گذراندن دوران جهاد اصغر در جهاد اکبر نیز کوشا باشم. (بخشی از وصیت‌نامه شهید جعفرعلی خرم‌آبادی، در: کشایی آرانی 1390، ص115).
    خودسازی، عرفان و تهذیب نفس، وجهه غالب دوران دفاع مقدس است. درواقع رزمندگانی که با شور و شوق در جبهه‌‌ها حضور می‌‌یافتند نیز شیفتۀ همین فضای معنوی و عرفانی جبهه شده بودند؛ و این مطلب در آثار به‌‌جامانده از رزمندگانی که بسیاری از آنها تا پای جان و شهادت از جبهه‌‌ها دست نکشیدند، موج می‌‌زند. برای نمونه رجوع شود به یادداشتی که شهید محمدعلی معصومیان پس از مجروحیت و انتقال به پشت جبهه و بستری شدن در بیمارستان نوشته است (معصومیان، ۱۳۸0، ص۱۵۴ و ۱۵۵) و یا دست‌‌نوشته‌‌ای که شهید احدی در سوگ دوست شهید خود نگاشته است (کمری ۱۳۸۵، ص99-101).
    رزمندگان و شهدای دفاع مقدس، پیش از آنکه خود را یک مرد جنگی در صحنه‌‌های جهاد با دشمن بیرونی ببینند خود را مجاهد صحنه‌‌های جهاد اکبر می‌‌دانستند. چنان‌که شهید محمدحسین بهرامی در بخشی از وصیت‌نامه خود تصریح می‌‌کند: «خدایا تو شاهدی که من صرفاً برای جنگیدن هجرت نکرده‌‌ام، و هدف اصلی‌‌ام مبارزه با هواهای نفسانی است» (احمدپور ترکمانی 1384، ص172). شهدا و رزمندگان دفاع مقدس، جبهه را بهترین مکان برای خودسازی و تهذیب نفس یافته بودند.
    موقعی که از خانه خویش خارج می‌‌شدم با نیت خالص و خودسازی خویش به طرف مکان عاشقان خدا می‌رفتم. و احساس خوشحالی می‌‌کردم. و آنچنان شاد بودم که دیگر هیچ چیز در فکرم غیر از عبادت خدا و جنگیدن در راه او نمی‌‌گذشت (بخشی از وصیت‌نامه شهید احد جلالی، در: احمدپور ترکمانی 1384، ص168).
    این سطح بسیار بالا و پیشرفته از سلوک و عرفان و معنویت که در جبهه‌‌های دفاع مقدس منعکس شده و در وجود بسیاری از رزمندگان و به‌خصوص شهدای سرافراز دفاع مقدس متجلی شد هر انسانی را به اعجاب و شگفتی وامی‌‌دارد و این‌چنین است که امام خمینی؟رح؟ و به دنبال ایشان، مقام معظم رهبری و بسیاری دیگر از بزرگان دینی معاصر، همگان را به الگوگیری از سبک زندگی نورانی و روش سلوکی شهدای عارف‌‌مسلک فرامی‌‌خوانند.
    اين وصيت‌نامه‌‌هايى كه اين عزيزان مي‌‌نويسند مطالعه كنيد. پنجاه سال عبادت كرديد، و خدا قبول كند، يك روز هم يكى از اين وصيت‌نامه‌‌ها را بگيريد و مطالعه كنيد و تفكر كنيد... از اينها يك قدرى تعلم پيدا كنيد (موسوي خمينی، 1378، ج‌14، ص491؛ همچنین ر.ک. ج‌18، ص395؛ ‌ج19، ص226).
    الگوی مبتنی‌بر سبک زندگی معنوی شهدا گنجینه‌‌ای پربها برای نسل امروز انقلاب است. به تعبیر مقام معظم رهبری نیاز امروز جوانان ما آشنایی هرچه بیشتر با این الگو و گنجینه ارزشمند است و این مهم با تبیین و ترسیم سرخط‌‌های اصلیِ زندگی معنوی شهدا و همچنین آرمان‌‌های بسیار متعالی آنها قابل تحقق است.
    در بیان زندگی‌نامه‌ شهیدان سعی کنیم خصوصیات زندگی اینها و سبک زندگی اینها و چگونگی مشی زندگی اینها را تبیین کنیم، این مهم است... اینها همه قله‌های اخلاق اسلامی است. امروز ما گرفتاریم؛ ما امروز به این چیزها احتیاج داریم... آن الگو را باید در مقابل او [نسل جوان] نگه داشت؛ اینها الگو هستند، شهدای ما الگو هستند. گاهی بعضی‌ها پیش ما شکایت می‌‌کنند که ما الگو به جوان‌‌هایمان نشان نمی‌‌دهیم؛ خب، این هزاران الگو... اینها را برجسته کنید؛ سیمای منور اینها را درست در مقابل چشم جوان‌‌ها نگه دارید... این یکی از آن مسائل بسیار مهمی است که می‌‌تواند الگوسازی کند... بنابراین، این یک نکته است که ما... سبک زندگی شهیدان را، برای جوان‌‌هایمان، برای نسل‌‌های رو به آینده‌مان تصویر کنیم، ترسیم کنیم (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای ستادهای برگزاری کنگره شهدای استان‌های کهگیلویه و بویراحمد و خراسان شمالی، 05/07/1395).
    حال که وجهۀ عرفانی شهدای دفاع مقدس و ضرورت الگوگیری از آن روشن شد، در ادامه، تلاش می‌‌کنیم تا تحلیلی ساده، علمي و در عین حال، کلان از سیره سلوکی شهدای دفاع مقدس ارائه دهیم.
    در یک نگاه کلان و جامع می‌‌توان مجموعه سبک زندگی سلوکی ـ عرفانی شهدای سرافراز دفاع مقدس را در دو محور اصلی «تخلیه» و «تحلیه» خلاصه کرده و بر اساس آن، الگویی مبتنی‌بر سیرۀ عملی شهدا برای سبک زندگی معنوی و الهی، ارائه داد. چنان‌که خواهد آمد، این رویکرد عرفانی شهدا، مبتنی‌بر قانون مهم «تخلیه ـ تحلیه» در عرفان اسلامی است.
    1. چارچوب نظری؛ تبیین مفاهیم «تخلیه» و «تحلیه» در متون عرفان اسلامی
    در این ‌بخش مبانی اصطلاحی، مراتب، و جایگاه این دو آموزه به‌عنوان دو رکن اساسی سیر و سلوک عرفانی، در آثار بزرگان عرفان عملی مورد بررسی قرار می‌گیرد. هدف از این ‌بخش استخراج و تدوین الگوی نظری سلوک بر پایه تخلیه و تحلیه است که به‌عنوان معیار و چارچوبی برای تحلیل ‌بخش دوم عمل خواهد کرد.
