انوار معرفت، سال 1404، جلد چهاردهم، شماره اول، پیاپی 28، بهار و تابستان, صفحه‌ها 73-92

    مقایسۀ خلوت در عرفان اسلامی و تنهایی انسان معاصر تشابه‌ها و تفاوت‌ها

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ حسن سعیدی / دانشیار گروه ادیان و عرفان دانشکده الهیات دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران / h-saeidi@sbu.ac.ir
    شقایق حسینی / کارشناس ارشد عرفان تطبیقی، دانشگاه شهید بهشتی / shaghayeghhosseini532@yahoo.com
    doi10.22034/erfani.2026.5003622
    چکیده: 
    انسانِ معاصر که خویشتن را گرفتار در گرداب صنعت و مدرنیته اسیر می‌بیند، برای رهایی از این دامِ دهشت‌زا، در جست‌وجوی کانونی آرامش‌بخش است؛ کانونی که با روی‌آوری به آن بتواند بر اضطراب‌ها فایق آید. وی با چنین هدفی، احیاناً از جامعه فاصله می‌گیرد و انزوا را برمی‌گزیند. جریان‌های معنویت‌گرا، برای پاسخ به این نیاز، با ارائه آموزه‌های خود می‌کوشند از این رنجِ بشر بکاهند. آموزه «خلوت‌گزینی» در عرفان اسلامی نیز گونه‌ای از تنهایی است که درخور مقایسه با تنهایی انسان معاصر است. تاکنون تحقیقی در خصوص مقایسه خلوت در عرفان اسلامی و تنهایی انسان معاصر انجام نشده است. هدف پژوهش حاضر، که با روش توصیفی ـ تحلیلی و با اتکا بر منابع کتابخانه‌ای انجام شده، این است که تشابه‌ها و تمایزهای این دو را در‌ بخش «انگیزه‌ها، روش‌ها، اهداف و آثار» واکاوی نماید. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که گرچه تنهایی انسان معاصر از جهاتی واجد امتیازاتی است، اما ازآنجاکه تنهایی وی ناشی از بحران‌هایی است که با آن دست ‌به ‌گریبان است، پیامدهای منفی بسیاری، مانند حس پوچی و اضطراب شدید را به دنبال دارد. گرچه خلوت عارفانه نیز از جهاتی درخور نقد است، اما بالنده است؛ زیرا عارف که با معبود و معشوق خویش ارتباط دارد، در خلوت خود تنها نیست.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Comparison of Solitude in Islamic Mysticism and the Loneliness of Contemporary Man; Similarities and Differences
    Abstract: 
    Contemporary man, who finds himself trapped in the whirlpool of industry and modernity, is in search of a calming center to escape this terrifying trap; a center to which he can turn to overcome his anxieties. With such a goal, man may distance himself from society and choose isolation. Spiritualist movements, in order to respond to this need, try to reduce this human suffering by presenting their teachings. The doctrine of "seclusion" in Islamic mysticism is also a type of loneliness that is comparable to the loneliness of contemporary man. So far, no research has been conducted on the comparison of solitude in Islamic mysticism and the loneliness of contemporary humans. Using a descriptive-analytical method and relying on library resources, this research examines the similarities and differences between the two in the section "motives, methods, goals, and effects." The research findings show that although the loneliness of contemporary man has some advantages in some ways, since his loneliness is caused by the crises he is struggling with, it leads to many negative consequences, such as a sense of emptiness and severe anxiety.
    References: 
    • Svendsen, Lars (2017). A Philosophy of Lone lines. Reaktion books.
    • Tomšik, Robert (2015). "Relationship of lone liness and meaning of life among adolescents", in Current Trends in Educational Science and Practice VIII, International Proceedings of Scientific Studies. Nitra: UKF.
    متن کامل مقاله: 

    مقایسۀ خلوت در عرفان اسلامی و تنهایی انسان معاصر
    تشابه‌ها و تفاوت‌ها
     حسن سعیدی          / دانشیار گروه ادیان و عرفان دانشکده الهیات دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران    h-saeidi@sbu.ac.ir 
    شقایق حسینی / کارشناس ارشد عرفان تطبیقی، دانشگاه شهید بهشتی    shaghayeghhosseini532@yahoo.com
    دريافت: 18/11/1404 - پذيرش: 04/03/1405
    چکیده
    انسانِ معاصر که خویشتن را گرفتار در گرداب صنعت و مدرنیته اسیر می‌بیند، برای رهایی از این دامِ دهشت‌زا، در جست‌وجوی کانونی آرامش‌بخش است؛ کانونی که با روی‌آوری به آن بتواند بر اضطراب‌ها فایق آید. وی با چنین هدفی، احیاناً از جامعه فاصله می‌گیرد و انزوا را برمی‌گزیند. جریان‌های معنویت‌گرا، برای پاسخ به این نیاز، با ارائه آموزه‌های خود می‌کوشند از این رنجِ بشر بکاهند. آموزه «خلوت‌گزینی» در عرفان اسلامی نیز گونه‌ای از تنهایی است که درخور مقایسه با تنهایی انسان معاصر است. تاکنون تحقیقی در خصوص مقایسه خلوت در عرفان اسلامی و تنهايی انسان معاصر انجام نشده است. هدف پژوهش حاضر، که با روش توصیفی ـ تحلیلی و با اتکا بر منابع کتابخانه‌ای انجام شده، این است که تشابه‌ها و تمایزهای این دو را در‌ بخش «انگیزه‌ها، روش‌ها، اهداف و آثار» واکاوی نماید. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که گرچه تنهایی انسان معاصر از جهاتی واجد امتیازاتی است، اما ازآنجاکه تنهایی وی ناشی از بحران‌هایی است که با آن دست ‌به ‌گریبان است، پیامدهای منفي بسیاری، مانند حس پوچی و اضطراب شدید را به دنبال دارد. گرچه خلوت عارفانه نیز از جهاتی درخور نقد است، اما بالنده است؛ زیرا عارف که با معبود و معشوق خویش ارتباط دارد، در خلوت خود تنها نیست.
    کليدواژه‌ها: خلوت‌‌گزینی، عارفان، احساس تنهایی، انسان معاصر.

