انوار معرفت، سال 1404، جلد چهاردهم، شماره اول، پیاپی 28، بهار و تابستان, صفحه‌ها 39-56

    اسباب لقاء الله و حالات و احساسات پس از لقاء در فرهنگ قرآن و روایات اهل‌بیت (ع)

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ احمد قدسی / دانشیار گروه فقه و اصول جامعة المصطفی العالمیه ـ مجتمع آموزشی امام خمینی(ره) ـ قم، ایران. / qdsya029@gmail.com
    doi10.22034/erfani.2026.5003489
    چکیده: 
    قلۀ اهداف عالی در عرفان اسلامی رسیدن به لقاء الله است. در کلمات عارفان اسلامی از اسباب لقاء، سخن به میان آمده است، اما از حالات و احساسات پس از حصول لقاء، یا سخنی به میان نیامده و یا در حد برخی از اشارات به آن پرداخته شده است. این در حالی است که از آیات قرآن کریم و روایات اهل‌بیت(ع) ـ که در حقیقت ارائه‌دهندۀ عرفان واقعی و اصیل در نظام تربیتی اسلام می‌باشند ـ هم اسباب لقاء قابل برداشت است و هم حالات و احساساتی که برای سالک واصل حاصل می‌شود. تحقیق پیش‌رو با استفاده از روش توصیفی ـ ‌تحلیلی به کمک اسناد کتابخانه‌ای درصدد است به این مقوله با تکیه بر آیات و روایات اهل‌بیت(ع) بپردازد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد اسباب متعددی برای لقاء الله در فرهنگ قرآن و روایات اهل‌بیت(ع) قابل شناسایی است. حالات و احساسات پس از لقاء را هم می‌توان به دو قسم حالات و احساسات پس از لقاء در آخرت نظیر بهجت و شادابی شگفت‌انگیز، و حالات و احساسات پس از لقاء در دنیا نظیر رقّت قلب و بی‌قراری از خوف فراق، تقسیم کرد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Causes of Encountering God and the States and Feelings after the Encounter in the Qur'an and the Traditions of the Prophet's Household (PBUT)
    Abstract: 
    The highest goal of Islamic mysticism is attaining the encounter with God. Islamic mystics have discussed the causes of encountering God; however, little or nothing has been said about the states and feelings experienced after the encounter, except for a few brief references. However, the Qur'an and the traditions of the Prophet's Household (PBUT)—which, in fact, present the true and authentic mysticism within Islam's educational system—reveal both the causes of encountering God and the states and feelings experienced by the wayfarer who attains this encounter. Using a descriptive-analytical method and library-based sources, the present study seeks to examine this subject in the light of the Qur'anic verses and the traditions of the Prophet's Household (PBUT). The findings of the study indicate that numerous causes of encountering God can be identified in the Qur'an and the traditions of the Prophet's Household (PBUT). The states and feelings following the encounter may also be classified into two categories: those experienced after the encounter in the Hereafter, such as extraordinary joy and delight, and those experienced after the encounter in this world, such as tenderness of heart and restlessness arising from the fear of separation.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    اسباب لقاء الله و حالات و احساسات پس از لقاء
    در فرهنگ قرآن و روایات اهل‌بیت
    احمد قدسي         / دانشیار گروه فقه و اصول جامعة المصطفی العالمیه ـ مجتمع آموزشی امام خمینی ـ قم، ایران.
    دريافت: 06/10/1404 - پذيرش: 18/03/1405    qodsi1336@gmail.com
    چکیده
    قلۀ اهداف عالی در عرفان اسلامی رسیدن به لقاء الله است. در کلمات عارفان اسلامی از اسباب لقاء، سخن به میان آمده است، اما از حالات و احساسات پس از حصول لقاء، یا سخنی به میان نیامده و یا در حد برخی از اشارات به آن پرداخته شده است. این در حالی است که از آیات قرآن کریم و روایات اهل‌بیت ـ که در حقیقت ارائه‌دهندۀ عرفان واقعی و اصیل در نظام تربیتی اسلام می‌باشند ـ هم اسباب لقاء قابل برداشت است و هم حالات و احساساتی که برای سالک واصل حاصل می‌شود. تحقیق پیش‌رو با استفاده از روش توصیفی ـ ‌تحلیلی به کمک اسناد کتابخانه‌ای درصدد است به این مقوله با تکیه بر آیات و روایات اهل‌بیت بپردازد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد اسباب متعددی برای لقاء الله در فرهنگ قرآن و روایات اهل‌بیت قابل شناسایی است. حالات و احساسات پس از لقاء را هم می‌توان به دو قسم حالات و احساسات پس از لقاء در آخرت نظیر بهجت و شادابی شگفت‌انگیز، و حالات و احساسات پس از لقاء در دنیا نظیر رقّت قلب و بی‌قراری از خوف فراق، تقسیم کرد.
    کلیدواژ‌ه‌ها: عرفان اسلامی، عرفان قرآنی ـ ‌روایی، لقاء الله، اسباب لقاء الله، حالات و احساسات پس از لقاء.

    مقدمه
    بر اساس آیۀ شریفۀ «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی» (ص: 72)، روح انسان از ملکوت و منتسب به خداست. ازاین‌رو لذت‌خواهى و زیبایى‌طلبى او به نحو مطلق و بى‌انتهاست، چنان‌که‌ مى‌خواهد به نحو مطلق، علم و آگاهى داشته باشد و به نحو مطلق از قدرت و حیات برخوردار گردد؛ یعنى آگاهى‌خواهى و قدرت‌طلبى او نیز مطلق و بى‌نهایت است. با این اوصاف، زمانى به رضایت و آرامش مطلق و کامل مى‌رسد که به همان جایى برگردد که از آنجا آمده است و در آغوش آنِ وجودى آرام گیرد که از او نشئت گرفته است و زمانى از لذت، آگاهى، حیات و قدرت بى‌نهایت بهره‌مند مى‌شود که به آنِ وجودى که منبع و عین حیات و قدرت و حیات است، وصل شود؛ یعنى به «لقاء و ملاقات» خداى حىّ و قیوم برسد و از خشنودى و رضوان او برخوردار شود.
    ازاین‌رو لازم است از این بحث شود که اولاً لقاء الله چیست و ثانیاً چه عوامل و اسبابى در رسیدن به آن، مؤثر است؛ یعنی چه سلوک و طریقى سبب اتصال به آن منبع بى‌نهایت مى‌شود و ثالثاً حالت‌ها و احساساتی که پس از حصول لقاء، نصیب عارف واصل می‌شود چه می‌باشد؟
    ارباب سیر و سلوک، علما و عارفانى که در راه رسیدن به لقاء الله گام برداشته‌اند، پاسخ‌های متعدد و گوناگونی را به پرسش‌ها داده‌اند و هر یک براى خود راه و روشى برگزیده‌اید و مراحل و منزلگاه‌هایى را پیشنهاد کرده‌اند. اما آنچه در این پژوهش مطمح‌نظر است این است که به ‌صورت توصیفی‌ ـ تحلیلی و با استفاده از اسناد کتابخانه‌ای مبتنی‌بر قرآن کریم و روایات اهل‌بيت چه پاسخی می‌توان به دو پرسش دوم و سوم داد؟ بر این اساس لازم است در دو ‌بخش مباحث پی گرفته شود: ‌بخش اول: «اسباب لقاء الله از دیدگاه قرآن کریم و روایات اهل‌بیت» و‌ بخش دوم: «حالت‌ها و احساسات پس از لقاء از منظر قرآن و روایات اهل‌بیت» که ‌بخش دوم به نوبۀ خود به دو قسم «حالات و احساسات پس از لقاء در دنیا» و «حالات و احساسات پس از لقاء در آخرت» تقسیم می‌شود.
    عارفان مسلمان در مقام پاسخ به پرسش‌های فوق، کتاب‌ها یا رساله‌هاى متعددى را تألیف کرده‌اند. اگر از مکتوبات قرن سوم و چهارم مربوط به مقامات و منازل سیر و سلوک نظیر مواطن العباد محمد بن ابراهیم ابی‌حمزه (289ق) و منازل العباد و العبادة حکیم ترمذی (حدود 318) و قوة القلوب فی معاملة المحبوب ابوطالب مکی (385 یا 386ق) و الرسالة القشیریه ابوالقاسم عبدالکریم قشیری (465ق) صرف‌نظر کنیم و از فیلسوف معروف ابن‌سینا (427ق) در جلد سوم الاشارات و التنبیهات، نَمَط نهم تحت عنوان «مقامات العارفین» آغاز کنیم، می‌بینیم او نخستین منزل سیر و سلوک را «اراده» می‌داند و برای مرحلۀ دوم، یعنی مرحلۀ عمل و تمرین و ریاضت، سه هدف بیان می‌دارد: اول. دور کردن ما سوی الله از سر راه؛ دوم. رام نمودن نفس اماره برای وصول به نفس مطمئنه؛ سوم. تلطیف باطن برای آمادگی جهت تنبه. آنگاه زهد و بی‌اعتنایی به زرق‌وبرق جهان مادی را طریقی برای رسیدن به هدف اول معرفی می‌کند و برای رسیدن به هدف دوم به چند چیز اشاره می‌کند: عبادت به شرط حضور قلب، تفکر، خواندن کلمات روحانی با صدای خوب و سخنان پندآموزی که از گویندۀ آگاهی با بیان فصیح و بلیغ و لحنی نرم و نافذ شنیده شود. برای هدف سوم، اندیشه‌های لطیف و ظریف و نیز عشق توأم با عفاف را مطرح می‌سازد. سپس می‌گوید: کار مجاهدت و ریاضت سالک به آنجا می‌کشد که «وقت» تبدیل به «سکینه» می‌شود. سرانجام می‌افزاید: سالک از این هم پیش‌تر می‌رود تا آنجا که دیدن حق منوط به خواست او نیست.