    1ـ1. مفهوم‌‌شناسی «تخلیه» و «تحلیه» در اصطلاح عرفانی
    واژۀ «تخلیه» در لغت به‌معنای تهی کردن و واژۀ «تحلیه» به‌معنای زینت ‌‌کردن است. در اصطلاح عارفان، «تخلیه» عبارت است از اينکه انسان، ساحت وجودی خود را از هر پلیدی، که مانع قرب و وصل به حق متعال است پیرایش کند. بر سالک است که در مقام تخلیه، خود را از رذائلی همچون بخل و حسد و کبر و در مراحل بالاتر، از تعلق‌خاطر به ما سوا بزداید و وجود خود را از هر گونه بدی و نقصان، خالی گرداند. و «تحلیه» عبارت است از اينکه انسان وجود خود را به زیبایی‌‌ها و فضائل اخلاقی همچون اخلاص، توکل، ایثار و در مراحل بالاتر، به اسماء الهی و هر آنچه که موجب زینت نفس و تقرب به حق متعال است بیاراید.
    به نظر می‌‌رسد در آثار عرفانی موجود، این ابونصر سراج طوسی است که برای اولین بار به تعریف دو اصطلاح عرفانی «تخلّی» یا همان تخلیه و «تحلّی» یا همان تحلیه پرداخته است. او تخلّی را به پشت‌‌کردن به هر آنچه که سالک را به خود مشغول می‌‌دارد تعریف کرده و برای دست‌ ‌یافتن به این مقام، خلوت و عزلت‌ داشتن را مفید می‌داند (سراج طوسى، 1914، ص362ـ363).
    دل تو جاى تجلى است چو تخلّى‌ يافت‌
    ز نقش نفس نگر كز هواش بازدارى‌
    (جندى 1362، ص16).
    همچنین به گفتۀ سراج، تحلّی یا همان تحلیه آن است که سالک، رفتار و گفتار خود را در مزیّن و محلّی بودن به فضائل اخلاقی، شبیه عارفان، پاکان و صادقان قرار دهد: «التحلّى التلبّس و التشبّه بالصادقين‌ بالأقوال و إظهار الأعمال... و التخلّى هو الاعراض عن العوارض‌ المشغّلة بالظاهر و الباطن» (سراج طوسى، 1914، ص362ـ363).
    این تعریف از تخلیه و تحلیه پس از سراج طوسی در آثار و کتب عرفانی متأخر از وی نیز تکرار شد تا سرانجام به‌عنوان تعریف رسمیِ اين اصطلاح عرفانی، جایگاه خود را یافت. خرگوشی (خرگوشى، 1427ق، ص400) و هجویری (هجويرى، 1375، ص504) و ابوالقاسم قشیری (قشيرى، 1389ق، ص53) و غزالی (غزالي، بی‌تا، ص ‌6و 9) و روزبهان بقلی (بقلى شيرازى، 1374، ص616)، برخی از کسانی هستند که مضمون و محتوای همان تعریف سراج طوسی در کتاب اللمع را تکرار کرده‌‌اند. و البته پس از آنها نیز این تعریف به کرّات در توضیح و تبیین اصطلاح عرفانی تخلیه و تحلیه تا به امروز تکرار شده است.
    2ـ1. جایگاه ویژه «تخلیه» و «تحلیه» در عرفان عملی
    هر منزل سلوکی و هر ریاضت عرفانی، یا صبغه سلبی داشته و در آن، تخلیه و پیراستگی از نوعی رذيلت مطرح است و یا رنگ و روی اثباتی داشته و سالک در آن به دنبال تحلیه و آراستگی به نوعی فضیلت است. بر این پایه، قانون «تخلیه ـ تحلیه» محور سیر و سلوک الی الله و اساس ریاضت در عرفان به‌شمار می‌‌آید و نقش کلیدی تخلیه از مجموعه رذائل و تحلیه به مجموعه فضائل، در مسیر سیر و سلوک الی الله تا آنجاست که برخی، همه عرفان و سیر و سلوک را در آن دو خلاصه کرده‌‌اند، چنان‌که فناری در کتاب مصباح الانس، علم سلوك یا به‌عبارت رایج‌‌تر علم عرفان عملی را با تأکید بر همین دو جنبۀ اساسی تعریف می‌‌کند. از نگاه وی، علم سلوک، علمی است که در آن، چند و چون تخلیه باطن سالک از مُهلکات و تحلیه آن به مُنجیات بررسی می‌‌شود.
    «و علوم الباطن... ان تعلقت بتعمير الباطن بالمعاملات القلبية بتخليته‌ عن المهلكات و تحليته‌ بالمنجيات، فَعِلمُ التصوف و السلوك» (فنارى، 1374، ص27).
    نتیجه آنکه در طریقت سلوک به سوی پروردگار دو عنصر تخلیه و تحلیه، مهم‌‌ترین و اساسی‌‌ترین نقش را بر عهده دارند. به همین خاطر، غزالی و همچنین عبدالرزاق کاشانی، جان مطلب در توضیح طریقت سلوک الی الله را در دو مقام تخلیه و تحلیه خلاصه کرده‌‌اند.
    ان طريقتهم [ای: طريقة العرفاء] إنما تتمّ‌ بعلم‌ و عمل‌؛ و كان حاصل عملهم قطع عقبات النفس، و التنزه عن أخلاقها المذمومة و صفاتها الخبيثة، حتى يتوصل بها إلى تخلية القلب عن غير اللّه تعالى و تحليته بذكر اللّه (غزالى، 1416ق، ص552).
    و قد اختصر الكلام فيه [ای: فی تعریف الصوفي] بأنه إنما يقال صوفى لمن صُوفِىَ، لصفائه عن الكدر حين تخلّى‌ عن جميع الخلائق الخسيسة و تحلّى‌ بجميع الخلائق النفيسة. (کاشانی، 1426ق، ‌ج2، ص469؛ همچنین، ر.ک. سكندرى، 1426ق، ص105).
    ابن‌سینا نیز بر اساس همین نگاه است که مجموعه منازل سلوک را در نمط مقامات العارفین کتاب الاشارات خود به دو ‌بخش تخلیه و تحلیه تقسیم کرده است. خواجه نصیرالدين طوسی در شرح این قسمت از الاشارات به پیروی از فخر رازی (طوسى، 1375، ج‌2، ص621 و622) بر این مطلب تأکید می‌‌کند که ابن‌سينا در این ‌بخش همۀ مقامات و منازل سلوک را در عبارتی کوتاه با استفاده از آموزۀ عرفاني تخلیه و تحلیه بیان کرده است. به تصریح خواجه نصیرالدين این قاعده در بین اهل معرفت مشهور است که سالک با عمل به تخلیه و تحلیه است که به کمال راه می‌‌یابد؛ همان‌گونه که بیمار نیز با دو عمل «تنقیه» و «تقویت» است که تندرستی خود را می‌‌یابد. درواقع تنقیه که خالی کردن بدن از عوامل بیماری‌‌زا است به‌منزله مقام تخلیه بوده و تقویت بدن با عوامل مقوی، به‌منزلۀ تحلیه باطن به فضائل است (طوسى، 1375، ‌ج3، ص389).
    3ـ1. مراتب سلوكي «تخلیه» و «تحلیه»
    از این نکتۀ مهم نباید غافل ماند که تخلیه و همچنین تحلیه، به حسب مراتب سالکان، مراتب و سطوح متفاوتی دارد؛ یعنی از سالکان مبتدی، تخلیه و تحلیه در مراتب نخستین مورد انتظار است و از سالکان در مراتب پیشرفته، نهایی‌ترین مراتب تخلیه و تحلیه انتظار مي‌رود.
