تجربۀ عرفانی در منظر علامه حسینی طهرانی ماهیت، مراتب، معیارها، عوامل و موانع
Article data in English (انگلیسی)
تجربۀ عرفانی در منظر علامه حسینی طهرانی
ماهیت، مراتب، معیارها، عوامل و موانع
مسعود آذربایجانی / استاد گروه روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه mazarbayejani@rihu.ac.ir
احمدرضا افضلی / سطح چهار حوزۀ علمیۀ قم aaffzzaallii6@gmail.com
دريافت: 07/11/1404 ـ پذيرش: 30/02/1405
چکیده
تجربۀ عرفانی محوری اساسی در عرفان نظری و عملی است. این پژوهش به تحلیل نظام فکری علامه طهرانی دربارۀ ماهیت، مراتب، عوامل و موانع تجربۀ عرفانی و تمییز عرفان اصیل از کاذب میپردازد. مسئلۀ اصلی، تبیین تجربۀ عرفانی در اندیشۀ او و تفسیر سلوک عارفانه بر اساس آموزههای قرآنی و روایی است. هدف، استخراج دستگاه معرفتشناختی و هستیشناختی عرفان وی و تبیین نقش ولایت، شریعت و استاد در اصالت بخشیدن به این تجربۀ است. روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی و مبتنیبر اسناد و تحلیل محتوای آثار ایشان است. ضرورت پژوهش، بازخوانی سنت عرفانی اصیل اسلامی در مقابل عرفاننماهای معاصر است. یافتهها نشان میدهد از نگاه علامه طهرانی، تجربۀ عرفانی فرایندی تدریجی است که در پنج مرتبۀ مکاشفه (مادیه تا ذاتیه) محقق شده و از جذبه تا بقاء بالله امتداد مییابد. این سیر تنها در چارچوب شریعت، تحت هدایت استاد کامل و با ولایت اهلبیت اصالت مییابد. معیارهای اصلی تمایز عرفان صادق از کاذب، توحیدمحوری، التزام به شریعت و تبعیت از ولایت است. آفات راه نیز شامل دلبستگی به کرامات، خودبینی و افشای اسرار است. نوآوری پژوهش، ارائۀ نظاممندترین بازسازی از مراتب تجربۀ عرفانی در اندیشۀ علامه طهرانی و استخراج الگویی برای سنجش اصالت این تجارب بر پایۀ معیارهای الهی و معرفتی است.
کلیدواژهها: سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، تجربۀ عرفانی، عرفان صادق و کاذب، مکاشفه.
مقدمه
تجربۀ عرفانی از عمیقترین و بنیادینترین ساحتهای معرفت انسانی بهشمار میرود که در آن، سالکِ طریق حقیقت از مرز ادراکات حسی و تعقل مفهومی فراتر رفته و به شهود بیواسطۀ واقعیت مطلق نائل میگردد (فنایی اشکوری، ۱۳۹۶). در سنت عرفان اسلامی، این تجربۀ با اصطلاحاتی چون «کشف»، «شهود» تبیین شده و غایت سیر و سلوک عرفانی محسوب میگردد (فنایی اشکوری، ۱۳۹۶). مسئلۀ تمایز میان تجربۀ عرفانی اصیل و پندارهای نفسانی یا مکاشفات غیرصادق، از مباحث محوری در عرفان اسلامی است و عارفان شیعی درصدد ارائه معیارهایی برای ارزیابی صحت و اصالت این تجربۀ بودهاند. در این میان، علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی ـ از برجستهترین شارحان مکتب عرفان شیعی در عصر معاصر ـ با تکیه بر قرآن، سنت معصومان و میراث حکمی و عرفانی پیشینیان، تبیینی منسجم و شریعتمدار از تجربۀ عرفانی ارائه کرده است (ر.ک: فلاحزاده و همکاران، 1402). با توجه به گسترش گرایشهای عرفاننما و معنویتهای غیرشریعتمحور در فضای فکری معاصر، بازخوانی و تحلیل دیدگاه ایشان دربارۀ حقیقت و معیارهای تجربۀ عرفانی، ضرورتی علمی و معرفتی یافته است. ازاينرو این پژوهش در پی آن است تا به صورت اصلی و بنیادین، نظام فکری علامه طهرانی درباره مسئلۀ تجربۀ عرفانی را واکاوی نماید.
در بیان وجه نوآوری مقاله حاضر باید گفت، در این پژوهش برای نخستین بار یک چارچوب نظری نظاممند و شریعتمحور از منظومۀ فکری علامه حسینی طهرانی استخراج میگردد تا مشخص شود که ماهیت تجربۀ عرفانی از منظر ایشان چیست. تمرکز این مقاله بر تحلیل سطوح و مراتب تجربۀ عرفانی (از مادیه تا ذاتیه)، ارائۀ معیارهای سهگانۀ ولایتمحوری، توحیدمحوری و شریعتمداری جهت تشخیص صحت و کذب تجربۀ عرفانی، و آسیبشناسی موانع اصلی تجربۀ عرفانی و سلوک (همچون طلب کرامات و افشای اسرار) است که در مطالعات پیشین، به این شکل منسجم مورد تفکیک قرار نگرفته است. علاوه بر این، نوشتار حاضر با تبیین نقش بنیادین ولایت و استاد کامل بهمثابۀ کلید فتح باب توحید، درصدد پاسخ به این پرسش است که عوامل کسب تجربۀ عرفانی حقیقی از منظر علامه طهرانی چیست؟ فرضیه بنیادین ما بر این اصل استوار است که آثار علامه طهرانی فراتر از توصیف صرفِ احوالات باطنی، واجد ظرفیتی است که میتواند الگویی سنجشپذیر برای ارزیابی اصالت تجربههای معنوی ارائه دهد؛ الگویی که توانایی نقد روشمند جریانهای عرفانواره معاصر را داراست.
1. تبیین مفاهیم محوری
1ـ1. علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی
سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، مشهور به علامه طهرانی (۱۳۴۵ـ۱۴۱۶ق)، یکی از برجستهترین چهرههای عرفان و حکمت در دوران معاصر بهشمار میآیند. حیات پربار ایشان، آینهای است که در آن، سیر از علم رسمی به عرفان عینی و از تحصیلات آکادمیک به مدارج عالیه روحانیت به وضوح منعکس شده است. شناخت شخصیت ایشان نیازمند دقتی عمیق در ابعاد گوناگون حیات علمی، تربیتی و عملی وی است که مجموعاً تصویری جامع از یک عالم ربانی را به دست میدهد.