    آنچه بیان شد را تنها مربوط به یک سفر از سفرهای چهارگانۀ عرفانی می‌داند و برای آن نُه مرحله معرفی می‌کند: سه مرحله مربوط است به مبدأ سفر، سه مرحله مربوط به عبور از مبدأ به منتها و سه مرحلۀ دیگر مربوط است به مرحلۀ وصول به مقصد (ابن‌سیناء، 1375، نمط نهم).
    پس از ابن‌سينا به منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری (475ق) می‌رسیم و می‌بینیم که خواجه، مقامات و منازل سیر و سلوک را به ده ‌بخش تقسیم کرده است: بدایت‌ها، ابواب، معاملات، اخلاق، اصول، وادی‌ها، احوال، ولایات، حقایق، و نهایات و برای هر کدام این ده ‌بخش ده باب در نظر گرفته که می‌شود صد باب و هر از این ابواب صدگانه را در سه درجه تنظیم کرده است (انصاری، 1373، ص11).
    محی‌الدین ابن‌عربی (638ق) نیز نخستین گام سالک را جست‌وجوی استاد دانسته و برای یافتن او، چهار عمل ظاهری (جوع، سهر، صمت، و عزلت) و پنج عمل باطنی (صدق، توکل، صبر، عزیمت و یقین) را واجب می‌داند (ر.ک. ابن‌عربی، 1417ق، ص11-17).
    پس از او خواجه نصیرالدین طوسی (672ق) را می‌بینیم که برای کسی که به سیر و سلوک رغبت پیدا کرد، توجه به شش امر را لازم می‌داند: 1. مبدأ سیر و سلوک و تهیۀ مقدمات آن؛ 2. رفع موانع سیر و سلوک؛ 3. سیر و سلوک؛ 4. حالات اثنای سیر و سلوک؛ 5. حالات پس از سلوک؛ 6. پایان سلوک (فناء در توحید). آنگاه هر یک از این امور (غیر از امر ششم که پایان حرکت است) را در شش فصل ارائه می‌دهد که مجموعاً 31 فصل می‌شود (طوسی، 1373، ص20ـ22).
    مسلک محقق طوسی، مقبول فقیه و عارف معاصر، استاد بزرگوار آیت‌الله جوادی آملي نیز قرار گرفته است؛ البته با بعضی از مناقشات (ر.ک. جوادی ‌آملی، 1377، ج11، ص223ـ225).
    پس از خواجه، روش منسوب به علامه بحرالعلوم را مشاهده می‌کنیم که در آن برای پیمودن راه قرب الی الله، پس از ذکر چهار منزل: اسلام، ایمان، هجرت و جهاد و ذکر سه مرحله برای هر یک از آنها ـ که مجموعاً دوازده مرحله می‌شود ـ و پس از آنکه می‌گوید: سالک الی الله با طی این مراحل دوازده‌گانه به عالم خلوص، راه می‌یابد، اسباب و راهکارهای بیست و پنج‌گانه‌ای را برای پیمودن این راه ذکر می‌کند (ر.ک. بحرالعلوم، 1380، ص66ـ100).
    علامه طباطبائى نیز همین روش را با مختصر تفاوتى ـ مطابق آنچه در رسالۀ لبّ اللّباب آمده ـ دنبال کرده است (ر.ک. طباطبائي، 1389). پس از بحرالعلوم، با دیدگاه مرحوم میرزاجوادآقای ملکی‌تبریزی آشنا می‌شویم. آن مرحوم پس از آنکه لقاء الله را مقصد اعلای سیروسلوک می‌شمرد، برای رسیدن به آن برنامۀ ذیل: 1. عزم راسخ؛ 2. توبه؛ 3. برگرفتن توشۀ راه را پیشنهاد می‌کند (ملکی ‌تبریزی، 1385، ص189-192). پس از آن با مسلک علامه مصطفوی آشنا می‌شویم، ایشان در رسالۀ لقاء الله خود، مسیر چهار‌مرحله‌ای را بیان می‌کند: نخست. تقویت اعتقادات دینی و پایه‌های اصول دین در فکر و روح. دوم. توبۀ کامل از هر گونه گناه و بازگشت به اعمال صالح و انجام واجبات و ترک معاصی. سوم. آماده شدن برای پاک‌سازی روح و تهذیب نفس از هرگونه اخلاق رذیله. چهارم. محو انانیت و فانی شدن در عظمت ذات پاک پروردگار از سه طریق: الف. توجه خاص به خداوند و صفات جمال و جلال و افعال. ب. استفاده از استدلال برای مبارزه با انانیت. ج. از طریق معالجه با اضداد به این معنا که در هر مورد به جای اینکه متوجه «من» شود توجه به خدا کند.
    نکتۀ قابل‌توجهی که ضرورت بحث از موضوع این مقاله را به اثبات می‌رساند و تا حدودی نوآوری آن را رقم می‌زند این است که در این پیشینۀ طویل و دراز دامن، کسی مشاهده نمی‌شود که برای پاسخ به سه پرسش فوق، روی آیات و روایات متمرکز شده باشد، غیر از عارف سالک مرحوم میرزاجواد ملکی ‌تبریزی که البته او هم تنها در بخشی از رسالۀ لقاء الله خودش بحث نسبتاً مفصلی را تحت عنوان لقاء الله در آیات و روایات را مطرح کرده است (ملکی‌ تبریزی، 1385)، نه اینکه کتاب مستقلی در این رابطه نگاشته باشد. چنان‌که از حالات و احساسات پس از لقاء نیز سخنی به میان نیاورده است.
    از مقالات نیز می‌توان به مقالاتی همچون «اعتبار ادراک و شهود عرفانی از دیدگاه کتاب و اهل‌سنت» (شیروانی، 1374)؛ «دیدار و لقاء خداوند در نگاه قرآن، عترت و عرفان» (صافحیان، 1387)؛ «مفهوم لقاء الله در آیات و روایات» (محسنی‌زاده، 1388)؛ «بررسی مفاهیم بنیادین عرفانی در آیات قرآنی» (صفرعلیزاده، 1392)؛ «مفهوم‌شناسی واژه لقاء الله در قرآن» (ابراهیمی و صادری، 1393)، «بررسی اختلاف آراء مفسران شیعه در خصوص مفهوم «لقاء الله» در قرآن کریم» (رستمی و ابریشمی، 1393)؛ (یوسفی و قاسمی، 1398)، بررسی تطبیقی مسئله رؤیت الهی در المیزان و المنار با تأکید بر آیه میقات؛ و «بررسی سیر تاریخی تطور آراء مفسران فریقین درباره شهود و لقاء الله» (خنشا و شمخی، 1401) اشاره کرد. چنان‌که از عناوین مقالات قابل برداشت است و با نگاهی به متن و محتوای آنها روشن می‌شود که هیچ کدام از این مقالات در ارتباط با اسباب لقاء و نیز احساسات پس از لقاء از منظر آیات و روایات اهل‌بیت، بحث قابل اعتنایی را ارائه نداده‌اند. بر همین اساس نو بودن آنچه در این نوشتار خواهد آمد، قابل باور است.
    1. اسباب لقاء الله از دیدگاه قرآن کریم و روایات اهل‌بيت
    از مجموع آیات و روایاتی که ما را به سمت لقاء و قرب ویژه، رهنمون می‌شود، راه‌هایی قابل شناسایی است که مهم‌ترین و از جهت رتبه، مقدم‌ترین و اولی‌ترین آن معرفة الله است، گرچه به جهت بسط و تفصیلی که پیدا کرده، در مقام بیان، آخرینش قرار داده‌ایم:
    1ـ1. شهادت در راه خدا
    در میان خصلت‌های هفت‌گانه‌ای که برای شهید ذکر شده است، خصلت هفتم، تماشای وجه الله است: «السَّابِعَةُ أَنْ‏ ینْظُرَ إِلَى‏ وَجْهِ‏ اللَّهِ‏ وَ إِنَّهَا لَرَاحَةٌ لِکلِّ نَبِی وَ شَهِیدٍ» (طوسی، 1407ق، ج6، ص122). در سورۀ آل‌عمران مى‌خوانیم: آنان که در راه خدا به شهادت رسیده‌اند، نزد پروردگارشان و «عِنْدَ رَبِّهِمْ» بار می‌یابند و به حیاتى تازه می‌رسند و روزى می‌خورند: «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُون» (آل‌عمران: 69). این آیه گرچه مربوط به لقاء الله در دنیا نیست؛ ولى مربوط به آخرت هم نیست و ارتباط به عالم برزخ دارد و مسئله «لقاء الله» هم از واژۀ «عند ربهم» استفاده می‌شود و این نشان می‌دهد که یکى از راه‌هاى ملاقات با خدا و قرار گرفتن در نزد پروردگار، شهادت است.