    مراتب نخستین تخلیه، پیراستن درون از پلیدی‌‌هاي معمول ـ یعنی گناهان و رذائل و آلودگی‌‌های اخلاقی ـ است، اما در مراتب بالاتر، سالک کم‌کم به چنان اوجی دست می‌‌یابد که هر گونه تعلق را به هر چیزی جز حضرت محبوب، دست‌وپاگیر پرواز خود به وادی قرب و وصال می‌‌بیند و در اینجا است که هر گونه وابستگی به جز خداوند را باید از خود، تخلیه کند، و این نهایی‌‌ترین مرتبۀ تخلیه خواهد بود.
    در همین زمينه نجم‌الدین کبری ـ که از شناخته‌‌شده‌‌ترین مشایخ سلوک در تاریخ عرفان به‌شمار می‌‌آید ـ طهارت و صفا و پاکی باطنی سالک را ابتدا به تخلیه او از هواهای آلوده نفسانی دانسته و طهارت حقیقی و نهایی او را به تخلیه درون از ما سوی الله معرفی کرده و می‌‌نویسد: «طهارة الشريعة بالماء، و طهارة الطريقة بالتخلية عن الهوى و طهارة الحقيقة خلوة القلب عما سوى‌ اللّه‌ تعالى» (كبري، 1426ق، ص96). نراقی نیز کمال انسان را ابتدا به تخلیۀ او از صفات ردیئه و اخلاق رذیله دانسته و کمال نهایی او را به تطهیر درون و تخلیۀ آن از هر چه ما سوی الله است می‌‌داند. او هدف اصلی خود از نوشتن کتاب جامع السعادات را رساندن انسان به همین نقطۀ نهایی معرفی می‌کند و می‌‌نویسد: «و كمال القوة العملية التخلي عن الصفات الردية و التحلي بالأخلاق المرضية ثم الترقي منه إلى تطهير السر و تخليته‌ عما سوى‌ الله‌ سبحانه. و هذا هو الحكمة العملية التي يشتمل هذا الكتاب على بيانها» (نراقی، بی‌تا، ج‌1، ص40ـ41). غزالی نیز تخلیه از اخلاق رذیله و صفات خبیثه را مقدمۀ مرتبۀ نهایی تخلیه، یعنی تخلیۀ قلب از هر آنچه جز خدا است می‌‌داند (غزالي، 1416ق، ص552).
    مرتبۀ نهایی تخلیه، یعنی رهایی از ما سوی الله به‌عنوان غایت قصوای سیر و سلوک، چنان جدی و پراهمیت است که برخی، عرفان و سلوک را به‌ «التبرّى عمن دونه، و التخلى‌ عمن سواه» تعریف کرده‌اند (سلمى، 1424ق، ص189)، ‌یعنی اساساً عرفان عبارت است از خالی و پاک ‌‌شدن از هر آنچه جز خدا است.
    همچنین مبحث مراتب سلوكي تحليه، متناظر و متقارن با مبحث مراتب سلوكي تخليه، قابل طرح است؛ يعني مراتب ابتدایی‌تر تحلیه، اگرچه با آرایش درون به زیبایی‌‌های فضائل اخلاقی آغاز می‌‌گردد، ولی در مراتب نهایی، سالک باید زیبایی درونی و معنوی خود را به اوج «تخلّق به اخلاق الهی» برساند و کم‌کم به جایی برسد که همۀ اخلاق زیبای الهی و به‌عبارتی، همۀ اسماء حسنای حق را در خود دارا شود و به دیگر سخن، آینۀ تمام‌‌نمای اسماء حُسنای الهی قرار بگیرد.
    اين نصيحت [پیامبر اکرم؟ص؟] را به جان و دل بپذير، و خُلق خدايى كه «تخلّقوا باخلاق‌ الله» (مجلسی، 1403ق، ج‌58، ص129)‌ پيشه گير... و به افعال نيكو باطن خود را مى‌آراى تا از حُسن خُلق به احسن خُلق برآيى، تا نيكوترِ نيكوان تو باشى به وقت ظهور صفت كه از عالم غيب، آيد به صورت (انصارى، 1377، ‌ج1، ص25).
    پیر هرات در عبارت بالا توضیح می‌‌دهد که چگونه سالک با عمل کردن به دستور نبوی «تخلّقوا باخلاق‌ الله» از مرتبۀ اولیه تحلیه به حُسن خلق به مرتبۀ برتر تحلیه به احسن خلق راه می‌‌یابد.
    در نگاه اهل معرفت، مراد پیامبر اکرم؟ص؟ از سفارش به تخلّق به اخلاق الهی، پیاده کردن اسما و صفات حسنای الهی در همۀ جوانب اخلاق سالک است. سالکِ منتهی و متخلق به اخلاق الهی، از هر کدام از اسماء حسنای الهی نصیب و بهره‌‌ای خواهد داشت.
    «منتهى العبد أن يتخلّق بأخلاق‌ الله‌ تعالى. و قد سمعتُ بعض المشايخ يقول: ‌إن سالك الطريق إلى الله تعالى قبل أن يقطع الطريق تصير الأسماء التسعة و التسعون أوصافا له. أي يكون له من كل واحد نصيب» (غزالي، بی‌‌تا، ج‌5، ص86ـ87).
    2. میدان مطالعه عملی؛ بازخوانی سلوک شهدای دفاع مقدس در پرتو تخلیه و تحلیه
    این ‌بخش با اتکا به چارچوب نظری تدوین‌‌شده در ‌بخش پيشين، به مطالعۀ موردی و تطبیقی دست‌نوشته‌های شهداي دفاع مقدس می‌پردازد. محور اصلی، پاسخ به این پرسش است که مفاهیم عرفانی «تخلیه» و «تحلیه» چگونه در سلوک عملی شهدا متجلی شده است.
    تحلیل موازی دو ‌بخش پيش‌گفته، امکان انطباق ساحت نظر با ساحت عمل را فراهم می‌سازد. این رویکرد خاص، این توانایی را به مقاله می‌دهد تا ضمن نشان دادن وفاداری سلوک شهدا به اصول ناب عرفان اسلامی، به تبیین عرفان عملیِ برآمده از متن دفاع مقدس بپردازد و در نهایت، الگویی زنده و قابل اقتدا از سیر و سلوک عارفانه را معرفی نماید.
    بنابراين در ادامه، تخليه و مراتب آن را و سپس تحليه و مراتبش را در روش سلوکی شهدا بررسي مي‌كنيم تا انطباق سبك سلوك شهداي دفاع مقدس بر روش اصيل و عرفانيِ تخليه ـ تحليه روشن شود.
    1ـ2. تخلیه و پیراستگی از رذائل در سبک زندگی و روش سلوکی شهدا
    ازآنجاکه تخلیه و پالایش درون از انواع رذائل و آلودگی‌‌ها، رکن اساسی سیر و سلوک الی الله به‌شمار می‌‌آید، شهدای دفاع مقدس نیز به آن توجه جدی داشته‌اند. به این مقام مهم سلوکی، از جهات و زوایای مختلفی در کلمات و سخنان به‌‌جامانده از شهدا اشاره شده که نگاه نافذ و نورانی شهدا به مسائل پیرامونی مقام تخلیه را روشن می‌نماید.