زندگی علامه طهرانی از همان ابتدا با دو مسیر موازی علم و معنویت آغاز شد. ایشان که در خانوادهای اصیل و مذهبی دیده به جهان گشوده بودند (حسینی طهرانی، 1391ب، ص24). ابتدا تحصیلات خود را در حوزۀ علوم آکادمیک پی گرفتند و با اخذ مدرک مهندسی فنی بهعنوان دانشجوی ممتاز از هنرستان صنعتی تهران فارغالتحصیل شدند (حسینی طهرانی، 1369، ص15). پیشنهاد اعزام به آلمان برای ادامه تحصیل، نقطۀ عطفی بود که با درایت پدر بزرگوار و تأمل ایشان، مسیر حیاتشان را به سوی شهر مقدس قم و طلبگی تغییر داد (حسینی طهرانی، 1391ب ، ص۲۴). این انتخاب نشان از فهم عمیق ایشان از رسالت حقیقی یک انسان و دوری از تمنیات دنیوی است.
در حوزۀ علمیۀ قم، ایشان از محضر اساتید بزرگی همچون آیتالله شیخ محمد صدوقی (در لمعه)، آیتالله شیخ عبدالجواد سدهی اصفهانی (در قوانین، رسائل و مکاسب)، آیتالله شیخ مرتضی حائری یزدی (در کفایه) و آیتالله سیدمحمد داماد (در درس خارج) بهره بردند (حسینی طهرانی، 1391ب ، ص29-30). اما نقطۀ اوج سیر علمی ایشان، ارتباط وثیق و عمیق با علامه سیدمحمدحسین طباطبائي بود. این ارتباط فراتر از رابطۀ متعارف استاد و شاگرد، به پیوندی عاطفی و معنوی تبدیل شد (حسینی طهرانی، 1391ب ، ص30). علامه طباطبائی با مشاهدۀ استعداد بینظیر شاگرد خویش، به مدت هفت سال بیدریغ ثمرۀ سالها تجربۀ علمی، فلسفی و سلوکیاش را به ایشان منتقل کرد و درهای هدایت را یکی پس از دیگری بر روی او گشود (حسینی طهرانی، 1391ب ، ص31). این مصاحبت مستمر و بهرهمندی از علوم و معارف الهیه، علامه طهرانی را به حکیمی متبحر، مجتهدی متضلع، مفسری فهیم و سالکی وارسته تبدیل کرد (حسینی طهرانی، 1391ب ، ص41).
پس از رحلت پدر، علامه طهرانی با اجازۀ استاد خویش به نجف اشرف هجرت کردند و در آنجا نیز به مدت هفت سال از محضر اساتیدی همچون آیتالله شیخ حسین حلّی و آیتالله سیدابوالقاسم خوئي (در فقه و اصول)، و آیتالله شیخ آقابزرگ طهرانی (در رجال و درایه) بهره بردند. به تصدیق بزرگان نجف، اگر ایشان در حوزه میماندند، مرجعیت شیعه به ایشان منتهی میشد (حسینی طهرانی، 1391ب ، ص51-52). این امر گویای قدرت علمی و جایگاه فقهی بیبدیل ایشان است.
با وجود تبحر در علوم رسمی، ایشان در مسیر عرفان و سلوک قدم گذاردند. ایشان در ایام اقامت در نجف با عرفا و فقهای صالحی چون آیتالله سیدجمالالدین موسوی گلپایگانی و آیتالله شیخ محمدجواد انصاری همدانی مراوده داشتند (حسینی طهرانی، 1392، ص39). اما نقطۀ اوج سیر عرفانی ایشان، ملاقات با سیدهاشم حداد، برجستهترین شاگرد عرفانی آیتالله قاضی بود. این دیدار بهمثابۀ یافتن گمشدهای بود که سالیان دراز در انتظارش بودند (حسینی طهرانی، 1391ب ، ص337).
علامه طهرانی به مدت ۲۸ سال در محضر سیدهاشم حداد شاگردی کردند. این شاگردی، ایشان را به چنان مرتبهای از عرفان و حکمت رساند که از سوی استاد خود به «سیّدالطائفتین» ملقب گردید. این لقب، گویای جایگاه رفیع ایشان در جمع علمای ظاهر و عارفان باطن است و شخصیتی را نمایان میسازد که میان شریعت، طریقت و حقیقت جمع نموده و هیچیک را فدای دیگری نکرده است. ایشان پس از بازگشت به ایران، در تهران و مشهد به تربیت شاگردان و دستگیری از دردمندان سیر و سلوک همت گماردند و با تألیف دهها جلد کتاب ارزشمند ازجمله اللهشناسی، امامشناسی و معادشناسی، میراثی جاودانه از خود بر جای گذاشتند (حسینی طهرانی، 1392، ص۳۵).
در مجموع، علامه طهرانی شخصیتی جامعالاطراف بودند که نبوغ علمی را با عمق عرفانی، و مراتب فقهی را با سلوک الیالله درآمیختند. ازاینرو ایشان را میتوان نمونهای برجسته از «فقیهِ عارف» و «عارفِ فقیه» دانست که معرفت حقیقی را تنها با پیوند محکم میان شریعت و عرفان و عقل و عشق حاصل میدانست.
2ـ1. تجربۀ عرفانی
تجربۀ عرفانی یکی از حوزههای دیرین و عمیق در قلمرو مطالعات دینی، فلسفی و روانشناختی است که به دلیل ماهیت وجودی و فرامادی، همواره کانون توجه پژوهشگران بوده است. در میراث اسلامی، این پدیدار با اصطلاحاتی چون «کشف» و «شهود» بیان میشود، حال آنکه در فضای فلسفۀ دین جدید غرب، عمدتاً با عنوان «تجربۀ عرفانی» از آن تعبیر میگردد (فنایی اشکوری، ۱۳۹۶). این تجربۀ در جوهر خود، پدیداری انسانی است که مفاهیم بنیادینی همچون جاودانگی، اشراق، درونگرایی، معنویت و بیکرانگی را دربر میگیرد و حضور آن در تمام ادیان و تمدنهای بشری مشهود است (غلامعلی و رزازيفر، ۱۴۰۱).
تجارب عرفانی به آن دسته از حالات گفته میشود که بیاراده آدمی و به شکلی خودانگیخته و خودجوش در وی پدیدار میگردند. این حالات، نشاندهنده سطوحی تغییریافته از آگاهی هستند که انتقال آنها به دیگران به واسطۀ زبان تقریباً ممکن نیست (وکیلی، ۱۳۸۹). حقی و احمديان (۱۳۹۲) در پژوهش خویش، با استناد به آرای ویلیام جیمز در اثر برجستۀ «تنوع تجربههای دینی»، بر این باورند که به صورت کلاسیک، میتوان چهار ویژگی بنیادینِ پدیدارشناختی را برای این سنخ از تجارب برشمرد:
ـ بیانناپذیری (Ineffability): تجربۀ عرفانی بهآسانی در قالب زبان و بیان نمیگنجد.