    مقدمه
    انسان با توجه به ساختار وجودی خویش، موجودی کمال‌پذیر است و پیوسته در دریای کمال‌طلبی شناور است. گرچه در این مسیر با امواجی توفنده و سهمگین روبه‌رو است، اما روی‌آوری به عوامل موفقیت و شیوه مواجهه با موانع، سکویی برای دستیابی وی به مراتب کمال است. در این راستا، کنش‌ها و روش‌ها در حوزۀ فردی، در تعالی روح نقشی اساسی دارند.
    از منظر عارف، خودشناسی یکی از مهم‌ترین این روش‌ها به‌شمار می‌رود؛ زیرا بدون شناخت حقیقت خویش، حرکت به سوی کمال ممکن نخواهد بود. بااین‌حال، خودشناسی امری صرفاً نظری نیست، بلکه نیازمند شرایطی است که انسان را از اشتغالات بیرونی و هیاهوی روزمره رها سازد و امکان التفات عمیق به خویشتن را فراهم آورد. در سنت عرفان اسلامی، یکی از مهم‌ترین سازوکارهای تحقق این التفات درونی، «خلوت‌گزینی» است. به موازات آن، انسان معاصر نیز در فرایند مدرنیته به گونه‌ای به خلوت‌گزینی روی آورده است که از آن به «تنهایی انسان معاصر» یاد می‌شود. سؤال اساسی این است که خلوت در عرف عرفان اسلامی با تنهایی انسان معاصر چه نسبتی دارد؟ ازآنجاکه انسان موجودی اجتماعی است، توجه به این مسئله درخور اهمیت است که آیا توصیه‌های عرفانی به خلوت و خلوت‌گزینی با شأن اجتماعی وی سازگار است؟ آیا خلوت موجب تضییع سرمایه‌های انسانی نمی‌شود؟ از سویی، تنهایی انسان معاصر چگونه رخ می‌دهد و چه آثار و پیامدهایی به دنبال دارد؟ وجوه اشتراک و تمایز تنهایی و خلوت کدام است؟ در نگاهی کلی می‌توان گفت خلوت در عرفان اسلامی گونه‌ای از تنهایی است که می‌تواند سکوی پرش سالک شود. گرچه «تنهایی فیزیکی» که معلول جبر اجتماعی است، ممکن است ناخوشایند یا خوشایند باشد، اما «احساس تنهایی» که مسئله‌ای عاطفی ـ روانی است، به هیچ‌وجه خوشايند نیست. در فرایند تحقیق، به عوامل، روش‌ها، اهداف، تفاوت‌ها و تشابه‌های این دو رویکرد و آثار و نتایج خلوت‌گزینی نزد عارف مسلمان و تنهایی انسان معاصر پرداخته می‌شود؛ اما پیش از تبیین معنای واژگان محوری، به پیشینۀ مسئله می‌پردازیم. جست‌وجوها نشان می‌دهد گرچه مقالاتی با محوریت «اجتماعی، روان‌شناختی، اخلاقی و عرفانی» در مورد خلوت و تنهایی نگاشته شده است، اما رویکرد این مقالات به مسئله با رویکرد این تحقیق متفاوت ‌است: «غربت و چله‌نشینی عارفان با تأکید بر ویژگی‌هاي بصری چله‌خانه‌های عرفان اسلامی» (رزاق‌زاده شبستري و همکاران، 1401)؛ «جمع عارفانه میان خلوت و جلوت» (اختري و حسن‌زاده کريم‌آباد، 1399)؛ «خلوت در حرای دل» (نيک‌پناه و نوري، 1395)؛ «عزلت عرفانی در روایات» (دولت‌آبادي، 1395)؛ «بررسی خلوت و تحول آن در تصوف اسلامی» (فتاحي و پازوکي، 1393)؛ «بررسی وجوه تنهایی در آثار داستانی بلقیس» (منگلي، 1403)؛ «تحلیل تنهایی در سه مجموعه شعر شفیعی کدکنی» (کشفي‌نيا و همکاران، 1402).
    تاکنون پژوهشی مستقل که به مقایسۀ ابعاد و آثار خلوت در عرفان اسلامی و تنهایی انسان معاصر بپردازد، انجام نشده است، ازاین‌رو این اثر فاقد پیشینه مي‌باشد.
    1. معنا‌شناسی واژگان محوری
    1ـ1. خلوت
    در فرهنگ‌نامه‌های عمومی، «خلوت» را مأخوذ از تازی، به‌معنای تنهایی و انزوا، شبستان و خوابگاه و اتاق مخصوص، و جای خالی از اغیار شمرده‌اند (نفیسی، ۱۳۵۵، ج2، ص1396).
    در اصطلاحِ عرفان، خلوت مجموعه‌ای از چند گونه مخالفت با نفس و تحمل ریاضت شمرده شده است؛ مانند تقلیل و کاهش خور و خواب و طعام، روزه‌داری روزها، کم‌گویی، فاصله گرفتن از مردم، مداومت یاد خداوند ملکِ علاّم و نفیِ خواطر (سجادی، ۱۳۷۵، ص۳۵۹).
    2ـ1. عزلت
    در عرفِ دین و عرفان، خلوت هم‌معنای «عزلت» دانسته شده و صورتی متعالی از تنهایی‌ گزیدن، کناره‌گیری و دوری‌گزینی از خلق است؛ به‌گونه‌ای‌که سالک، غیرِ خدا را نبیند و در نهان‌خانه دل با خداوند هم‌سخن گردد (کاشانی، ۱۳۷۹، ص۱۳۲).
    ... گرچه عارفان عموماً میان عزلت و خلوت تفاوت معنایی قائل نبوده و این دو را یکی می‌دانند، اما به لحاظ تقدم و تأخر، قائل به تفاوت‌اند.
    ابن‌عربی در سنجش معنایی و نسبت عزلت و خلوت، عزلت را مقدمۀ خلوت شمرده، می‌گوید: مراد از «عزلت» که مقدمۀ خلوت است، تمرین نفس بر انفراد و قلتِ طعام و منام و کلام و حفظ قلب از خواطر متعلقه به اَکوان (دل ‌بریدن از تعلقات) است. وی بالاترین احوال عزلت را خلوت می‌داند (ابن‌عربی، ۱۳۶۷، ص52ـ54)؛ زیرا سالک در این فرایند سلوکی، در مرحلۀ نخست با روی‌آوری به عزلت، از دلبستگی‌ها، فاصله (فیزیکی و روحی) می‌‌گیرد. و از این رهگذر به خلوت با محبوب خویش می‌‌رسد؛ زیرا با قطع تعلقات و بریدن از دلبستگی‌‌ها بستر برای خلوت با مراد و معشوق مهیا می‌‌گردد. به اعتقاد عارف شبستری، سالک در مرحلۀ نخست باید خس و خاشاک وجودی خویش را از عرصۀ حقیقت وجودی‌اش باید فرو روبد تا به مراد خویش نائل آید.
    وجود تو همه خار است و خاشاک
            برون انداز از خود جمله را پاک

    برو تو خانۀ دل را فرو روب
            مهیاکن مقام و جای محبوب

    چو تو بیرون شدی او اندر آید
            به تو بی‌تو جمال خود نماید

    (شبستری، 1382، جواب سؤال 5 ابیات 397-399).
    به تعبیر ابن‌ترکه و عبدالحق اردبیلی (شارحان گلشن راز)، سالک هنگامی می‌تواند به خلوت سرای مراد خود درآید و به مشاهده و مناجات با او راه یابد که دل خویش را از خس و خاشاک غیریت پاک سازد؛ زیرا تا زمانی که ذره‌ای از سالک باقی مانده باشد، نمی‌‌تواند در منازل طریق وحدت مطلق ره بپیماید و به مشاهدۀ جمال حق نائل نمی‌‌شود (شبستري، 1382، ص296).
    ... بنابراين، خلوت و عزلت قرابت معنایی بسیار نزدیکی دارند و وجه تمایز آنها اندک است و مقصود ما نیز همان خلوت و عزلت مورد قبول اکثر عارفان است.
    2. پیشینۀ خلوت در عرفان اسلامی
    عارفان مسلمان، عمل خلوت‌گزینی خود را مستند به سیره پیامبران، به‌‌ویژه پیامبر اسلام می‌دانند و معتقدند همۀ پیامبران و اولیا در آغاز سیر حال خویش، خلوت گزیده‌اند (رازی، ۱۳۸۹، ص۲۸۱). پیامبر اکرم نیز پیش از بعثت، هر سال مدتی را در غار حرا به خلوت و عبادت می‌گذراند که آن را «تَحَنُّث» (پرستش و نیایش) می‌نامند.
    لکن کاشانی، که خلوت به روش متصوفه را ازجمله مستحسناتِ ایشان دانسته است، معتقد است که سنت پیامبر صحبت و همنشینی بوده و صحابه نیز به همین شیوه عمل می‌کرده‌اند، اما با غروب آفتاب رسالت، دنیاطلبان بر اثر دلبستگی‌‌ها به جاه و مقام فریفته شدند و از حق فاصله گرفتند و این محجوبان از حق در عرصه‌‌های حضور گام نهادند و حجاب راه گشتند و اهل معنا نیز از این چنین جمع‌‌هایی که بندگی دنیا را در سر داشتند، فاصله گرفتند و به اعتزال و انزوا گرویدند و درنتیجه، معنویت به خاموشی گرایید و دلدادگان به حقیقت به اعتزال و انزوا گرویدند، وگرنه اعتزال و انزوا سیرۀ رسول خاتم نبوده است. کاشانی می‌‌گوید: «آفتابِ رسالت که به حجاب غیب متواری گشت، روزگار به جایی رسید که صحبت و همنشینی مهجورٌ‌عنه و خلوت محبوب شد و طالبان حق به جهت سلامت دین، خلوت اختیار کردند» (کاشانی، ۱۳۹۴، ص۱۶۰).
    3. رویکردها به خلوت
    در یک نگاه تاریخی به سابقة خلوت‌‌نشینی و عزلت‌گزینی در اسلام، صوفیان و عارفان مسلمان به دو دسته تقسیم می‌‌شوند:
    موافقان عزلت‌‌گزینی عزلت را اعراض از خلق و رفتن به خلوتگاه می‌دانند که موجب تبری از محبت غیر، در نظر آوردن کردارهای نکوهیدۀ خود، دوری از مخالطت با مردم و ایمن گردانیدن خلق از بدی خود می‌شود (هجویری، 1387، ص99). از منظر قشیری در بیان وجه خلوت و غزلت گفته است که سالک باید به جهت سلامت خلق از شر خود خلوت اختیار کند و نه بر عکس؛ چراکه در حالت اول، نشانگر تواضع وی است و در حالت دوم، فضل خود را می‌بیند و سبب تکبر می‌شود (قشیری، 1374، ص154). علاء‌الدوله سمنانی خلوت را در رفتن راه طریقت، تمامی شریعت، معدن معرفت، سرمایۀ محبت، نزدیکی به حق، انقطاع از هستی خود و اتصال به حضرت حق، کشتن نفس و شقاوت و گشادن آب از سرچشمۀ سعادت معنا می‌‌کند (سمنانی، ۱۳62، ص۲۹۸).
    مخالفان عزلت‌گزینی بر آنند که عزلت، امری ناپسند و انس‌ گرفتن و الفت‌ داشتن برتر از عزلت است. هجویری ازجمله صوفیانی است که بر این باور است که کناره‌‌گیری نابجا و نکوهیده از جامعه در سیر و سلوک واقعی جایی ندارد، تنهایی مطلق در نگاه او ممکن نیست؛ چراکه شخص هر قدر هم تنهایی را پیشه کند، اندیشۀ برخی از امور در ذهن فرد موجود است و تفاوتی میان اندیشۀ یک چیز با خود آن وجود ندارد. به همین سبب، دل بایست مأنوس تنهایی گردد (هجویری، 1387، ص127).
    اما این گروه که مخالفِ خلوت شمرده می‌شوند، اصلِ خلوت را نفی نکرده‌اند، بلکه کناره‌گیری تام را مردود می‌دانند؛ زیرا افراط در خلوت‌گزینی و رهبانیت در فرهنگ دینی اسلام مذموم است. انسانِ سالک با حضور در جمع و در مصاحبت با دیگران نیز قادر است خلوتی با حق‌تعالی داشته باشد.
    در این میان، مولوی نیز عزلت را نکوهش می‌‌کند و معتقد است افراد آدمی برای جمع شدن کنار هم بنا ساخته‌‌اند: مصطفی صلوات الله علیه کوشش در جمعیت نمود که مجمع ارواح را اثرهاست بزرگ و خطیر، که در وحدت و تنهایی آن حاصل نشود و سرّ اینکه مساجد را نهاده‌‌اند تا اهل محله آنجا جمع شوند تا رحمت و فایده افزون باشد و خان‌‌ها را جداگانه برای تفریق است و ستر عیب‌‌ها فایده آن همین است و جامع را نهادند تا جمعیت اهل شهر آنجا باشد و کعبه را واجب کردند تا اغلب خلق عالم از شهرها و اقلیم‌ها آنجا جمع گردند (مولوی، 1385، ص79-80).
    گروه نخست را می‌توان طرفدار «خلوتِ آفاقی» یا همان عزلتِ حسی دانست، و گروه دوم را طرفدار «خلوتِ انفسی» یا عزلتِ قلبی نامید.
    با توجه به آنچه مطرح شد، آنچه به خلوت در برابر حضور در جامعه ارجحیت می‌بخشد، کناره‌گیری صحیح به‌ منظور تقرب به خداوند، باز شناختن خویشتن و تقویت نیروی معنوی و درونی است و تنهایی مورد پسند دین، کناره‌گیری و دوری از تمامی مردم، حتی صالحان نیست؛ چراکه خداوند ما را به همدلی و ارتباط فی‌ الله با مؤمنان امر فرموده است. بنابراین، اگر تعامل با مردم دارای فوایدی چون زنده‌ نگه‌ داشتن علوم، یادگیری احکام دین، یادآوری ولایت امامان، تجدید عهد با ایشان و همدلی و ارتباط در راه خدا باشد، نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه از امور پسندیده نیز محسوب می‌شود (سعادت‌پرور، ۱۳۸۲، ج۴، ص۱۶۱–۱۶۳).
    4. انواع خلوت
    پیش از این اشاره شد که با توجه به شیوه و نوع رویکرد عارفان به خلوت از یک منظر، خلوت به دو قسم آفاقی و انفسی تقسیم می‌شود.
    1ـ4. خلوت انفسی
    در این‌گونه خلوت که به‌معنای انس دائمی به حق و پرهیز از التفات باطنی به خلق است، سالک که به‌ظاهر در جمع قرار دارد، لکن در باطن جز به یاد حق نفس برنمی‌آورد (اعتمادی‌نیا، 1399، ص38-53). این‌گونه خلوت را در عرف عرفان «انقطاع دل» نامیده‌اند. سالک گرچه به‌ظاهر با خلق است، اما دل در گرو حضرت حق دارد و در همه حال با خداست (قشیری، 1374، ص99).
    2ـ4. خلوت آفاقی
    این قسم از خلوت به دوری گزیدن از خلق برای مدتی اشاره دارد که این زمان در سلوک عرفانی اغلب چهل روزه صورت می‌گیرد و در عرف عرفان از آن به چله‌نشینی یاد می‌کنند، که می‌تواند بستری برای پایش خود و دوری از رذائل و کسب کمالات روحی باشد.
    که ‌ای صوفی شراب آنگه شود صاف
            که در شیشه بماند اربعینی