    به باور آزادمرداني همچون شهيد چمران، بسياري از انسان‌‌ها به خاطر ناتوانی از تخلیۀ خود از رذائل و تعلقات دنیوی است که از وادي سير و سلوک الي الله بيگانه‌‌اند. اين دست از انسان‌‌ها، همچون کرم‌‌هايي هستند که در انواع لجن‌‌ها و تعفن‌‌ها مي‌‌لولند و به سير و سياحت در کثافاتي که آنها را همچون تار عنکوبتي، اسير خود کرده است، دلخوشند (قابل توجه، آنکه امام باقر؟ع؟ نیز فرمودند: حكايت شخص حريص به دنيا، حكايت كرمی است كه هر چه بيشتر بر خود مي‌تَنَد، راه بيرون آمدنش دورتر شود تا آنكه از غصه بميرد (کلینی، 1369، ج‌3، ص202)). بر اين اساس، به باور اين شهيد بزرگوار، پالايش دروني، امري کاملاً ضروري است؛ زيرا تا انسان خود را از بند اسارت اين تعلقات دست‌وپاگير و ذلت‌‌بار، تخليه نکند از مرتبۀ حيواني بالاتر نيامده و به حقيقت زندگي متعالي انساني دست نخواهد يافت. به قول شهيد محمدعلي معصوميان «آنهايي که مرگ را فراموش کرده‌‌اند و به دنيا و تعلقات دنيايي چسبيده‌‌اند و چون عجوزه‌اي در کنج خانه خزيده‌‌اند، چه مي‌‌دانند عشق و عروج روح يعني چه؟!» (معصومیان، 1380، ص58).
    در دنيا آدم‌‌هايي هستند که به ظاهر زنده‌‌اند، نفس مي‌کشند، راه مي‌روند، حرف مي‌زنند، زندگي مي‌کنند، اما در حقيقت اسير دنيا بوده... از خود اراده و اختياري ندارند. آلت بلا اراده عوامل طبيعتند... براي آنکه زندگي کنند آنچنان به ذلت و اسارت تن در مي‌دهند و در قفس احتياجات کثيف مادي اسير مي‌شوند و قيود و حدود مادي، مثل تار عنکبوت آنچنان آنها را اسير و برده مي‌سازد که در حقيقت، مرده‌‌اند و زندگي آنها معادل مرگ و نيستي است. و اکثريت بشريت از ميليون‌‌ها و ميلياردها مردمي که همه‌روزه به دنيا قدم مي‌گذارند و زندگي مي‌‌کنند و مي‌‌روند از همين قماشند... هميشه تسليم قيود ذلت‌بار و شرايط ننگيني هستند که زندگي بر آنها تحميل مي‌‌کند. آنها شرف و حيثيت خود را مي‌دهند، شخصيت و ارزش انساني خود را فدا مي‌کنند، روح خود را از دست مي‌دهند، حيات حقيقي خود را نابود مي‌کنند تا زندگي مادي را تأمين نمايند. مانند کرمي که در لجن مي‌‌لولد و خوش است که بوي تعفن ننگ و ذلت و پستي را استشمام مي‌کند. و با ننگ و ذلت، نفس مي‌‌کشد... انساني مي‌‌تواند زندگي حقيقي داشته باشد که اسير و برده زندگي نگردد. هيچ چيز حتي خود زندگي، او را به قيد و بند اسارت و ذلت نکشاند (چمران، 1391، ص45-46).
    شهيد مهدي جعفريان خليل‌آباد نیز در اين نگاه، کاملاً موافق با شهيد چمران بوده و به دنبال تخلیه و رهایی از دنیا و همۀ تعلقات آن است. او خدا را شاهد مي‌گيرد که شهداي دفاع مقدس، دنيا را به دنياپرستان واگذار کردند تا همچون کرم‌ها در مرداب متعفن دنيا بلولند و به زندگي پست و مادي‌شان دل‌خوش باشند. شهيد جعفريان در ادامه، تخليه از ما سوا را از خداوند مسئلت داشته و مي‌نويسد: «خداوندا! مي‌‌داني که با دلي پر درد به طرف تو مي‌‌آييم و دنيا براي ما به زندان تبديل شده است، هر چه زودتر ما را از اين زندان هولناک، رهايي عنايت فرما» (مؤسسۀ فرهنگی هنری قدر ولایت، 1390، ص77). شهيد آويني نيز تمامي کساني را که در گرداب عادات پوچ و روزمرگي‌‌هاي بي‌‌حاصل، حيران مانده‌‌اند مردگان قبرستان‌‌نشين معرفي کرده و تأکيد مي‌‌کند که پر کشيدن به آسمان معنويت و قرب الهي جز با تخليه وجود خود، از تعلقات پست مادي، ممکن نخواهد بود. او شهيدان را بهترين پيراستگان از آلودگي‌‌هاي تعلقات مادي مي‌‌بيند و ازاين‌‌روست که براي دست ‌‌يافتن به مقام تخليه، از شهدا استمداد مي‌‌گيرد (ذاکری شاندیز، 1392، ص53).
    «رهايي از تعلق» کليدواژه‌‌اي پرتکرار در کلمات به‌‌جامانده از شهدا براي اشاره به مقام تخليه است. شهيد آويني، غايت عالم هستي و آفرينش همۀ خلقت را سر برآوردن انسان‌‌هايي مي‌‌داند که بر هر تعلقي فائق آمده باشند.
    نمايش خلقت جهان، پرورش انسان‌‌هايي است که در برابر شدائد، بر هرچه ترس و شک و ترديد و تعلق است غلبه کنند و حسيني شوند (ذاکری شاندیز، 1392، ص53).
    به باور اين شهيد سعيد وجه مشترک شقايق و شهيد در حريت و آزادگي آنها از هرچه رنگ تعلق است مي‌‌باشد.
    شقايق را وحشي مي‌‌خوانند؛ چراکه آزاده است و رنگي از تعلق ندارد. در دشت‌‌هاي دور، لابه‌لاي سنگ‌‌ها مي‌رويد و به آب باران قناعت مي‌‌کند تا هميشه تشنه باشد و بسوزد. داغ دلش و گلبرگ‌‌هاي به خون آغشته‌‌اش، راستي که او را به شهيد مانند مي‌کنند، و عجبا از اين تمثيل که چه به جاست! (ذاکری شاندیز، 1392، ص54).
    شهيد احدي نيز به زيبايي هرچه تمام‌‌تر توضيح مي‌‌دهد که چگونه هر روز، عاشورا و هر زمين، کربلا است. و چگونه تنها و تنها کساني مي‌‌توانند در اين معرکه سرنوشت‌‌ساز با امام حسين؟ع؟ باشند که از تعلق‌‌ها بريده باشند؛ زيرا در اين معرکه، سخن از تقديم کردن خون و جان به حضرت دوست است و اين مهم براي کساني که نتوانسته‌‌اند خود را از آلودگي‌‌ها تخليه کنند امکان‌‌پذير نخواهد بود (کمری، 1385، ص45).