معرفتبخشی (notic quality): این تجربه، صرفاً یک حالت هیجانی نیست، بلکه کشف بیواسطه حقیقت است.
ـ زودگذر بودن (Transiency): تجربۀ عرفانی دوام و استمرار طولانی ندارد.
ـ انفعالی بودن (Passivity): وقوع آن به اختیار تجربهگر نیست، بلکه عارف در دریافت آن منفعل است (حقی و احمديان، 1392).
در فلسفۀ دین معاصر، «تجربۀ دینی» نیز مورد بحث فراوان قرار گرفته است که به تجربۀ عرفانی بسیار نزدیک است. مباحث مطرحشده در این دو زمینه نیز مشابهتها و همپوشانیهایی دارد. در برخی تلقیها، تجربۀ دینی امری عام و تجربۀ عرفانی قسمی از آن در نظر گرفته میشود که در این صورت نسبت آنها عام و خاص خواهد بود، اما در نگرشی دیگر، این دو نوع تجربه، متفاوت تلقی میشوند: تجربۀ عرفانی شهود مستقیم وحدت هستی است، درحالیکه تجربۀ دینی، تجربۀ امر مقدس بدون عنصر یگانگی هستی است (فنایی اشکوری، ۱۳۹۶). با وجود این تفاوتها، آنچه در تمامی این تلقیها مشترک است، این است که تجربۀ عرفانی نوع برتر تجربۀ باطنی و معنوی قلمداد میشود (فنایی اشکوری، ۱۳۹۶).
همچنین حالات عرفانی را میتوان بر اساس نحوه نگرش به حقیقت غایی به دو دسته متمایز تقسیم کرد:
تجربۀ تنزیهی(متعالی): در این حالت، آگاهی نسبت به قدرتی خیرخواه، بیرون و برتر از فرد که جهان مادی را تعالی میبخشد، حاصل میشود. آگاهی فردی در این نوع تجربه باقی میماند، اما به آگاهی نسبت به امر الهی رهنمون میگردد (وکيلي، 1389، به نقل از: کاکس، ۱۹۸۳).
تجربۀ تشبیهی(حلولی): این مرحلهای از رشد معنوی فراتر از تجارب تنزیهی است. در اینجا، تمامی احساسات فرد ناپدید شده و عارف به وحدت ذاتی تمام هستی پی میبرد. در این نوع تجربه، فاصله میان فرد و ذات الهی ناپدید شده و تمامی تمایزات از بین میروند (وکيلي، 1389، به نقل از: ویلبر، ۱۹۹۳).
نکتهای که در این تعاریف کمتر مورد توجه قرار گرفته، فقدان معیارهای هنجاری برای سنجش صحت و کذب تجربۀ عرفانی است. تجربۀ عرفانی در بسیاری از رویکردهای معاصر، صرفاً بر اساس توصیف پدیدارشناختی تحلیل میشود، حال آنکه در منظومه فکری علامه طهرانی، تجربۀ عرفانی بدون پیوند با توحید، شریعت و ولایت اساساً فاقد اعتبار معرفتی است. ازاينرو تجربۀ عرفانی در نگاه ایشان، نه صرفاً یک «امر واقع روانی»، بلکه پدیدهای هنجاری و قابل داوری است.
روش تحقیق حاضر توصیفی ـ تحلیلی و روش تحلیل دادهها، تحلیل مفهومی پیشرونده بوده است. در این روش از طریق تحلیل مفهومی عناصر اصلی، مفهوم مورد نظر شناسایی میشود تا در پرتو کشف و برجستهسازی عناصر اساسی و هویتساز آن مفهوم، دانش و درک عمیقتری نسبت به مفهوم یا موضوع مورد نظر پیدا شود (رضایت و دیگران، ۱۴۰۱، ص۲۵۱). شیوه جمعآوری دادهها، کتابخانهای و شامل فیشبرداری از منابع مرتبط بوده است. جامعۀ آماری شامل سخنان و تألیفات عرفانی در این زمینه بوده است. نمونۀ آماری شامل آثار علمی علامه طهرانی و پژوهشهای مرتبط با موضوع است که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به تبیین چیستی تجربۀ عرفانی، ماهیت، مراتب، معیارها، عوامل و موانع آن اشاره داشتهاند، میباشد.
ضرورت انجام این تحقیق ازآنروست که در فضای فکری و فرهنگی معاصر، با گسترش جریانهای عرفاننما، معنویتهای التقاطی و گرایشهای تجربۀمحورِ غیرشریعتمدار، بازخوانی و بازتفسیر سنت عرفانی اصیل اسلامی ضرورتی دوچندان یافته است. امروزه در مواجهه با قرائتهای متکثر از تجربۀ معنوی، تبیین مبانی عرفان شیعی بر پایۀ توحید، شریعت و ولایت، نهتنها از حیث معرفتی و روشی اهمیت دارد، بلکه از منظر هویتسازی دینی و پاسداری از میراث معنوی اسلام نیز ضرورتی بنیادین است. بدینسان، احیای اندیشه و مکتب عرفانی عالمان راستین، همچون علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، میتواند در تصحیح مسیر مطالعات عرفانی و بازنمایی معیارهای عرفان صادق در برابر عرفانهای بدلی و ذوقی، نقشی محوری ایفا کند.
از سوی دیگر، بررسی پیشینه پژوهشها نشان میدهد که با وجود عمق و گستره آثار علامه طهرانی در حوزههای عرفان نظری، اخلاق عملی و سلوک توحیدی، تاکنون پژوهشی جامع و نظاممند درباره منظومۀ فکری ایشان در باب «تجربۀ عرفانی» سامان نیافته است. اغلب مطالعات موجود، یا به معرفی کلی شخصیت و آثار ایشان بسنده کردهاند، یا تنها به نقل پارهای از دیدگاههای پراکنده در آثار ایشان پرداختهاند، بیآنکه به بازسازی ساختار مفهومی و نظام اندیشۀ عرفانی او توجهی شود. ازاینرو پژوهش حاضر درصدد است این خلأ علمی را جبران نماید.
هدف پژوهش، تبیین و تحلیل نظاممند مبانی فکری علامه طهرانی دربارۀ تجربۀ عرفانی است. پژوهش حاضر، خلأ تحقیقاتی موجود در زمینۀ ارائۀ یک الگوی نظری و عملی مدون بر اساس آثار یک فقیه عارف را تکمیل نماید.