     (حافظ، بی‌تا، غزل 438).
    این قسم از خلوت‌گزینی در ابتدا در مکان‌هایی نظیر غارها، کوه‌ها و بیابان‌ها صورت می‌گرفت، اما به تدریج و پس از شکل‌گیری نهاد تصوف، این شکل از خلوت در مکان‌های مخصوص مانند خانقاه و... انجام می‌شد (قشیری، 1374، ص 154).
    3ـ4. اهداف خلوت
    مهم‌ترین رکن در خلوت‌گزینی، هدف آن است. اما این هدف چگونه محقق می‌شود، مسئله‌ای درخور دقت است. برنامه‌های سالک به هنگام خلوت یکی از عناصر مهم در این عرصه است. فراتر از آن، نیت سالک به هنگام خلوت است؛ اینکه سالک با چه هدف و نیتی به خلوت روی آورده است، در درجۀ نخست قرار دارد. نیت خالص در خلوت امری مهم تلقی می‌شود؛ زیرا در نگرش عرفان، عارف در اندیشۀ تقرب به پروردگار، ره می‌پیماید. اگر نیت وی با اغراض دنیوی و حتی اخروی هم آمیخته شود، خلوت برای شخص رهاورد چندان مثبت به دنبال نخواهد داشت و قرب و لقای حق محقق نخواهد شد.
    به تعبیر سهروردی، سرّ خلوت نشستن در آن است که انسان از عالم شهادت به غیب بازگردد و هدف خلوت صدق و راستی و اخلاص است. و اگر خلوت بر مدار شریعت نباشد، ممکن است پس از بیرون آمدن از خلوت منکر نماز و روزه شود (سهروردی، 1364، ص100ـ101).
    گرچه از نظر عارف، خلوت مهم است، اما نکاتی مهم در این خلوت‌گزینی حائز اهمیت است که اگر با موازین یادشده همراه باشد، وی را به مطلوب می‌رساند و اگر رعایت نشود، برای وی پیامدهایی به دنبال دارد.
    4ـ4. رهاورد خلوت
    خلوت‌گزینی، صرفاً عملی با آداب ظاهری نبوده و دارای دو گونه رهاورد معنوی و دنیوی می‌باشد.
    الف. فراغت ذکر و فکر
    فراغت ذکر و فکر اولین رهاورد مثبت خلوت که در قسم معنوی می‌گنجد، این است که در اثر خلوت، فراغت ذکر و فکر حاصل می‌شود. ذکری و فکری که جز خدا چیزی در آن نیست. در این صورت، سالک بر اثر ارتقاء وجودی به ساحت همنشینی و انس با حق گام می‌نهد و همنشین خداوند متعال می‌گردد. انس با حق، از برترین آثار خلوت است (غزالی، 1393، ج1، ص436).
    ب. رهایی از گناهان زبانی
    رهايي از گناهان زباني، رهاورد دیگر خلوت است که می‌تواند ابعاد دنیوی و معنوی را دربر گیرد، به تأثیرپذیری انسان در ارتباط با دیگران بازمی‌گردد؛ زیرا انسان در معاشرت‌های اجتماعی ممکن است صفات پسندیده یا نکوهیده را کسب کند و ویژگی‌های اخلاقی دیگران در او تأثیر گذارد. ازاین‌رو خلوت به‌عنوان یک شیوه سلوکی، زمینۀ رهایی از گناهانی چون غیبت، شنیدن غیبت، تهمت، بدزبانی، ناسزاگویی و دیگر صفات ناپسند را فراهم می‌آورد (غزالی، 1393، ج1، ص438).
    ج. رهایی از آزار دیگران
    انسان سالک که در اثر معاشرت و مخالطت گرفتار بدگمانی‌ها و رنجش‌هایی از سوی دیگران شده است، در جریان خلوت از این امور رهایی می‌یابد؛ زیرا هنگامی‌که اعمال و رفتار وی در زندگی درک نشود، درباره او نادرست قضاوت می‌کنند و به گونه‌ای از آرامش روحی و روانی دست می‌یابد (قشیری، 1374، ص153-155).
    د. تواضع
    نفس آدمی که اماره بالسوء است، بر اثر رشد قوایی همچون شهوت و غضب، ممکن است جلوه‌گری کند و فرعونیت خود را نشان دهد و به مبارزه با مقام سرّ آدمی برمی‌خیزد. در این هنگام، باید نیروی سرّ آدمی تقویت گردد تا نفس از مقام فرعونیت فرو افتد. نقش بستن صفت تواضع در جان سالک، یکی دیگر از رهاوردهای خلوت است. اگر نیت خلوت به‌منظور مصون ماندن خلق از بدی‌ها باشد، سبب تواضع در فرد می‌شود (قشیری، 1374، ص153-155).
    هـ . تجمیع حواس
    از دیگر نتایج خلوت‌گزینی، تجمیع حواس است. مسیر هجرت از خلق و وصول به حق در اثر خلوت صحیح رخ می‌دهد و در پی از میان برداشته شدن تعلقات دنیوی و اخروی و بر اثر تجمیع قوا، حجاب‌های میان فرد و حق برداشته شده و طبق حدیث رسول‌ خدا، دل وی مستعد دریافت حکمت می‌شود (العبادی، 1347، ص108ـ109).
    و. صیانت قوای ظاهری و تقویت قوای باطنی
    در فرایند سلوکی خلوت، جسم که به ‌مثابه روزنه‌‌های نفس است، علاوه بر آنکه در این فرایند سلوکی کنترل می‌شود، می‌تواند موجب تقویت قوای باطن گردد؛ زیرا خلوت در نگه داشتن چشم از نظر به شهوت، نگه داشتن پا از رفتن به سمت حرام، نگه داشتن دست از داد و ستد حرام و نگه داشتن گوش از شنیدن حرام نقش اساسی دارد و در اثر بسته شدن حواس ظاهر بر افعال حرام، حواس باطن سالک نیز فعال می‌گردد.
    ز. جمعیت دل و رهایی از تفرقه و تشویش خاطر
    خلوت عرفانی، که به‌معنای بریدن از تعلقات و دلبستگی‌‌هایی است که حجاب و رهزن سالک‌اند، موجب می‌‌شود که سالک با نقطۀ وحدت بپیوندد و درنتیجه از پریشان‌‌خاطری و تفرقه رهایی باید.
    باز آی که بی‌روی تو‌ای شمع دل افروز
            در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