    شهید مردانی در دست‌‌نوشته‌‌های خود، سالک را ناچار از تخلیه می‌‌داند. او توضیح می‌‌دهد که آلودگی به آفات و رذائل، چه گرفتاری‌‌ها برای دل و معنویت و طهارت باطنی آن، به دنبال دارد. به باور این شهید بزرگوار، تا انسان، قلب خود را از امراض و رذائل، پاک نکند، بیماردل است و چاره‌‌ای جز آن ندارد که در مقام تخلیه، وجود خود را از زنگارها و آلودگی‌‌ها و تیرگی‌‌ها بیالاید. دل وابسته به اغیار، بت‌‌خانه است و سالک حتماً باید بت‌‌ها را از کعبۀ دل بیرون ریخته و آنجا را برای تجلی حق متعال تطهیر کند.
    گاهی دل، بت‌‌خانه می‌‌شود [گویا این شهید سعید، در این سخن خود، ناظر به سخن امام خمینی؟رح؟ است؛ زیرا حضرت امام هم دل انسان غیر الهی را بت‌خانه و نفس او را مادر بت‌ها می‌‌داند (ر.ک. موسوي خمينی، 1388الف، ص120ـ122؛ همچنين، ر.ک. مولوی، 1375، ‌ج1، ص37)]. و تو می‌‌پنداری که خدای، در خانه دلت جا گرفته است. گاهی دل، زنگار می‌گیرد و دیگر جلوه الهی در آن نمی‌بینی و نور معرفت و یقین در آن نمی‌تابد. گاهی دل، بیمار است و حتی لذیذترین معارف وحی و گران‌بهاترین ارزش‌های معنوی نیز به مزاج آن نمی‌سازد. گاهی دل تاریک است و هیچ زاویه‌ای از آن، از نور حقیقت روشن نیست. باید به باطن رسید و مداوایش کرد و دل را صفا و صیقل داد و بت‌ها را از کعبۀ دل بیرون ریخت و آنجا را تطهیر کرد.
    ای آنکه خانۀ خود را شست‌وشو داده و لباس چرکینت را می‌شویی، چهرۀ دل را نیز با صیقل توبه و آب پشیمانی از آلودگی‌های گناه و نفس‌پرستی و خودخواهی و غفلت و غرور، بشوی.
    چهرۀ دل، به تطهیر و پاک‌‌سازی سزاوارتر است؛ چراکه خداوند بیش از برون به درون و بیش از قال به حال می‌نگرد (موظف رستمی، 1385، ص53).
    در عبارت فوق، آنجا که این شهید سعید می‌‌نویسد: «ای آنکه خانۀ خود را شست‌وشو داده و لباس چرکینت را می‌شویی، چهره دل را نیز با صیقل توبه و آب پشیمانی از آلودگی‌های گناه و نفس‌پرستی و خودخواهی و غفلت و غرور، بشوی»، شباهت بسیار نزدیکی دارد با برخی تمثیلات که عارفان در طول تاریخ برای تبیین مقام تخلیه بیان داشته‌‌اند. براي نمونه، جنید بغدادی در قالب مثال، توضیح داده است که کسی که تازه از خواب غفلت بیدار شده و سودای وصول به درگاه پروردگار عالم را در سر می‌‌پروراند، مانند کسی است که از چاه فضولات بیرون جسته و درحالی‌که سر تا پایش آلوده به انواع نجاسات و کثافات است، به نزد عطرفروش رفته و از او بخواهد که او را معطر و خوش‌‌بو سازد. طبیعی است که عطار چنین شخصی را قبل استفاده از عطر توصیه به تطهیر و پاک‌‌ کردن خود از آلودگی‌‌هایش می‌‌کند. سالک نیز قبل از هر چیز باید در مقام تخلیه به تطهیر خود از هر نوع پلیدی بپردازد. (جنید بغدادی، 1425ق، ص61). شهید مردانی، در جایی دیگر نیز به این تمثیل اشاره دارد. او ضمن آنکه تخلیه از آلودگی‌‌ها را نوعی هماهنگی با آهنگ هستی و ناقوس آفرینش می‌‌بیند، بر سالک لازم می‌‌داند که «دست جان را از آلایش دنیازدگی بشوید و روی دل را از چرکاب تعلقات پاک کند و به این ترتیب، پای رفتن را از بند وابستگی رها کند» (موظف رستمی، 1385، ص، 56).
    1ـ2ـ2. مراتب نهایی مقام تخلیه در سبک زندگی و روش سلوکی شهدا
    چنان‌که گذشت، به باور عارفان، مرتبۀ نهایی تخلیه، رهایی سالک از ما سوی الله است. شهدای راه‌يافته به اوج عرفان و سلوك نيز نگاه به این قله رفیع داشته‌‌اند. برای نمونه، شهید بلورچی در نگاه بلند خود، اوج مقام تخلیه، یعنی رهایی از ما سوی الله را در نظر می‌‌گیرد. وی وابستگی انسان به هر کدام از تعلقات مادی را در هر سطحی که باشد مزاحم مسیر تکامل معنوی دانسته و تخلیه و تجرید از این ناخالصی‌‌ها را شرط رسیدن عبد به مقام خلوص و پاکی می‌‌داند. در نگاه عرفانی این شهید بزرگوار علت عمده فاصله‌‌ افتادن میان عبد و حق متعال، همین وابستگی‌‌ها و تعلقات قلبی او به ما سوی الله است. مجرد شدن، بریدن از غیر و رها کردن هرچه جز خدا، راه رسیدن به کمال انقطاع الی الله است و کسی که به این مرتبه برسد حق مقام عرفانی تخلیه را به طور کامل ادا کرده است.
    عزت آدمی به این است که تا آنجا که می‌‌تواند از تعلقات به مادیات در زندگی‌‌اش بکاهد... ابتدا باید مجرد شد، آنگاه می‌توان عبدی خالص گشت. باید دیده دنیا بین را عادت دهیم که دیگر دنیا نبیند. سپس آن را این‌گونه خو دهیم که خدا را ببیند. چه می‌گویم؟! اصلاً اگر دیده، دنیا را ندید خود خدا را می‌بیند؛ دیگر نیازی به تربیت نمی‌باشد. نفس آدمی اصولاً با خداشناسی سنخیت دارد. مگر نه آنکه فرمود: «و نفخت فیه من روحی». روح آدمی با روح خدایی سازش دارد. حال چگونه می‌شود تا این حد میان بندگان و خدا با اینکه به این میزان شدید سنخیت وجود دارد فاصله افتد؟! علت عمده‌‌اش از تعلقات است. تا قلب از وابستگی به ما سوی الله آزاد نشود، هرگز خدای در آن جای نمی‌گیرد. قلب یا جایگاه غیر است یا جایگاه خدا. اگر مملوّ از محبت غیر مولا باشد، دیگر جایی برای محبت عزیز کریم یافت نمی‌شود. بیاییم غیر خدا را رها سازیم و خود را بنده مولای خودمان کنیم... باشد که در این مسیر، کمال انقطاع برایمان حاصل شود انشاءالله تعالی... با ایمان به پیروزی رزمندگان اسلام. التماس دعا. الحقیر علی بلورچی، ۲۹ محرم الحرام ۱۴۰۷ـ۱۳۶۵ (اکبری مزدآبادی، 1392، ص181و182).