نتایج حاصل از این پژوهش، از دو جهت عمده به توسعه دانش در حوزۀ عرفان اسلامی و اخلاق کاربردی کمک خواهد کرد: نخست، با تبیین مبانی توحیدمحور و شریعتمدار این تجربۀ، معیار قاطعی برای تمییز عرفان اصیل از عرفانهای کاذب ارائه میدهد. دوم، یک راهبرد عملی بر اساس توحیدمحوری، استادمحوری و ولایتمحوری معرفی میکند که سالک را از توقف در لذات نفسانی بازداشته و به اوج کمال (فنا و بقاء بالله) رهنمون میسازد. بدین ترتیب، این مقاله میکوشد تا غنای مکتب عرفانی تشیع را که پیوندی ناگسستنی میان ظاهر شریعت و باطن حقیقت برقرار میسازد را تبیین نماید.
2. ماهیت تجربۀ عرفانی
از نگاه علامه طهرانی، تجربۀ عرفانی فراتر از یک حال صرفاً درونی است. این فرایند خود در بستر «سیر و سلوک» معنا مییابد.
علامه طهرانی، سفر معنوی عارف را تحت عنوان سیر و سلوک تبیین مینمایند. در این اصطلاح «سلوک» بهمعنای پیمودن راه و «سیر» بهمعنای مشاهدۀ آثار و خصوصیات منازل و مراحل بین راه است (حسینی طهرانی، 1416ق، ص۲۴). این سفر با یک جذبۀ الهیه آغاز میشود که سالک را از عالم کثرت به سمت خداوند میکشاند. این جذبه، تصمیمی راسخ برای رهایی از غوغای پردغدغۀ عالم ماده در وجود سالک پدید میآورد (حسینی طهرانی، 1416ق، ص۲۴). زاد و توشۀ این سفر روحانی، مجاهده و ریاضت نفسانی است؛ چراکه گسستن از علایق مادی بسیار دشوار است و سالک باید به تدریج رشتههای وابستگی به عالم کثرت را بگسلد (حسینی طهرانی، 1416ق، ص۲۵).
این سفر عرفانی، سه مرحلۀ اصلی را دربر میگیرد:
عبور از عالم طبع: در این مرحله سالک با ریاضت از قید علائق خارجی و مادی رها میشود.
ورود به عالم برزخ (کثرت انفسیه): پس از عبور از عالم طبع، سالک وارد عالم برزخ میشود. در اینجا او مشاهده میکند که چگونه ماده و کثرات خارجی در درون خانۀ طبع او ذخایری را به ودیعه نهاده بودند؛ اینها همان موجودات خیالی و نفسانی هستند که از برخورد با کثرات خارجی به وجود آمدهاند (حسینی طهرانی، ۱۴۱۶ق، ص۲۶).
ورود به عالم روح: پس از گذشتن از عالم طبع و برزخ، سالک به عالم روح وارد میگردد (حسینی طهرانی، 1416ق، ص۲۷).
در سیر و سلوک با قویتر شدن مراقبت سالک، انوار نفسانی (نور نفس) نیز قوت مییابند (حسینی طهرانی، 1416ق، ص32). در این مرحله سالک تمام آسمان، زمین، شرق و غرب را یکپارچه روشن میبیند. در مراحل اولیه این تجلیات، چهبسا سالک نفس خود را به صورت مادی و بهعبارت دیگر، «خودش را در برابر خودش مشاهده میکند»، این مرحلۀ آغاز تجرد نفس است(حسینی طهرانی، 1416ق، ص۳۲).
علامه طهرانی تمایزی ظریف میان انواع شهود قائل میشوند. ایشان تأکید دارند که شهود موجودات برزخیه چندان شرافت و ارزشی ندارد (حسینی طهرانی، ۱۴۱۶ق، ص32). برعکس، شرافت اصلی در رؤیت نفس در عین تجرد تام و کامل است. در این مقام، نفس به تمام حقیقت مجرد خود آشکار میگردد و وجودی مشاهده میشود که مقید به زمان و مکان نیست و مشرق و مغرب عالم را فرا میگیرد. این شهود برخلاف شهودهای جزئی مراحل اولیه، از قبیل ادراک معانی کلیه است (حسینی طهرانی، 1416ق، ص۳۳).
در نهایت، سالک موفق به مشاهدۀ نفس خود و سپس صفات و اسماء الهیه میگردد و گام به گام به مرحلۀ «فناء کلی» و پس از آن به «مقام بقاء به معبود» میرسد که در این موقع حیات ابدی برای او ثابت میگردد (حسینی طهرانی، 1416ق، ص۲۷). ازاینرو تجربۀ عرفانی در منظر علامه طهرانی، فرایندی پویا و گام به گام است که با جذبۀ الهی آغاز و با وصول به مقام فنا و بقا به کمال میرسد.
3. سطوح و مراتب تجربۀهای عرفانی (مکاشفات)
تجربههای عرفانی دارای سطوح و مراتب گوناگون است که بر اساس جایگاه سالک و عالم مورد شهود، تقسیمبندی میگردد. علامه طهرانی، این عارف واصل، مکاشفات را به پنج مرتبۀ اصلی تقسیم نموده که هریک نمایانگر مرحلهای از کمال و سیر در عوالم وجودی است:
الف) مکاشفات مادیه (طبیعیه): نخستین مرتبه از مکاشفات، مکاشفات مادیه یا طبیعیه نام دارد. این نوع مکاشفات، بهمعنای اطلاع بر حقایقی است که در عالم طبیعت و ماده، مخفی هستند. علامه طهرانی این قسم را با دستاوردهای علمی و معرفتی بشر در علوم طبیعی، ریاضیات و هیئت مقایسه میکند (حسینی طهرانی، 1400ق، ص۱۶۸). این مکاشفات درواقع گشوده شدن افقی جدید در فهم قوانین مادی جهان است و اگرچه میتواند زمینۀ رشد معنوی را فراهم آورد، اما هنوز در حیطه عالم طبیعت باقی مانده و دلالتی بر کمال روحانی ندارد.
ب) مکاشفات قلبیه: با گذر سالک از عالم طبع و ورود به عالم مثال، مکاشفات به مرتبهای عالیتر صعود مییابد که آن را مکاشفات قلبیه یا مشاهدات قلبیه میخوانند. در این مرحله معانی و حقایق مجرد، درقالب صورتها و تصاویر مثالی بر قلب سالک تجسم مییابند. این نوع مکاشفه در عالم بیداری به رؤیاهای صادقه در عالم خواب شباهت دارد و نشان از فعال شدن قوای باطنی و شهودی قلب است. این مرحله، آغاز مشاهده عالم معنا و ملکوت است، اما هنوز از حقیقت محض فاصله دارد (ر.ک. حسینی طهرانی، 1400ق).