    در صومعۀ زاهد و در خلوت صوفی
            جز گوشۀ ابروی تو محراب دعا نیست

    (حافظ، بي‌تا، غزل 51، ابیات 6 و 12 ص75).
    ن. خالی شدن از رغبت به دنیا و زهد ورزیدن
    در نگرش عارف، پس از تجربۀ فاصله‌گیری از تعلقات و دلبستگی‌ها و تمرین و ممارست نفس بر خودکنترلی در جریان خلوت‌نشینی، ضمیر و نهان انسان به زلالی می‌گراید و چشمه‌های حکمت از دل به زبان جاری می‌شود. این امر زمانی میسر می‌شود که غبار از صفحه دل فرو ریزد و سرزمین دل از اغیار خالی شود. دل باید خالی باشد تا چیزی درون آن جای گیرد؛ زیرا دل آدمیان مملو از حب دنیاست (باخرزی، 1383، ص293ـ294).
    5ـ4. پیامدهای منفی خلوت
    گرچه در نگاه نخست، خلوت در نگرش عارفان، عنصر سلوکی بس مهم شمرده می‌شود و دارای نتایجی گرانسنگ است، اما از سوی دیگر، اگر به‌درستی پایش نشود، ممکن است پیامدهایی نامطلوب داشته باشد و چنانچه سالک انگیزه و هدفی متعالی از خلوت نداشته و فاقد اخلاص باشد، خلوت نه‌تنها موجب کمال و عامل رهایی‌بخش او نخواهد بود، بلکه او را به قهقرا می‌برد. چه‌بسیارند کسانی که در این مسیر راه گم کرده و هدف را به فراموشی سپردند. ازاین‌رو ضروری است تا آفات خلوت را بشناسیم.
    باید به این حقیقت اذعان داشت که انسان در اثر معاشرت و مخالطت و با استعانت از دیگران، ممکن است در عرصه‌های اجتماعی به کمالات و امتیازاتی دست یابد، اما خلوت‌گزینی سالک گاه سبب می‌شود که احیاناً این کمالات را از دست بدهد.
    الف. بازماندن از یادگیری و یاددهی
    در عرف عرفان، حرکت سالک باید همراه با یقظه باشد و یقظه نیز ارتباط مستقیم با معرفت و آگاهی دارد. اگر سالک آن میزان از علمی را که برای او واجب است کسب نکرده باشد، عزلت برای وی حرام است (غزالی، 1393، ج1، ص445). 
    ب. محروم ماندن از منفعت یافتن و سود رساندن
    حضور فرد در جمع، راهی برای کسب درآمد و انفاق یا صدقه دادن به دیگران است و موجب می‌شود که به لحاظ مادی و معنوی به دیگری سود برساند یا خود وی بهره‌مند شود، اما سالک با خلوت‌گزینی این زمینه‌های اجتماعی را از خود سلب می‌کند و از دستیابی به منافعی اعم از مادی و معنوی محروم می‌ماند (غزالی، 1393، ج1، ص450).
    ج. محرومیت از تأدیب نفس
    در عرف عرفان، ناخوشایندی‌ها و رنج‌هایی که سالک از جانب مردم متحمل می‌شود، روشی برای ریاضت و تأدیب نفس او شمرده شده است. اگر در اثر ارتباط با مردم ناملایمتی بدو برسد و تلافی نکند، نفس وی بر تحمل دشواری‌ها توانمند می‌شود و بر اثر ورزیدگی نفسانی می‌تواند به‌آسانی از مشکلات عبور کند (غزالی، 1393، ج1، ص451). عارفان، این بردباری را «مرگ اسود» نامیده‌اند که گونه‌ای از مرگ اختیاری است. در این رویکرد نه‌تنها سالک، از آزار دیگران رنجیده‌خاطر نمی‌شود، بلکه به دلیل اینکه همۀ امور را در دائره و قلمرو ارادۀ محبوب می‌‌داند و از آن لذت می‌‌برد. «و قد صنف العرفا الموت اصنافا اربعه: احدها الموت الاحمر... ثانیها الموت الابیض... ثالثها الموت الاخضر... رابعها الموت الاسود و هو احتمال الاذی من الخلق... و لم یَتَالَّم نفسُه بل یَلتَذّ به لکونه یراه من المحبوب» (سبزواری، 1372، ص430ـ431).
    اما در نگاه کل، قرار گرفتن عارف در خلوت، زمینۀ تربیتی رشد با ابعاد مختلف آن (عاطفی، عقلانی، معنوی) را از وی سلب می‌کند.
    د. محرومیت از ثواب‌های مترتب بر اعمال جمعی
    یکی دیگر از آفات خلوت، محروم ماندن سالک از ثواب اعمالی مانند شرکت در عبادات جمعی، نماز جمعی، عیادت و تشییع جنازه و دعوت شدن به تهنیت و تعزیت و مانند آن است (غزالی، 1393، ج1، ص452).
    هـ . از دست دادن تجارب اجتماعی
    با توجه به اینکه انسان موجودی اجتماعی است، کسب مهارت و تجارب گوناگون در گرو حضور در جمع است که بر اثر مخالطت با دیگران پدید می‌آید. عقل عرفی در درک مصالح دین و دنیا کافی نیست و آن را جز از طریق تجربه و ممارست نمی‌توان کسب کرد. پس شخص ابتدا باید از طریق تجربه، معارفی را کسب کند و این تجربه می‌تواند از رهگذر مخالطت و تعامل با مردم و تعلّم و یادگیری رخ دهد. گرچه برخی کمالات را می‌توان از طریق شنیدن احوال کسب نمود و نیازی به مخالطت با خلق نیست (غزالی، 1384، ص518).
    و. گرفتاری در دام خاطرات شیطانی
    ازآنجاکه در هنگام خلوت، گاه ممکن است حجب کنار رفته و نور هر مرحله بر قلب عارف اثر بگذارد و غیبی پس از غیب دیگر بر او مکشوف شود و مکاشفاتی برای وی حاصل شود. در این صورت تمایز بین خاطر ربانی و خاطر شیطانی بسیار دشوار است و این لغزنده‌ترین مسیر خلوت است. علاءالدوله کدورتی را که در مسیر سلوک ایجاد می‌شود، حاصل اموری چون غلبه نفس و شیطان، عدم دوام ذکر، خالی نکردن دل در مقام مراقبه از وسوسه و به کمال نرساندن مقام محاسبه می‌داند (سمنانی، 1362، ص325ـ328). بنابراین، خلوت‌‌گزینی، ذاتاً با رفع خواطر شیطانی تلازم ندارد، بلکه احیاناً ممکن است به‌عنوان حجاب و رهزن سالک، وی را از هدف اصلی، دور سازد. ازاين‌رو نباید پنداشت که صرف خلوت‌گزینی و انجام یک سری امور، سالک را به مقصود می‌رساند. در این میان به این مهم نیز باید توجه داشت که هر شخص با توجه به نیت، ظرفیت روحی و استعداد کسب کمالاتی که دارد، در دستیابی به اهداف خلوت به توفیقاتی دست خواهد یافت.
    ز. ضعف روابط خانوادگی
    فرو کاستی و ضعف روابط اجتماعی و خانوادگی و ازهم‌گسیختگی خانواده، از نتایج منفی خلوت دائم است. این‌گونه خلوت در عرفان ناب محمدی و علوی فاقد ارزش است. شاهد این ادعا در داستان عثمان بن مظعون، صحابه پیامبر دیده می‌شود که همسر او ناراضی و شاکی از خلوت او بود و پیامبر نیز نسبت به رفتار وی ابراز ناخوشنودی کرد و با حضور در جمع مردم از این رفتارها اعلام تبری نمود (طبری، 1412ق، ج7، ص7).
    ن. بی‌تفاوتی اجتماعی
    با توجه به اینکه سالک در فرایند خلوت‌‌گزینی، از جمع فاصله می‌‌گیرد. لذا اگر عارف سالک دارای ثبات در مقام نباشد، درنتیجه این خلوت‌گزینی، بستر برای همدلی، همفکری و هم‌افزایی با دیگران از میان می‌رود و توفیق خدمت به خلق را که از مظاهر حضرت حق و عیال‌الله‌اند از کف می‌دهد. انسان خلوت‌گزیده بر اثر قطع ارتباط با دیگران، مجال اندیشیدن و هم‌افزایی با آنها را از کف می‌دهد.
    5. معنا‌شناسی انسان معاصر
    پیش از آنکه به مفهوم‌شناسی انسان معاصر بپردازیم، ابتدا به بستر اجتماعی که انسان معاصر در آن رشد کرده است نگاهی گذرا می‌اندازیم. در عرصۀ اجتماعی، سه رویداد را می‌توان سرآغاز شکل‌گیری عصر مدرن دانست:
    1) کشف آمریکا؛
    2) اصلاح دینی و تأثیر آن بر سایر حوزه‌ها و اختراع تلسکوپ؛
    3) علوم جدید که از دل این اختراع به وجود آمده‌اند.
    به‌رغم آنکه علم‌گرایی (Scientism) در عصر حاضر رهاورد‌‌هایی برای انسان داشته است. این سه واقعه به گفتۀ آرنت بیگانگی جهان را مشخص کردند. البته واقعۀ پیشرفت علوم بیش از دو واقعۀ دیگر به تحلیل وی کمک می‌‌کند؛ زیرا نشان می‌‌دهد که چگونه در عصر مدرن، مردم از یک جهان مشترک و برساختۀ خودشان در دو جهت فاصله گرفتند: یکی بیرون به سمت فضا و دیگر درون به سمت خویشتن (جانسون، 1398، ص68-69).
    جان‌مایۀ مطالب فوق آن است که انسان معاصر همان انسان متأثر از تکنولوژی و پیشرفت علوم است که زمینۀ آن رنسانس و عصر روشنگری و اهمیت یافتن عقلانیت و انسان‌گرایی بوده است.
    اما انسان معاصر کیست؟ شاید به نظر رسد که اصطلاح «انسان معاصر» نیاز به تعریف ندارد، اما ضرورت این موضوع بدان جهت است که انسان معاصر به ‌سبب ویژگی‌هایی که در اثر تحولات جهان امروزی کسب نموده، با گونه‌ای از خلأ معنا همراه است؛ زیرا به واسطۀ این ویژگی‌ها با بحران‌های جدی روحی، روانی و یا مشکلات جسمی روبه‌رو است که یکی از آنها تنهایی است. ازآنجاکه حل یک مسئله در مرحلۀ نخست، در گرو شناخت آن است. ازاين‌رو برای رهایی انسان از این بحران روحی، روانی، توجه به ویژگی‌های انسان معاصر که گاه برخی از آنها به نقاط ضعف وی تبدیل شده است، راهگشاست.
    1. التفات انسان معاصر به علم تجربی: نگاه مشکل‌گشایانه به علم تجربی در همۀ شئون آدمی و انتظار معجزه‌گری از تکنولوژی که رهاورد دانش تجربی است، موجب می‌شود که برخی ابعاد وجودی وی که در شعاع و گستره دانش‌های تجربی جای نمی‌گیرند، ناشناخته و مغفول واقع شوند.
    2. انسان معاصر که در فضای جریان فرهنگ اقتصادگرای حاکم بر غرب، رشد کرده است، با الهام از این رویکرد اقتصادمحور و با نگرش سود‌‌گرایی دنیوی در این فضای سرمایه‌داری به سر می‌‌برد. این مسئله گرچه از یک منظر موجب رشد در ابعاد زندگی مادی شده است، اما از سوی دیگر، خلأ معنا را به دنبال داشته است که موجب بحران روحی وی شده است.
    3. زندگی سکولار: غلبۀ جریان علم‌‌گرایی، موجب شده است که انسان معاصر، با نگرشی عرفی‌‌گرایی و سکولاریستی، دین را در عرصۀ اجتماعی، امری بی‌‌معنا بشمارد و نهایتاً آن را از صحنۀ زندگی زدوده است.
    4. انسان‌گرایی: بسترهای علمی، اجتماعی و اقتصادی غرب موجب بروز و ظهور مکاتب مختلف فلسفی و روان‌شناختی شده است. ظهور اندیشۀ انسان‌گرایی در غرب نیز یکی از این پیامدهاست. اومانیسم یا انسان‌گرایی در زندگی انسان معاصر به این معناست که همه چیز باید به نحوی در خدمت انسان باشد. بنابراین در اندیشۀ اومانیستی، انسان به لحاظ اوصاف اخلاقی، شأن خدایی پیدا کرده است.
    5. خصلت فردگرایی: فردگرایی که در مقابل جمع‌گرایی قرار دارد. به این معناست که نه‌تنها همه چیز باید در خدمت انسان باشد، بلکه باید در خدمت فرد انسان قرار گیرد؛ یعنی جامعۀ انسانی واجد حق نیست، بلکه فرد انسانی است که واجد این حق است. ازجملۀ این حقوق، حق آزادی است. گرچه این نکته درخور یادآوری است که همه ویژگی‌های فوق در یک انسان به صورت جمعی ممکن است وجود نداشته باشد (ملکیان، 1381، ص18ـ19).
    6. معنا‌شناسی تنهابودن و احساس تنهایی