    2ـ2. تحلیه و آراستگی به فضائل در سبک زندگی و روش سلوکی شهدا
    شهدای دفاع مقدس به خوبی از نقش کلیدی تحلیه در مسیر سلوک الي الله، آگاه بودند. آنها بر اين مسئله تأکيد دارند که اين فضيلت‌‌ها و و خُلق و خوي‌‌هاي نيکو است که نفس سالک را زیبایی بخشیده و به سوي شکوفايي و نورانيت هرچه بيشتر سوق مي‌‌دهد.
    شهيد اسکندري با نظر به کتاب اخلاقي معراج السعاده به اين قاعدۀ مهم اشاره دارد که در مسير تحليه و آراستن نفس به اخلاق جمیله، انسان بايد به تعديل قواي وجودي خود بپرازد؛ چراکه همۀ رذيلت‌‌ها و زشتی‌‌ها از افراط و يا تفريط در قواي انساني برمي‌‌خيزد (اسکندری، 1392، ص۲۰۴).
    شهيد بلورچي نیز احاديث و دستورات فراواني که از امامان معصوم؟عهم؟ در باب دعوت به محاسن اخلاقي وارد شده است را تأکيدي بر اهميت ويژه تحليه دانسته و در ادامه توضيح مي‌‌دهد که زيباسازي دروني یا همان تحلیه، وظيفه‌اي است که در قالب تهذيب نفس بر عهده سالکان است. هر کسي در اين دنيا با اعمال و کردار خود، مشغول ساختن و شکل‌ ‌دادن به نفس خود است. غالب مردم چون دچار غفلتند متوجه نيستند که با کارهاي نامناسب خود، چه صورت زشت و ديوگونه‌‌اي به واقعيت نفس خود مي‌‌دهند. اما سالکي که قدم در مقام تحليه گذاشته است تلاش مي‌‌کند تا نفسِ در حال شکل‌‌گيري خود را به زيباترين محاسن عرفاني بيارايد.
    آنچه که بسيار زياد در احاديث و دستورات ائمۀ اطهار؟عهم؟ به آن امر شده است داشتن و کسب کردن حُسن خُلق است... تکيه عظيمي به ساختن صورتي زيبا براي نفس شده است که همان تهذيب نفس است. نفس آدمي در ابتداي خلقت هم استعداد شر دارد و هم استعداد خير؛ اما عموماً جنبۀ شرّ آن را رونق مي‌‌بخشند، لذا نفس، هيئتي زشت و ناپسند پيدا مي‌کند. پس بر ما است که اين صورت زشت و ديوگونه را به صورت زيبا و پاک مبدل گردانيم... لذا در حديث است که از پيامبر اکرم؟ص؟ پرسيدند: بهترين چيزي که به بنده داده شده است چيست؟ فرمودند: حُسن خُلق. آري، آنچه موجب سعادت دنيا و آخرت مي‌گردد خُلقي حَسَن است. بايد نفس را آماده و مهيا ساخت. بايد تهذيب نفس را انجام داد... بايد هرچه سريع‌تر به جايي رسيد که نفس بتواند صورتي زيبا کسب کند؛ چراکه عمر قليل است و فرصت کم و اندک (اکبری مزدآبادی، 1392، ص189و190).
    سالک در مسير تخليه از رذيلت‌‌ها و تحليه به فضيلت‌‌ها نبايد از نقش کليدي دعا و تضرع به درگاه الهي غافل بماند. شهيد علي خليل‌مقدم به خوبی از اين نکته آگاه است. او بخشي از مناجات‌‌ سحرگاه خود با پروردگارش را به قلم آورده است. در اين مناجات، شکايت از گرفتاري در رذيلت‌‌ها (تخلیه) و آرزوي دستيابي به فضيلت‌‌ها (تحلیه) موج مي‌‌زند. شهيد خليل‌مقدم در دل شب، ملتمسانه از خداي خود مي‌‌خواهد که او را در مقام تخليه ياري رساند تا از زشتي‌‌ها رهايي يابد و دست او را در مقام تحليه بگيرد تا به ياري خداوند، خود را به زيبايي‌‌هاي عقل، انسانيت، حريت، آزادگي، اراده، تفکر، علم، عبوديت حقيقي، پيروي کامل از پيامبر اکرم؟ص؟ و امامان معصوم؟عهم؟، بصيرت، پرهيزگاري، شرکت در جهاد اکبر، منتظر مهدي ؟عج؟ بودن، امر به معروف و نهي از منکر، محبت و بغض در راه خدا و براي خدا، مردانگي، ايثار، استقامت، صبر بر مصيبت‌‌ها، ياري ‌‌رساندن به مستمندان، تواضع، کظم غيظ و... بيارايد.
    خداوندا! بار الها! کمک کن تا خود را دريابيم. کمک کن تا از اين غرق در هوا و هوس‌ها برهيم.
    ... خدايا! تا کي من و من و من کردن؟!
    خدايا تا کي من بودن؟! تا کي اسير من بودن؟! تا کي؟ آخر تا کي؟!
    ... خدايا! تا کي اين غل و زنجيرها به دست و پاي و برگردن‌‌ها آويختن؟!
    ... خدايا! تو خود به ما ديده‌‌اي بينا عطا فرما تا با آن حقايق زندگي را آن‌گونه که هست ببينيم و درک کنيم. به ما قدرتي عطا فرما که تشخيص حق را از باطل دريابيم.
    خدايا! حال که جوانيم به ما قدرت تصميم‌‌گيري صحيح را عطا فرما و ما را در جواني که شايد عمر ما ان‌شاءالله در آن ختم بشود پرهيزگار گردان. ما پرهيزگاري را در جواني آرزومنديم.
    خدايا! به ما شرکت در جهاد اکبر و منتظر مهدي بودن را، در راه حق بودن را، امر به معروف و نهي از منکر را، زکات دادن را، خمس پرداختن را، دوست ‌‌داشتن براي خدا و دشمن ‌‌داشتن براي خدا را، صدقه‌ ‌دادن را، روزه ‌‌گرفتن را که از فردا شب شروع مي‌شود، ترک گناه کردن را، ترک مکروهات را، انجام واجبات و انجام مستحبات را، مردانگي را، ايثار را، استقامت را، صبوري را در مقابل مصيبت‌‌ها، ياري ‌‌رساندن به مستمندان را، به‌‌دور ريختن خودخواهي‌ها را، خشم خود فروخوردن را، از مال خود گذشتن را، از جان خود گذشتن را، از پدر و مادر و برادر و خواهر و خويشان و اهل‌بيت خود گسستن و به خدا پيوستن را، همه و همه را... همه و همۀ اين چيزها را در جواني مي‌خواهيم. و آرزومنديم که در جواني به آنها دست يابيم ان شاء الله.
    ساعت 2: 12 دقيقه بامداد يکشنبه ۲۷ فروردين ۱۳۶۷. (فتحی لوشانی و علمدار حسين، 1387، ص127-129).