    تطبیق آیۀ «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ  ارْجِعِى إِلَى رَبِّکِ رَاضِیةً مَّرْضِیةً فَادْخُلِى فِى عِبَادِى وَادْخُلِى جَنَّتِى» (فجر: 27ـ30) بر سیدالشهداء در روایات اسلامى (طبرسى، 1372، ج10، ص481) نشان مى‌دهد که این آیه همانند آیۀ قبل، دلیل آن است که شهادت در راه خدا نقش ویژه‌اى را در حصول لقاء الله ایفا مى‌کند. شرح و بسط بیشتر این آیه در بحث بعدی (حالات و احساسات پس از لقاء) خواهد آمد.
    2ـ1. همراه شدن با ولىّ خدا و قبول ولایتش
    «لقاء خدا» لقاء و ملاقات بلاواسطه با ذات خدا نیست؛ چراکه ما را به آن ذات راهى نیست، بلکه لقاء خدا، لقاء صفات و اسماء حسناى خدا و ملاقات با وجه ‌الله است؛ یعنى راهى به آن ذات مقدس جز از طریق وجه و صفات و اسماء نداریم و شکى نیست که بر اساس آنچه در روایات و زیارتنامه‌هاى وارده از طریق اهل‌بیت مشاهده می‌شود، اهل‌بیت عصمت «ممسوس فى ذات الله»، «وجه الله»، «مظهر اسماء حسناى الهى» و در راه فوق‌العاده ظریف و باریک به‌سوى خدا، «امین و مورد اعتماد»، «صراط الله المستقیم»، «سبل الله الواضحة»، «جانشینان خدا»، «جایگاه‌هاى معرفت خدا» و «مرشدان راه خدا» هستند:
    الف) از رسول گرامى وارد شده که فرمود: «لَا تَسُبُّوا عَلِیاً فَإِنَّهُ‏ مَمْسُوسٌ‏ فِی‏ ذَاتِ‏ اللَّهِ‏ تَعَالَى» (ابن‌بابویه ‌رازی، 1408ق، ص55)‏؛ به على دشنام ندهید؛ چراکه او مجنون در راه خداست.
    فراهيدي مى‌نویسد: «رجل ممسوس من الجنون و به مسّ»، پس ممسوس فى ذات الله، یعنى کسی که دیوانۀ خدا و یا دیوانۀ در راه خداست (فراهیدی، 1410ق، ج7، ص208). همان چیزى که علامه مجلسى آن را به‌عنوان یکى از احتمالات مطرح مى‌کند و مى‌گوید: «أو هو لشدّة حبّه لله واتّباعه لرضاه کأنه ممسوس أى مجنون کما ورد فی صفات المؤمن: یحسبهم القوم أنهم قد خولطوا» (مجلسی، 1403ق، ج39، ص313)؛ احتمال دارد که معناى حدیث این باشد که على به‌جهت شدت محبتش به خدا و شدت پیروى آن حضرت از رضایت حضرت حق، گویا مجنون شده است؛ چنان‌که‌ در صفات مؤمن وارد شده که مردم آنان را دیوانه مى‌پندارند.
    دو احتمال دیگر نیز مى‌دهد: یکى اینکه حبّ خدا با گوشت و خون على مخلوط است و او ممسوس حبّ خداست و دیگر اینکه اذیت و آزار در راه کسب قرب و رضاى خدا، او را مسّ مى‌کند و او ممسوس اذیت و مورد آزار مردم در راه خداست (مجلسی، 1403ق، ج39، ص313).
    ب) در زیارت مشهور و مخصوص امام رضا مى‌خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ‏ إِلَیک‏ بِحُبِّهِمْ‏ وَ بِمُوَالاتِهِم» (ابن‌قولويه، 1356، ص313)‏؛ خدایا من با محبت این خاندان به تو نزدیک مى‌شوم؛ یعنى با حبّ آل‌محمد به قرب و لقاء تو مى‌رسم.
    ج) در روایتی از امام باقر می‌خوانیم: «وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِی الْأَرْضِ بَینَ أَظْهُرِکمْ وَ نَحْنُ عَینُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ یدُهُ الْمَبْسُوطَةُ بِالرَّحْمَةِ عَلَى‏ عِبَادِه‏» (کلینی، 1407ق، ج1، ص143).
    در دعاى ندبه نیز آمده است: «این باب الله الذى منه یؤتى، این وجه الله الذى الیه یتوجّه الأولیاء»؛ درى که براى لقاء حضرت حق مى‌بایست از آن در وارد شد، کجاست؟ وجه اللهى که سایر اولیاء خدا براى رسیدن به حضرت حق به آن وجه، روى مى‌آورند، کجاست؟ (ابن‌مشهدى، 1419ق، ص579). یعنى امام معصوم و عترت طاهره، باب‌الله و وجه‌الله هستند و حتى سایر اولیاى خدا براى لقاء و تقرب به حضرت حق به آنها توجه مى‌کنند تا چه رسد به افراد عادى که در آغاز راهند.
    د) از بعضى تعبیرات وارده در زیارت‌‌نامه‌‌هاى معتبر به ‌دست مى‌آید که حضرات معصومین «جانشینان خدا»، «جایگاه‌هاى معرفت خدا»، «حافظان اسرار خدا»، «راهنمایان به آنچه مورد رضاى خداست» (صدوق، 1413ق، ج‏2، ص611) هستند و طبیعى است کسى که بخواهد به لقاء و ملاقات کسى مشرف شود، یکى از بهترین راه‌ها این است که دمِ جانشین و یا معاون اول او را و یا دم محرم اسرار او را ببیند، چنان‌که‌ اگر کسى بخواهد با بزرگى آشنا گردد باید به کسى رجوع کند که در شناخت آن بزرگ مرجعیت داشته باشد و دلیل و راهنماى مرضیات او بوده باشد.
    هـ .) از اذن دخولى که کفعمى در بلد الامین (کفعمی، 1418ق، ص276) و علامه مجلسى در بحارالانوار (مجلسی، 1403ق، ج97، ص160) براى مشاهد مشرفه ذکر کرده‌اند، به ‌دست مى‌آید که مشهد و مرقد هرکدام از ائمه، بیتى از بیوت و خانه‌هاى رسول اکرم به حساب مى‌آید و اگر کسى بخواهد به رسول‌الله راه پیدا کند و با لقاء و ملاقات رسول‌الله به لقاء خدا برسد، باید از باب عترت طاهره وارد شود. در این اذن دخول مى‌خوانیم: «اللهم انّى وقفت على باب من ابواب بیوت نبیک صلوات الله علیه وآله». چنان‌که‌ اگر کسى بخواهد به شهر علم پیامبر راه یابد باید از باب على وارد شود: «انا مدینة العلم و علىّ بابها» (مجلسی، 1403ق، ج10، ص120).
    و) از زیارت معتبر امین‌الله به‌ دست مى‌آید که اگر انسان براى رسیدن به لقاء الله، راه امین و مورد اعتمادى مى‌خواهد ـ با توجه به کجروى‌ها و انحرافات فراوانى که در این مسیر وجود دارد ـ آنها (اهل‌بیت رسول) امین‌الله و حجت و برهان روشن در مسیر حق‌اند (ابن‌قولویه، 1356، باب 11، ح1). همچنین در یکى از زیارت‌هاى جامعه که از امام رضا نقل شده، تعبیر به «أمناء الله وأحبائه» (ابن‌قولويه، 1356، باب 104، ح1)، و در زیارت جامعۀ کبیره تعبیر به «أمناء الرحمن» مشاهده مى‌شود. چنان‌که‌ از زیارت جامعه استفاده مى‌شود که اگر رسیدن به لقاء الله، مرشد مى‌طلبد، مرشد این راه آنهایند (الى سبیله ترشدون) و اگر اراده و آهنگ الهى کردن، نقطه آغازى دارد، آنان نقطۀ آغازند و به همراه آن ذوات مقدسه باید راه را شروع کرد (من أراد الله بدأ بکم).
    ز) ذیل آیۀ شریفۀ «وَللهِ الاْسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف: 180)، در روایت معتبرى از امام صادق وارد شده است: «به خدا قسم اسماء حسناى الهى ما هستیم. خداوند هیچ عملى را از بندگانش جز از طریق معرفت ما قبول نمى‌کند» (کلینی، 1407ق، ج1، ص143).