    ازآنجاکه دو واژۀ «تنهایی» و «احساس تنهایی» در برخی ویژگی‌ها تفاوت‌هایی دارند، نمی‌توان آنها را به یک معنا دانست. ممکن است تصور شود که «احساس تنهایی» مترادف و هم‌معنای «تنها بودن» است، اما احساس تنهایی از منظر تجربی با تنها بودن تلازم ندارد. توجه به تفاوت معنایی واژه‌های «احساس تنهایی» و «تنها بودن» ازآن‌رو حائز اهمیت است که اگر شخصی معنای این دو واژه را نداند و احساس تنهایی را تجربه کند، ممکن است برای درمان این احساس، راهکار متناسب و مطلوب با آنچه را احساس کرده است، نیابد یا از راهکاری نادرست برای حل این مشکل استفاده کند؛ زیرا فردی که به‌سبب تنهایی انفسی، احساس تنهایی می‌کند، نیازی به حضور در هر اجتماعی از آدمیان ندارد، بلکه نیاز دارد در جمع‌هایی حضور داشته باشد که از منظرهای مختلف (ذهنی، احساسي و...) با آنها احساس نزدیکی و مشابهت می‌کند؛ درحالی‌که فردی که به‌سبب تنهایی فیزیکی تنهاست، نیاز دارد در اجتماع آدمیان حضور داشته باشد (اسونسن، ۱۳۹۷، ص42ـ48).
    بنابراین، هیچ تلازمی میان «تنهایی فیزیکی» و «احساس تنهایی» وجود ندارد؛ یعنی «تعداد افراد پیرامون فرد» تأثیری در تجربۀ «احساس تنهایی فرد» ندارد. نتیجه آنکه احساس تنهایی یک پدیدۀ ذهنی است. فرد زمانی «احساس تنهایی» می‌کند که ارتباطات رضایت‌بخش با اطرافیانش ندارد؛ خواه به دلیل فقدان روابط اجتماعی باشد، خواه به دلیل فقدان صمیمیت (اسونسن، ۱۳۹۹، ص20ـ26).
    «تنهایی» در عرصۀ ادبیات رایج امروزی به دو معنا به کار رفته است: 1. تجربۀ رنج بردن از ضعف برقراری ارتباط با دیگران؛ 2. تفاوت میان روابطی که افراد تجربه نموده‌‌اند و روابطی که دوست دارند تجربه نمایند (Tomsik, 2015, p. 8). بدین معنا رابطه‌‌ای که شخص با افراد دارد با رابطه‌‌ای که به ایجاد آن اشتیاق دارد متفاوت بوده و زمانی که در برقراری ارتباط حس رضایتمندی نداشته باشد، احساس تنهایی می‌‌کند. حس تنهایی توأم با نوعی رنج است که از نقصان در روابط فرد با دیگران ناشی شده و نوعی پاسخ حسی است به این واقعیت که نیاز آدمی به ارتباط داشتن با دیگران برآورده نشده است. اگر فرد در برقراری ارتباط با دیگران، حس رضایتمندی نداشته باشد، «احساس تنهایی» می‌‌کند. در نگرش اسونسن وجه مشترک میان تعاریف گوناگون تنهایی«حس درد» یا اندوه ناشی از منزوی یا تنها ماندن و درک خود فرد از عدم نزدیکی به دیگران است (Svendsen, 2017, p. 14-21). در این تجربۀ ذهنی، فرد در درون خودش احساس خلأ می‌‌کند.
    7. آثار تنهایی در انسان معاصر
    1ـ7. رهاوردهای مثبت تنهایی
    به‌رغم برخی پیامدهای منفی تنهایی، اما در نگاهی عام، و فارغ از برخی مختصات موردی، تنهایی، آثار و نتایجی مثبت نیز به همراه دارد و هر انسانی کم یا بیش به‌تنهایی فیزیکی نیاز دارد؛ یعنی نیاز دارد که گاه تنها باشد و در تنهایی با خود گفت‌وگو کند و بیندیشد. این گفت‌وگوي با خود دارای آثار مثبت است:
    الف. واکاوی علل رفتار
    آدمی با واکاوی خود می‌تواند منشأ بسیاری از کرده‌ها و ناکرده‌های خود و منشأ بسیاری از احساسات، عواطف و اعتقادات خود را بیابد.
    ب. ارزیابی کنش‌ها
    انسان در طول زندگی نسبت به دیگران داوری‌هایی کرده است که این داوری‌ها یا در مقام نظر متوقف مانده یا به عمل کشانده شده است. در تنهایی خویش، می‌تواند این داوری‌ها را مورد بررسی و ارزیابی دقیق قرار دهد.
    ج. رجوع به گذشتۀ وجود
    چون آدمی در میان جمع، چاره‌ای جز زندگی در حال ندارد، اما اگر تنها باشد، می‌تواند با ارادۀ خود به گذشته بازگردد و از آن درس بگیرد (ملکيان، 1380).
    د. شناخت ضعف‌ها و توانایی‌ها
    ازآنجاکه فرد در تنهایی به تحلیل درون خود می‌پردازد (هریس، 1399، ص22)، می‌تواند به ضعف‌ها و توانایی‌های شخصی خود پی ببرد. اینکه در کجا ضعیف و در کجا قوی عمل کرده، چه استعدادهایی دارد و کجا شکست خورده است (ملکيان، 1380).
    هـ . تقویت روح و روان و تاب‌آوری
    ازآنجاکه انسان ساختاری عاطفی دارد، گرچه تنهایی برای وی رنج‌آور است، یکی از آثار مهم آن، تقویت روحیه و بالا رفتن ظرفیت وجودی اوست (قنبری، 1390، ص117).
    و. تقویت بینش و آینده‌نگری
    انسان که در جریان تنهایی از دیگران بریده است، می‌تواند از رهگذر تأمل، آینده را با بصیرتی بیشتر ببیند و به راز و رمز و راه‌های موفقیت بیندیشد.
    ز. توجه به مسئولیت خود
    احساس تنهایی چگونه زیستن و عمل کردن را به انسان می‌آموزد تا بتواند مسئولیت تک‌تک اعمال خود را بر دوش گیرد (ملکيان، 1380). تنهایی موجب انتظار نداشتن از دیگران می‌شود و سبب می‌شود انسان تمام استعدادهایش را به کار گیرد تا خود را اداره کرده و برای مشکلاتش راه‌حلی بیاندیشد (قنبری، 1390، ص116).
    ن. تنهایی عاملی نیروبخش است
    تنهایی ما را از فشار همنوایی و همرنگی با دیگران رها می‌سازد و فضایی در اختیارمان می‌گذارد تا به ژرف‌ترین اشتیاق، حقیقی‌ترین لذت و کارآمدترین زندگی دست یابیم و پس از بازگشت به جمع، خود بهتری داشته باشیم (هریس، 1399، ص10).
    2ـ7. پیامدهای منفی تنهایی
    اما تنهایی در انسان معاصر پیامد‌های منفی بسیار به دنبال دارد که در این اثر نمی‌توان به تفصیل به آن پرداخت. مانند اضطراب، روی‌آوری به مواد مخدر، گریز از مدرسه (در سنین کودکی و نوجوانی)، افسردگی، اعتیاد به الکل، سطح پایین اعتمادبه‌نفس (اناری، 1387، ص12)، رفتارهای پرخاشگرانه (گریپو، 1367، ص58)، خودکشی، ضعیف شدن روابط خانوادگی، احساس تهی بودن در زندگی اجتماعی، بی‌‌تفاوتی اجتماعی (خسروخاور و کاشي، 1380، ص10ـ12)، همدلی نکردن با دیگران، پس زدن کمک‌‌های عاطفی و عملی دیگران، هراس از حضور در اجتماع، بروز رفتارهای ضداجتماعی، شکاک بودن به گفتار دیگران، پرتوقعی از دیگران، واکنش شدید به طرد شدن ازسوی دیگران (اسونسن، 1397، ص70ـ74).
    8. شباهت‌‌های خلوت عرفانی و تنهایی انسان معاصر
    نفس آدمی ماهیت و حقیقتی سیال با ویژگی کمال‌پذیری در حد مظهریت اسماء الهی دارد. این حقیقت سیال دارای شئون و ساحت‌‌های مختلف وجودی (خیال، وهم، عقل، سِرّ...) است. روی آوردن نفس به هر یک از این ساحات وجودی می‌‌تواند بر اثر عوامل بیرونی و یا شعب گوناگون خود نفس رخ دهد، ازاين‌رو نفس بر اثر تفرد و گرایش به وحدت می‌‌تواند به نتایجی مطلوب برسد. راز دستیابی به این کمالات وجودی نفس را باید در ساختار ماهوی خلوت جست‌وجو کرد؛ زیرا نفس آدمی که امری مجرد است با سایر مجردات متفاوت است. سایر مجردات، تجرد یقفی (ایستا) دارند، اما نفس آدمی، تجردی پویا (لایقفی) دارد که پیوسته رو به رشد است. این رشد نیز در خلأ رخ نمی‌‌دهد، بلکه بر اثر قرار گرفتن در برخی بسترها تحقق می‌‌یابد. یکی از این بسترها، بستر تفرد و تمرکز و خلوت و تنهایی است که می‌‌تواند در بروز کمالات نفس مؤثر و راهگشا باشد و امروزه در اندیشه‌‌های عرفانی شرقی بر تفرد و تمرکز تأکیدی ویژه دارند.
    اما این روش خلوت عرفانی و تنهایی در دوران معاصر از جهاتی با یکدیگر شباهت‌ها و اختلاف‌هایی دارند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:
    1ـ8. بازتوجه به خود
    به تعبیر ادیث وارتون، شاید مشابه‌ترین حالتِ تنهاییِ مثبت با خلوت، این باشد که خودمحوری، رکن اساسی هر دو را تشکیل می‌دهد. وی خودمحوری را به‌معنای توجه به خویشتن می‌داند؛ یعنی انسان، خود را در مرکز زندگی خویش قرار دهد و این امر به‌‌هیچ‌وجه نباید به خودخواهی بینجامد (هریس، ۱۳۹۹، ص۱۹). نتیجۀ این عمل، آرامش و رضایتی است که انسان در تنهایی خود می‌یابد. همچنین، نتیجۀ توجه به خویشتن در خلوت عرفانی و تنهاییِ انسانِ مدرن آن است که انسان، کاستی‌های خویش را جبران می‌کند و درواقع «خلوت و انزوا مجالی برای تأمل و بازاندیشی دربارۀ خویشتن است» (اسونسن، ۱۳۹۷، ص۱۲۸). گرچه در خلوت عرفانی، با توجه به پیش‌زمینه‌های اختیاری و انتخابی آن، این آثار برجسته‌تر است.
    2ـ8. فاصله گرفتن از توقعات اجتماعی
    یکی از ثمرات مشترک خلوت عارفانه و تنهاییِ انسان معاصر، ایجاد زمینه‌ای برای رها شدن از انتظارات اجتماعی و درنتیجه تقویت شخصیت است. تنهاییِ انسان معاصر و خلوت عارفانه، هر دو، آدمی را از طلب و توقعات دیگر مردمان حفظ می‌کنند (اسونسن، ۱۳۹۷، ص۱۲۸). این مسئله در تقویت روحیه و افزایش ظرفیت وجودی شخص، نقشی مؤثر دارد.
    3ـ8. خلوت و تنهایی؛ بستری برای بازتوجه به سایر ابعاد وجودی
    آدمی گاه در دام دلبستگی‌ها چنان گرفتار می‌شود که خود را محصور و محدود به نیازهای ظاهری می‌کند، اما از ابعاد دیگر وجودیِ خویش، مانند نیازهای معنوی و روحی، غافل می‌گردد. به تعبیر و تعلیل قرآن، راز دوزخی شدن آدمیان، همانا غفلت است: «أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (اعراف: ۱۷۹).
    4ـ8. محاسبۀ نفس
    خلوت و تنهایی، هر دو زمینه‌ساز این امر هستند که آدمی به کردار خویش در زندگی بیندیشد. انسان می‌بایست در هر شبانه‌روز، وقتی را معین کند تا در آن به محاسبۀ نفس خویش بپردازد و طاعات و معاصی خود را موازنه نماید؛ اگر خود را مقصر یافت، خویشتن را مورد عتاب قرار دهد و چنانچه اعمال وی نیکو باشد، شکر پروردگار به‌جا آورد (نراقی، ۱۴۰۰ق، ج۱، ص۶۹۴). نتیجۀ این عمل، همان خودشناسی است که امری مهم و بنیادین قلمداد می‌شود.
    9. تفاوت‌های خلوت عرفانی و تنهایی انسان معاصر
    به‌رغم وجوه اشتراک خلوت و تنهایی، این دو از جهاتی با یکدیگر متمایزند که در ادامه به آنها پرداخته می‌شود.
    1ـ9. تفاوت در هدف
    گرچه جدایی از جمع، هدف مشترک انسان معاصر و عارف است، اما جدایی عارف از دیگران برای تعالی روحی، جمعیت دل، ایجاد صفای دل و تقرب به خدا و جلوگیری از توجه به هر آنچه غیر خداست، صورت می‌گیرد. در این نگرش، قلب آمادۀ پذیرش نور الهی می‌شود. خلوت عرفانی تلازم با بریدگی از جمع ندارد. این نگرش به خلوت در سیرۀ پیامبر اسلام و امامان معصوم به‌خوبی مشهود است؛ زیرا در همان حال که در ارتباط با خلق نقش هدایتی داشتند با معبود خویش نیز خلوت و پیوندی ژرف داشتند.
    هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای
            من در میان جمع و دلم جای دیگر است