ج) مکاشفات روحیه (مشاهدات روحیه): با گذر از عالم مثال، سالک به عوالم روح و عقل قدم میگذارد و مکاشفات روحیه برای او حاصل میگردد. نشانههای آن افعال خارقالعادهای چون اطلاع بر خواطر و افکار دیگران، طیالارض، عبور از آتش و تصرف در نفوس و افکار است (حسینی طهرانی، 1400ق، ص۱۶۸). علامه طهرانی تأکید میورزند که این امور، هرچند شگفتآور، اما بههیچوجه دلالت بر وصول و کمال حقیقی سالک نمیکند؛ زیرا این مکاشفات، پیش از ورود به عالم الهی و توحید حاصل میشود و میتواند مشترک میان مؤمن و کافر باشد (حسینی طهرانی، 1400ق، ص۱۳۶). این تذکر، هشداری است برای تمییز کرامات حقیقی از استدراج. این تفکیک دقیق میان کرامات و کمال، یکی از نقاط قوت دستگاه معرفتی علامه طهرانی است. از منظر تحلیل ساختاری، میتوان استنباط کرد که ایشان با این رویکرد، درصدد است تا «سلوک قدرتمحور» را از «سلوک خدامحور» متمایز نماید. تأکید بر مشترک بودن این مکاشفات میان مؤمن و کافر، درواقع هشداری است به سالک که ابزار را با غایت اشتباه نگیرد و در دام «استدراج» و لذتهای برزخی گرفتار نشود؛ امری که در بسیاری از جریانهای نوپدید معنوی بهعنوان کمال نهایی تلقی میگردد.
د) مکاشفات سِرّیه: با عبور سالک از عالم روح و جبروت و ورود به عالم خلوص و لاهوت، مکاشفات به این مرتبه ارتقا مییابد. در این مرحله پرده از اسرار عالم وجود برداشته میشود و سالک به معانی کلی و اسماء و صفات کلیۀ الهیه دست مییابد (حسینی طهرانی، 1400ق، ص168). در این مقام، سالک با مشاهدۀ اسماء و صفات، به وحدت حقیقی جهان پی میبرد. ایشان میفرمایند که سالک ممکن است در این مرحله دریابد که تمام موجودات جهان یک علم واحد یا یک قدرت واحده است، یا در مرتبهای برتر ملاحظه کند که عالم و قادر و حی همگی یکی است و آن ذات مقدس الهی است (حسینی طهرانی، 1416ق، ص35).
هـ .) مکاشفات ذاتیه: این مرتبه، نهایت سیر و نهایت مکاشفه است که پس از کمال سالک و وصول به مقام توحید مطلق و بقاء بالله حاصل میگردد. در این مرتبه سالک به ادراک حقیقت هستی و آثار آن و همچنین به ترتیب نزول حکم و قضای الهی دست مییابد. این مکاشفات، به سالک امکان میدهد تا منشأ مشیت و وحی را درک کند و به احاطه بر تمامی عوالم نازله و کیفیت تحقق حادث و پیوند آن به عوالم ربوبی نائل شود. علامه طهرانی این مرتبه را «اتحاد وحدت و کثرت» مینامد (حسینی طهرانی، 1400ق، ص۱۶۸). این اوج معرفت است که در آن، سالک نهتنها به حقایق عالم هستی آگاهی مییابد، بلکه خود را در وحدت مطلق هستی فانی مییابد و به مقام فنای فی الله نائل میشود.
تقسیمبندی پنجگانه مکاشفات در اندیشه علامه طهرانی، صرفاً یک طبقهبندی تجربی نیست، بلکه واجد دلالتی معرفتشناختی است. بدین معنا که هرچه سالک از کثرت به وحدت نزدیکتر میشود، از تجربۀهای حسینما و شگفتانگیز به سوی شهودهای ناب توحیدی حرکت میکند. ازاینرو کثرت کرامات نه نشانۀ کمال، بلکه گاه علامت توقف در مراتب نازل سلوک است.
4. معیارهای تجربۀ عرفانی صادق از کاذب
در طریق پرفرازونشیب عرفان نظری و عملی تمییز تجربۀ عرفانی صادق از کاذب و تمیز مکاشفات رحمانی از شیطانی همواره یکی از دغدغههای اصلی سالکان و اندیشمندان بوده است. در این میان علامه طهرانی بهعنوان یکی از برجستهترین عرفای معاصر، در آثار گرانسنگ خود معیارهای دقیق و محکمی را برای این تمییز ارائه کردهاند. ایشان با نگاهی جامع به مبانی عرفان شیعی، به تبیین این موضوع پرداختهاند. در این بخش به بررسی این معیارها از منظر ایشان میپردازیم:
1ـ4. اصالت توحید و استقامت در طریق
علامه طهرانی در تبیین معیار اصلی برای تشخیص مکاشفات صحیح از رویکردی ریشهای و مبنایی بهره میبرند. به عقیدۀ ایشان، بازار مکاشفه و منامات و امور غیر عادیه در مکتب عرفای الهی رونقی ندارد؛ چراکه این امور تنها جلوههایی از مسیر هستند و نباید هدف اصلی سالک قرار گیرند (حسینی طهرانی، 1392، ج۲، ص286). معیار واقعی، ملاكات متقن عرفان و توحید است و هر آنچه با این معیار مستقیم و منطبق باشد، پذیرفته است و هر آنچه با آن مخالف آید مردود و باطل شمرده میشود. این دیدگاه نشان میدهد که عرفان حقیقی، ورای تجربیات خارقالعاده بر پایه یک استقامت فکری و اتقان در مسیر توحید استوار است. تحلیل این معیار نشان میدهد که در منظومۀ فکری علامه طهراني، «توحید»، نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه «ترازوی سنجش شهود» است. درواقع، اصل بر این است که اگر تجربهاي عرفانی به نفی واسطهها یا نفی احکام الهی منجر شود، از دیدگاه این مکتب، نه یک کشف رحمانی، بلکه یک توهم نفسانی است. این استقامت فکری که علامه طهراني بر آن پای میفشارند، نشاندهنده پیوند ناگسستنی میان «عقلانیت وحیانی» و «شهود باطنی» است.