    1ـ2ـ2. مراتب نهایی مقام تحلیه در سبک زندگی و روش سلوکی شهدا
    شهدای دفاع مقدس در مراتب ابتدایی تحلیه متوقف نشده و بلکه به دنبال تخلق به اخلاق الهی و مظهریت برای اسماء حسنای خداوند به‌عنوان بالاترین سطح از مقام تحلیه بودند. برای مثال، شهيد بلورچی، نفس و واقعيت دروني انسان را امانتي الهي مي‌‌نامد که از سوي پرودگار به انسان عنايت شده و از او خواسته‌‌ شده قدم در وادی تحلیه نهاده و در مراتب نهایی، تا به حد زيبايي جمال و جلوه خداوندي، آن را بيارايد. به باور این شهید سعید، غايت نهايي آفرينش انسان، مظهریت اسمای الهی و آينۀ تمام‌‌نماي خداوندي شدن است. و راه آن هم جز تحليه در بالاترین سطح آن نيست، چنان‌که عارفان در مقام آراستگی به تحلیه، اين دستورالعمل نوراني را از پيامبر اکرم؟ص؟ با گوش دل دريافت داشته‌‌اند که: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ الله».
    البته عمل به اين دستورالعمل شريف، کار هر کسي نيست. سالکي مي‌‌تواند در اين وادي‌‌ها قدم بگذارد که کمر همت را با جديت تمام در اين مسير بسته باشد. چنان‌که شهيد بلورچي اشاره مي‌‌کند، حال و هواي عرفاني محيط جبهه و نورانيت و شور حسيني و عشق به پروردگار که در جوانان و رزمندگان مخلص آن ديار موج مي‌‌زند، فضايي بسيار مساعد را فراهم آورد تا سالکان کوي دوست بتوانند در آن به بهترين وجه، در وادی تحلیه به اوج برسند. ازاين‌‌روست که اين شهيد بزرگوار مي‌‌نويسد: «گويي اصلاً اسلام در جبهه، تجسم مي‌يابد».
    نفس آدمي آن‌قدر لطيف و ظريف و زيبا خلق شده است که قابليت شکل‌‌گيري به هر صورتي را دارد از اسفل السافلين گرفته تا به اعلي عليين. اين شکل‌‌گيري در ميدان بس بزرگي به نام دنيا صورت مي‌گيرد... و هر کسي زيباتر اين امانت الهي را ـ که نفس ناميده‌اند ـ طراحي نمايد در محشر کبرا باري سبک‌تر خواهد داشت.
    حد زيبايي نفس، جمال و جلوه خداوندي است که عقول از معرفت آن عاجز است. بنابراين غايت انسان، تخلق به اخلاق الهي و خداگونگي است که با طاعات حاصل مي‌گردد. در جبهه، طاعات کثير است و حال و هوایي ديگر موجود. جوانان نوراني فراوان، و شور حسيني بسيار، برکات خداوندي کثير و عشق به او به حد وفور... گويي اصلاً اسلام در جبهه، تجسم مي‌يابد؛ زيرا روح و جان اعمال بروز مي‌کند. اسلام نيست، چيزي، مگر توجه به بواطن مسائل. بنده گناهکار خدا، علي بلورچي. ۲۰ فروردين ۶۲ (اکبری مزدآبادی، 1392، ص۲۰۱-۲۰۳).
    اين نكته كه شهيد بلورچي، غايت كمال انساني را به «تخلق به اخلاق الهي و خداگونگي» او گره مي‌زند ريشه در آموزه‌هاي بلند عرفاني دارد. امام خميني؟رح؟ فصل سي و هشتم از کتاب شريف شرح چهل حديث خود، را به تبيين حديثي در اين‌‌باره اختصاص داده‌‌اند (ر.ک. موسوي خمينی، 1388ب، ص631). نگارنده نيز پيرامون نگاه حضرت امام به اين مسئله، مقاله‌‌اي دارد (ر.ک. میری، 1392، ص111-130. همچنين براي تحقيق بيشتر ر.ک. میری، 1390، ص95ـ118). شهید بلورچی در جایی دیگر، درباره خداگونگيِ انسان کامل می‌‌نویسد: «انسان موجودي است بس بزرگ که نهايت ندارد. و خداوند انسان را در بهترين شرايط خلق کرده است. و هدفش اين بوده است که او خليفة الله گردد؛ يعني عين خداوند شود و فقط فرقش با خداوندِ جلال اين است که خداوند صفاتش را از خودش دارد، ولي انسان کامل، صفاتش را از او دارد... براي آنکه آدمي به مقام خدايي برسد بايد به دستورالعمل‌هاي خداوند در قرآن توجه کند» (اکبری مزدآبادی، 1392، ص۲۳۳). شهید حسین پارسا نیز در برخی دست‌‌نوشته‌‌های خود سخن از فنا در ذات خدا و خداگونه شدن دارد. (ر.ک. احمدپور ترکماني، 1384، ص92 و 93).
    به‌هرروي، چنان‌كه گذشت، خداگونه شدنِ سالك و تخلقِ او به اخلاق الهي، در بالاترين مرتبۀ مقام تحليه رخ مي‌دهد. هرچند «خداگونگي» انسان کامل و مظهریت تامه او برای اسماء الهی، مسئله‌‌اي بسيار دقيق و مهم در عرفان اسلامي است که در اينجا مجال پرداختن به آن نيست، اما با توجه به مستندات پيش‌گفته، روشن مي‌شود كه شهداي دفاع مقدس، اوج مقام تحليه را نيز در نظر داشته و همت والاي آنها به اين قلۀ كمال، تعلق گرفته بود.
    نتیجه‌‌گیری
    این پژوهش با رویکردی تطبیقی، به واکاوی تجلی دو مفهوم محوری سلوک عرفانی، یعنی «تخلیه» و «تحلیه»، در سیرۀ معنوی شهدای دفاع مقدس پرداخت. یافته‌های تحقیق مؤید آن است که جبهه‌های دفاع مقدس، بستری کم‌نظیر برای تحقق عینی و کاربردی مراحل سلوكي ـ عرفانی فراهم آورده بود.
    تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که شهدا، به‌ویژه نمونه‌های اعلای آنان، با پیراستن خود از تعلقات دنیوی (تخلیه) و آراستن وجود خویش به فضائل الهی (تحلیه)، مسیری را پیمودند که ازیک‌سو با چارچوب‌های کلاسیک عرفان ناب اسلامی کاملاً منطبق است و از سوی دیگر، نسخه‌ای عمل‌محور و معاصر از آن را ارائه می‌دهد. این همان نقطه‌ای است که تأکیدات امام خمینی؟رح؟ و مقام معظم رهبری بر فتح قله‌های عرفان توسط شهدا را تبیین می‌کند.
    بر این اساس، بازخوانی سیرۀ عرفاني ـ معنوی شهدا تنها یک اقدام تاریخی نیست، بلکه یک ضرورت عرفاني ـ تربیتی برای جهان امروز است. الگوی سلوکی ایشان، به دلیل برخورداری از ویژگی‌های منحصربه‌فرد «تطابق با موازین شريعت»، «عینیت‌یافتگی در عصر حاضر» و «قابلیت الگوبرداری برای عموم»، می‌تواند به‌عنوان مطمئن‌ترین نقشۀ راه برای طرح‌ریزی سبک زندگی اسلامیِ معنوی در نسل معاصر مورد بهره‌برداری قرار گیرد.