    (سعدی، 1372، ص435).
    اما انسانِ معاصر معمولاً تنهایی را با چنین انگیزه‌ای اختیار نمی‌کند، و هدف او گریز از دیگران، به‌سبب عدم برقراری ارتباطِ مورد انتظار خویش است. ازهمین‌رو در «ذات تنهایی»، گونه‌ای نقص و کاستی نهفته است، درحالی‌که در خلوت‌گزینی، نوعی گشایش و انبساط روحی وجود دارد. در فرایند خلوت، فرد از همه‌ چیز دست می‌کشد و احساس رهایی می‌کند (اسونسن، ۱۳۹۷، ص۱۲۸)، درحالی‌که ممکن است انسانِ معاصر در تنهایی خود ضرورتاً چنین هدفی را دنبال نکند. حتی انسانی که در جایگاه خلوت قرار گرفته و با محبوب خویش دمساز شده است، به دیگران که جلوه‌های معشوق‌اند، با دیدۀ لطف و محبت می‌نگرد.
    2ـ9. تفاوت در آثار و کارکردها
    الف. احساس رنج در تنهایی
    یکی دیگر از تفاوت‌های تنهایی با خلوت‌گزینی عارفانه، احساس رنج است. تنهایی معمولاً توأم با رنج، ناراحتی و تجربه‌ای منفی است، درحالی‌که خلوت عارفان توأم با احساس و تجربه‌ای خوشایند و مثبت است. در تجربۀ تنهاییِ انفسی، فرد از تنهایی خویش ناخشنود است و به لحاظ روحی و ذهنی رنجیده بوده و احساس پوچی و اضطراب را تجربه می‌کند. اما عارف، از رهگذر خلوت‌گزینی و با رعایت شرایط آن، به مراتبی از کمال دست می‌یابد و به شهود و فراتر از آن، به کشف و حضور نائل می‌شود. ازاین‌رو در فروغ عشق عارفی که با حق خلوت کرده است، درد و رنج هیچ نمود و جلوه‌ای ندارد.
    1. رسیدن به این مرتبه، آرامش و اطمینانی را برای عارف به همراه می‌‌آورد که در تنهایی انسان معاصر وجود ندارد.
    2. ازآنجاکه یکی از علل مهم خلوت‌گزینی «تقویت ارتباط با خداوند و امر قدسی» است، خلوت‌گزینی باعث سازندگی و تقویت روحی و تهذیب نفس می‌شود که در فاصله گرفتن از رذایل اخلاقی مؤثر است. اما تنهاییِ انسانِ معاصر لزوماً چنین چیزی را به همراه ندارد؛ زیرا انسان در حالت تنهایی خود می‌تواند هر چیزی، حتی رذایل اخلاقی، را بپروراند (اسونسن، ۱۳۹۹، ص۱۵۵) و از این جهت، تنهایی می‌تواند آفتی برای کمال اخلاقی انسان محسوب شود.
    3. یکی دیگر از تفاوت‌های خلوت‌گزینیِ عارفانه و تنهایی انسان معاصر در بُعد کارکردها، «منزوی شدن انسان معاصر» و بازداشتن او از هرگونه حضور در اجتماع است که خود باعث بی‌تفاوتی اجتماعی و کاهش همدلی با دیگران می‌شود، اما در خلوت‌گزینی (از نوع خلوت انفسی)، که دل و ذهن عارف سرشار از یاد خدا است، درحالی‌که در میان آدمیان قرار دارد، می‌کوشد لحظه‌ای از پرداختن به مسائل خلق خدا باز نماند، به‌ویژه که رضایت خدا را در گشایش امور و مشکلات خلق خدا می‌داند که تجلیات خداوند هستند. نمونه‌هایی از این‌گونه خلوت‌گزینی را در سیره و روش پیامبر اکرم و ائمۀ اطهار می‌توان مشاهده کرد که با وجود خلوت درونیِ خود با خدا، هرگز از توجه به دیگران غفلت نمی‌کردند.
    4. کارکرد دیگر مهم خلوت، «حذف انانیت و خودمحوری» از وجود عارف است؛ زیرا در شرایط خلوت، خود را در برابر معبود هیچ می‌بیند، خودِ حقیقی او شکل می‌گیرد و از دام خودِ غیرواقعی رها می‌شود. اما تنهاییِ انسانِ مدرن از نوع خودبیگانگی است که رهاورد صنعت و مدرنیته بوده و نتیجۀ آن پوچی و اضطراب است و در نهایت ممکن است به خودکشی نیز ختم گردد.
    ب. تفاوت در اختیاری و تحمیلی بودن شرایط
    گرچه در ادبیات و آثار عرفانی، درِ اختیار به روی سالک ناگشوده معرفی شده است.
    رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
            که بر من و تو درِ اختیار نگشادست