    ح) یکى از مقدمات لقاء الله پاک شدن از گناهان و تخلیه است و از بعضى از زیارات معتبره اهل‌بیت به دست مى‌آید که تنها راه بخشوده شدن بعضى از گناهان، رضایت ولىّ خدا مى‌باشد. در اواخر زیارت جامعه مى‌خوانیم: «اى ولىّ خدا، بین من و خدا گناهانى است که تنها رضایت شما مى‌تواند آن را محو کند، پس به حق آن کس که شما را امین سرّ خود و چوپان بر خلق خود قرار داد از من راضى شوید و طلب بخشش گناهانم نمایید».
    ط) براساس تعبیرات وارده در زیارت‌نامه‌هاى معروف یا معتبر، اهل‌بیت «راه استوار به سوى حق» (صدوق، 1413ق، ج2، ص613) و راه‌هاى آشکار به سوى خدا و عَلَم‌هاى درخشنده خدایند (ابن‌مشهدى، 1419ق، ص580).
    از این‌گونه تعبیرات، پاسخ پرسشی در زمینه بعضی از فقرات زیارت امین‌الله نیز داده می‌شود، چون در این زیارت مى‌خوانیم: «راه‌هاى مشتاقان به جانب تو، باز و نشانه‌هاى قاصدان کویت، آشکار است» و طبعاً این سؤال مطرح مى‌شود که با این تفرق و اختلافى که در میان مسلک‌هاى فراوان اهل سیروسلوک وجود دارد باز چگونه در این زیارت، این‌گونه تعبیر شده است: «نشانه‌ها آشکار است؟»
    جوابش این است که «صراط اقوم» و «سبل واضحه» و «اعلام لائحه» خدا، اهل‌بیت عصمت‌اند و راه سلوکى اهل‌بیت واضح و آشکار است و هیچ ابهامى ندارد.
    ى) از اولین زیارت مطلقه از هفت زیارت مطلقه امام حسین (مطابق ترتیب مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی) به ‌دست مى‌آید که آنان (اهل‌بیت عصمت) مجراى اراده خداوند در تمام مقدرات‌اند (کلینی، 1407ق، ج4، ص577؛ ابن‌قولویه، 1356: باب 79، ح2)، بلکه از همین زیارت‌نامه استفاده مى‌شود که راه بدون اضطراب و تشویق در مسیر حضرت حق و سیروسلوک الى الله این است که آنان کفیل ما شوند و حضانت و کفالت ما را به عهده بگیرند و در ادامۀ آن تصریح شده که هر کس اراده خدا کند و بخواهد به خدا برسد باید از شما آغاز کند (من أراد الله بدأ بکم).
    بى‌جهت نیست که مطابق نقل آیت‌الله معرفت که نگارنده شفاهاً از ایشان شنیده است: وقتى از علامه امینى در حرم امام حسین سؤال شد که چگونه در میان این همه زیارات، پیوسته شما این زیارت (اولین زیارت مطلقه از هفت زیارت مطلقه امام حسین را قرائت مي‌کنيد؟ در جواب فرمودند: بدین جهت که جمله‌اى در این زیارت (من أراد الله...) وجود دارد که همه مضامین زیارت جامعه کبیره در آن جمع است، درعین‌حال آن دغدغه سندى که در زیارت جامعه وجود دارد (درعین‌حال که علوّ مضامین آن، گواه بر صدور آن از جانب معصوم است)، در این زیارت وجود ندارد، چون تردیدى در اعتبار آن نیست. و نیز بى‌جهت نیست که راه‌رفته‌هایى چون آیت‌الله بهجت، در اواخر عمر، تنها نسخه سیروسلوک را پیروى از اهل‌بیت می‌دانستند و بر آن پاى می‌فشردند.
    ک) از روایتی که در کافی ذیل آیات «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبِّکِ رَاضِیةً مَّرْضِیةً * فَادْخُلِى فِى عِبَادِى * وَادْخُلِى جَنَّتِى» (فجر: 27-30) وارد شده نیز به ‌دست مى‌آید که ازجمله اسباب لقاء الله و رسیدن به بهجت و سرور و داخل شدن در زمره بندگان ویژه و بهشت خاص خداوند، قبول ولایت محمد و آل‌محمد است. چون در این روایت از امام صادق نقل شده که یکى از یاران آن حضرت پرسید، آیا ممکن است مؤمن از قبض روحش ناراضى باشد؟ فرمود: نه به خدا سوگند، هنگامى‌که فرشتۀ مرگ براى قبض روحش مى‌آید، ابتدا اظهار ناراحتى مى‌کند، ولی وقتی فرشته مرگ مى‌گوید: «اى ولی خدا ناراحت نباش، سوگند به آن کس که محمد را مبعوث کرده، من بر تو مهربان‌تر از پدر مهربانم، درست چشم‌هایت را بگشا و ببین، او نگاه مى‌کند و رسول خدا و امیرمؤمنان، فاطمه، حسن، حسین و امامان از ذریه او صلوات‌الله علیهم را مى‌بیند. فرشته به او مى‌گوید: «نگاه کن این رسول خدا، امیرمؤمنان، فاطمه، حسن، حسین و امامان، دوستان تواند»، او چشمانش را باز مى‌کند و نگاه مى‌کند، در این حال، ناگهان گوینده‌اى از سوى پروردگاه بزرگ ندا مى‌دهد و مى‌گوید: (یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ)؛ اى کسى که به محمد و خاندانش اطمینان دارى بازگرد به سوى پروردگارت، درحالى‌که تو به ولایت آنها راضى هستى و او با ثوابش از تو خوشنود است، داخل شو در میان بندگانم، یعنى محمد و اهل‌بیتش داخل شو در بهشتم، در این هنگام چیزى براى انسان محبوب‌تر از آن نیست که هرچه زودتر روحش از تن جدا شود و به این منادى بپیوندد (کلینی، 1407ق، ج3، ص128).
    از این روایت به‌ دست مى‌آید که ازجمله اسباب لقاء الله و رسیدن به بهجت و سرور و داخل شدن در زمره بندگان ویژه و بهشت خاص خداوند، قبول ولایت محمد و آل‌محمد است.
    در روایت دیگری که مرحوم کلینی آن را به سند موثق نقل می‌کند نیز می‌خوانیم: امام صادق خطاب به یکی از یارانش به نام عقبه پس از اشاره به اینکه شرط قبولی اعمال، قبول ولایت اهل‌بیت است و بین موالیان ما و مشاهده آنچه چشم‌روشنی آنان است، فقط آمدن جان به حلقوم ـ با دست اشاره به رگ گردن فرمود ـ فاصله است. عقبه می‌گوید: معلّی نیز همراه من بود و با فشاری که با دستش به من داد مرا وادار کرد که بپرسم آن چشم‌روشنی چیست؟ و من هم حدود ده بار آن را تکرار کردم، ولی بعد از هر بار فقط در جوابم می‌فرمود «می‌بیند» تا اینکه جاری شدن اشکم حضرت را به رقّت انداخت و فرمود: ‌ای عقبه! آن دو را می‌بیند، عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت، آن دو چه کسانی هستند؟ جواب داد: پیامبر و علی، هرگز هیچ مؤمنی نمی‌میرد، مگر اینکه آن دو را مشاهده می‌کند! عرضه داشتم وقتی آن دو را مشاهده کرد، آیا به دنیا برمی‌گردد؟ فرمود: بلکه به جلو می‌رود و عقب‌گرد ندارد! عرضه داشتم آن دو بزرگوار سخنی هم بر زبان جاری می‌کنند؟ فرمود آری! وقتی بر مؤمن وارد می‌شوند، ابتدا رسول اکرم بالای سر و علی پایین پا می‌نشینند، آنگاه رسول مکرم خم می‌شود و می‌فرماید: ‌ای دوست خدا بر تو بشارت باد، من رسول‌الله‌ام و بهترم برای تو از آنچه از دنیا رها کردی، سپس آن حضرت برمی‌خیزد و علی نیز خم می‌شود و می‌فرماید: ‌ای دوست خدا بر تو بشارت باد! من علی‌ بن ‌ابی‌طالب‌ام، همانی که دوستش می‌داشتی، آگاه باش که من به تو سود می‌رسانم. عقبه می‌گوید: پس از نقل این جریان از جانب امام صادق عرضه داشتم: آیا در قرآن به این قصه اشاره شده است؟ فرمود: آری در سورۀ یونس. آنجا که می‌فرماید: «لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِکلِماتِ اللَّهِ ذلِک هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (يونس: 13)؛ چون مراد از بشارت در آخرت همین است.
    از آنچه گذشت روشن شد که اگر بخواهیم به «لقاء الله» برسیم یکى از راه‌ها، بلکه مطمئن‌ترین راه این است که با ولىّ خدا، امین‌الله، حجة‌الله، «اسم احسن خدا»، «وجه‌الله» و «باب الله» همراه شویم و دست را در دست مطهر او قرار دهیم تا او دست ما را گرفته، ما را از گناهان تطهیر کرده، به لقاء الله برساند.