این رویکرد، در سیره عملی ایشان نیز به وضوح مشهود است. علامه طهرانی به شدت سالکان را از پرداختن به صور برزخیه و اعتماد بر آنها برحذر میداشتند و میزان قُرب و بُعد سالک را از مبدأ هستی، استقامت فکر و اتقان طریق و احکام در مبانی میدانستهاند (حسینی طهرانی، 1392، ج۲، ص286). این تأکید بر مبانی و اصول، نشاندهندۀ آن است که تجربۀ عرفانی باید در چارچوب یک نظام فکری منسجم و محکم قرار گیرد.
2ـ4. انطباق با مصادر وحی و مبانی تشیع
یکی از مهمترین و حیاتیترین معیارهای علامه طهرانی، لزوم انطباق مکاشفات و واردات قلبیه با مصادر وحی و مبانی تشیع است. ایشان در پاسخ به این شبهه که شهود عرفا ممکن است بر پایه تخیل و توهم باشد و از اشتباه خالی نیست، تأکید میکنند که هرچند احتمال خطا در واردات قلبيه برای هر فردی وجود دارد، اما انطباق آنها با مصادر وحی و احادیث اهلبیت و اصول مسلمة حکمت متعالیه، قطعاً احتمال خطا را منتفی میسازد (حسینی طهرانی، 1386، ص73).
این معیار، مرز شفافی میان عرفان اصیل و مکاتب انحرافی ایجاد میکند. بهعقيدۀ ایشان، مکتبی که براهین عقلی و شهود قلبی را، تنها به متون دینی اکتفا کند نمیتواند به عمق حقایق عالم دست یابد؛ زیرا فهم کامل متون دینی نیز بدون توسل به مبانی گرانسنگ فلسفه و حکمت متعالیه و مفاهیم عرفان نظری و سلوک قلبی میسر نخواهد بود (حسینی طهرانی، 1386، ص73). اینجاست که علامه طهرانی ضمن تأکید بر اصالت وحی، نقش عقل و شهود را در کنار یکدیگر ضروری میدانند.
3ـ4. خطر مکاشفات شیطانی و ضرورت تشخیص
علامه طهرانی با آگاهی کامل از خطرات مسیر سلوک، ظهور مکاشفات شیطانیه و منامات و رؤیاهای كاذبه را یکی از مهمترین آفات طریق و خطرهای جدی میدانند. ایشان توضیح میدهند که شیطان با مهارت و خبرویت ابتدا با ترسیم صور حقیقی و اخبار از مغیبات، در قلب سالک جایگاهی میسازد تا پس از جلب اعتماد، او را به سوی اعمال خلاف، تشویق و نهایتاً به طور کامل تحت نفوذ خود قرار دهد. به همین دلیل تشخیص صحیح از سقیم آنها کاری ساده و درخور صلاحیت هر فرد نیست (حسینی طهرانی، 1392، ج2، ص282).
نکتۀ قابل تأمل آن است که این سه معیار در اندیشه علامه طهرانی به صورت مستقل عمل نمیکنند، بلکه یک شبکه هنجاری بههمپیوسته را شکل میدهند. توحید بدون شریعت به ذوقگرایی میانجامد، شریعت بدون استاد به جمود، و استاد بدون ولایت به انحراف. ازاینرو اصالت تجربۀ عرفانی تنها در همافزایی این سه رکن قابل تحقق است.
سیر و سلوک، تلاش مستمر برای خودسازی، حرکت در مسیر کمال و متخلق شدن به اخلاق الهی است (حسینی طهرانی، 1423ق، ص25). ازاينرو تحقق این معنا مستلزم آن است که آدمی قدم در راه نهاده و عازم سفری باطنی شود. هر سفری را ارکانی است که عبارتاند از مبدأ، مقصد و رهرو (مسافر)؛ در این میان، مبدأ این سفر عرفانی «خانۀ تاریک نفس» و رهروی ایـن مسیر نیز «نفس انسـان» است (موسوي خمینی، 1376، ص62). مقصد این هجرت معنوی نیز رسیدن به مقام «فناء فی الله و لقاء الله» است (موسوي خمینی، 1377، ص406). در نهایت، وجود خطرات سهمگین در مسیر و پیچیدگیهای سلوک، بر این ضرورت پای میفشارد که سالک باید «تجارب خویش را بر استاد عرضه کند» (وليزاده، 1399). علامه طهرانی تأکید میکنند که سالک حتماً باید مکاشفات و خوابهایش را به استاد عرضه کند؛ چراکه تشخیص صحیح از باطل تنها در صلاحیت استاد است و اگر فرد بخواهد خود به آنها عمل کند، در معرض خطای بزرگی قرار خواهد گرفت (حسینی طهرانی، 1391الف، ص94). این معیار، بر نقش محوری استاد کامل در تربیت سالک و حفظ او از آفات، تأکید دارد و نشان میدهد که مسیر تجربۀ عرفانی، امری صرفاً فردی نیست، بلکه در بستر یک سنت تربیتی و با هدایت یک رهبر آگاه صورت میپذیرد.
خلاصه اینکه از مجموع فرمایشات علامه طهرانی میتوان چنین نتیجه گرفت که معیار تمییز تجربۀ عرفانی صادق از کاذب نه در نفس تجربۀهای خارقالعاده، بلکه در سه رکن اصلی نهفته است:
۱. توحیدمحوری: انطباق کامل تجربه با اصول متقن توحید و استقامت فکری؛
2. شریعتمداری: سازگاری و انطباق آن با مصادر وحی و مبانی اصیل تشیع؛
۳. استادمحوری: عرضه و تأیید تجربه توسط استاد کامل و آگاه به آفات طریق.
این سه معیار، در کنار یکدیگر همچون سپری محافظ، سالک را از خطرات مسیر ایمن میدارند و تجربۀ عرفانی او را از قلمرو تخیلات و وساوس به ساحت شهود حقیقی و یقینی رهنمون میسازند.
5. عوامل و زمینههای کسب تجربۀهای عرفانی
عرفان یکی از گرایشهای اصیل در نهاد آدمی است و بعد معنوی انسان را پوشش میدهد. اشتیاق انسان به کمال معنوی باعث توجه جدی به عرفان گردیده است. اما ازآنجاکه عرفان باید از منابع حقیقی خود بهره ببرد و مصون از افراط و تفریط در عمل بوده و مطابق با معیارهای واقعی انسان کامل باشد؛ گاهی نزد برخی مدعیان سلوک عرفانی دچار کجرویها و خلل گردیده و به عرفان منفی گرایش پیدا کرده است (قیومزاده، 1388). در این مسیر پرفراز و نشیب، شناخت و عمل به عوامل و زمینههایی که سالک را به وادی حقیقت رهنمون میسازد از اهمیتی بسزا برخوردار است. علامه طهرانی، با نگاهی ژرف به این مسیر، سهم «ولایت» را بهعنوان کلید فتح باب توحید و رسیدن به تجربۀ عرفانی مطرح میسازند. از دیدگاه ایشان، هرگونه حرکت به سوی حقیقت جز از مجرای نورانیت اهلبیت عصمت و طهارت میسر نخواهد بود.