    (حافظ، بي‌تا، غزل 94).
    اما این نگرش با انتخابی بودن خلوت عرفانی ناسازگار نیست؛ زیرا عارف با مبادی ارادی خود به خلوت روی آورده است و ارادۀ وی نیز در سپهر توحید افعالیِ حضرت حق می‌گنجد و مؤثر بودن حضرت حق نیز با اسباب تأثیر که آن هم از سنت‌های حضرت حق و در دامنۀ فیض او ظهور می‌نماید، منافات ندارد. ازاين‌رو خلوت‌گزینیِ عارف، مختارانه است و مقصود از اختیار عارف در اینجا، عمل و شیوۀ سلوکی است که فارغ از سرخوردگی و ضعف در برقراری روابط اجتماعی صورت گرفته است، و به سبب عنصر اختیار، هم در قسم انفسی و هم در آفاقی از خلوت خود خرسند است.
    لکن انسان معاصر، خواه در تنهایی آفاقی (بخش جبرگرایانه) و بیشتر در انفسی، نوعی نارضایتی را به دوش می‌کشد؛ چراکه تنهایی به وی تحمیل شده است. در خلوت عارفانه، یک اختیار و همراهی و رضایتمندی درونی از انجام خلوت حس می‌شود، حال آنکه در تنهاییِ انسان مدرن، این تنهایی جنبۀ تحمیلی داشته و نارضایتی درونی آن سبب می‌شود که تنهاییِ خویش را با روش‌هایی کاذب به نمایش بگذارد، که به شکل موارد زیر ظهور و نمود دارد: استعمال دخانیات، گریز از جامعه و محیط کار، اعتیاد به الکل، اعتیاد به فضای مجازی، رفتارهای پرخاشگرانه، خودکشی، شکاک بودن به گفتار دیگران، واکنش شدید به طرد شدن ازسوی دیگران برخی از پیامدهای منفی تنهاییِ انسانِ معاصر است که در خلوت عرفانی، دامن عارفان خلوت‌گزین را نمی‌گیرد؛ زیرا عارف مسلمان در گونه‌های خلوت خویش، حتی در صورت طرد از جامعه، احساس تنهایی رنج‌آور ندارد؛ زیرا در درون خود با محبوب و معشوق حقیقی‌اش در ارتباط است؛ بر خلاف انسانِ معاصر که به دلیل عدم چنین پیوند وجودی با سرچشمۀ آرامش‌بخش، احساس پوچی آزاردهنده، گریبانگیر اوست و احیاناً با پندار رهایی خویش، در دام خودکشی می‌افتد.
    ج. شهرت‌طلبی
    در تجربۀ «احساس تنهایی»، فرد برای فرار از تنهایی به شهرت روی می‌آورد و برای آنکه از حس تنهاییِ خود بکاهد، سعی در کسب مقام می‌نماید، اما یکی از اهداف مهم خلوت‌گزینی، دوری از شهرت‌طلبی است؛ زیرا عارف باید با شهوتِ شهرت‌طلبی بستیزد (باخرزی، ۱۳۸۳، ص294).
    نتیجه‌گیری
    تنهاییِ انسانِ معاصر با خلوت عرفانی مشابهت‌هایی دارد، اما از جهاتی تفاوت‌هایی نیز دارد و کاملاً با یکدیگر تصادق ندارند. خلوت و تنهایی موجب می‌شوند انسان از برخی بسترهای اجتماعی که می‌تواند در آنها به کمالات و برخورداری‌هایی برسد، محروم گردد.
    خلوت عرفانی، با توجه به ویژگی‌هایش، یک تنهاییِ بالنده است و برای بازگشت انسان به خود، انرژی فزاینده‌ای به وی می‌بخشد؛ درحالي‌که تنهاییِ انسان معاصر در بسیاری مواقع ناشی از بحران‌هایی است که وی با آنها دست به گریبان است و ناشی از فاصلۀ اجتماعی او با دیگران می‌باشد.
    خلوت عرفانی، با توجه به هدف که سمت‌گیری به سوی حقیقت متعالی جهان، یعنی خداوند است امیدآفرین است؛ زیرا انسان با وجود خداوند احساس تنهایی نمی‌کند و او را پیوسته حامی و همراه خویش می‌داند: «و هو معکم اینما کنتم» (حدید: ۴). عارف در جریان خلوت خود، با ایجاد فضایی معنوی و همراه با عشق و امید به پروردگار، به شادابی و نشاط می‌رسد.
    اما در احساس تنهایی که برآمده از علل مختلف اجتماعی، خانوادگی و روانی است، این ویژگی به چشم نمی‌آید. 