    3ـ1. دعا و تضرع با اشاره به ضعف‌ها و ذلت‌ها
    شاید بتوان گفت در رأس اسباب لقاء الله، دستگیری خود خدا و «إزاعه»، «إشراق» و «إزاله» او قرار دارد، چون اگر قرار است انسان با عمل صالحی چون برّ والدین، به لقاء خدا برسد و رضایتش را جلب کند، خود او باید انجام آن را الهام کند: «أوزعنی... أن اَعملَ صالحاً ترضیه» و اگر قرار است که انسان موانع را کنار بزند و به همجواری با حق برسد او باید کنار بزند: «انت الذی أزلت الأغیار...» و اگر بخواهد به توحید و یکه‌شناسی برسد او باید انواری را در دل‌ها بتاباند تا انسان به توحید برسد: «انت الذی أشرقت الانوار فی قلوب اولیاءک حتی وحّدوک...»، و اگر بناست از طریق معرفة‌النفس به معرفت او برسد و همانند یاران حضرت حجت به حقّ معرفت دست یابد باز هم باید خود او ما را به خودش برساند، یعنی خود او با چشاندن ذلّ نفسانی و فقر و عجز و ربط محض بودن، ما را به شهود غنا و قدرت و عزت و استقلال ذاتی خود برساند؛ همان چیزی که ـ مرحوم علامه از آن به «معرفة‌الله بالله» تعبیر می‌کند.
    اکنون که همه چیز دست اوست، پس قبل از هر چیزی باید تضرع کرد و از او درخواست نمود.
    به بیان دیگر، شکى نیست که مسبّب الأسباب خداست و درهاى بسته را او باز می‌کند (یا مسبّب الأسباب و یا مفتّح الأبواب)، هر امر صعب و مشکلى در مقابل قدرت او خوار و ذلیل است (ذلّت لقدرتک الصعاب)، و هر سببى، سببیت خودش را از او می‌گیرد (وتسبّبت بلطفک الأسباب)، و هر خواستۀ عظیمى را گرچه به عظمت درخواست لقاء و ملاقات با خودش باشد می‌توان از او امید داشت (یا عظیم ترجى لکلّ عظیم)، پس بهترین و نزدیک‌ترین و آسان‌ترین راه براى لقاء با خدا دعا و تضرع و گدایى درِ خانه اوست. گویا بر همین اساس است که ثامن الحجج على بن موسى الرضا، ملاقات و رؤیت خدا را در صدر خواسته‌هاى خودش در نماز وتر هنگام سحر قرار می‌دهد: «فقد قدّمت أمام مسألتک و نجواک ما یکون سبباً الى لقائک و رؤیتک».
    به‌هرحال، به نظر می‌رسد درخواست لقاء و دراز کردن دست نیاز در این رابطه و بیان داشتن انواع ضعف‌ها و ذلت‌هایى که در عبد، وجود دارد و مولا از آن منزه است و تشریح انواع کمال‌ها و جمال‌هایى که در مولا موجود است و عبد، از آن بى‌بهره است، بهترین و مطمئن‌ترین سبب از اسباب لقاء الله بوده باشد. البته باید شیوه این گدایى را از اولیاءالله آموخت و با رجوع به دعاهاى بلندى که از ذوات مقدسۀ ائمه رسیده، با سبک و طریقه آن آشنا شد. بر همین اساس با مرور بر یکى از جذاب‌ترین دعاها در این ارتباط، همتمان را بر این قرار می‌دهیم که با شیوه خواستن و گدایى کردن آشنا شویم.
    4ـ1. اکتفا نکردن به فرائض و اظهار اشتیاق به بندگی با نوافل
    به سند صحیح از ابان بن تغلب از امام باقر نقل شده که وقتى رسول اکرم به معراج رفت، سؤال کرد: پروردگار من، مؤمن در نزد تو چه حال و مقامى دارد: (یا رَبِ‏ مَا حَالُ‏ الْمُؤْمِنِ‏ عِنْدَک؟‏)، جواب فرمود: «... گرچه بنده‌اى از بندگان مؤمن، به واسطۀ چیزى بهتر از انجام فرائض، به من تقرب نمى‌یابد، ولى در عین حال او از طریق انجام نوافل به گونه‌اى به من نزدیک می‌شود که محبوب من قرار می‌گیرد و نتیجه آن می‌شود که من سمع و بصر و لسان و دست او می‌شوم؛ اگر دعایى کند اجابت می‌کنم و اگر چیزى بخواهد عطایش می‌کنم: (... وَ مَا یتَقَرَّبُ إِلَی عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَی‏ءٍ أَحَبَّ إِلَی مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیهِ وَ إِنَّهُ لَیتَقَرَّبُ إِلَی بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی ینْطِقُ بِهِ وَ یدَهُ الَّتِی یبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیتُهُ‏) (کلینی، 1407ق، ج‏2، ص352ـ353).
    روشن است که اُذُن الله و سمع الله و عین الله و یدالله شدن عبد (و یا به‌عکس اُذُن العبد و سمع العبد و عین العبد و ید العبد شدن خداوند) چیزی غیر از حصول مرتبه‌ای از لقاء، نمی‌باشد.
    5ـ1. زیارت قبر ولیّ معصوم خدا
    از روایاتی که در باب زیارت قبر امام حسین در خصوص روز عاشورا یا عرفه و یا در ارتباط با زیارت مخصوص امام رضا وارد شده، به‌ دست مي‌آید که یکی از اسباب لقاء الله، زیارت قبر آن دو بزرگوار است؛ زیرا از تعبیراتی نظیر «من ‌زار قبر الحسین یوم عاشوراء عارفاً بحقّه کان کمن‌ زار الله فی عرشه» (ابن‌قولویه، 1356، ص324، باب 71، ح4) و نیز «من زاره یوم عاشوراء فکأنّما‌زار الله فوق عرشه» (ابن‌قولویه، 1356، ص324، باب 71، ح7) به ‌دست می‌آید که حضور در حرم آن حضرت در روز عاشورا، سبب تقرب ویژه‌ای به خدا می‌شود و خصوصاً اگر ویژگی «عارفاً بحقّه» را به همراه داشته باشد حسّ حضور در محضر خدا را به ارمغان می‌آورد. همین تعبیر نسبت به زیارت آن حضرت در روز عرفه (ر.ک. ابن‌قولویه، 1356، باب 172) و نیز نسبت به امام رضا (ر.ک. کلینی، 1407ق، ج4، ص585) وارد شده است. از خدای بزرگ می‌خواهیم به حقّ حسین و اهل‌بیتش توفیق زیارت قبر آن حضرت را هر سال تا پایان عمر در روز عاشورا و عرفه و نیز زیارت قبر امام هشتم را به ما عطا فرماید؛ آمین یا ربّ العالمین.
    قابل توجه این است که عین همین تعبیر در ارتباط با زیارت قبر رسول‌الله نیز به سند صحیح وارد شده و با توجه به اینکه مطابق روایت صحیح سومی، زیارت قبر هر کدام از ائمۀ اطهار همانند زیارت قبر رسول‌الله است: «زَیدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِاللَّهِ مَا لِمَنْ زَارَ أَحَداً مِنْکمْ قَالَ کمَنْ‏ زَارَ رَسُولَ‌اللهِ» (ر.ک. کلینی، 1407ق، ج4، ص579) نتیجه این می‌شود که بر اساس روایت صحیح، زائر قبر هر کدام از ائمه، آن هم به نحو مطلق و بدون اختصاص به روزی خاص، زائر خدا در عرش است (گرچه زیارت امام حسین در روز عاشورا و عرفه از برکت ویژه‌ای بر خوردار باشد) و ضعف سندی روایاتی که این فضیلت را در ارتباط با خصوص امام حسین آن هم در خصوص روز عاشورا و یا خصوص روز عرفه و یا در ارتباط با خصوص زیارت امام رضا ذکر کرده‌اند، مشکلی را ایجاد نمی‌کند.