علامه طهرانی بر این باور بود که ظهور حقیقت توحید و ذات احدیت، در عالم کثرت، از طریق «مقام اراده و مشیت» یا همان «مقام ولایت» صورت میپذیرد. این مرتبه، سیطره بر تمامی عوالم وجود و تعینات جزئیه است. ازاینرو دستیابی به معارف الهی و شناخت حقیقی ذات پروردگار، بدون استمداد و توسل به این دریچه نورانی، امری ناممکن مینماید.
ایشان تأکید میکنند که رشد و تجرد انسانی و حرکت به سوی کمال، باید از مجرای فیض قدسی نفوس پاک اهلبيت وحی صورت پذیرد. حتی اگر سالکی بدون توجه به این نکته حیاتی، قدم در راه تهذیب و تجرد بگذارد، و حتی به دینی غیر از مذهب تشیع پایبند باشد، در نهایت به واسطه دستگیری و عنایات ائمه هدی، به صراط مستقیم هدایت خواهد شد. این باور، ریشه در این حقیقت دارد که ولایت معصومان، دروازه و مجرای فیض الهی است که حق، خود آن را برای وصول به خویش قرار داده است.
علامه طهرانی برای تأیید این اصل بنیادی، به کلام استاد خویش، سـيدعلـى قاضی طباطبائی استناد میجویند که میفرماید: «محال است سالکی بدون استمداد از ذوات مقدسۀ معصومان راه به جایی ببرد» (حسینی طهرانی، 1386، ص75). این سخن سندی محکم بر این مدعاست که توحید و ولایت، دو روی یک سکهاند و جداییشان از یکدیگر متصور نیست. از این منظر، تجربۀ عرفانی نه فقط نتیجۀ ریاضت و تهذیب نفس، که در وهلۀ اول، ثمرۀ اتصال به ولایت و برخورداری از فیض آن شجره طیبه است.
بر این اساس، میتوان گفت که در اندیشه علامه طهرانی، تجربۀ عرفانی محصول صرف ریاضت فردی نیست، بلکه رخدادی است که در بستر یک هستیشناسی ولایی تحقق مییابد. سالک نه با تکیه بر توان شخصی، بلکه با قرار گرفتن در مدار فیض ولایت به شهود حقیقی نائل میشود.
6. آسیبها و موانع تجربههای عرفانی
در مسیر پرفروغ وادی عرفان و معارف الهی، سالک تا پیش از وصول به مقام «مخلَصین»، همواره در معرض آسیبها و موانعی است که میتواند او را از مقصد اصلی دور ساخته و یـا سیر او را متوقف سازد. علامه طهرانی بهعنوان عارفی واصل و فقیهی بصیر، با نگاهی ژرف به ایـن موانع پرداخته و راهکارهای عبور از آنها را به سالکان گوشزد فرمودهاند. در دیدگاه ایشان عمده این آسیبها در چهار محور اساسی قابل بررسی است:
1ـ6. عدم اخلاص
علامه طهرانی، اخلاص را شرطی اساسی برای دستیابی به مقامات و درجات عالیه سلوک میدانند. ایشان با تفکیک اخلاص به دو قسم «خلوص دین و طاعت برای خدا» و «خلوص خود برای خدا» تأکید میکنند که تا زمانی که سالک به مرحلۀ دوم، یعنی مخلص شدن نرسد، کشف حقیقت آن گونه که باید برای او حاصل نخواهد شد. در این مقام سالک از خود و خواستههای خود حتی اگر آن خواسته معنوی باشد، عبور میکند و این همان مقام فنای ارادی در ذات حق است. چنانچه ایشان میفرمایند: «مَن أخلَص لله أربَعين صَباحاً ظهرت ينابيع الحكمـة مـنقلبـه إلى لسانه» (حسینی طهرانی، 1416ق، ص۳۴). این حدیث نبوی به همین مرحله از اخلاص اشاره دارد که در آن تمامی وجود سالک، برای خدا خالص میگردد.
2ـ6. هواهای نفسانی
یکی از بزرگترین موانع در راه عرفان، هواهای نفسانی است که خود را در قالب «طلب کرامات و مقامات» به سالک نشان میدهد. علامه طهرانی به شدت با این خواسته مقابله کرده و آن را شرک خفی میدانند. از منظر ایشان سالک حقیقی نباید برای رسیدن به کشف و کرامات، طی الارض، اطلاع از مغیبات و تصرف در کائنات، ریاضت کشیده و عملی انجام دهد؛ زیرا چنین شخصی در حقیقت، هوای نفس خود را عبادت میکند، نه خداوند را (حسینی طهرانی، 1391الف، ص55). این خواستهها هرچند در ظاهر معنوی جلوه ميکنند، اما همچون بتهایی هستند که سالک را از مقصد اصلی که لقاء الله و فنای در ذات حق است بازمیدارند. به قول ایشان، اینها مقاصدی کوچک و مادون خدا هستند که «حدش تا هنگام مرگ است و نفس به واسطۀ آنها کمال پیدا نکرده و قرب به خدا پیدا نکرده است» (حسینی طهرانی، 1391الف، ص55). حتی دیدن خوابهای خوش و مکاشفات، نباید به خواست سالک باشد و آنچه را که خداوند خود به او عطا میکند، ارزشمند است نه آنچه او طلب میکند (حسینی طهرانی، 1391الف، ص62).
3ـ6. توقف در منزلگاه شهود
بسیاری از سالکان در ابتدای مسیر، به دلیل عدم آگاهی از خطرات، در منزلگاه شهود و مکاشفات متوقف میشوند. علامه طهرانی این مکاشفات را «کلاس عبور» میدانند و هشدار میدهند که سالک نباید در لذت آنها درنگ کند و در آنجا متوقف شود. ایشان با بیان مکاشفهای از علامه طباطبائي و آيتالله گلپایگانی، این خطر را به زیبایی به تصویر میکشند. در آن ماجرا آيتالله گلپایگانی با دیدن حوریان بهشت در مکاشفهای از آنان عبور کردند و فرمودند: «دیدم که اینها بر من حراماند» (حسینی طهرانی، 1391الف، ص67). این «حرام بودن» بهمعنای ممنوعیت توقف و اشتغال به لذات است؛ چراکه هدف، رفتن به «قلۀ توحید» و خلوت با خداست، نه درنگ در سبزههای دامنه کوه.