    References: 
    • قرآن کریم.
    • اختری، سیدرسول و حسن‌زاده کریم‌آباد، داود (1399). جمع عارفانه میان خلوت و جلوت. معرفت، 268، 5ـ27.
    • اناری، آسیه (1387). اثربخشی نمایش درمانگری در کاهش احساس تنهایی و نارضایتی اجتماعی. روانشناسی ایرانی، 18 (5).
    • ابن‌عربی، محیی‌الدین (1367). ده رساله. ترجمه، تصحیح و تعلیقات نجیب مایل هروی. تهران: مولی.
    • اسونسن، لارس (1397). فلسفۀ تنهایی. ترجمۀ شادی نیک‌رفعت. تهران: گمان.
    • اسونسن، لارس (1399). فلسفۀ تنهایی. ترجمۀ خشایار دیهیمی. تهران: فرهنگ نشر نو.
    • اعتمادی‌نیا، مجتبی (1399). در خلوت عارفان چه می‌گذرد؟ فرهنگی، 4، 38–53.
    • باخرزی، یحیی بن احمد (1383). اوراد الاحباب و فصول الاداب. به کوشش ایرج افشار. چ دوم. تهران: دانشگاه تهران.
    • جانسون، پاتریشیا آلتنبرند (1398). فلسفه هانا آرنت. ترجمة خشایار دیهیمی. تهران: فرهنگ نشر نو.
    • حافظ، شمس‌الدین محمد (بی‌تا). دیوان اشعار. چ دوم. تهران: حافظ.
    • خسروخاور، فرهاد و کاشی، محمدرضا (1380). فردیت جدید در غرب یا خود جدید. کتاب ماه، 41و42، 9ـ15.
    • دولت‌آبادی، فاطمه (1395). عزلت عرفانی در روایات. مطالعات ادبیات، عرفان و فلسفه، 2 (2)، 43ـ49.
    • رازی، نجم‌الدین (1389). مرصاد العباد من المبدأ إلی المعاد. به اهتمام محمدامین ریاحی. تهران: علمی و فرهنگی.
    • رازی، نجم‌الدین (1390). آداب الصوفیه السائر الحائر. به اهتمام مسعود قاسمی. تهران: طهوری.
    • رزاق‌زاده شبستری، سولماز و همکاران (1401). غربت و چله‌نشینی عارفان با تأکید بر ویژگی‌های بصری چله‌خانه‌های عارفان اسلامی. مطالعات هنر اسلامی، 46، 147ـ164.
    • سبزواری، ملاهادی (1372). شرح الاسماء الحسنی. تحقیق نجقلی حبیبی. تهران: دانشگاه تهران.
    • سجادی، جعفر (1375). فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی. چ سوم. تهران: طهوری.
    • سعادت‌پرور، علی (1382). سر الاسراء شرحی بر حدیث معراج. ترجمۀ محمدجواد وزییف. تهران: احیا کتاب.
    • سعدی، مصلح‌الدین (1372). کلیات سعدی. تهران: امیرکبیر.
    • سمنانی، علاءالدوله (1362). العروه لاهل الخلوه و الجلوه. تصحیح نجیب مایل هروی. تهران: مولی.
    • سهروردی، عمر بن محمد (1364). عوارف المعارف. به اهتمام قاسم انصاری. تهران: علمی و فرهنگی.
    • شبستری، محمود (1382). گلشن راز. تحقیق کاظم دزفولیان. تهران: طلایه.
    • طبری، محمد بن جریر (1412ق). جامع البیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دارالمعرفه.
    • عبادی، قطب‌الدین ابو مظفر منصور بن رشید (1347). التصفیه فی الأحوال المتصوفه (صوفی‌نامه). تصحیح غلامحسین یوسفی. تهران: فرهنگ ایران.
    • غزالی، ابوحامد (1384). احیاء علوم الدین. ترجمۀ مؤیدالدین محمد خوارزمی. به کوشش حسین خدیوجم. تهران: علمی و فرهنگی.
    • غزالی، ابوحامد (1393). کیمیای سعادت. به کوشش حسین خدیوجم. چ پنجم. تهران: علمی و فرهنگی.
    • فتاحی، زکیه و پازوکی، شهرام (1393). بررسی خلوت و تحول آن در تصوف اسلامی. ادبیات عرفانی و اسطوره‌شناختی، 34 (10)، 15ـ42.
    • قشیری، عبدالکریم بن هوازن (1374). رساله قشیریه. تصحیح بدیع‌الزمان فروزان‌فر. ترجمۀ ابوعلی حسن بن احمد عثمانی. چ چهارم. تهران: علمی و فرهنگی.
    • قنبری، بخشعلی (1390). رنج تنهایی در مثنوی معنوی. پژوهش زبان و ادبیات فارسی، 2، 95ـ120.
    • کاشانی، عزالدین محمد بن علی (1394). مصباح الهدایۀ و مفتاح الکفایۀ. تهران: سخن.
    • کشفی‌نیا، سیدعلیرضا و همکاران (1402). تحلیل تنهایی در سه مجموعه شعر محمدرضا شفیعی کدکنی (آیینه‌ای برای صداها، هزاره دوم آهوی کوهی و طفلی به نام شادی). پژوهش زبان و ادبیات فارسی، 70، 23ـ51.
    • گریپو، دنیل (1367). تنهایی درمانی. ترجمۀ صدف شجیعی. تهران: خط خطی.
    • ملکیان، مصطفی (1380). تنهایی، سکوت و عشق. روزنامه ایران، سال هفتم، شماره ۱۹۷۱.
    • ملکیان، مصطفی (1381). مؤلفه‌های انسان مدرن. بازتاب اندیشه، 34، 18ـ19.
    • منگلی، ماندانا (1403). بررسی وجوه تنهایی در آثار داستانی بلقیس. پژوهش‌های بین‌رشته‌ای ادبی، 11 (6)، 450ـ481.
    • مولوی، جلال‌الدین محمد (1385). فیه مافیه. تصحیح بدیع‌الزمان فروزانفر. تهران: نگاه.
    • نراقی، احمد بن محمدمهدی (1400ق). معراج السعادة. قم: هجرت.
    • نفیسی، علی‌اکبر (1355). فرهنگ نفیسی. مقدمۀ محمد فروغی. تهران: کتابفروشی خیام.
    • نیک‌پناه، منصور و نوری، ابراهیم (1395). خلوت در حرای دل، بارزترین توصیه اقبال برای عرفا. مطالعات شبه‌قاره، 27 (8)، 1ـ30.
    • هجویری، علی بن عثمان (1387). کشف المحجوب. تصحیح محمود عابدی. تهران: سروش.
    • هریس، مایکل (1399). راهنمای خلوت‌گزینی در یک جهان شلوغ. تهران: خزه.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سعیدی، حسن، حسینی، شقایق. (1404) مقایسۀ خلوت در عرفان اسلامی و تنهایی انسان معاصر تشابه‌ها و تفاوت‌ها. فصلنامه انوار معرفت، 14(1)، 73-92 https://doi.org/10.22034/erfani.2026.5003622.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حسن سعیدی؛ شقایق حسینی."مقایسۀ خلوت در عرفان اسلامی و تنهایی انسان معاصر تشابه‌ها و تفاوت‌ها". فصلنامه انوار معرفت، 14، 1، 1404، 73-92

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سعیدی، حسن، حسینی، شقایق.(1404) 'مقایسۀ خلوت در عرفان اسلامی و تنهایی انسان معاصر تشابه‌ها و تفاوت‌ها'، فصلنامه انوار معرفت، 14(1), pp. 73-92

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سعیدی، حسن، حسینی، شقایق. مقایسۀ خلوت در عرفان اسلامی و تنهایی انسان معاصر تشابه‌ها و تفاوت‌ها. انوار معرفت، 14, 1404؛ 14(1): 73-92