    2. حالت‌ها و احساسات پس از لقاء از منظر قرآن و روایات اهل‌بیت
    1ـ2. حالات و احساسات در دنیا
    از مجموع آیات و روایات اسلامی حالات و احساساتی را می‌توان برای مرحلۀ پس از لقاء در همین دنیا برداشت کرد که تک‌تک آنها درخور توجه و تأمل است:
    الف. اطمینان و رضایت
    اگر ضمایر متکلم وحده در آیات «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبِّکِ رَاضِیةً مَّرْضِیةً * فَادْخُلِى فِى عِبَادِى * وَادْخُلِى جَنَّتِى» (فجر: 27-30)؛ یعنى در دو واژۀ «عبادى» و «جنتى» و نیز اضافه تشریفیه «ربّ» به ضمیر مخاطب (ربّکم) و نیز مخاطب ویژه و مستقیم حضرت حق واقع شدن (النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ) دلیل بر شدت قرب لقاء چنین انسانى بوده باشد، از این آیه به ‌دست مى‌آید که انسانى که با ذکر و یاد خدا به اطمینان و قرار نفسانى رسیده: (أَلاَ بِذِکرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (رعد: 28) و راضى به مقدرات الهى و به آنچه حضرت دوست برایش مقرر کرده، شده (راضِیةً)، چنین انسانى مورد رضا و خشنودى حضرت دوست واقع مى‌شود و در بهشت ویژۀ لقاء و رضوان داخل شده (وَادْخُلِى جَنَّتِى) و در زمره بندگان خاص الهى قرار مى‌گیرد (فَادْخُلِى فِى عِبَادِى) و نیز دلیل بر آن است که ازجمله از حالت‌ها و احساساتى که انسان به لقاء الله رسیده از آن برخوردار است، اطمینان، آرامش، رضایت و خشنودى است.
    علامه طباطبائى در تفسیر المیزان مى‌نویسد: آنچه از سیاق آیه، یعنى مقابل قرار گرفتن این نفس، به ضمیمۀ اوصافى که براى آن ذکر شده با انسانى که قبل از این آیه مورد سخن است، با اوصافی از قبیل دلبستگى‏اش به دنیا، طغیان، فساد، کفران، سوء عاقبت و اینکه به آنچه خدا برایش مقدر ساخته راضى نیست، به‌ دست مى‌آید که نفس مطمئنه نفسى است که با علاقه‌مندى و عشق و یاد پروردگارش آرامش یافته و راضى به رضاى اوست و خود را مالک هیچ خیر و شرى و نفع و ضررى نمى‌بیند و دنیا را محلّ امتحان مى‌داند و درنتیجه اگر غرق در نعمت دنیایى شود به طغیان و فساد و استکبار، روى نمى‌آورد و اگر دچار تهيدستى و فقر گردد به ترک شکر وادار نمى‌شود (طباطبائی، 1417ق، ج20، ص285).
    ب. خلوت‌خواهی و تحمل تنهایی
    سالک واصل به حلقه‌های ذکر و توسل و دعا ـ با همۀ نورانیت و برکاتی که به جهت «یدالله مع الجماعة» دارد ـ بسنده نمی‌کند و آرام نمی‌گیرد؛ گرچه ممکن است روز عرفه و یا شب جمعه‌ای ساعتی در میان جمع، حضور یابد، ولی از باب «من در میان جمع و دلم جای دیگر است»، در همان جمع و جماعت هم، با محبوب خویش، سر و سِرّ و خلوت و نجوایی دارد؛ این به جهت آن قرب و جذبی است که با ندای «إِلَهِي حَقِّقْنِي بِحَقَائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ وَ اسْلُكْ بِي مَسْلَكَ أَهْلِ الْجَذْب» (ابن‌طاووس، 1409ق، ج‏1، ص349) نصیبش شده و به برکت جام «منادات»، «ملاحظه» و «مناجات»ی است که با زمزمۀ «إِلَهِي وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ نَادَيْتَهُ‏ فَأَجَابَكَ وَ لَاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلَالِكَ فَنَاجَيْتَهُ سِرّاً» (ابن‌طاووس، 1409ق، ج‏2، ص687) آن را سر کشیده است.
    کسی که به آستان «ولیّ اللهی» بار یافته است و بر اساس فقرات پایانی دعای عرفه «أَنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الْأَغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى غَيْرِكَ أَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَيْثُ أَوْحَشَتْهُمُ الْعَوَالِم‏» (ابن‌طاووس، 1409ق، ج‏1، ص349) اغیار را از دلش بیرون ریخته و ملجأ و مونسی غیر از او ندارد، چگونه می‌شود از تنهایی لذت نبرد و مانع ورود اغیار در محفل انسش نشود؟!
    ج. درخواست خوف و مراقبت
    سالک واصل، که با زمزمۀ «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَة» (ابن‌طاووس، 1409ق، ج‏2، ص687) به کمال انقطاع و به معدن عظمت بار یافته است برای اینکه این انقطاع و وصال، ادامه یابد و حرکت و یا غفلتی از او سر نزند که محبوبش از قلبش برون رود و با دلش خداحافظی کند و از هم‌نشینی و هم‌جواری دست شوید، درخواست خوف و مراقبت دارد و عرضه می‌دارد: «إِلَهِي وَ أَلْحِقْنِي بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ فَأَكُونَ... مِنْكَ خَائِفاً مُرَاقِباً» (ابن‌طاووس، 1409ق، ج‏2، ص687).
    سالک واصل، به‌خوبی پی برده است که او بسیار نازنین است و «دَلال» و «إدلال» دارد؛ ناز می‌کند و دلبری دارد و شاید ـ همانند سایر صفات حسنای او ـ‌ بی‌نهایت طناز و دلرباست؛ یعنی همانی که مطابق آنچه در دعای افتتاح می‌خوانیم اگر از عبد سر زند امری ناپسند به حساب می‌آید و عذرخواهی را می‌طلبد: «اَللّهُمَّ اِنَّ عَفْوَکَ عَنْ ذَنْبى وَ تَجاوُزَکَ عَنْ... اَطْمَعَنى فى اَنْ اَسْئَلَکَ ما لا اَسْتَوْجِبُهُ مِنْکَ... وَ اَسْئَلُکَ مُسْتَأنِساً لا خآئِفاً وَ لا وَجِلاً مُدِلاًّ عَلَیْکَ فیما قَصَدْتُ فیهِ اِلَیْکَ فَاِنْ اَبْطَاَ عَنّى عَتَبْتُ بِجَهْلى عَلَیْکَ» (مجلسی، 1423ق، ج1، ص138).
    واصل، پیوسته در تب‌وتاب است که نکند آن بی‌نهایت نازنین ـ که اگر نازی کند بر هم ریزد قالب‌ها ـ قهری کند و فاصله بگیرد، لذا به‌جای آنکه «دلال» و یا «إدلال» داشته باشد و مصداق «مُدّلاً علیک» در دعای افتتاح قرار گیرد، ناز می‌کَشَد و «تدلّل» دارد. لذا اگر در یک روز هم خلوتی نکند و یا یک سجدۀ طولانی یا نجوا و مناجاتی نداشته باشد زندگی برایش تاریک است؛ لذت و بهجتی ندارد؛ بهجت و نورانیتی که مطابق فراز پایانی و فوق الذکر از مناجات شعبانیه، مسرت‌بخش‌ترین و بهجت‌آفرین‌ترین بهجت‌ها و مسرت‌هاست: «وَأَلْحِقْنِی بِنُورِ عِزِّک الاَبْهَجِ فَأَکونَ لَک عارِفاً...».
    «الابهج» ظاهراً صفت «نور» است نه «عزّ»؛ زیرا غالباً مضاف، متصف به صفتی می‌شود نه مضاف‌الیه. وقتی گفته شود: «جائنی غلام زید الفاضل» مقصود این است که غلام زید، فاضل است نه خود زید؛ البته اگر «الابهج» صفت «عزّ» هم باشد باز هم همان نتیجه را می‌دهد؛ زیرا در این صورت، معنا این می‌شود که مرا ملحق کن به نور عزتی که آن عزت ـ چون عزت توست و شعاع آن عزیز علی‌الاطلاق است ـ بیشترین بهجت و مسرت را داراست، ازاين‌رو شایسته است که انسان غلام چنین همتی باشد که سایه‌ا‌ی غیر از سایۀ عزت الهی نمی‌شناسد و نورانیتش از نور مهر و ماه بیشتر و پرفروغ‌تر است.
    د. معصیت‌گریزی
    وقتی مطابق آنچه در حالت دوم گذشت، واصل از هر آنچه خوف آن می‌رود که با انجامش خاطر محبوبش کدر شود؛ یعنی از مکروهات و بلکه از محتملات و مشتبهات فاصله می‌گیرد، نسبت به محرمات به طریق اولی، پرهیزکار است. او که دلش با محبت آن نازنین بیدار شده، ترک گناه هم برایش آسان می‌شود: «إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي‏ لِمَحَبَّتِك» (ابن‌طاووس، 1409ق، ج2، ص686).
    اگر دل از عشق آن جمیل بی‌نهایت بیدار شود بر اساس آن دعای مشترک روزها و شب‌های رمضان ـ که مرحوم کلینی آن را به سند معتبر نقل می‌کند ـ «وَ تَرْزُقَنِی أَنْ أَغُضَّ بَصَرِی وَ أَنْ أَحْفَظَ فَرْجِی... فِی یسْرٍ وَ یسَارٍ وَ عَافِیةٍ»، ترک گناهی چون گناه شهوانی و جنسی ـ که پیل‌ها را به زانو درمی‌آورد ـ برایش آسان می‌شود؛ زیرا او که از دل بیدار شده از محبت برخوردار شده، به «برهان ربّ» رسیده است و از جام ویژه‌ای از معرفت و ولایت پروردگار نوشیده است. ازاين‌رو می‌شود: «... وَ هَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کذَلِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ» (یوسف: 24)، و در دژ محکم بندگان مخلَص ورود یافته است: «إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (يوسف: 24).