4ـ6. افشای اسرار
کتمان سر، از شروط بسیار مهم سلوک است. علامه طهرانی افشای اسرار و واردات غیبی را آفت بزرگی میدانند که نهتنها به سالک آسیب میزند، بلکه راه دیگران را نیز میبندد. ایشان با استناد به فرمایشات سیدهاشم حداد، طلب مکاشفات و اطلاع از ضمیر دیگران را از «حظوظ نفس» برمیشمارند و بیان میدارند کـه خودنمایی در احوال باطن، امری ناپسند است (حسینی طهرانی، 1423ق، ج1، ص189). افشای سر، موجب دلسردی و از بین رفتن ایمان در افرادی میشود که ظرفیت درک آن را ندارند و به نوعی «راه بندگان خدا به خدا بسته میشود» (حسینی طهرانی، 1423ق، ج2، ص595). در ریشهیابی این آفت، میتوان چنین استدلال کرد که افشای اسرار از منظر علامه طهراني نشاندهنده نوعی نقص در فنا است. سالکی که هنوز تمایل به ابراز یافتههای خود دارد، در حقیقت هنوز گرفتار بقایای خودی و منیت است. ازاينرو کتمان سر، نه یک توصیه اخلاقیِ ساده، بلکه یک دستورالعمل برای جلوگیری از تبدیل شدن عرفان به یک ابزار تفاخر اجتماعی است.
در جمعبندی مباحث فوق از منظر علامه طهرانی، وصول به تجربۀ عرفانی حقیقی تنها زمانی میسر میشود که سالک از هرگونه خواست و ارادهای جز خواست خداوند تهی گردد و از تمام لذات و مقامات نفسانی، چه مادی و چه معنوی عبور کند. اخلاص کامل، ترک طلب کرامات، توقف نکردن در منزلگاه مکاشفات و کتمان اسرار، شاهراههایی هستند که سالک را به مقصد اصلی، یعنی لقاء الله رهنمون میسازند.
نتیجهگيري
پژوهش حاضر نشان میدهد که از منظر علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی تجربۀ عرفانی نه یک «حالت» منفرد، بلکه فرایندی نظاممند و دارای درجات است که با جذبۀ الهی آغاز و با فنای کلی و بقاء بالله به اوج میرسد. این فرایند در پنج مرتبۀ مکاشفات (مادیه تا ذاتیه) و در بستر سیر و سلوک متجلی میگردد. معیارهای تشخیص عرفان صادق از کاذب در این نظام سهگانه است: توحیدمحوری، شریعتمداری و استادمحوری، و ولایتِ اهلبیت نقش محوری و فیضآور در تحقق معرفت عرفانی را ایفا میکند. همچنین آفاتِ راه ازجمله طلب کرامات، توقف در منزل شهود، افشای اسرار و عدم اخلاص را بهعنوان مانعهای اصلی وصول تبیین میکند و بر لزوم عرضۀ تجارب به استاد و سنجش آنها نسبت به نص و عقل تأکید میورزد.
بر این اساس، میتوان ادعا کرد که منظومه فکری علامه طهرانی امکان ارائه یک «الگوی بومی سنجش تجربۀ عرفانی» را فراهم میآورد، الگویی که همزمان از ذوقگرایی عرفاننما و عقلگرایی خشک فاصله میگیرد و میتواند مبنای نظری مطالعات عرفانی معاصر قرار گیرد.
همچنین پیشنهادات زیر میتوانند در جهت بهرهگیری بیشتر از اندیشۀ عرفانی علامه طهرانی کمک نمایند.
ـ انجام مطالعات تطبیقی و پدیدارشناختی برای بازشناسی اشتراکات و افتراقات دیدگاه علامه طهرانی با دیگر رویکردها؛
ـ تدوین چارچوب آموزشی برای تربیت استادان راهنما و ارزیابی مستمر واردات عرفانی.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین (1369). وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام. مشهد: علامه طباطبایی.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین (۱۳۹۱الف). آیین رستگاری: مباحثی از سیر و سلوک و عرفان اسلامی. تهران: مکتب وحی.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین (1391ب). مهر فروزان: شرححال و کلمات عرفانی علامه طباطبایی. تهران: مکتب وحی.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین (1392). رساله اجتهاد والتقلید. تهران: مکتب وحی.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین (1400). رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم. مشهد: علامه طباطبایی.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین (۱۴۱۶ق). رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب. مشهد: علامه طباطبایی.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین (1423ق). روح مجرد. مشهد. علامه طباطبایی.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدمحسن (1392). اسرار ملکوت. تهران: مکتب وحی.
- حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین (1386). حریم قدس. در مباحث عرفان و سیر و سلوک. قم: عرش اندیشه.
- حقی، علی و احمدیان، سوری واحد (1392). تجربۀ دینی و رابطه آن با تجربۀ عرفانی. پژوهشهای فلسفی ـ کلامی، 2، 37-57.
- رضایت، غلامحسین، و دیگران (1401). ماهیت معنویت اسلامی با رویکرد تربیتی. پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، 54، 239ـ278.
- غلامعلی، اسدالله و رزازیفر، علیرضا (1401). بررسی امکان بازنمایی تجربۀ عرفانی شرق دور در سینما. پژوهشنامه عرفان، 27، 137ـ157.
- فلاحزاده، ابوذر و همکاران (1402). تبیین فقهی مبانی سلوک در سیر توحیدی انسان از دیدگاه علامه طهرانی. مبانی فقهی حقوق اسلامی، ۱، ۴49-465.
- فنایی اشکوری، محمد (1396). تجربۀ عرفانی و شهود باطنی. ذهن (ویژهنامه فلسفۀ عرفان)، 2، 157ـ181.
- قیومزاده، محمود (1388). راستیآزمایی سلوک معنوی در اندیشه امام خمینی(ره). پژوهشهای اعتقادی کلامی، 14، 131ـ166.
- موسوی خمینی، سیدروحالله (1376). شرح چهل حدیث. چ سیزدهم. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
- موسوی خمینی، سیدروحالله (1377). شرح حدیث جنود عقل و جهل. تهران: مؤسسۀ تنظـیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
- وکیلی، هادی (1389). چیستی و ویژگیهای تجربۀ عرفانی. حکمت معاصر، 2، 107ـ119.
- ولیزاده. مهدی (1399). جایگاه استاد در ابعادشناختی و رفتاری سیر و سلوک عرفانی. ادیان و عرفان، 1 (53)، 245ـ264.