    در خاتمه، بار دیگر متذکر می‌شود که این پژوهش مدعی تعمیم یکسان مراتب عرفانی به تمامی شهدا نیست، بلکه با تمرکز بر نمونه‌های برجسته، در پی نشان دادن این واقعیت است که دفاع مقدس، استعداد پرورش كامل‌ترين عارفان را در اوج خود داشت؛ الگوهایی که سلوک آنان، پیوند زنده‌ای بین نظر و عمل در عرفان اسلامی برقرار ساخته است.

    References: 
    • احمدپور ترکمانی، علی (1384). الهی نامه شهدا. تبریز: سازمان بنیاد شهید استان آذربایجان شرقی.
    • اکبری مزدآبادی، علی (1392). مجموعه یادداشت‌‌ها و دست‌‌نوشته‌‌های شهید مهران (علی) بلورچی. تهران: یا زهرا.
    • انصارى، خواجه عبدالله (1377). مجموعه رسائل فارسى خواجه عبدالله انصارى. چ دوم. تهران: توس.
    • اسکندری، محسن (1392). حدیث درد. اهواز: حسینیه شهدای اسکندری.
    • بقلى شیرازى، روزبهان (1374). شرح شطحیات. چ سوم. تهران: طهوری.
    • بیانات رهبر معظم انقلاب. Khamenei.ir.
    • جندى، مؤیدالدین (1362). نفحة الروح و تحفة الفتوح. تهران: مولی.
    • جنید بغدادی، ابوالقاسم بن محمد (1425ق). رسایل الجنید (کتاب القصد إلى الله). دمشق: دار اقرأ للطباعه و النشر و التوزیع.
    • چمران، مهدی (1391). رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. چ دوازدهم. تهران: بنیاد شهید چمران.
    • خرگوشى، عبدالملک بن محمد (1427ق). تهذیب الاسرار فى اصول التصوف. بیروت: دار الکتب العلمیه.
    • ذاکری شاندیز، سیدمجتبی (1392). عرفان ولایی. تهران: فرهنگ سبز.
    • سراج طوسى، ابونصر (1914م). اللمع فى التصوف. لیدن: مطبعة بریل.
    • سکندرى، احمد بن عطاء الله (1426ق). تاج العروس الحاوى لتهذیب النفوس. بیروت: دار الکتب العلمیه.
    • سلمى، ابوعبد الرحمن (1424ق). طبقات الصوفیه. چ دوم. بیروت: دار الکتب العلمیه.
    • طوسى، نصیرالدین (1375). شرح الاشارات و التنبیهات. قم: البلاغة.
    • غزالى، ابوحامد (بی‌تا). احیاء علوم الدین. بیروت: دار الکتاب العربی.
    • غزالی، ابوحامد (1416ق). مجموعة رسائل الإمام الغزالى. بیروت: دار الفکر.
    • فتحی لوشانی، کامبیز و علمدار حسین، علی (1387). زندگینامه و آثار شهید علی خلیلی مقدم و شهید بهروز خلیلی مقدم. قزوین: سایه گستر.
    • فنارى، شمس‌الدین محمد حمزه (1374). مصباح الأنس بین المعقول و المشهود. تهران: مولی.
    • قشیرى، ابوالقاسم عبدالکریم (1389ق). اربع رسایل فى التصوف. بغداد: مطبعة المجمع العلمى العراقی.
    • کاشانی، عبدالرزاق (1426ق). لطائف الأعلام فى إشارات أهل الإلهام. قاهره: مکتبة الثقافة الدینیه.
    • کشایی آرانی، حسن (1390). پیام لاله‌ها. آران و بیدگل: سَنا.
    • کمری، علیرضا (1385). حرمان هور (دست‌‌نوشته‌‌های شهید احمدرضا احدی). چ پنجم. تهران: سورۀ مهر.
    • کبرى، نجم‌الدین (1426ق). فوائح الجمال و فواتح الجلال. چ دوم. مصر: دار السعاد الصباح.
    • کلینى، محمد بن یعقوب (1369). اصول الکافی. ترجمۀ سیدجواد مصطفوى. تهران: کتاب‌فروشى علمیه اسلامیه.
    • مجلسى، محمدباقر (1403ق). بحار الأنوار. چ دوم. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • معصومیان، محمدعلی (1380). یادداشت‌‌های اروند. تهران: دفتر ادبیات و هنر مقاومت.
    • موسوی خمینی، سید‌روح‌الله (1378). صحیفه امام. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
    • موسوی خمینی، سیدروح‌الله (1388الف). تفسیر سوره حمد. چ یازدهم. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینى.
    • موسوی خمینی، سیدروح‌الله (1388ب). شرح چهل حدیث (اربعین حدیث). چ چهارم. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینى.
    • موظف رستمی، محمدعلی (1385). این گروه آسمانی. کرج: پرهیب.
    • مولوی، جلال‌الدین محمد (1375). مثنوى معنوى. چ سوم. تهران: پژوهش.
    • مؤسسۀ فرهنگی هنری قدر ولایت (1390). پا به پای شهدا «بر آستان حضرت حق». تهران: مؤسسۀ فرهنگی هنری قدر ولایت.
    • میری، محمد (1390). قاعده آفرینش انسان بر صورت الهی در مکتب ابن‌عربی. حکمت عرفانی. 1 (2)، 95ـ118.
    • میری، محمد (1392). تفسیر عرفانی حدیث آفرینش انسان بر صورت الهی در اندیشه امام خمینی. پژوهشنامه متین. 6 (15)، 111ـ130.
    • نراقى، محمدمهدى (بی‌تا). جامع السعادات. چ چهارم. بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.
    • نراقى، ملااحمد (1377). معراج السعادة. چ پنجم. قم: هجرت.
    • هجویرى، ابوالحسن على (1375). کشف المحجوب. چ چهارم. تهران: طهورى.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    میری، محمد. (1403) تحلیل سلوک عارفانه شهدای دفاع مقدس بر پایۀ دو آموزۀ «تخلیه» و «تحلیه» (پیراستگی از رذائل و آراستگی به فضائل). فصلنامه انوار معرفت، 13(2)، 45-63 https://doi.org/10.22034/erfani.2026.5003292.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمد میری."تحلیل سلوک عارفانه شهدای دفاع مقدس بر پایۀ دو آموزۀ «تخلیه» و «تحلیه» (پیراستگی از رذائل و آراستگی به فضائل)". فصلنامه انوار معرفت، 13، 2، 1403، 45-63

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    میری، محمد.(1403) 'تحلیل سلوک عارفانه شهدای دفاع مقدس بر پایۀ دو آموزۀ «تخلیه» و «تحلیه» (پیراستگی از رذائل و آراستگی به فضائل)'، فصلنامه انوار معرفت، 13(2), pp. 45-63

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    میری، محمد. تحلیل سلوک عارفانه شهدای دفاع مقدس بر پایۀ دو آموزۀ «تخلیه» و «تحلیه» (پیراستگی از رذائل و آراستگی به فضائل). انوار معرفت، 13, 1403؛ 13(2): 45-63