    هـ . فزون‌طلبی در محبت
    واصل، ‌وقتی لذت و بهجت محبت خدا را حس می‌کند، اهتمامش بر این است که این دوستی و محبت افزایش یابد، لذا پیوسته طالب زیادت و افزایش است: «إِلَهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وَلاَیتِک مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِک، إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکرِک إِلَى ذِکرِک» و چون بهجت خلوت و نجوای با او را درک کرده، پیوسته زمزمه می‌کند: «إِلَهِی وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نَادَیتَهُ فَأَجَابَک وَ لاَحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلاَلِک فَنَاجَیتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَک جَهْراً»؛ دیگران فقط کارهای فوق‌العاده و شگفت از او می‌بینند و مشاهده می‌کنند که چند روز است که خواب ندارد و در خطّ مقدم جبهه و یا در حال کمک به محرومان و یا انجام عبادت‌های شخصی به سر می‌برد، یعنی فقط «عمل لک جهراً» را می‌بینند، غافل از آن «منادات» (نادیته) و «ملاحظه» (لاحظته) و «مناجات سرّی» (فناجیته سرّاً).
    و. گسترش‌طلبی و عطش عالمگیر شدن توحید
    واصل می‌داند محبوبش بی‌نهایت است و این معرفت را یافته که «لا یشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ»، یعنی او با محبوب‌های دیگر فرق دارد؛ محبوب‌های دیگر اگر به دیگری توجه کنند و مشغول شوند از تو بازمی‌مانند و لا اقل در آن لحظه توجه و اشتغال، تو را رها می‌کنند و نسبت به تو بی‌عنایت می‌شوند؛ ولی محبوب بی‌نهایت، شأنی و شغلی و اشتغال و عنایتی، او را از شأن و شغل و اشتغال و عنایت به تو باز نمی‌دارد و وقتی می‌بخشد از خزینۀ او چیزی کاسته نمی‌شود: «وَ لا تَزِیدُهُ [یزِیدُهُ] کثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلا جُودا و کرماً».
    بر همین اساس همت عبد واصل بر این است که جلال و جمال محبوبش و اسماء و صفات معشوقش فراگیر و عالمیگر شود و فیروز و پیروز گردد و کران تا کران هستی را دربر گیرد و همه را مجذوب خودش سازد؛ یعنی محبوب همگان گردد و از اختصاص داشتن به من برون آید، لذا می‌خواهد: «وَ اجْعَلْ‌ هِمَّتِی‌ فِی‌ رَوْحِ‌ نَجَاحِ أَسْمَائِک وَ مَحَلِّ قُدْسِک»، یعنی همت من این شود که به‌راحتی و رَوح و ریحان پیروزی اسماء تو و فیروزی محلّ قدس تو برسم؛ عشق و نشاط و راحتی من، فراگیر شدن و عالمگیر شدن اسماء تو و قداست تو بوده باشد؛ هیچ مکانی و حصر و منطقه‌ای یافت نشود که به شرک آلوده باشد؛ همه جا را قدوسیت و سبّوحیت تو فرا گیرد و هیچ بلده و قریه‌ای متنجّس و آلوده به شرک نگردد.
    2ـ2. حالات و احساسات پس از لقاء در آخرت
    حالات و احساساتی که برای مؤمن سالک در آخرت نصیب می‌شود نیز فوق‌العاده جذاب و دل‌انگیز است:
    الف. حیات و رزقی ویژه
    از آیۀ «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُون» (آل‌عمران: 69) به ‌دست می‌آید که یکى از راه‌هاى ملاقات با خدا و قرار گرفتن در نزد پروردگار (عند الربّ) شهادت است که سبب می‌شود انسان در عالم برزخ به حیاتى ویژه برسد و در جوار حضرت حق و نزد او (عند ربّهم) ارتزاق یابد که البته معلوم نیست و تنها او و اولیاء واصل او می‌دانند که آن رزق چه رزقى است؛ معنوى یا مادى یا هر دو؟ از چه طعم وعطرى بر خوردار است؟ باید رفت و به تماشا نشست.
    ب. پذیرایی و اکرام ویژه
    از آیات مربوط به حبیب نجار که در راه دفاع از دین خدا به شهادت رسید، یعنى آیات (قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ یا لَیتَ قَوْمِى یعْلَمُون * بِما غَفَرَ لِى رَبِّى وَجَعَلَنِى مِنَ الْمُکرَمِین)، با توجه ‌به آنچه علامه طباطبائي در ذیل آیات دارد ممکن است به ‌دست آید که کرامت و اکرامى که نصیب حبیب نجار در عالم برزخ شده است، پذیرایى ویژه‌اى است که با لقاء و رضوان حضرت حق تحقق می‌یابد.
    علامه طباطبائي مى‌نویسد: موهبت اکرام گرچه وسیع است و بر اساس آیاتى نظیر «فَأَمَّا الاْنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّى أَکرَمَن» (فجر: 15) و «إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکم» (حجرات: 13)، خیلى از انسان‌ها ممکن است به آن برسند، ولى اکرامى که با وصف «المکرمین» به نحو مطلق از آن تعبیر مى‌شود حساب ویژه‌اى دارد و تنها در حق دو طائفه، در قرآن وارد شده است: ملائکه (بَلْ عِبَادٌ مُّکرَمُونَ) (انبیاء: 27) و انسان‌هاى کامل الایمان، خواه از مخلصین (با کسر لام) بوده باشند: (... إِلاَّ الْمُصَلِّین‏... أُوْلَئِکَ فِى جَنَّاتٍ مُّکرَمُونَ) (معارج: 22 و 25)، یا در زمره مخلَصین قرار داشته باشند: (... إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ) (صافات: 40 و42؛ طباطبائي، 1417ق، ج17، ص80). شکى نیست بندگان نمازگزار غیرهلوع و ملائکه مخلَصی که در این‌گونه آیات، مورد اکرام ویژه قرار می‌گیرند به لقاء الله رسیده‌اند و مشمول رضایت حضرت حق گردیده‌اند.
    ج. بهجت، شادمانی و شادابی شگفت‌انگیز
    اینکه به‌طورکلی بهشت، جای شادابی و شادمانی است، به‌روشنی از آیاتی نظیر «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُکمْ تُحْبَرُون‏» (زخرف: 70) و «تَعْرِفُ فی‏ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیم» (مطففین: 24)‏ و «وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ * ضاحِکةٌ مُسْتَبْشِرَة» (عبس: 38ـ39) و «وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ* لِسَعْیها راضِیة» به ‌دست می‌آید، ولی واژگانی چون «راضِیةً مَرْضِیةً» در آیات پایانی سورۀ فجر «ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّک راضِیةً مَرْضِیةً»‏ و واژۀ «ناضِرَةٌ» در دو آیۀ 22 و 23 از سورۀ قیامت «وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ* إِلى‏ رَبِّها ناظِرَة» نشان آن دارد که علاوه بر آنچه گذشت، شادمانی ویژه‌ای نصیب کسانی می‌شود که ورود در بندگان ویژه (فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی) و باریابی در جنتی ویژه به نام جنة اللقاء (وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی) نصیبشان می‌شود و نظاره‌گر جمال حضرت حق‌اند (إِلى‏ رَبِّها ناظِرَة).
    د. مشاهدۀ جمال پروردگار و دریافت نورانیتی وصف‌ناپذیر
    از روایتی که شیخ مفید آن را به سندی قابل دفاع ـ همان‌گونه که علامه مجلسی گفته‌اند ـ مستقیماً از کتاب سعید بن جناح از امام صادق از رسول الله نقل می‌کند، به ‌دست می‌آید که بهشتیان علاوه بر مشاهدۀ نعمت‌های مادی متنوع و محیرالعقول بهشت و مورد تکریم فرشتگان واقع شدن و رسیدن به مقام رضوان، توفیق مشاهدۀ جمال حضرت حق را نیز پیدا می‌کنند. در این روایت می‌خوانیم: پس از مشاهدۀ نعمت‌های مادی شگفت‌انگیز و برخورد با سلام فرشتگان، صدایی از زیر عرش به گوششان می‌رسد که اهل الجنة! جایگاهتان را چگونه یافتید؟ پاسخ می‌دهند: جایگاه ما بهترین جایگاه و پاداش ما بهترین پاداش است؛ صدایت را شنیدیم و مشتاق نگاه به انوار شکوه و جلالت هستیم که برترین پاداش است و تو وعده‌اش را داده بودی و کسی هم نیستی که خلف وعد داشته باشی: «... قَدْ سَمِعْنَا الصَّوْتَ وَ اشْتَهَینَا النَّظَرَ إِلَى أَنْوَارِ جَلَالِک وَ هُوَ أَعْظَمُ ثَوَابِنَا وَ قَدْ وَعَدْتَهُ وَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ»؛ اینجاست که خداوند به حجاب‌ها فرمان می‌دهد، هفتاد هزار حجاب سوار ناقه‌ها و استرهای زینت‌شده می‌شوند با سیر و حرکتی که زیر درخت دارند به وادی امن و سلام می‌رسند که دار الله است و خانۀ بهاء، نور، سرور و کرامت است، اینجاست که مجدداً صدای حضرت حق را می‌شنوند و عرضه می‌دارند: ‌ای سید ما! اکنون که لذت گفتارت را چشیدیم، نور جمالت را هم نشانمان ده! پس خدای متعالی و سبحان، برای آنان تجلی می‌کند و آنان نور آن پنهان از هر بیننده‌ای را مشاهده می‌کنند، ولی عنان خویش از کف داده، به سجده می‌افتند و عرضه می‌دارند: ‌ای عظیم! منزهی تو، ما حقّ عبادت را بجا نیاوردیم: «... یا سَیدَنَا سَمِعْنَا لَذَاذَةَ مَنْطِقِک فَأَرِنَا نُورَ وَجْهِک فَیتَجَلَّى لَهُمْ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى حَتَّى ینْظُرُونَ إِلَى نُورِ وَجْهِهِ تَبَارَک وَ تَعَالَى الْمَکنُونِ مِنْ عَینِ کلِّ نَاظِرٍ فَلَا یتَمَالَکونَ حَتَّى یخِرُّوا عَلَى وُجُوهِهِمْ سُجَّداً فَیقُولُونَ سُبْحَانَک مَا عَبَدْنَاک حَقَّ عِبَادَتِک یا عَظِیمُ».
    نتیجه‌گيري
    قرآن کریم و روایات اهل‌بیت علاوه بر اینکه عوامل و اسباب لقاء الله را به ما نشان می‌دهند بیانگر حالت‌ها و احساساتی که پس از حصول لقاء نصیب انسان سالک می‌شود نیز می‌باشند. شهادت در راه خدا، همراه شدن با ولی خدا و قبول ولایت او، دعا و تضرع با اشاره به ضعف‌ها و ذلت‌ها، اکتفا نکردن به فرائض و اظهار اشتیاق به بندگی با نوافل، و زیارت هر کدام از ائمه معصومان، عواملی قابل استنباط از کتاب و سنت می‌باشند.
    حالات و احساسات پس از لقاء را هم می‌توان به دو قسم حالات و احساسات پس از لقاء در آخرت، و حالات و احساسات در دنیا تقسیم کرد که قسم اول، یعنی حالات و احساساتی که در دنیا پس از حصول لقاء برا‌ی مؤمن حاصل می‌شود، عبارت‌اند از: اطمینان و رضایت، خلوت‌خواهی و تحمل تنهایی، رقت قلب و بی‌قراری از خوف فراق، معصیت‌گریزی، فزون‌طلبی در محبت و گسترش‌طلبی و عطش عالمگیر شدن توحید. قسم دوم، یعنی حالات و احساسات پس از لقاء در آخرت عبارت‌اند از: حیات و رزقی ویژه، پذیرایی و اکرام ویژه، بهجت و شادمانی و شادابی شگفت‌انگیز و مشاهده جمال پروردگار و دریافت نورانیتی توصیف‌ناپذیر.

    منابع

    References: 
    • قرآن کریم.
    • انصاری، عبدالله (1373). شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری. شرح علی شیروانی. تهران: الزهرا.
    • ابراهیمی، ابراهیم و صادری، مریم (1393). مفهوم‌شناســی واژۀ لقاء الله در قرآن. پژوهش‌های ادبی ـ قرآنی، 4 (2)، 89ـ114.
    • ابن‌بابویه رازی، منتجب‌الدین علی ‌بن ‌عبیدالله (1408ق). الاربعون حدیثا عن أربعین شیخا، من أربعین صحابیا. قم: مؤسسة الامام المهدی(عج).
    • ابن‌سینا، حسین‌ بن ‌عبدالله (1375). الاشارات و التنبیهات. قم: البلاغۀ.
    • ابن‌طاووس، على ‌بن ‌موسى (1409ق). اقبال الأعمال. چ دوم. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
    • ابن‌عربی، محیی‌الدین (1417ق). رسائل ابن‌عربی، ده رساله فارسی‌شده. مقدمه، تصحیح و تعلیق نجیب مایل هروی. تهران: مولی.
    • ابن‌قولویه، جعفر بن‌ محمد (1356). کامل الزیارات. نجف: دار المرتضویه.
    • ابن‌مشهدى، محمد بن‌ جعفر، (1419ق). المزار الکبیر. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
    • بحرالعلوم، سیدمهدی (1380). رساله سیر و سلوک. به کوشش محمدحسین حسینی‌ تهرانی. مشهد: انوار ملکوت.
    • جوادی ‌آملی، عبدالله (1377). تفسیر موضوعی قرآن کریم؛ مراحل اخلاق در قرآن. قم: اسراء.
    • خنشا، علیرضا و شمخی، مینا (1401). بررسی سیر تاریخی تطور آراء مفسران فریقین درباره شهود و لقاء الله. قرآن‌پژوهی، 4، 31ـ52.
    • رستمی، محمدحسن و ابریشمی، سمانه (1393). بررسی اختلاف آراء مفسران شیعه در خصوص مفهوم «لقاء الله» در قرآن کریم. مطالعات قرآن و حدیث، 15، 69ـ98.
    • شیروانی، علی (1374). اعتبار ادراک و شهود عرفانی از دیدگاه کتاب و اهل‌سنت. معرفت، 12، 31ـ39.
    • صافحیان، محمد (1387). دیدار و لقاء خداوند در نگاه قرآن، عترت و عرفان. پژوهش‌های اعتقادی کلامی، 11، 97ـ118.
    • صدوق، محمد بن‌ على (1413ق). من لا یحضره الفقیه. چ دوم. قم: دفتر انتشارات اسلامى.
    • صفرعلیزاده، مجتبی (1392). بررسی مفاهیم بنیادین عرفانی در آیات قرآنی. بهارستان سخن، 22، 121ـ140.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین (1389). رساله لب اللباب. به کوشش سیدمحمدحسین حسینی تهرانی. تصحیح سیدهادی خسروشاهی. قم: بوستان کتاب.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامى.
    • طبرسی‌، فضل‌ بن ‌حسن‌ (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. چ سوم. تهران‌: ناصر خسرو.
    • طوسی، محمد ‌بن ‌حسن (1407ق). تهذیب الاحکام. تحقیق حسن موسوی‌ خراسانی. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
    • طوسی، نصیرالدین (1373). اوصاف الاشراف. تصحیح مهدی شمس‌الدین. تهران: سازمان چاپ و انتشارات.
    • فراهیدی، خلیل ‌بن ‌احمد (1410ق). کتاب العین. چ دوم. قم: هجرت.
    • کلینى، محمد ‌بن ‌یعقوب (1407ق). الکافی. چ چهارم. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
    • کفعمى، ابراهیم ‌بن ‌على (1418ق). البلد الأمین و الدرع الحصین. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
    • مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحارالانوار. بیروت: داراحیاء التراث العربی.
    • مجلسى، محمدباقر (1423ق). زاد المعاد. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
    • محسنی‌زاده، زهرا (1388). مفهوم لقاء الله در آیات و روایات. حدیث اندیشه، 7 (4)، 58ـ72.
    • ملکی ‌تبریزی، میرزا‌جواد (1385). رساله لقاء‌الله. به ضمیمۀ رسالۀ لقاء الله امام خمینی(ره). ترجمۀ صادق حسن‌زاده. قم: آل‌علی.
    • یوسفی، رقیه و قاسمی، محدثه (1398). بررسی تطبیقی مسئله رؤیت الهی در المیزان و المنار با تأکید بر آیه میقات (اعراف: 43). تحقیقات قرآنی و حدیثی، 2، 9ـ19.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    قدسی، احمد. (1404) اسباب لقاء الله و حالات و احساسات پس از لقاء در فرهنگ قرآن و روایات اهل‌بیت (ع). فصلنامه انوار معرفت، 14(1)، 39-56 https://doi.org/10.22034/erfani.2026.5003489.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    احمد قدسی."اسباب لقاء الله و حالات و احساسات پس از لقاء در فرهنگ قرآن و روایات اهل‌بیت (ع)". فصلنامه انوار معرفت، 14، 1، 1404، 39-56

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    قدسی، احمد.(1404) 'اسباب لقاء الله و حالات و احساسات پس از لقاء در فرهنگ قرآن و روایات اهل‌بیت (ع)'، فصلنامه انوار معرفت، 14(1), pp. 39-56

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    قدسی، احمد. اسباب لقاء الله و حالات و احساسات پس از لقاء در فرهنگ قرآن و روایات اهل‌بیت (ع). انوار معرفت، 14, 1404؛ 14(1): 39-56